فایل رایگان تحقیق درباره خدا شناسی و راههای خداشناسی

    —         —    

ارتباط با ما     —     لیست پایان‌نامه‌ها

... دانلود ...

بخشی از متن فایل رایگان تحقیق درباره خدا شناسی و راههای خداشناسی :

فایل رایگان تحقیق درباره خدا شناسی و راههای خداشناسی
فهرست مطالب

3-1- مقدمه

3-2- خدا کیست ؟

3-3- خداشناسی

3-4- شناخت موجود بودن خدا

3-5- شناخت اوصاف و افعال الهی

1. فطرت خداخواهی و خداجویی:

2. راه علم و طبیعت:

3. راه عقل خالص و فلسفی:

راه اول: براهین وجود شناختی

راه دوم: براهین جهان شناختی

راه سوم: براهین غایت شناختی

راه چهارم: براهین اخلاقی

راه پنجم: براهین از راه وقایع و تجارب خاص

راه ششم: راه احتمالات

راه هفتم: اجماع عام

راه هشتم: درجات کمال

راه نهم: براهین عرف پسند

3-6- برهان فطرت

3-7- برهان نظم

با توجه به آنچه گفته شد با اثبات برهان ضرورت و امکان این موارد ثابت می شود:

1- اثبات وجود داشتن خدا

2- اثبات اینکه خود خدا نیاز به آفریننده ندارد

3- اثبات بی نیاز مطلق بودن خدا

3-8- برهان یگانگی خدا

3-9- برهان بساطتِ ذات خدا (احدیت):

3-10- برهان وحدانیت و یگانه بودن خدا:

3-11- دلیلی ساده در اثباتِ بنده بودن و خدا نبودنِ حضرت عیسی (ع) :

3-12- خدا شناسی از منظر نهج البلاغه

3-12-1- فرمایشات حضرت امیرالمؤمنین علی (ع)

3-12-3- مراتب خداشناسی

3-1- مقدمه

براهین اثبات خدا دارای سطوح گوناگونی هستند. برخی براهین مثل برهان حدوث و برهان نظم برای همه ی سطوح فکری قابل ارائه اند و نیاز چندانی به مقدّمات دیر فهم ندارند. لکن اینگونه براهین برای افراد شکّاک مناسب نیستند ؛ برخی دیگر از براهین نیز وجود دارند که مقدّمات آنها در حدّ متوسّطند مثل برهان حرکت و برهان فطرت یا برهان عشق و محبّب ؛ امّا برخی دیگر از براهین هم وجود دارند که مبتنی بر مقدّماتی دقیق و بسیار دیر فهمند مثل برهان وجوب و امکان و برهان صدّیقین. لذا نیاز است که قبل از ذکر براهین دقیق به اجمال ، مطالبی در مورد چیستی خدا گفته شود تا تصوّری روشن از خداوند به وجود آید ؛ و پس از آن دریابیم که براهین اقامه شده در صدد اثبات چه موجودی هستند.

3-2- خدا کیست ؟

چون شناخت خدا و خداگرایی یک امر فطری است ، بشر از بدو آفرینش و خلقت بشر گرایش به خدا را داشته است . امروزه آمار نشان می دهد که در امریکا 98 درصد مردم اعتقاد به خدا و حتی به معاد دارند . تعداد کسانی که در مقابل خدا ایستاده اند ، تعدادشان خیلی اندک است و از نظر کمی قابل مقایسه با کسانی که اعتقاد به خدا داشته اند قابل مقایسه نیست . در ضمن کسانی که در مقابل خدا ایستاده اند لزوما منکر خدا نیستند . وقتی اسپینوزا مباحث خودش را مطرح می کند یهودیان او را مرتد اعلام می کنند . او تصویر یهودیت را از خدا نفی می کند . ولی به خدا اعتقاد دارد . او یک تصویر عرفانی و دقیقی را از خدا ارائه می کند. الهیون و ملهدین در یک ترازو نیستند . عمده ی انسانها به خدا اعتقاد دارند . ممکن است که تصویرهای آنها متفاوت باشد . گفته می شود که بعضی از مردم هند ملهد هستند . خیر این طور نیست ، آنها هم به خدا اعتقاد دارند ولی یک تصویری خاصی از خدا دارند . مثلا در بیست سال پیش در لندن یک مسجد بزرگی بود که عربستان آنرا ساخته بود. ولی الان در شهرهای مختلف مساجد زیادی ساخته شده است و ما توسعه ی اسلامی را در لندن ، آلمان و فرانسه می بینیم و اینکه می بینیم در لندن کلیساها غبار آلود شده است دو تفسیر دارد . یک تفسیر این است که مردم بی دین شده اند و یک تفسیر این است که به ادیان دیگری گرایش پیدا کرده اند. گاهی اوقات ممکن است که آنها به کلیسا گرایشی نداشته باشند ولی به مسیحیت باور دارند . تحقیقات میدانی که انجام شده نشان می دهد که اکثریت مردم اعتقاد به خدا را دارند ولو اینکه تصویرشان از خدا متعدد باشد . حالا تصویر ما از خدا چیست؟ فیلسوفان خدا را به واجب الوجوب تعبیر می کنند . واجب الوجوب یعنی وجود هستی که وجودش عین ذات اوست و از بیرون این وجود بر آن عارض نشده است و چون عین هستی است و هیچ نقصی ندارد ، لذا جامع جمیع کمالات هم هست . ساده تر آن یعنی هستی کامل . هستی که عین کمال است و هیچ نقصی در او راه ندارد .

3-3- خداشناسی

گاه ممكن است خداشناسی به معنای «شناخت ذات خداوند گرفته شود» آیا خداشناسی به این معنا امكان دارد؟ پاسخ به این مطلب در نظر متكلمان و حكمای الهی منفی است و دلایل عقلی و نقلی فراوانی وجود دارد كه شناسائی ذات خداوند نه تنها برای انسان بلكه برای هیچ مخلوقی امكان پذیر نیست و خلاصه دلیل عقلی بر این مدعا آن است كه ذات خداوند نامتناهی و مطلق است و سایر موجودات محدود و متناهی‎اند از طرفی شناسائی و علم و ادراك، یك نوع احاطه بر معلوم است و موجود محدود نمی‎تواند بر موجود نامحدود احاطه یابد. ممكن نیست مخلوقات خداوند بر ذات او آگاهی یابند. بنابراین، نه تنها كنه ذات الهی برای ما ناشناخته است بلكه اساساً چنین شناختی ممتنع به شمار می‎آید.

3-4- شناخت موجود بودن خدا

مرحله دیگر خداشناسی این است كه بدانیم خدا هست و این شناخت سبب می‎شود كه انسان از صف ملحدان و شكاكان جدا شود و در صف خداشناسان و متألهان قرار گیرد و این نوع شناخت نه تنها برای ما امكان دارد بلكه پایه و اساس سطوحِ دیگرِ خداشناسی است.

3-5- شناخت اوصاف و افعال الهی

مرحله دیگر خداشناسی آگاهی از اوصاف و افعال خداوند است پس از آنكه انسان اصل وجود خداوند را پذیرفت درصدد شناخت تفصیلی اوصاف و افعال او بر می‎آید .

انسان در طول تاریخ راههای متفاوت و متعددی را برای رسیدن به خدا و اوصاف و افعالش کشف و طی کرده است. این راهها توسط متفکران شرق و غرب تفصیلاً مورد بحث و بررسی قرار گرفته است. برخی راههای بشر به سوی خدا را سه راه اصلی می­دانند و بعضی هشت راه و گروهی هم نه راه. طبق یک نظر بطور کلی شاه­راههای خداشناسی بر سه نوع است:

1. راه دل یا فطرت

2. راه حس و علم یا راه طبیعت

3. راه عقل یا فلسفه

که در صفحه بعد توضیح داده می شود:

1. فطرت خداخواهی و خداجویی: نوعی جاذبه معنوی است میان کانون دل و احساسات انسان از یک طرف و کانون هستی و کمال مطلق از طرف دیگر. نظیر جاذبه­ای که میان اجسام موجود است یا گرایش میان کودک و مادرش در حالی که کودک آگاهانه مادر را نمی­شناسد اما حس مادرخواهی در ذات اوست. راه رسیدن به خدا از این طریق این است که دل و روح را از آلودگی­ها تصفیه کنیم آنگاه کانون عالم هستی یعنی خدا آنرا بشدت جذب می­کند. معرفت به خدا از طریق عرفانی و وحیانی در همین شاهراه مندرج است. عمده دستاورد عارفان و پیامبران درباره خداشناسی از این رهگذر بدست می­آید. همچنین کسانی که بطور کلی، حال و تجربه دینی پیدا می­کنند. بعضی غیر از خداگرایی فطری به خداشناسی فطری هم معتقدند. یعنی انسان در نوع خلقتش به خدا علم دارد اما به این علم خود، علم ندارد. بعضی اعتقاد دارند هر گرایشی در انسان باشد پاسخگویی در عالم خارج دارد. انسان به کمال مطلق گرایش دارد، پس در خارج موجود است.

2. راه علم و طبیعت: این است که انسان از طریق حس و علوم تجربی و طبیعی، نظم پیچیده یا تدبیر حیرت انگیزی را که در دل طبیعت تحقق دارد کشف کند و از طریق آن به وجود ناظم دانا و حکیمی که از این نظام بس پیچیده و شگفتی آفرین، غرض و غایتی متعالی را خواهان است، پی ببرد. و با خدا و بعضی از اوصافش از این طریق آشنا گردد. برهان نظم یا اتقان صنع از این دسته براهین است. توده مردم از این راه متاثرند و بهتر آنرا می­پذیرند. اما خواص، عمدتاً راه فطرت یا فلسفه را ترجیح می­دهند.

3. راه عقل خالص و فلسفی: این است که از طریق قوانین عقلی محض و پیچیده بتواند به خدای متعال راه ببرد و اوصاف کمال و جمال و جلال او را بهتر بشناسد. که این راه نیاز به پرورش عقل در سطح بالایی دارد و عقل پخته و مأنوس با اصول برهانی را می­طلبد. مثلا از راه برهان امکان و وجوب، وجود واجب الوجود را -که همان خداست- کشف می­کند و به یقین عقلی می­رسد. یعنی از طریق کشف فقر این عالم و نیاز آن به یک موجود غنی مطلق- که از هر جهت از هر موجود دیگری بی­نیاز است- به خدا می­رسد. و از طریق وجوب وجودش و غنای ذاتیش، اوصاف کمالی دیگرش را استنتاج می­کند. معرفت فیلسوفان عقلگرا از این طریق بدست می­آید.

هر یک از راههای قلبی، علمی و عقلی از جهاتی برتری دارد. راه دل و فطرت از نظر شخصی کاملترین راه­هاست و اهل عرفان این روش را می­پسندند که لذت بخشتر و روشنتر و ایمان زاتر است. اما قابلیت تعلیم و تعلم عادی را ندارد و هرکس خودش باید تجربه کند و بیابد. راه مطالعه حسی و علمی خلقت از نظر سادگی و روشنی و عمومیت، بهترین راههاست. استفاده از این راه نه به قلبی صاف و احساساتی عالی نیازمند است و نه به عقلی مجرد و استدلالی و پخته و آشنا به اصول برهانی. اما این راه ما را به منزل اول می­رساند. به اینکه عالم ماده مخلوق یک قدرت مافوق طبیعی است و این برای شناخت خدا کافی نیست؛ زیرا نمی­تواند اوصاف خاص خدا مثلِ علم و قدرت مطلق و غیر مخلوق بودن او را اثبات کند. راه فلسفه و عقل مشکل و پرپیچ و خم است اما از این نظر که می­تواند خدا و صفات مهم او از قبیل علم و قدرت مطلق و غیر آن را اثبات کند و قابلیت تعلیم و تعلم دارد، کاملتر است. اما پیچیده و انتزاعی است و هرکسی نمی­تواند مقدمات لازم برای درک معارف فلسفی درباره خدا را داشته باشد؛ مثلا این آیات که مبین بعضی از اوصاف خداست فقط با فلسفه قابل اثبات است: «الله الصمد»، «هو بکل شئ علیم»، «و الله علی کل شی قدیر».راههای خداشناسی در طول تاریخ متنوع و متعدد بوده است. بین این راهها فرق­هایی هست که به اختصار شرح دادیم. در بین متفکران جهان غرب نه راه برای خداشناسی پیموده شده که در هر راه ممکن است چند دلیل مندرج باشد پس نه راه بمعنای نه دلیل نیست بلکه به معنای نه دسته دلیل است. این براهین برخی صحیح هستند و بعضی ناقص و نیاز به براهین دیگر دارند تا آنها را تکمیل کند و گروهی هم اصولاً باطل­اند و در حقیقت برهان نیستند. شرح مختصر این نه راه چنین است:

راه اول: براهین وجود شناختی

آنچه این ادله را از سایر براهین متمایز می­سازد این است که لازم نیست به عالم واقع رجوع کنیم. شما حتی از صرف تصور خدا بدون اعتقاد به عالم خارج می­توانید وجود خدا را اثبات کنید. تنها خداست که می­توان از صرف تصورش تحقق خارجی او را استنتاج کرد. کاشف این دلیل آنسلم قدیس است.

راه دوم: براهین جهان شناختی

این ادله دلایلی هستند که عمدتا از راه استناد به اصل علیت یکی از خصوصیات بسیار بارز جهان خارج را مبدا قرار می­دهند و ثابت می­کنند که چیز قابل تشخیصی در جهان است که نسبت به آن خصوصیت بارز حالت علِّی و فاعلی دارد و نامش را خدا می­گذارند. در حالت اول از صفت بارز تغییر در جهان ماده برای اثبات موجودی که مافوق طبیعت و ثابت است، بهره می­برند. در حالت دوم به اینکه اجمالاً در جهان معلول داریم (معلول مشخصی را لحاظ نمی کنند) پس علتِ غیرمعلول هم باید در جهان باشد و گرنه سر از دور و تسلسل محال در می­آوریم. در حالت سوم براهینی است که از راه صفت امکان به غنی مطلق می­رسند. علیت مطلق را در نظر نمی­گیرند بلکه علیت واجب الوجود را نسبت به ممکنات (یک مصداق از علیت نه اصل علیت) در نظر دارند. حالتی دیگر این است که از تامل در حقیقت هستی که صفتی بارز و مشترک بین همه موجودات عالم است، به ضرورتِ خودِ هستی پی می­برند. و از وجودش، وجوبش را نتیجه می­گیرند؛ زیرا غیر هستی نمی­تواند علت هستی باشد پس حقیقت هستی علت ندارد. به این استدلال برهان صدیقین می گویند. یعنی صدیقین وقتی با دیده عقل به هستی می­نگرند به اول چیزی که می­رسند خود خداست. و بعد از خدا بر صفات، افعال و مخلوقاتش استدلال می کنند. البته این برهان کشف ملاصدرا است نه جهان غرب.

راه سوم: براهین غایت شناختی

این براهین ادله­ای هستند که از راه هدفمندی جهان طبیعت وجود خدا را اثبات می کنند. همه ادله جهانشناختی از راه علیت فاعلی استدلال می­ورزند اما این دلیل از راه علیت غایی عمل می­کند. یعنی در طبیعت حکمت و تدبیری می فهمند و صاحب آن غایت و حکمت را خدا می­دانند. عموم دانشمندان علوم طبیعی از این راه به خداشناسی دست می­یابند.

راه چهارم: براهین اخلاقی

این ادله می­خواهند از راه وجود احساس یک ندای باطنی در انسان که امر می­کند چه کاری خوب است و باید انجام داد و چه کاری بد است و نباید انجام داد، اثبات کنند که فقط وجودِ خداست که می­تواند این احساس­ها را توجیه و تبیین کند؛ زیرا مثلا من تمایل به مخالفت با این امر و نهی اخلاقی را دارم اما باز هم این امر و نهی در درون من هست؛ پس خداست که امر و نهی می­کند. البته بیان و تقریرهای دیگری هم دارد


لینک کمکی