فایل رایگان پاورپوینت غزوه حنين

    —         —    

ارتباط با ما     —     لیست پایان‌نامه‌ها

... دانلود ...

بخشی از متن فایل رایگان پاورپوینت غزوه حنين :

محتویات

1 سپاه دشمن 2 سپاه مسلمانان 2.1 حادثه ذات انواط 3 فرار مسلمانان از جنگ 4 غنیمت‌های جنگی و تقسیم آن 4.1 اعتراض انصار به تقسیم غنایم 5 پانویس 6 منابع

سپاه دشمن

پس از انتشار خبر فتح مکه، قبایل «هوازن» (جز کعب و کلاب)، ثقیف، نصر و جشم همگى و «سعد بن بکر» و 100 مرد از «بنى هلال» فراهم شدند و سر به طغیان برداشتند و گفتند: محمد با قومى بر نخورده است که بتوانند به خوبى جنگ کنند، اکنون شما هماهنگ شوید و پیش از آنکه او به سوى شما بیاید، شما به سوى او بروید.[1]

رهبرى هوازن در دست مالک بن عوف نصرى بود که سى سال بیشتر نداشت و فردى متکبر بود.[2]

قبیله ثقیف در آن هنگام دو سالار داشت، یکى قار بن اسود بن مسعود که سالار هم پیمانان (خاندان احلاف) ایشان بود، و به آنها فرماندهى داشت، و دیگرى ذو الخمار سبیع بن حارث که نام او را احمر بن حارث هم گفته‌ اند، و او از خاندان بنى مالک بود و ثقیف فرماندهى او را پذیرفته بودند، و همگى با هوازن هماهنگ شده و تصمیم به حرکت به سوى پیامبر اکرم گرفتند.[3]

درید بن الصّمّه همراه بنى جشم به یارى هوازن آمد. او در آن هنگام یکصد و شصت سال عمر داشت و پیر مردى سخت فرتوت بود، و از او فقط براى فرخندگى و شناسایى به فنون جنگ استفاده مى‌ شد.

مالک بن عوف دستور داد تا همه سپاهیان، زنان و کودکان و نیز شتران و گاوان و گوسفند خود را به همراه بیاورند. دلیل او براى این اقدام آن بود تا همه بدانند که از جان و ناموس و مال خود دفاع مى ‌کنند.[4]

درید در واکنش به این اقدام مالک دست بر هم زد و گفت: این بزچران را چه به جنگ؟ مگر کسى که بگریزد چیزى مانع گریزش مى‌شود؟ اگر جنگ به نفع شما باشد جز مردان و شمشیر و نیزه‌شان چیز دیگرى مفید نیست، و اگر به زیان شما باشد در مورد مال و خاندان خود رسوا مى‌ شوید.[5]

به هر حال مالک، بر خلاف توصیه پیران قبیله و على رغم تخلف برخى طوایف هوازن، اقدام‌ به تشکیل سپاهى در منطقه اوطاس کرد.[6]

سپاه مسلمانان

رسول خدا (صلی الله علیه وآله) روز شنبه، شش شب از شوال گذشته از مکه بیرون آمد. ایشان عتّاب بن اسید را در مکه براى اقامه نماز، و معاذ بن جبل را براى تعلیم فقه و سنت اسلامى باقى گذاشت.[7]

پیامبر (صلی الله علیه وآله) همراه دوازده هزار نفر از مسلمانان از مکه بیرون آمدند، (ده هزار نفر از اهالى مدینه و دو هزار نفر اهل مکه).[8] در غزوه حنین مردم مکه نیز همراه رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم بودند. آنان چندان علاقمند به پیروزى آن حضرت نبودند بلکه براى دیدن نتیجه این جنگ و بهره مندى از غنایم، سپاه را همراهى مى‌کردند.[9] این مسأله مشکل مهمى براى سپاه بود. کافى بود تا شمارى از اینان از صحنه نبرد بگریزند، در آن صورت تمام سپاه از هم متلاشى مى‌شد.

تقریبا بدون استثناء مردان بزرگ مکه، که هنوز کافر هم بودند، پیاده و سواره همراه پیامبر (صلی الله علیه وآله) راه افتادند تا ببینند کدام طرف پیروز مى ‌شود تا در هر صورت از غنایم بهره ‌مند گردند، در عین حال بدشان نمى‌آمد که صدمه و شکست از محمد (صلی الله علیه وآله) و اصحاب او باشد. ابوسفیان بن حرب هم از پى لشکر روان شد و اگر به زره یا نیزه یا چیزهاى دیگرى بر مى‌ خورد که از سپاه رسول خدا (صلی الله علیه وآله) افتاده بود جمع مى‌ کرد و تیرها را هم در تیردان قرار مى ‌داد و بر شتر خود مى‌نهاد آنچنان که بار سنگینى بر شترش جمع شد.[10]

حادثه ذات انواط

شمار فراوانى از این مسلمانان، نومسلمانانى بودند که طى دو سال پس از حدیبیه ایمان آورده بودند و طبعاً آشنایى با معارف دینى و عمق نگرش توحیدى نداشته و از لحاظ روحى نیز آمادگى کافى براى انجام رسالت دینى خود نداشتند. شاهد آن، واقعه‌ اى است که در مسیر حُنَین پیش آمد. یکى از مقدسات مشرکان در جاهلیت، درختى بود که آن را «ذات انواط» مى‌نامیدند. دلیل نامگذارى آن به «انواط» این بود که مشرکان به دلیل قداستى که داشت، اسلحه خود را بر آن مى‌ آویختند و در اطراف آن اعتکاف مى‌ کردند.

زمانى که مسلمانان در راه حنین بودند، درخت بزرگى پدیدار شد. به رسول خدا (صلی الله علیه وآله) عرض کردند: همان‌طور که براى مشرکان ذات انواط بود، براى ما نیز ذات انواطى قرار ده. رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم در برابر این درخواست دو بار تکبیر گفتند و فرمودند: سوگند به کسى که جانم در کف اختیار اوست، چیزى گفتید که قوم موسى به او گفتند. آنگاه این آیه را تلاوت کردند: «و بنى اسرائیل را از دریا گذرانیدیم. آنگاه بر قومى گذشتند که به پرستش بتهاى خود دلبسته بودند. گفتند: اى موسى همان‌ طور که آنها را خدایانى است براى ما هم خدایى قرار ده [اجْعَلْ لَنا إِلهاً کما لَهُمْ آلِهَهٌ] موسی گفت: شما مردمى بى خرد هستید».[11]

فرار مسلمانان از جنگ

سپاه هوازن به فرماندهى مالک بن عوف در وادى حنین -در فاصله سى کیلومترى مکه- مستقر شد. انس بن مالک یکى از روایان اخبار حنین گوید: مردان هوازان جلو، و پشت سر آنان شتران و گوسفندان و زنان نیز سوار بر شتران بودند و از این طریق سیاهى لشکر بزرگى را تدارک دیده بودند. او مى ‌گوید: وادى حنین، منطقه پر شِعب بود و تنگه ‌هاى فراوانى داشت. گروه هاى مختلفى از هوازن در این شعب ‌ها و تنگه ‌ها پنهان شده بودند.

پیامبر (صلی الله علیه وآله) همان روزى که از مکه حرکت کردند افراد قبیله سلیم را به عنوان مقدمه سواران اعزام فرمودند و خالد بن ولید هم فرمانده مقدمه بود. ناگهان از میان شعب ها، حمله متحدى آغاز شد. بنی سلیم روى به فرار نهاد و پس از ایشان مردم مکه و سپس عموم مسلمانان بدون اینکه به هیچ چیز توجه کنند رو به گریز نهادند. حمله مشرکان پیش از طلوع آفتاب در آخرین ساعات شب بوده است.[12]

ام حارث مى‌ گوید: دیدم عمر از کنار ما در حال گریز است. گفتم: اى عمر! این چه حال است؟ عمر گفت: قضاى الهى است![13] ابوسفیان در حال گریز مردم مى ‌گفت: فرار اینان تا کنار دریا ادامه خواهد داشت.[14]

زمانى که مردم در حنین گریختند، عباس بن عبد المطلب می گوید که ما تنها نُه نفر بودیم که در کنار رسول خدا (صلی الله علیه وآله) ماندیم و دیگران گریختند.[15]

شیخ مفید می نویسد: بغیر از ده نفر که نه تن از بنى هاشم و دهمى هم ایمن فرزند ام ایمن بود که در آن جنگ کشته شد و بالاخره هاشمی هائى که در رکاب پیغمبر (صلی الله علیه وآله

لینک کمکی