فایل رایگان پاورپوینت حضرت عباس

    —         —    

ارتباط با ما     —     لیست پایان‌نامه‌ها

... دانلود ...

بخشی از متن فایل رایگان پاورپوینت حضرت عباس :

محتویات

1 ولادت و خاندان 2 کنیه و القاب حضرت عباس 2.1 ابوالفضل 2.2 قمر بنی هاشم 2.3 باب الحوائج 2.4 باب الحسین علیه السلام 2.5 سقّا 2.6 کَبْش الکتیبه 3 حضرت عباس در زمان امیرالمؤمنین 4 حضرت عباس در زمان امام حسن 5 حضرت عباس و قیام کربلا 5.1 خطبه حضرت عباس بر بام کعبه 5.2 آب آوردن از فرات قبل از روز عاشورا 5.3 آوردن امان نامه برای حضرت عباس 5.4 عقب انداختن جنگ به خواست امام حسین 5.5 اعلام وفاداری اهل بیت به امام حسین 6 حضرت عباس در روز عاشورا 6.1 مقتل حضرت عباس 6.2 رجزهای حضرت عباس 6.3 امام حسین علیه السلام در سوگ برادر 7 حضرت عباس در زیارت ناحیه 8 حضرت عباس در کلام معصومین 8.1 در کلام امیرالمؤمنین (ع) 8.2 در کلام حضرت زهرا (س) 8.3 در کلام امام سجاد (ع) 8.4 در کلام امام صادق (ع) 8.5 در کلام امام هادی (ع) 9 پانویس 10 منابع

ولادت و خاندان

ولادت حضرت عباس را در روز چهارم شعبان سال 26 هجرى در مدینه نوشته اند.[1] پدرش امیرالمؤمنین علی علیه السلام و مادرش «فاطمه کلابیه» بود که بعدها با کنیه «ام‌البنین» شهرت یافت. امام على علیه السلام پس از شهادت حضرت فاطمه سلام الله علیها، با ام‌البنین ازدواج کرد. عباس، عبداللّه، جعفر و عثمان، ثمره این ازدواج مبارک بودند.

«عباس» در لغت عرب از ماده «عَبَسَ» به معنای درهم کشیدن چهره و گرفتگی صورت است.[2] برخی عباس را به معناى شیر بیشه، شیرى که شیران از او بگریزند معنا نموده اند، (الاسد الغضبان: شیر خشمگین).[3]

همسر و فرزندان:

حضرت عباس علیه السلام با لبابه، از بانوان بزرگ زمان خویش، دختر عبیدالله بن عباس (پسرعموى پدرش) ازدواج کرد.[4] برخى حضرت عباس را صاحب دو فرزند به نام‌هاى «عبیداللّه» و «فضل» دانسته‌ اند و برخى دیگر او را صاحب عبیداللّه،[5] حسن و قاسم و برخى نیز عبیداللّه و محمد را فرزندان او بر شمرده‌اند.[6] پس از شهادت حضرت عباس و فرزندان او در کربلا، لبابه به عقد زید بن الحسن فرزند امام مجتبى علیه السلام در آمد[7] و از او صاحب دخترى به نام «نفیسه» گردید.

آن چه همگى تاریخ‌نگاران بدان تصریح کرده و اتفاق نظر دارند، این است که نسل حضرت عباس‌ علیه السلام از طریق فرزند او عبیدالله گسترش یافته است. او هنگام حرکت امام حسین‌ علیه السلام از مدینه به سوى کربلا کودک بود ولى بعدها مردى دانشمند و فرزانه در دین و از فرهیختگان دوره خود گردید.[8]

کنیه و القاب حضرت عباس

ابوالفضل

در منابع بسیاری، کنیه حضرت عباس (علیه السلام) را «ابوالفضل» بر شمرده اند و در بین کنیه های ایشان، ابوالفضل (ابوفاضل، ابوالفضائل) مشهورترین است. اما دیگر کنیه های او یا غیر مشهور هستند و یا این که پس از واقعه کربلا حضرت را بدان خوانده اند. برخی گفته اند این کنیه برگرفته از برتری و فضلی بوده که از کودکی در حضرت نمودِ فراوان داشته و او را بدان صفت می شناخته اند، آن گونه که در سوگ او نیز سروده اند.

أباالفضل یا مَن أسَّس الفضلَ و الإباء أبی الفضلُ إلَا أن تکونَ له أبا[9]

ای ابوالفضل! ای کسی که پایه‌گذار «فضل» و بزرگی هستی! فضل، جز از اینکه تو پدر آن باشی، خودداری می‌کند [و به چیز دیگری راضی نمی شود].

قمر بنی هاشم

حضرت عباس (علیه السلام) از جمال و زیبایی ویژه ای برخوردار بوده؛ به گونه ای که سیمای دلربای او جلب توجه می کرد و چهره اش مانند ماه تمام، تابناک می نمود. چون از دودمان هاشم، جد پیامبر (صلی الله علیه و آله) بود، او را «قمر بنى هاشم» می خواندند. این لقب، لقبی مشهور برای آن حضرت به شمار می رود و بسیاری از منابع آن را بر شمرده اند.[10]

باب الحوائج

حضرت عباس (علیه السلام) در دوران زندگی امام مجتبی (علیه السلام) پیوسته در کنار آن حضرت به مددکاری مردم و بر آوردن نیازهایشان می پرداخت. این رویه در زمان امامت امام حسین (علیه السلام) و پیش از جریان عاشورا نیز ادامه داشت تا آن جا که هرگاه نیازمندی برای کمک خواستن نزد این دو امام همام می آمد، حضرت عباس (علیه السلام) مأمور اجرای دستور امام خویش می شد. حضرت عباس (علیه السلام) جایگاه بلندی نزد برادرش امام حسین (علیه السلام) داشت؛ نوشته اند:

«همان گونه که پدرش امیرالمؤمنین (علیه السلام) جایگاه بلندی نزد پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) داشت و باب او بود و هرگاه مشکلی روی می داد پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) ابتدا آن را با علی (علیه السلام) در میان می گذاشت، عباس (علیه السلام) نیز چنین حالتی نسبت به امام حسین (علیه السلام) داشت. امام با پیشامد هر مشکلی آن را با برادرش در میان گذاشته و از او می خواست که آن مشکل را برطرف نماید».[11] این مسئله سبب شد تا ایشان را باب الحوائج؛ «برآوردنده نیازها» بخوانند. [12]

البته به نظر می رسد این لقب بعدها در نتیجه توسل ها و کرامتهای آن حضرت به ایشان داده شده است.

باب الحسین علیه السلام

شدت دلبستگی حضرت عباس (علیه السلام) به برادر بزرگ تر خود، امام حسین (علیه السلام) تا آن جا بود که همواره خود را خدمتگزار او می دانست و برای اجرای فرمان های ایشان همیشه پیش قدم بود. این بدان دلیل بود که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمود: «اَنَا مَدِینَهُ العِلمِ وَ عَلِیُّ بَابُها فَمَن اَرَادَ المَدِینَهَ فَلْیَأتِ البَابَ؛ من شهر دانش هستم و علی (علیه السلام) دروازه ورود به آن است. پس هر کس خواهان ورود به شهر دانش است، باید نخست سراغ درِ آن را بگیرد». حضرت عباس (علیه السلام) نیز درب ورود به شهر حسینی (علیه السلام) بود.[13]

از علامه طباطبایی «ره»، نویسنده تفسیر المیزان در این باره نقل شده است که فرمود: «مرحوم سید السّالکین و برهان العارفین، آقا سید علی قاضی فرمود در هنگام کشف بر من روشن و آشکار شد که وجود مقدس ابا عبداللّه الحسین (علیه السلام) مظهر رحمت کلیّه الهیه است و باب و پیش کار آن حضرت، سر حلقه ارباب وفا، آقا باب الحوائج الی اللّه، ابوالفضل العباس - صلوات الله و سلامه علیه - است.[14]

سقّا

سقای کربلا، از مشهورترین لقبهای حضرت عباس (علیه السلام) است و پس از واقعه کربلا به این لقب متصف گردید. یکی از بی رحمانه ترین حربه های جنگی دشمن در واقعه کربلا، بستن آب به روی لشکر امام حسین (علیه السلام) بود که از روز هفتم ماه محرّم آغاز شد. اما حضرت عباس (علیه السلام) به همراه برخی دیگر از بنی هاشم، به فرات حمله می برد و آب می آورد. او این لقب را از پدران خویش به ارث برده بود؛ زیرا حضرت عبدالمطلّب، هاشم، عبد مناف و قُصَیّ نیز چنین لقبی داشتند. حضرت ابوطالب (علیه السلام) و عباس بن عبدالمطلب عموی پیامبر نیز به چنین ویژگی پسندیده ای مشهور بودند.[15]

کَبْش الکتیبه

اصطلاحی نظامی است که در جنگ ها به کار می رفته و به فردی شجاع اطلاق می شده؛ فردی که تمام صفات شجاعت و نام آوری در او جمع بوده و در پیشانی لشکر به جنگ با دشمن می پرداخته است. این لقب پیش از حضرت عباس (علیه السلام) تنها به دو نفر داده شده؛ ابتدا به فردی قریشی از قبیله بنی عبدالدار که از دشمنان سر سخت مسلمانان بود و طلحه بن ابی طلحه نام داشت. او در جنگ احد توسط امیرمؤمنان کشته شد. دومین فردی که پیش از حضرت عباس (علیه السلام) به این لقب خوانده شد مالک اشتر بود. او را در دوران خلافت امیرمؤمنان (علیه السلام) کبش العراق می خواندند. پس از وی این لقب به حضرت عباس (علیه السلام) رسید آن گونه که از زبان امام حسین (علیه السلام) سروده اند:

عَبَّاسُ کَبْشُ کَتِیبَتی وَ کَنَانَتی * وَ سرُّ قَوْمی بَلْ اَعَزُّ حُصُونی[16]

«عباس (علیه السلام) پهلوان لشکر و اهل بیت من بلکه شکست ناپذیرترین دژ من است.»

برخی دیگر از القاب ایشان عبارت است از: حامی الظُعینه (پشتیبان زنان هودج نشین)، شهید، عبد صالح، مستجار (پشت و پناه)، فادی (فداکار)، ضَیغَم (شیر)، مُؤثر (ایثارگر)، ظَهر الولایه (پشتیبان ولایت)، طیار، اکبر، مُواسی (ایثار کننده)، واقی (پاسدار)، ساعی (تلاشگر)، صدّیق (راست گفتار و درست کردار)، بَطَل (گُرد، پهلوان)، اطلس (چابک و شجاع، در لغت به معنای رنگارنگ یا دو رنگ بوده و کنایه از فرد زیرک و چابک است)، حامل اللّواء (پرچمدار)، صابر، مجاهد، حامی، ناصر.

حضرت عباس در زمان امیرالمؤمنین

تاریخ گویای آن است که امیرالمؤمنین علیه السلام همّ فراوانی مبنی بر تربیت فرزندان خود مبذول می داشتند و عباس علیه السلام را افزون بر تربیت در جنبه های روحی و اخلاقی، از نظر جسمانی نیز مورد تربیت و پرورش قرار می دادند. علاوه بر ویژگیهای وراثتی که عباس علیه السلام از پدرش به ارث برده بود، فعالیتهای روزانه، اعم از کمک به پدر در آبیاری نخلستانها و جاری ساختن نهرها و حفر چاهها و نیز بازیهای نوجوانانه بر تقویت قوای جسمانی او می افزود.

امیرالمؤمنین علیه السلام روزی در مسجد نشسته و با اصحاب و یاران خود گرم گفتگو بود که مردی شمشیر گرانبهایی را برای ایشان هدیه آورد. در همین لحظه، عباس علیه السلام که نوجوانی نورسیده بود، وارد مسجد شد. سلام کرد و در گوشه ای ایستاد و به شمشیری که در دست پدر بود، خیره ماند. امیرالمؤمنین علیه السلام متوجه شگفتی و دقت او گردید و فرمود: فرزندم! آیا دوست داری این شمشیر را به تو بدهم؟ عباس علیه السلام گفت: آری! امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: جلوتر بیا! عباس علیه السلام پیش روی پدر ایستاد و امام با دست خود، شمشیر را بر قامت بلند او حمایل نمود. سپس نگاهی طولانی به قامت او نمود و اشک در چشمانش حلقه زد. حاضران گفتند: یا امیرالمؤمنین! برای چه می گریید؟ امام پاسخ فرمود: گویا می بینم که دشمن پسرم را احاطه کرده و او با این شمشیر به راست و چپ دشمن حمله می کند تا اینکه دو دستش قطع می گردد... .[17]

حضرت عباس علیه السلام در جنگ صفین نیز حضور فعال داشت. پس از ورود سپاه هشتاد و پنج هزار نفری معاویه به صفین، وی به منظور شکست دادن امیرالمؤمنین علیه السلام عده زیادی را مأمور نگهبانی از آب راه فرات نمود و «ابوالاعور سلمی» را بدان گمارد. تشنگی بیش از حد سپاه، امیرالمؤمنین علیه السلام را بر آن می دارد تا عده ای را به فرماندهی صعصعه بن صوحان و شبث بن ربعی برای آوردن آب اعزام نماید. آنان به همراه تعدادی از سپاهیان، به فرات حمله می کنند و آب می آورند.[18] در این یورش امام حسین علیه السلام و اباالفضل العباس علیه السلام نیز شرکت داشتند و مالک اشتر این گروه را هدایت می نمود.[19]

حضرت عباس در زمان امام حسن

حضرت ابوالفضل در جریان توطئه صلحی که از سوی معاویه به امام حسن مجتبی علیه السلام تحمیل شد، همواره موضعی موافق با امام و برادر معصوم و مظلوم خویش اتخاذ نمود. پس از بازگشت امام علیه السلام به مدینه، عباس علیه السلام در کنار امام به دستگیری از نیازمندان پرداخت و هدایای کریمانه برادر خود را بین مردم تقسیم می کرد. چنانکه گفته شد، او در این دوران لقب «باب الحوائج» یافت و وسیله دستگیری و حمایت از محرومین جامعه گردید.

آن زمان که دسیسه معاویه، امام حسن را به شهادت رساند، و آنان به آن نیز بسنده نکردند و بدن مسموم ایشان را آماج تیرهای کینه توزی خود قرار دادند. آنجا بود که کاسه صبر عباس علیه السلام لبریز شد. دست بر قبضه شمشیر برد، اما دستان مهربان امام حسین علیه السلام نگذاشت آن را از غلاف بیرون آورد و با نگاهی اشک آلود، برادر غیور خود را باز هم دعوت به صبر نمود.[20]

حضرت عباس و قیام کربلا

حضرت عباس (علیه السلام) از آغاز قیام امام حسین (علیه السلام) همیشه یار و یاور ایشان بود. ایشان همراه امام حسین (علیه السلام) از مدینه به مکه هجرت کرد و هیچ گاه از امام حسین (علیه السلام) جدا نشد.

خطبه حضرت عباس بر بام کعبه

حضرت ابوالفضل العباس (علیه السلام) هشتم ذی الحجه سال 60 هجری قمری و زمانی که قافله امام حسین (علیه السلام) قصد ترک مکه و عزیمت به سوی عراق را داشت، خطبه‌ای بر بام کعبه در ستایش از سیدالشهداء ایراد فرمود.

ایشان در این خطبه به افشاگری علیه حکومت بنی امیه و شخصیت یزید بن معاویه پرداختند و حمایت خود را از امامشان اعلام کردند.[21]

آب آوردن از فرات قبل از روز عاشورا

در روز هفتم محرم، عمر سعد به عمرو بن حجاج فرمان داد که با پانصد سوار به کنار شریعه برود و میان حسین و آب مانع گردد. این قضیه سه روز پیش از شهادت حضرت بود و در نتیجه امام حسین و یارانش تشنه ماندند.

آنگاه حضرت عباس (علیه السلام) به سوى آب رفت و نافع بن هلال پیشاپیش آنان بود. چون به نهر نزدیک شدند، عمرو بن حجاج آنان را منع کرد. عباس و همراهانش بر سر نهر پیکار کردند و آنها را پس راندند! و پیادگان سپاه امام حسین رفتند و مشک‌هایشان را پر کردند. عباس و یارانش همچنان از آنها دفاع مى‌کردند تا آب را به لشکر حسین رسانند![22]

آوردن امان نامه برای حضرت عباس

شمر که با قصد جنگ وارد کربلا شده بود، از عبیداللّه‌ بن زیاد امان نامه‌‌ای برای خواهرزادگان خود و از جمله حضرت عباس علیه‌ السلام و برادرانش گرفته بود که در این روز امان نامه را بر آن حضرت عرضه کرد و ایشان نپذیرفت.

شمر نزدیک خیام امام حسین (علیه‌ السلام) آمد و عباس، عبداللّه‌، جعفر و عثمان (فرزندان امام علی علیه ‌السلام که مادرشان ام‌البنین علیها‌السلام بود) را طلبید. آنها بیرون آمدند، شمر گفت: از عبیداللّه‌ برایتان امان گرفته‌‌ام. آنها همگی گفتند: بریده باد دست هاى تو و لعنت خدا بر تو و امان نامه ات. اى دشمن خدا، ما را دستور مى دهى که از یاری برادر و مولایمان حسین علیه السلام دست برداریم و سر در طاعت ملعونان و فرزندان ناپاک آنان درآوریم. آیا ما را امان مى دهى ولى براى فرزند رسول خدا صلى الله علیه و آله امانى نیست ؟ شمر از پاسخ دندان شکن فرزندان ام البنین، خشمناک شد و به خیمه گاه خویش برگشت.[23]

عقب انداختن جنگ به خواست امام حسین

در نهم محرم اعلان جنگ شد که حضرت عباس علیه ‌السلام، امام حسین علیه‌السلام را باخبر کرد. امام حسین علیه‌ السلام فرمود: ای عباس! جانم فدای تو باد، بر اسب خود سوار شو و از آنان بپرس که چه قصدی دارند؟ حضرت عباس علیه‌ السلام رفت و خبر آورد که اینان می ‌گویند: یا حکم امیر را بپذیرید یا آماده جنگ شوید.

امام حسین علیه‌ السلام به حضرت عباس(ع) فرمودند: اگر می‌ توانی آنها را متقاعد کن که جنگ را تا فردا به تأخیر بیندازند و امشب را مهلت دهند تا ما با خدای خود راز و نیاز کنیم و به درگاهش نماز بگذاریم. خدای متعال می‌داند که من بخاطر او نماز و تلاوت قرآن را دوست دارم.

حضرت عباس علیه‌ السلام نزد سپاهیان دشمن بازگشت و از آنان مهلت خواست. عمر بن سعد در موافقت با این درخواست تردید داشت، سرانجام از لشکریان خود پرسید که چه باید کرد؟ "عمرو بن حجاج" گفت: سبحان اللّه‌! اگر اهل دیلم و کفار از تو چنین تقاضایی می‌کردند سزاوار بود که با آنها موافقت کنی.

عاقبت فرستاده عمر بن سعد نزد عباس علیه ‌السلام آمد و گفت: ما به شما تا فردا مهلت می‌دهیم، اگر تسلیم شدید شما را به

لینک کمکی