فایل رایگان پاورپوینت هنر ايجاد انس با قرآن

    —         —    

ارتباط با ما     —     لیست پایان‌نامه‌ها

... دانلود ...

بخشی از متن فایل رایگان پاورپوینت هنر ايجاد انس با قرآن :

مقدمه:
علیهاالسلام هدف این نوشته، یافتن راه هایی برای ایجاد اُنس کودکان، نوجوانان و جوانان با قرآن کریم است. از این رو در عنوان این نوشته از واژه ی «هنر» استفاده شده است که: اوّلاً ایجاد اُنس، هنری است که تنها افراد خاصی که می توان نام هنرمند بر آنان نهاد از عهده ی آن بر می آیند و ثانیا در این نوشته به مقوله ی شیوه های هنری در ایجاد اُنس با قرآن تأکید بیش تری شده است. به دیگر سخن تلاش این نوشته آن است که درباره ی ایجاد اُنس با قرآن، اهمیت استفاده از شیوه های مختلف هنری را مورد توجه و تأکید قرار دهد.
«... آنک خداوند پیامبر را چنین کتابی فرو فرستاد، نوری که چراغ هایش را خاموشی نباشد، چراغی که روشنایی اش به خاموشی نگراید، اقیانوسی که کسی را به ژرفایش دسترسی نباشد، راهی که رهروش به گمراهی نرود، پرتوی که تابشش را تیرگی ای نیالاید، مرزگذاری که برهانش خمودی نگیرد، بنیادی که پایه هایش فرو نریزد، درمانی که از پی آمدهایش جای نگرانی نباشد، عزّتی که یاورانش شکست نپذیرند و حقی که یارانش تنها وا نمانند.
آری قرآن معدن ایمان و گوهر ناب آن، سرچشمه ها و دریاهای دانش، بوستان ها و آبگیرهای عدالت، زیربنا و ساختار اسلام و وادی ها و دشت های گسترده ی حق است. قرآن آن دریایی است که هر چه از آبش ببرند، پایان نگیرد، چشمه ساری است که هر چه از آن برگیرند، فرو نخشکد، آبشخوری است که خیل واردان بر آن، از آن نکاهند. منزلگاهی است که مسافران، راهِ آن را گم نکنند، نشانه هایی است که رهروان با دیدن آن ها گمراه نشوند. جای جای راهش به سرعت گیرهایی مجهز باشد که رهروان را تجاوز از آن ها امکان پذیر نباشد. خداوند قرآن را برای عطش عالمان، زلال و گوارا، برای قلب های ژرف اندیش، بهاران خرّم، و برای حرکت صالحان راهی روشن مقرر داشته است. این کتاب دارویی است که دردی بر جای نمی نهد، نوری است که با هیچ ظلمتی همراه نباشد. ریسمانی است که دست آویزش اطمینان بخش است و دژی است که بلندایش تسخیرناپذیر است...»
نهج البلاغه، خطبه ی 189 بخش اوّل: انس با قرآن به چه معنی است؟
اوّلین سؤال ها در ارتباط با شیوه های انس کودکان و نوجوانان و جوانان با قرآن این است که: چرا این گروه ها باید با قرآن انس داشته باشند؟ مقصود و هدف از ایجاد انس چیست؟
شاید در نگاه اوّل پاسخِ این سؤال ها بدیهی به نظر برسد و دلیل وضوح آن نیز این باشد که جامعه ی مذهبی برای این پرسش ها، پیش فرض های ذهنی توافق شده ای را در افکار عمومی تصور می کند، امّا هر گونه پاسخی که به پرسش های فوق داده شود در تعیین مشی پرداختن به این مسأله تأثیر بسزایی خواهد داشت.
اوّلین پاسخ آن است که: از آنجایی که جامعه ی ما یک جامعه ی اسلامی است و قرآن کتاب آسمانی ماست، افراد جامعه به خصوص کودکان و نوجوانان و جوانان می بایست قرآن را بیاموزند، آن را خوب تلاوت کنند و اگر حافظه ی خوبی داشتند قرآن را حفظ کنند و برای تحقق یک جامعه ی قرآنی در همه حال با قرآن مأنوس باشند.
به نظر می رسد که این، معمول ترین پاسخ به پرسش های فوق است، امّا آیا منظور از انس با قرآن این است؟ اگر چنین است چه هدفی را مدّنظر دارد؟ و این کار چگونه به تحقق جامعه ی قرآنی کمک می کند؟ آیا صِرف روخوانی، تلاوت و حفظ، فرهنگ قرآنی را گسترش می دهد؟
به یقین باید گفت: اگر معتقد باشیم که با این کار فرهنگ قرآنی را گسترش داده ایم، یا در شناخت واژه ی فرهنگ دچار مشکل شده ایم و یا آن که به فرهنگ قرآنی ستم کرده ایم که نتوانسته ایم آن را به درستی بشناسیم.
ممکن است برخی از همراهان ما که قلبشان برای قرآن می تپد بر این سخن خرده بگیرند که آنچه که تاکنون صورت گرفته اعم از اشاعه ی آموزش های عمومی قرآن، حفظ، قرائت و ... مقدمه ای است بر اشاعه ی فرهنگ قرآنی، امّا سؤال این است که در طول این چندین سال که از عمر چنین فعالیت هایی می گذرد، چه نشانه هایی از اشاعه ی فرهنگ قرآنی بروز کرده است؟ توجه به نخبگان رشته های مختلف قرآنی اعم از حفظ، تلاوت، تواشیح و ... در سال های گذشته نشان می دهد که آنان در دوره ای خوش درخشیدند، امّا متأسفانه دولتِ مستعجل بودند و نتوانستند برای همیشه مشعل سرافرازی شان را زیر پرچم سبز قرآن عزیز روشن نگاه دارند.
در این جا این نکته قابل توجه است: چرا شیوه های رایج توجه به قرآن در زمانی خاص درخشیدند و سپس در کوتاه زمانی افول کردند؟ پاسخ به این سؤال می تواند به حلّ معمای هدف ما از مأنوس کردن کودکان و نوجوانان و جوانان با قرآن بینجامد.
اولین اشکال در شیوه ی مرسوم بر خورد با قرآن عزیز، (تب انتقال اطلاعات) است. مربیان، مدرسان و کسانی که دست اندرکار تعلیم فرهنگ قرآنی هستند به اولین مسأله ای که می اندیشند، اطلاعات است. در کلاس های قرآن، شاگردان برتر کسانی هستند که اطلاعات بیش تری در زمینه مسایل مذهبی داشته باشند. وجود ده ها کتاب معما، سرگرمی و پرسش ها و پاسخ های قرآنی نشان دهنده ی ولع سیری ناپذیر متولیان فرهنگ قرآنی به دادن اطلاعات است. مشکل این نوع برخورد با قرآن (یعنی انتقال اطلاعات) این است که اوّلاً: مخاطبان را در سطح نازل بازی با الفاظ نگاه می دارد و ثانیا از آن جا که اطلاعات مذهبی هر چه قدر هم که وسیع باشد باز هم محدود است، موجب می شود که ظرف منادیان چنین روشی در زمانی کوتاه خالی شود و برای آن که چیزی برای ارایه داشته باشند، به هر طریقی سعی می کنند اطلاعات جدیدتری به دست آوردند؛ هر چند که آن اطلاعات مثل سؤال درباره ی نامِ اسب حضرت اباالفضل علیه السلام و ده ها و صدها پرسش دیگر باشد که چندان ارزشی ندارد. این روال که ادامه پیدا کند، موجب طرد مخاطبان این روش می شود و این، یکی از دلایل کوتاه بودن عمر شیوه های رایج توجه به قرآن است. ولی این که به جای انتقال اطلاعات چه باید کرد، بحث مفصلی است که در ادامه ی این نوشتار خواهد آمد.
اشکال دوم آن است که: هر مفهوم دارای یک قالب است. به عبارت دیگر هر چیز یک پوسته یا ظاهر دارد و یک هسته یا باطن. توجه به ظواهر و پرداختن به آن، ممکن است برای مدت معینی جذابیت داشته باشد، اما اگر این پوسته متکی به هسته نباشد، پس از زمانی جذابیت خود را از دست می دهد. بارزترین نمونه ی این ادعا، قرآن کریم است. اگر این کتاب مقدس تنها در قالب الفاظ ارائه می شد، نه تنها پس از هزار و چهارصد سال همچنان سرزنده باقی نمی ماند، بلکه حتی برای دهه های بعد از وفات پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم نیز طراوت و تازگی خود را از دست می داد. آنچه موجب شد که قرآن همچنان سربلند و تازه باقی بماند، اتکای الفاظ بر معانی است. به عبارت دیگر چون الفاظ و ظواهر از معانی بلند و ماورای زمینی برخوردار هستند، رنگ آن معانی را گرفته اند و فراتر از زمان شده اند.ازاین روهیچ گاه کهنه وخسته کننده نمی شوند.
در بحث موردنظر ما نیز همین مسأله مطرح است. به عنوان مثال تلاوت قرآن به سبک های مختلف، حفظ قرآن با شیوه های مختلف، حفظ اعداد آیات و ... در محدوده ای خاص جذابیت دارد؛ صرف نظر از این که این جذابیت آیا منشای خیری هست یا نه. پس از مدتی، چون جذابیت خود را از دست می دهد، موجب جلب توجه کمتری می شود. این خود دلیل دیگری است بر این که شیوه های رایج توجه به قرآن عمر کوتاهی دارند.
اشکال سوم آن است که: این شیوه ها در ترویج قرآن، مقدمه ای است برای رسیدن به هدف اصلی و لذا توجه بیش از حد به آن، گم کردن راه و درجا زدن در مقدمه است. اگر قرآن کریم و پیامبر گرامی اسلام و ائمه ی اطهار علیهم السلام به حفظ و تلاوت زیبای قرآن توصیه می کردند، برای آن بود که موجب توجه بیشتر و عمل به قرآن شود نه آن که ظاهری از قرآن مورد توجه قرار گیرد و به اهداف اصلی بی مهری شود.
اکنون می توان دریافت که انس با قرآن نمی تواند جریان موجود فعلی باشد. چون با سه اشکال عمده مواجه است. پس به چند دلیل قابل تمسک نیست:
دلیل اوّل: این شیوه ی ترویج قرآن با دو اشکال اولیه ی بالا، مقطعی است و نمی تواند دوام داشته باشد.
دلیل دوّم: چون این شیوه مقطعی است، شیوه ی آرمانی در ترویج قرآن نیست. زیرا قرآن برای همه ی نسل ها است، در حالی که این شیوه فقط برای مدتی کوتاه کارآیی دارد.
دلیل سوّم: این شیوه محدودیت مکانی نیز دارد. چون تنها برای مسلمانان که با فرهنگ قرآنی مأنوس هستند،جذاب است، نه برای همه ی انسان ها. در حالی که قرآن برای همه ی انسان ها نازل شده و کتاب هدایت همه ی انسان هاست، از این رو باید با بیانی فراتر از محدوده ی زبان به آن پرداخت.
با مقدمه ای چنین طولانی، اکنون در می یابیم که انس با قرآن، آنچه که تاکنون در جامعه ی ما صورت گرفته، نیست. پس انس با قرآن چیست؟
در فرهنگ دهخدا واژه ی «انس» این گونه تعریف شده است: «خو گرفتن و آرام یافتن به چیزی.» انس گرفتن یعنی همدم بودن، خو گرفتن، ارتباطی فراتر از یک رابطه ی معمولی. ارتباطی مستحکم که موجب تأثیرپذیری و تأثیرگذاری باشد. با تعریفی این چنین و آن گونه که در فرهنگ دهخدا آمده است، انس کودکان، نوجوان و جوانان با قرآن معنای ژرف تری به خود می گیرد که هدفی والاتر برایش قابل تصور است. هدفی که دلیل نزول قرآن است. بر اساس این تعریف آنچه که تاکنون انجام شده، مقدمه ای است برای رسیدن به این هدف. پس در جمله ای خلاصه می توان این گونه گفت: انس با قرآن یعنی آموختن قرآن، حفظ قرآن، فهم قرآن و عمل به قرآن. امّا این زنجیره هنوز کامل نیست؛ زیرا کمال انس با قرآن زمانی حاصل می شود که موجب تغییر رفتار شود. بدان صورت که شخص و به تبع آن جامعه به آرامشی معنوی دست یابند و از دغدغه هایی که گریبان گیر افراد یا جامعه ی غیردینی است برهند. بخش دوّم: مبانی ایجاد انس با قرآن:
1 شناخت و برطرف کردن موانع:
مانع اوّل: نشان دادن چهره ای ناشایست از دین.
چهره ای که گاه از مذهب در جامعه ی ما ارایه می شود، آن چنان مخدوش است که نه تنها موجب جذب افراد بی دین نمی شود، بلکه حتی بعضی از دین داران را نیز از خود طرد می کند. در چنین تعریفی دین دو گونه معرفی می شود: یا چهره ای منفعل و خنثی دارد که هیچ گاه در بحران های اجتماعی به کمک انسان ها نمی آید و دین داران، افراد وازده، عقده ای و ضعیف اند که دیگر قدرت انجام کاری را ندارند. کاربرد قرآن در چنین تعریفی از دین تنها خواندن در بعد از مرگ کسی و یا کاربردهای ابتدایی دیگر است. خلاصه کردن دین در احکام غسل و نجاسات، معرفی ائمه معصومین علیهم السلام به عنوان افراد گوشه گیر، مانند: معرفی حضرت زهرا علیهاالسلام با آن همه قدرت و در عین حال متانت به عنوان زنی سیلی خورده و پهلو شکسته و امام سجاد علیه السلام به عنوان فردی بیمار و ضعیف، از دیگر انواع معرفی چهره ای منفعل از دین است. این گونه معرفی، آن چنان گسترده است که گویی وجه غالب دین است. گرچه به برکت نظام مقدس جمهوری اسلامی و رهبری های حکیمانه ی رهبر انقلاب این نگاه بسیار تعدیل شده است، اما هنوز هم وجود دارد و چنین چهره ای به هیچ عنوان نوجوان و جوان را که منشای قدرت و سرزندگی و پویایی است، شیفته نمی کند.
گونه ی دیگر از کاربرد منفی دین ارایه ی چهره ای خشن از دین است. گویی دین تنها برای محدود کردن انسان ها آمده است. البته این نکته بدیهی است که بدون محدودیت، زندگی در این جهان غیرممکن است و آزادی با محدودیت معنا می دهد، امّا همه محدودیت ها را به نام دین معرفی کردن، ظلم به دین است. این یک واقعیت است که هر گاه کسی پا را از محدوده ی شرعی اش فراتر بگذارد، دین در مقابل او قد علم می کند، امّا آیا همه ی محدودیت ها شرعی است؟ متأسفانه ما در محدودیت های عرفی، قانونی و ... نیز از نام دین مایه می گذاریم و استفاده ی نا به جا از دین موجب جدایی افراد از دین و مانعی در راه ایجاد انس با دین و قرآن می گردد.
مانع دوّم: دین داران آیینه ی تمام نمای دین نیستند.
از آن جا که مفاهیم، همیشه با مصادیق معنا پیدا می کنند، افراد نیز برای شناخت دین، مصداق ها را مورد توجه قرار می دهند. به نظر مردم هر آنچه که افراد مذهبی انجام می دهند تطابق دقیقی با دین دارد. اگر مصداق ها یعنی افراد دین دار جذابیت لازم را داشته باشند، دین نیز جذاب می شود و اگر عیبی در افراد دین دار باشد این عیب را به دین سرایت می دهند. زیرا افراد دین دار کسانی هستند که دین در آن ها بروز کرده است.
امّا مشکلی که وجود دارد آن است که در برخی موارد دین داران هیچ تطابقی با دین ندارند و از آن جا که افراد جامعه و از آن جمله نوجوانان و جوانان، دین را از رفتار دین داران می فهمند، عدم جذابیت و محبوبیت دین داران را به پای دین می گذارند و از دین گریزان می شوند.
آنچه موجب می شود که دین داران افراد برجسته و جذابی نباشند آن است که آنان در ظاهر دین دارند و به پوسته ی دین چسبیده اند؛ نه به روح دین. در این جا فهرستی از رفتارهای دین داران که مخالف نص صریح قرآن است بیان می شود:
الف: خود را از گناه مبرّا می دانند: سوره های (سوره ی نساء، آیه ی49)، (نحل، آیه ی 63) و (مریم، آیه ی 71).
ب: احکام دین را به بازی می گیرند: (سوره ی انعام، آیه ی (70).
ج: خانواده و چیزهای دیگر را بیش از عقیده ی خود دوست دارند: (سوره ی هود، آیه ی 47 45)، (سوره ی توبه، آیه ی 24 23)، (سوره ی تغابن، آیه ی15)، (سوره ی منافقون آیه ی 9) و (سوره ی فتح، آیه ی 26).
د:به خاطر مؤمن بودن، کبر می ورزند: (سوره ی شعرا، آیه ی215) و (سوره ی آل عمران، آیه ی24).
ه: منت دین داری خویش را بر دیگران می گذارند: (سوره ی حجرات، آیه ی 17).
و: بر اساس سلیقه به آیات خداوند عمل می کنند: سوره های (محمد، آیه ی20)، (انعام، آیه ی91)، (بقره، آیه ی84)، (حجر، آیه ی91)، (مائده، آیه ی70).
ز: به دلیل ایمان، خود را بهشتی می پندارند: (سوره ی آل عمران، آیه ی 142).
ح: دیگران را خارج از دین می دانند: (سوره ی نسا، آیه ی94).
ط: برای دین دار کردن همه به زور متوسل می شوند: سوره های (یونس، آیه ی 99)، (انعام، آیه ی66)، (یونس، آیه ی 104)، (بقره، آیه ی 256)، (هود، آیه ی 122 118، (رعد، آیه ی 31)، (نحل، آیه ی 9، 37، 93، 82).
ی:دین راکه قراراست مایه ی وحدت باشد،مایه ی اختلاف قرار می دهند: (سوره ی انبیاء، آیه ی93).
چه زیباست که دین داران باتوجه به قرآن وروایات، نقش خطیردین داری رابه خوبی ایفاکنندو در برخورد با مردم چهره ی بسیارزیبای دین رابه نمایش بگذارند.
آنچه گفته شد، یک واقعیت است که در جامعه ی ما وجود دارد، امّا حقیقت آن است که انسان ها نباید در شناخت حق بر مناط و محور اشخاص عمل کنند. زیرا در طول زمان رسالت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم و پس از آن، دین داران بسیاری بودند که به تدریج از بدنه ی اسلام خارج شدند. درباره ی انقلاب اسلامی ما نیز این مسأله صادق است. از این رو اگر کسی بخواهد دین را با معیار اشخاص بسنجد، گمراه خواهد شد. امام صادق علیه السلام می فرماید: «کسی که با واسطه یا تقلید از کسی وارد دین اسلام شود، همان شخص او را از دین خارج می کند، امّا اگر به واسطه ی کتاب و سنت وارد دین شود، اگر کوه ها بلرزند او نمی لرزد.»(1) زیرا استحکام عقیده اش منوط به شخص نیست. این حقیقت اگر در جامعه ی ما فراگیر شود از بدفهمی ها و خلط موضوع دین و دین داران جلوگیری می شود.
مانع سوّم: جامعه ی امروز ما جامعه ی کاملاً مقدسی نیست.
این گونه به نظر می رسد که جوانان و نوجوانان امروز، از جهت انس با قرآن و دین، فاصله ی زیادی با جوانان دودهه ی گذشته ی انقلاب و جنگ دارند. جوانان دهه های گذشته انس عمیقی با دین داشتند، امّا چرا جوانان امروز این گونه نیستند؟ آیا دلیل آن را باید در روحیات جوانان جستجوکرد؟ آیا جوانان متحول شده اند؟ اگر متحول شده اند، این تحول ناشی از چیست؟
دلیل تحول جوانان را باید تحول جامعه دانست. هم چنان که در زمان انقلاب نیز با تحول جامعه، جوانان نیز متحول شدند. اکنون نیز جامعه ی ما متحول شده وشباهت کمی بایک جامعه ی دینی دارد. ارزش ها به گونه ی وحشتناکی تغییر کرده اند. دین داری، مبارزه بر علیه ظلم، زهد و ورع که در دو دهه ی گذشته ارزش بودندو مردم وازآن جمله جوانان و نوجوانان برای حفظ این ارزش ها از گرانبهاترین سرمایه ی خودیعنی جان خودمی گذشتند،اکنون جای خود را به تجمل گرایی، مصرف زدگی، جمع سرمایه و چیزهایی که با فلسفه ی دین در تضاد هستند، داده اند. در چنین وضعیتی پر واضح است که جوانان چه موضعی اتخاذ می کنند. اگر در زمان جنگ شهید رجایی ها، شهید چمران ها و شهید فهمیده ها اسطوره محسوب می شدند، اکنون اسطوره های مادی در حال شکل گیری هستند.
بخشی از این سیر نزولی و تحول منفی، ناشی از فرهنگ توسعه است، امّا سبب اصلی، آن است که ما فعالیت چندانی در بخش فرهنگ و دین انجام نداده ایم. اگر این روال ادامه پیدا کند، مهم ترین و اصلی ترین مانع در راه ایجاد انس جامعه با دین و قرآن خواهد بود.(2)
2 ارایه ی تصویری خوشایند از دین:
مبنای اوّل در ایجاد انس با قرآن یعنی شناخت و برطرف کردن موانع، اقدامی سلبی است، امّا مبنای دوم، اقدامی ایجابی است. در این مرحله نیاز است که دین همان گونه که هست معرفی شود: زیبا، سهل، مطابق با فطرت و خوشایند، آن چنان که قرآن کریم می فرماید: خداوند در دین شما هیچ سختی قرار نداده است.(3)
بحث سخت گیری و خشونت در اسلام گاهی بد فهمیده می شود. گویی این نکته ی ظریف فراموش شده است که خشونت دین برای کفار است نه مسلمانان. قرآن کریم می فرماید: «محمد رسول اللّه و الذین معه اشداء علی الکفار رحماء بینهم»(4) کسانی که پیرو مکتب رسول اللّه صلی الله علیه و آله وسلم هستند در عین حال که با کفار خشن و سخت گیراند، با همدیگر مهربان هستند. البته نباید فراموش کرد که معیار مسلمان بودن، گفتن شهادتین است، نه سلیقه ی شخصی ما یا ظاهر افراد. بنا بر این همه، کسانی که در جامعه ی اسلامی هستند، مسلمانند و باید با آنان مهربان بود.
بالاتر از این، باید به این نکته تأکید کرد، رابطه ی عاطفی ای که بین خدا و بنده در اسلام وجود دارد در ادیان دیگر کمتر مشاهده می شود. معرفی «اللّه » به عنوان خدایی که با بندگانش ارتباط محبت آمیز دارد از افتخارات دین اسلام است.
مهربانی و عطوفت در سیره ی پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله وسلم و ائمه ی معصومین علیهم السلام از دیگر نکات بارزی است که می تواند در ارائه ی چهره ای زیبا از دین مؤثر باشد و به جذب هر چه بیش تر کودکان، نوجوانان و جوانان بینجامد.
در ارایه ی چهره ای مثبت از دین می توان به موضوعات ذیل توجه نمود:
الف: ارتباط محبت آمیز خدا با بندگان:
خداوند به حضرت داود علیه السلام فرمود: ای داود! به بندگانم بگو که من دوست کسی هستم که مرا دوست داشته باشد وهم نشین کسی هستم که هم نشین من باشد و مونس کسی هستم که با یاد من مأنوس باشد و همراه کسی هستم که همراه من باشد و کسی را انتخاب می کنم که مرا انتخاب کرده است و مطیع کسی هستم که از من اطاعت کند و اگر بدانم کسی از ته دل مرا دوست دارد، آن چنان دوستش می دارم که هیچ یک از بندگانم را دوست نداشته ام.(5)
خداوند به حضرت موسی علیه السلام وحی کرد: ای موسی مرا دوست بدار و مرا محبوب بندگانم قرار بده! موسی گفت: خدایا! تو می دانی که من هیچ کس را مانند تو دوست ندارم، امّا بندگانت را چگونه به این کار ترغیب کنم؟
خداوند فرمود: نعمت هایم را به آنان گوشزد کن که آنان در این صورت جز به نیکی از من یاد نمی کنند.(6)
ب: ارتباط محبت آمیز پیامبر و ائمه علیهم السلام با اصحاب و عموم مردم:
در منابع مختلف درباره ی سیره ی پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم این گونه آمده است: نه ترش رو بود و نه سبک سر. احدی از آزاد و برده برای حاجتی به خدمتش نرسید، مگر آن که برای انجام حاجتش به پا می خواست و اقدام می کرد. اگر کسی با ایشان دست می داد، صبر می کرد و دستش را رها نمی کرد تا او خود دستش را رها کند. چون مسلمانی را می دید با او دست می داد. اگر کسی نزد ایشان وارد می شد، به او احترام می کرد، چه بسا جامه اش را برای او پهن می کرد و یا تُشکی را که روی آن نشسته بود در اختیار تازه وارد می گذاشت. چنین نبود که کسانی، مردم را از نزدیک شدن به آن حضرت مانع شوند و آن ها را دور سازند. کم می شد در جواب کسی «نه» بگوید. هر گاه از آن حضرت سؤوالی می شد، اگر موافق بود تأیید می کرد، در غیر این صورت، سکوت اختیار می نمود. اصحاب و یاران خویش را با کنیه یاد می کرد و به نامی که آن ها را خوش تر بود می خواند. هیچ گاه در جمع پای خود دراز نمی کرد. نگاهش را میان یارانش تقسیم می کرد و به هر کدام به یک اندازه می نگریست.(7)
ج: برخورد محبت آمیز پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم و معصومان علیهم السلام با حیوانات و گیاهان:
پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم فرمود: کسی که گنجشکی را بدون دلیل بکشد، آن گنجشک در روز قیامت از او به خداوند شکایت می کند و می گوید: این شخص بدون دلیل و بدون آن که استفاده ای از من بکند، مرا کشت.(8)
امام باقر علیه السلام فرمود: پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم شنید که مردی مرکبش را نفرین کرد. پیامبر فرمود: بر گرد و با من همراه نشو که ما با چنین افرادی همراه نمی شویم.(9)
هر گاه میوه ی نوبری را برای پیامبر می آوردند، پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم آن را می بوسید و بر روی چشم هایش می گذاشت و می بویید.(10)
پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم فرمود: هیچ گیاهی نمی روید مگر آن که فرشته ای نگهبان اوست تا به خوبی رشد کند و هر کس که آن گیاه را لگد کند وله کند، آن فرشته او را لعنت می کند.(11)
د: ارتباط محبت آمیز افراد جامعه با یکدیگر:
خداوند می فرماید: «انسان ها خانواده ی من هستند و دوست داشتنی ترین شخص نزد من کسی است که با مردم مهربان تر باشد و نیازهای آنان را برآورده کند».(12)
حق هم نشینت بر تو آن است که با ملایمت در کنارش بنشینی و در سخن گفتن با او به انصاف رفتار کنی و از جای خود جز با اذن او بر نخیزی.(13)
در هر روز جمعه برای خانواده ی خود میوه ای تحفه بیاورید تا به روز جمعه خوشحال شوند.(14)
ه: جایگاه مزاح در رفتار معصومین علیه السلام :
روزی پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم به پیرزنی فرمود: «پیرزن به بهشت نمی رود.» آن زن گریست. پیامبر فرمود: آری تو آن روز پیرزن نخواهی بود.(15)
عربی بیابانی بود که هر گاه به نزد پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم می آمد، هدیه ای برای حضرت می آورد و بلافاصله می گفت: بهای هدیه ام را به من بده. حضرت می خندید. هر وقت پیامبر اندوهگین می شد، می فرمود: آن عرب کجاست؟ کاش می آمد.(16)
روزی پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم در جمع اصحاب نشسته بود. شتری را دید که بار گندمی بر آن بود، فرمود: این حلیمی است که راه می رود. (حلیم غذایی است از گوشت و گندم)(17)
و: توجه دین به زیبایی:
خود را بیارای و زیبا کن که خداوند زیبا است و زیبایی را دوست دارد، ام

لینک کمکی