فایل رایگان پاورپوینت بررسي رابطه معرفت شناختي علم و دين

    —         —    

ارتباط با ما     —     لیست پایان‌نامه‌ها

... دانلود ...

بخشی از متن فایل رایگان پاورپوینت بررسي رابطه معرفت شناختي علم و دين :

بحث درباره رابطه علم و دین، از مسایل مهم و حساس کلام جدید است.رابطه علم و دین را از جهات مختلف می توان بررسی نمود که سه جنبه مهم آن عبارتند از:

1-رابطه تاریخی علم و دین یعنی بررسی تحولات تاریخی علم و دین و تأثیر گذاری، تأثیر پذیری، تفاهم و تعارض آنها با هم.

2-رابطه معرف شناختی، یعنی بررسی این مطلب که هر یک از علم و دین از کدام روش معرفتی بهره می گیرد و بیان چگونگی مبادی، اهداف و زبان علم.

3-رابطه محتوایی، یعنی این که گزاره ها و قوانین و احکام علمی و دینی چه رابطه ای با یکدیگر دارند.آیا علم مثبت یا مؤید احکام و معرفتهای دینی است.یا نافی و معارض آنها؟و در صورت تعارض، راه حل آن چیست؟

این بخشهای سه گانه، محورهای مباحث کتاب علم و دین نوشته«ایان باربور»را تشکیل می دهند: وی در بخش اول کتاب خود تحت عنوان«دین و تاریخ علم»مسأله نخست را بررسی کرده است.و در بخش دوم تحت عنوان«دین و روشهای علم» مسأله دوم را بررسی نموده، و در بخش سوم، تحت عنوان«دین و نظریه های علم»به بحث درباره مسأله سوم پرداخته است.موضوع بحث این نوشتار، همانا مسأله دوم است.گر چه بخش عمده اقوال و آراء برگرفته از کتاب«علم و دین»باربور است، ولی در آن خلاصه نمی شود.هم در نقل اقوال و هم در تحقیق و نقد از مصادر دیگر نیز استفاده شده، و با انضمام دیدگاههای نگارنده، نوشته حاضرفراهم آمده است، بدین امید که خوانندگان گرامی را مفید و مقبول افتد.

رابطه معرفت شناختی علم و دین از سه جهت قابل بررسی است:

1-روش شناسی علم و دین.

2-هدف شناسی علم و دین.

3-زبان علم و دین.

نخست به بررسی روش علم و دین پرداخته می شود:

روش شناسی علم تجربی

روش علوم تجربی، استقراء و تجربه است، یعنی با مشاهده و مطالعه جزئیات آغاز می شود، و پس از استقراء و آزمایش موارد خاص به نتیجه کلی می رسد و قانون علمی به دست می دهد.از نظر تاریخی، بهره گیری از این روش در طبیعت شناسی، به عصر شروع نهضت علمی(قرن شانزدهم میلادی)، و به فرانسیس بیکن انگلیسی(1561- 1626)نسبت داده شده و از او به عنوان پیشاهنگ تجربه گرایی یاد می شود.چنان که هانس رایشنباخ (1891-1953)گفته است«این امتیاز تاریخی بیکن است که بر ارزش و اهمیت استنباط استقرایی برای علم تجربی تأکید ورزیده است.بیکن منطق استقرایی خود را که نقطه مقابل ارغنون ارسطو بود، در کتابی که آن را«ارغنون نو»نامید، منتشر ساخت، این کتاب از نظر تاریخی نخستین کوشش در راه ایجاد منطق استقرایی است». (1)

در این جا لازم است دو نکته را یادآور شویم:

1-در منطق ارسطویی نیز روش استقراء و تجربه به عنوان یکی از راههای معرفت پذیرفته شده است، هر چند، تا قبل از عصر نهضت علمی، از آن به طور بایسته استفاده نمی شد.«لویس هال»در این باره می گوید:«ارسوطو و دانشمندان اسکندرانی، علم تجربی اصیل را پایه گذاری کردند، اگر تاریخ راه گسترش پیگیر کارهایشان را سد کرده است گناه از آنها نیست.» (2)

2-قرنها قبل از فرانسیس بیکن و معاصران تجربه گرای او، مسلمانان در کاوشهای علمی خود از روش تجربه در باب معرفت استفاده می کردند.از این روی تمدن علمی جدید و دنیای غرب وامدار مسلمانان است.برتراند راسل در این باره گفته است:«مسلمین در کاوشهای علمی-به ویژه شیمی-بیشتر از یونانیان گرایش تجربی داشتند، آنان امیدوار بودند که فلزات کم بها را به طلا تبدیل کنند، راز کیمیا را بگشایند و اکسیر حیات را به دست آورند...در سر تا سر اعصاری که از تاریکی و نادانی پوشیده بود، عملا مسلمین بودند که سنت تمدن را پیش بردند، و هر معرفت علمی نیز که صاحب نظرانی چون راجر بیکن(

roger bacon

) در اوخر قرون وسطی کسب کردند، از آنان اقتباس شد». (3)

تجربه گرایی ساده و دقیق

منطق استقرایی و تجربه گرایی به دو گونه ساده و دقیق مطرح گردیده است.نوع ساده آن همان است که به وسیله فرانسیس بیکن آغاز شد، و با تجربه گرایانی چون:هیوم و استوارت میل، و پوزیتیویستهای منطقی، دنبال گردید.این سنت تجربه گرایی بر مشاهده و استقراء جزئیات تأکید می ورزد، و قوانین علمی را نتیجه ساده بر هم انباشتن داده های حسی می داند.در حالی که نوع دقیق تجربه گرایی، مشاهده و استقراء را تنها به عنوان گامی لازم در علم تجربی می شناسد و جنبه های نظری و انتزاعی(غیر حسی)علم تجربی را جدّی و مهم می شمارد.«ایان باربور»در این باره چنین نوشته است:

«یکسان گرفتن علم با اصالت تجربه صرف، چنان که بیکن در عهد گالیله بر آن بود، و سپس هیوم و اخیرا پوزیتیویستهای جدید نیز از آن طرفداری می کنند، گمراه کننده است.بیکن معتقد بود که علم عبارت است از انباشتن و رده بندی کردن مشاهدات، و اصرار می ورزید که استقراء، آسان ترین راه کسب دانش است.اکتشاف می تواند یک روند خودکار و روزمره باشد، چنان که گویی با ماشین انجام می گیرد.فقط شکیبایی لازم است، نه تفکر دشوار یا انتزاعی.توصیف و توصیه های بیکن، تمامی جنبه نظری علم را فرو می گذارد، و علاوه بر آن نقش تخیل خلاق را در تکوین مفاهیم جدید نادیده می گیرد.

اگر به این شیوه از آن نظر که توصیف اعمال دانشمندان است بنگریم، آن را ناقص و نارسا می یابیم.صرف بر هم انباشتن داده ها یا فهرست کردن آنها، نظریه علمی به بار نمی آورد، بلکه افزایش مفاهیم تازه و برساخته های تعبیری و تجریدی است که به ما قدرت دیدن و یافتن انگاره های منسجمی از رابطه میان داده ها می بخشد.

گر چه در به دست آوردن قوانین تجربی ساده، استقراء غلبه دارد، ولی حتی در این موارد هم کار دانشمند فراتر از تلخیص داده است.» (4)

بهره های نظری علم تجربی

جنبه های غیر حسی و بهره های نظری علم تجربی را می توان در موارد زیر یافت:

1-پیدایش فرضیه ها:گر چه برای آزمون نظریه ها، منطق و مبنایی وجود دارد، ولی برای پیدایش آنها چنین مبنایی وجود ندارد.

بسیاری از اندیشه های آفرینشگرانه، به نحوی غیر منتظره و شهودی به ذهن دانشمندان خطور کرده است، که نمونه معروفش کشف ارشمیدس است که در گرمابه فریاد زد اوریکا (*) (-یافتم).

داروین () کتاب مالتوس () را در باب فشار جمعیت انسانی خوانده بود، ولی وقتی که ذهنش مشغول مسایل دیگری بود، ناگهان به خاطرش رسید که مفهومی مشابه با آن می تواند کلید تکامل را به دست دهد و بدین سان اندیشه انتخاب طبیعی، متولد شد.

در مقاله کلاسیک پوانکاره () آمده است که، چندین نکته باریک و مهم خود به خود و درست در مواقع فراغت که موقتا از آنها انصراف خاطر داشته است، به ذهنش رسیده است.

البته توجه داریم که هر یک از این دانشمندان، دوره هایی از تمهید مقدمه و آمادگی ذهنی و سختکوشی و ژرف اندیشی در باب مسایل مورد نظر خود داشته اند.نیز توجه داریم که چنین الهامات ناگهانی را بعدا باید آزمود و وارسی کرد، زیرا بسیاری از این برقهایی که به ذهن می زند، غلط از آب درمی آید؛ولی سخن در این است که پیدایش چنین اندیشه های بکر و بدیعی، ناگهانی و غیر منتظره بوده است، و نتیجه فعالیت ذهن ناخودآگاه است.چرا که در آنجا انبوهی از تصورات ساده و مرکب وجود دارد که امکان فراتر رفتن از طرحهای موجود را فراهم ساخته است.

2-کشف و استنباط قوانین علمی:قوانین همبستگی های دو مفهوم یا بیشتر که ارتباط نزدیکتری با مشهودات دارند و در واقع کوششی در جهت توصیف مشاهدات بر وفق انگاره های منظم اند.مانند:قانون انبساط فلزات، یا قانون بویل که می گوید:«برای یک مقدار معین گاز(نظیر هوایی (*)

eureka

()

darwin(1809-1882

میلادی)طبیعدان انگلیسی.

()

malthus(1766-1834

میلادی)اقتصاد دان انگلیسی.

()

poencare(1856-1912

میلادی)ریاضیدان و فیزیکدان فرانسوی.

که در تلمبه باد دوچرخه ای هست)میزان فشار، نسبت معکوس با حکم گاز دارد.»(مثلا اگر حجم به نصف کاهش یابد فشار دو برابر خواهد شد».

قوانین از آنجا که همبستگی های بین مفاهیمی هستند که پیوند نزدیک با مشهودات دارند، غالبا قوانین تجربی نامیده می شوند.ولی باید به خاطر داشت که همواره از حد داده های تجربی فراتر می روند.یک قانون، یک رابطه کلی را تنسیق می کند، که طبعا به طور مستقیم مشاهده پذیر نیست.

چنان که ناگل می گوید:«هیچیک از نمونه های رایج قوانین تجربی در واقع راجع به یافته ها و داده های حسی نیست، زیرا مفاهیم و مفروضاتی را در کار می آورد که فراتر از هر چیزی است که مستقیما به حس درآید». (5)

3-بهره دیگر نظری علم تجربی تعبیر و تفسیر عالم از داده های حسی است.یک پزشک عکس یا در واقع فیلمی را که با اشعه ایکس برداشته شده، به گونه ای می بیند، و کسی که اطلاعات و آموزش پزشکی ندارد گونه ای دیگر.گالیله آونگ را یک شئ دارای اینرسی(-درنگ، ماند، لختی)می دید که کما بیش حرکت نوسانی خود را تکرار می کند، حال آنکه پیشینیان او، آن را شئ دارای سقوط مقید که به کندی به حالت سکون نهایی اش می گراید، در نظر می آورند. (*)

حتی اگر طرح دستگاهی را بریزیم که بتواند بین نظریه ها انتخاب کند، ناچار نیاز به فردی هست که معیارهای رد و قبول آن دستگاه را تعیین کند، یا پس از عمل دستگاه، حاصل انتخاب دستگاه را بپذیرد یا رد کند.قضاوت شخصی یک دانشمند در چنین مواردی همانند قضاوت قاضی محکمه است که شواهد لا حق را در پرتو شواهد مشکوک سابق، سبک و سنگین می کند، و نظیر پزشکی است که می کوشد نشانه های بغرنج یک بیماری را از نشانه های سایر بیماریها تشخیص داده و در مورد آن تصمیم مناسب بگیرد. (6)

کمبل(

campbell

)در کتاب«علم چیست» می گوید:«تخیل در پرورش نظریه ها، نقش عمده ای دارد.آنچه می کوشم با خوانندگان خود در میان بگذارم، این است که عنایت کنند که اندیشه نیوتون چقدر شخصی بود.نظریه گرانش عام او که از حادثه جزئی و کم اهمیت افتادن یک سیب الهام گرفت، محصول ذهن خود او بود». (7)

عینیت گرایی ایده آل در علم

از مطالب قبل روشن شد که«در پژوهش علمی، ذهن عالم و عین معلوم هر دو دخالت دارند.

داده ها مستقل از مشاهده گر نیست؛زیرا دانشمند با حضور خود در نقش عامل تجربه یا آزمایش، در جریان مشاهده و اندازه گیری و غیره تأثیر می گذارد.

مفاهیم به صورت آماده و ساخته و پرداخته از طبیعت به دست نمی آیند، بلکه به وسیله دانشمندان، تلفیق و تدوین می شوند.نظریه ها با تجربه صرف به تحقّق نمی رسند، بلکه توأما با معیارهای تجربی و عقلی ارزیابی می شوند.چنین ارزیابی را نمی توان صرفا با استناد به قواعد صوری انجام داد، بلکه منوط به قضاوت شخصی دانشمند، به عنوان فرد مسؤول است.علم یک مشغله انسانی است، نه یک روند مکانیکی.

علی رغم سهمی که ذهن عالم دارد، باید دانست که علم سرانجام سر از ذهنیت شخصی، در نمی آورد.ولی نباید عینیت گرایی در علم را به صورت ساده آن، به عنوان آزمون پذیری بین الاذهانی(همگانی)تفسیر کرد.علم متکی به شخص هست، ولی شخصی نیست.از آنجا که متن (*)

nagel the structur of science

.

و محیط مناسب همه تحقیقات علمی، همان عرف یا جماعه اهل علم است، کار و کوشش ذهن عالم، در بستر همین سنت و محیط پیش می رود و در مسیر هوا و هوس شخصی و دلخواهانه نمی افتد؛زیرا همیاری و همکاری ذهن عالم با جامعه، در جامعه ای که فراتر از اختلافات سلیقه ای است، پژوهش را از حد هرگونه علاقه و تعلق شخصی فراتر می برد.

عرف یا جامعه اهل علم، گستره بین المللی دارد، ولی اعضای آن پای بند سنت مشترک واحدی هستند.اتفاق نظر مؤثری در داخل جامعه اهل علم در باب نظریه ها، به ویژه در رشته های ریشه دارتر علمی برقرار است، و هر چند در هر برهه و دوره ای، مکتبهای فکری رقیب وجود دارد، به طور کلی گرایش همه جانبه ای به سوی اجماع مشهود است.

دومین جنبه معتبر عینیت ایده آل، شمول است.

دانشمندان توجه خود را به جنبه هایی از تجربه معطوف می دارند که شاملند.نوعی از خود فرا رفتن به قصد رسیدن به فراسوی فردیت، در کار است، و نیز نوعی انضباط اخلاقی در اشتیاق به آنچه شواهد -قطع نظر از تمایلات و ترجیحات شخصی- رهنمون می شوند، اخلاص فکری و معنوی، خاص همه پژوهشهای اصیل است.هر محققی باید به حکم شواهدی که می یابد-حتی اگر آن شواهد نظریه خود او را مشکوک و متزلزل می سازند- گردن نهد.معیارهای تجربی و عقلی که در گذشته مطرح شد نشانه چنین اطمینان و شمولی است.

گاهی می گویند:عینیت پژوهش علمی همانا در ترک تعلّقات است.اگر مقصود از آن اشتیاق و عطف توجه به ماورای تعلقات صرفا شخصی و خصوصی است، درست است؛ولی اگر مراد از آن پیشه کردن یک نوع رهیافت فارغ دلانه بدون درگیر شدن شخصی است، با وضع واقعی دانشمندان جور در نمی آید.» (18)

اصول عقلی شناخت

حصول شناخت برای بشر به طور عام و حصول شناخت تجربی به طور خاص، بر یک سلسله اصول و مبادی مسلّم و عقلی استوار است که به بررسی آنها می پردازیم.از این اصول برخی مربوط به قواعد صوری و ساختاری شناخت و برخی دیگر مربوط به مبادی فلسفی و محتوایی شناخت می باشند.

1-اصل امتناع تناقض:این اصل را می توان به صورت دو گزاره حملی صورت بندی کرد:

الف:اجتماع دو امر متناقض در یک مورد مشخص محال است.مانند:اجتماع سلب و ایجاب (وجود و عدم)طلوع خورشید، در یک لحظه معین.

ب:ارتفاع دو امر متناقض در یک مورد مشخص محال است.مانند:ارتفاع سلب و ایجاب

(وجود و عدم)یک دانشجو در کلاس درس، در یک زمان.

همچنین اصل امتناع تناقض را می توان در شکل یک گزاره شرطی(انفصالی حقیقی)صورت بندی کرد:

پیوسته در یک مورد خاص یا سلب صادق است یا ایجاب.

چنانکه می توان آن را در شکل چهار گزاره شرطی اتصالی نیز بیان نمود:

1-هر گاه نفی یک شئ درست است، اثبات آن نادرست است.

2-هر گاه اثبات یک شئ درست است، نفی آن نادرست است.

3-هر گاه نفی یک شئ درست نیست، اثبات آن درست است.

4-هر گاه اثبات یک شئ درست نیست، نفی آن درست است.

بدون اعتقاد به اصل امتناع تناقض، هیچگونه شناختی در هیچ زمینه ای امکان پذیر نخواهد بود؛ نه شناخت یقینی و نه معرفت احتمالی(-ظنی)، نه معرفت بدیهی و نه معرفت کسبی، بدین جهت آن را «اصل الاصول»شناخت و«ام القضایا»نامیده اند.

2-اصل جهت کافی:مفاد این اصل این است که هر چیزی را از جهت کافی و ثابتی برخوردار است.به عبارت دیگر هر موجودی از نظر خرد تبیین پذیر است.بدین جهت آن را اصل«معقولیت عام» نامیده اند.بر پایه اعتقاد به این اصل است که بشر پیوسته در صدد تبیین هستی در قلمرو طبیعت و ماوراء طبیعت برآمده است.

3-اصل علیت:اعتقاد به اصل علیت نیز از اصول عقلی و بدیهی تفکر است یعنی موجودی که سابقه عدم دارد، و متکی به ذات نیست، در پیدایش خود به موجود دیگری نیازمند است، و از این جا است که انسان وجود اثر را دلیل عقلی بر وجود مؤثّر، می داند.

اصل علیت در حقیقت متفرع بر اصل جهت کافی است؛یعنی اگر وجود هر موجودی تبیین و تفسیر خرد پسند دارد، وجود معلول و حادثه نیز تبیین پذیر است، و تبیین عقلی آن، همان قانون علیت است.

از طرفی انکار اصل علیت، مستلزم تناقض است.زیرا فرض این است که وجود معلول متکی به ذات خود او نیست و از این لحاظ هستی از آن نفی می شود؛از طرف دیگر موجود است، و هستی برای آن اثبات می شود.اثبات و نفی هستی برای معلول، اگر به لحاظ ذات او باشد، تناقض لازم می آید.ناچار باید گفت:اثبات هستی برای معلول به لحاظ ذات او نیست، بلکه به لحاظ غیر است، و این همان قانون علیت است.

کارل پوپر درباره جایگاه علیت در پژوهشهای علمی می گوید:«آیا جهان با قوانین قاطع اداره می شود؟من این پرسش را پرسشی متافیزیکی می دانم.قوانینی که به دست می آوریم، همیشه فرضیه ها هستند؛یعنی می توانند جانشینی پیدا کنند و این امکان هست که از تخمینهای احتمالی استنباط شوند، ولی منکر اصل علیت شدن بدان می ماند که کسی بکوشد تا سازنده نظریه را از پژوهش و جستجویی که می کند باز دارد.چنین کوششی نمی تواند پشتوانه ای شبیه یک برهان داشته باشد.» (9)

یادآوری این نکته لازم است که اصل جهت کافی، اعمّ از اصل علیت است، زیرا اصل علیت، فقط موجودات ممکن و معلول را شامل می شود، ولی اصل جهت کافی مطلق هستی، اعم از واجب الوجود و ممکن الوجود را دربرمی گیرد.بر این اساس گر چه وجود خداوند علت ندارد، ولی تبیین

پذیر است.و براهین اثبات وجود خدا که فلاسفه و متکلمان دینی اقامه کرده اند، همگی در صدد تبیین عقلی وجود خداوند می باشد.

4-اصل یکنواختی طبیعت:برای کشف قوانین علمی تنها اعتقاد به اصل علیت کافی نیست، بلکه اعتقاد به اصل یکنواختی طبیعت نیز لازم است، یعنی پس از آنکه ثابت شد که حادثه

a

علت حادثه

b

می باشد، با استناد به اینکه طبیعت جریان ثابتی را می پیماید، و در همه جا و هر زمان علتهای مشابه، معلولهای مشابه دارند، نتیجه حاصل از طریق استقراء و آزمایش رنگ کلی گرفته و به صورت قانون علمی عرضه می شود.

فیلیسین شاله درباره این اصل می گوید: «معمولا در این که استقراء بر یکسان بودن طبیعت مبتنی است، بین دانشمندان توافق حاصل است، یعنی اگر طبیعت همیشه یک جریان را بپیماید، کافی است که ما در یک زمان و مکان معین، بین حوادث رابطه ای ملاحظه کنیم و از آنجا پی ببریم که این رابطه همیشه و در همه جا برقرار خواهد بود.

حاصل آنکه:اساس استقراء و علوم تجربی دو چیز است:

1-طبیعت دارای نظم و قانون است و اتفاق و تصادف در آن رخ نمی دهد(اصل علیت)

2-هر علت همیشه با اجتماع شرایط یکسان، باعث همان معلول می شود(اصل سنخیت میان علت و معلول-یکنواختی طبیعت).» (10)

ایان باربور آنجا که از پیش فرضهای پژوهش علمی بحث کرده گفته است:«برخی از سجایا لازمه پژوهش بارور در هر رشته ای است.نظیر کنجکاوی، تخیل، امانتداری، آزادی فکر وتبادل نظر.ولی آنچه به طور اخص در پژوهش علمی اهمیت دارد، اعتقاد راسخ اهل علم به فهم پذیری و سامانمندی جهان است.پژوهشگر علم نمی پرسد «آیا بیماری علت دارد؟»می پرسد علت این بیماری چیست؟یعنی پاسخ پرسش اول را مسلم می گیرد.

دانشمندان درباره مسلم انگاشتن اصل یکسانی و یکنواختی طبیعت به تفصیل بحث کرده اند.برخی(مانند جان استوارت میل)آن را به عنوان یک تعمیم تجربی از مشاهدات توجیه کرده اند.وسیله انگاران، آن را یک توصیه روش شناختی مفید(در پی انگاره های تکرار شونده باش)می دانند، تا یک مدعای متافیزیکی مطلق، راجع به واقعیت(طبیعت همواره قانونمند است).

در پاسخ آنان باید گفت:این صرفا یک دستور العمل دلخواهانه نیست.زیرا توصیه از آنروی مفید و نتیجه بخش است که جهان در واقع منظم و سامانمند است؛اعتماد به یک خط مشی عملی، حاکی از مسلم انگاریهای متافیزیکی مسکوت است.سامانمندی طبیعت، اصل مسلم ضمنی علم است.این یک پیشفرض صوری یا مقدمه منطقی نیست، و هرگز در طی تحقیقات علمی نیز ذکری از آن به میان نمی آید.بلکه به سادگی در عرف اهل علم و در فرهنگی که محیط بر آن است، مقبول و مسلم گرفته شده است.ولی اگر چنین اصلی رسما بیان نمی شود به این معنا نیست که تأثیر آن کم است.» (11)

لایب نیتس (*) درباره نقش اصول عقلی در شناخت و استدلال گفته است:

«این اصول برای استدلال ضروری است؛ همچنانکه عضلات و رباطات برای راه رفتن ضرورت دارد؛هر چند انسان به هنگام راه رفتن هیچ توجهی به آنها نداشته باشد.»

پاسکال () نیز درباره بداهت و برهان ناپذیری (*)

leibnez(1646-1716

)فیلسوف و ریاضیدان آلمانی.

()

pascal(1623-1662

)ریاضیدان نامی فرانسوی.

اصول عقلی گفته است:«چون علتی که این اصول را برهان ناپذیر می سازد، نه خفا و ابهام، بلکه شدت وضوح آنهاست، پس فقدان حجت و دلیل، برای اثبات آنها نه تنها نقص نیست، بلکه کمال نیز هست». (12)

5-استلزام منطقی:اصول یاد شده همگی مربوط به ماده و محتوای شناخت بودند، و اصل استلزام منطقی مربوط به شکل و ساختار شناخت است.برتراند راسل این اصل را چنین تعریف کرده است«هر گاه چنین باشد که اگر این درست است آن هم درست است، می گوییم این مستلزم آن است، و آن از این لازم می آید.بر حسب این اصل کلی، اگر این مستلزم آن باشد و این صادق باشد آن هم صادق است.به عبارت دیگر«هر امری که از قضیه صادقه لازم آید، صادق است».

این اصل در هر نوع استدلالی موجود است، و هر جا امری را که بدان اعتقاد داریم، برای اثبات امر دیگری که بعدا به آن اعتقاد پیدا می کنیم به کار بریم، این اصل جاری خواهد بود.هر کس بپرسد:چرا باید نتیجه استدلال صحیح را که مبتنی بر مقدمات صادقه است قبول کرد؟در جواب فقط به این اصل می توان اشاره نمود.در واقع انکار درستی این اصل غیر ممکن، و وضوح و بداهت آن به حدی است که در بادی نظر تقریبا غیر مفید و به منزله توضیح واضحات می نماید.» (13)

بنا بر این همه قوانین صوری و ساختاری استدلال که در منطق صوری بیان شده اند نیز، از پیشفرضها و مبادی تفکر و شناخت بشری بشمار می روند.

روش شناسی معرفت دینی

مقصود از معرفت دینی، معرفت انسان نسبت به معارف و احکام دینی است و می توان آن را به دو قسم کلی تقسیم کرد:

1-معرفت دینی پیشین:یعنی معرفتی که دین را اثبات می کند.(-معرفت اثباتی)

2-معرفت دینی پسین، یعنی معرفتی که دین را تفسیر می کند.(-معرفت تفسیری)

روش شناخت در معرفتهای پیشین

اساس معرفتهای دینی پیشین را عقل و استدلال عقلی تشکیل می دهد، مهمترین موضوعات مورد بحث در معرفت دینی پیشین عبارتند از:اثبات وجود خدا، ضرورت دین و بعثت پیامبران، اثبات صدق مدعیان نبوت از طریق اعجاز، لزوم عصمت رسولان الهی.

یگانه راه مطمئن شناخت و حجّت بالغه در مسایل یاد شده عقل و خرد است، که در احادیث اسلامی از آن به حجت باطنی (14) یاد شده است، و امام صادق(ع)فرموده اند:«انسانها به واسطه عقل، آفریدگار خود را شناخته، و خوب را از بد تمیز می دهند. (15) و امام رضا(ع)فرموده اند:«معرفت خداوند به وسیله عقل حاصل می شود.» (16)

در اینکه این گونه مسائل را نمی توان از طریق شرع اثبات کرد، جای تردید نیست؛فرض این است که اثبات شرع در گرو اثبات آنها است.در این صورت اثبات آنها از طریق شرع، مستلزم دور است.ولی آیا اثبات آنها از طریق حس ممکن است یا خیر؟پاسخ منفی است؛زیرا هیچ یک از مسایل مزبور، قابل درک حسی نیست، تا بتوان از طریق معرفت حسی به شناخت آنها نایل آمد.آری حس می تواند در مورد صغرای برهان عقلی، مفید باشد؛ چنانکه در برهان نظم و اتقان صنع چنین است.ولی آنچه نقش اصلی برهان را ایفاء می کند، همانا مقدمه کبرای آن است، و آن عقلی صرف است، (مانند ملازمه میان نظم و علم و حکمت).

روش شناخت در معرتفهای پسین

معرفتهای پسین یعنی تبیین و تفسیر دین به شیوه زیر است:

1-مطالعه نصوص دینی که به منزله مطالعه پدیده های طبیعی در علم تجربی است.

2-فحص و استقراء نصوص دینی به منزله فصح و استقراء پدیده های طبیعی در علم تجربی است.با این تفاوت که استقراء علمی، از نوع استقراء ناقص است، ولی استقراء دینی از نوع استقراء کامل(-تام)می باشد.یعنی عالم دینی برای آنکه بتواند مقصود دین را به دست آورد ناچار است، همه نصوص مربوط به یک موضوع را که در مصادر و منابع دینی ضبط گردیده است، مطالعه نماید.در حالی که چنین فحص و جستجوی کامل، برای دانشمند طبیعی ممکن نیست، وی پس از مطالعه مقدار معتنابهی از پدیده های طبیعی که با موضوع بحث او رابطه دارند، حکم و قانون کلی را استنباط می کند.

این دوگونگی در استقراء ناشی از دو گونه اصل پیشین در معرفت علمی و دینی است که عبارتند از:

الف:اصل یکنواختی طبیعت در علوم طبیعی.دانشمند طبیعی پس از آنکه با استقراء مواردی چند فرضیه خود را آزمود و احتمال دخالت عامل دیگری را جز آنچه در فرضیه او شناخته شده است، مردود دانست، با استناد به اصل یکنواختی طبیعت، قانون حاکم بر طبیعت را کشف و در پرتو آن نظم طبیعی را تفسیر می کند.

ب:اصل تدریج در بیان، یعنی اینکه شارع معارف و احکام را به تدریج بیان کرده است، و به عبارت دیگر نصوص دینی در طی زمان و با توجه به اهداف و شرایط مختلف صادر شده اند.در این صورت فهم مقصود و معنای دین، بدون آگاهی از همه نصوص مربوط به یک موضوع ممکن نیست.

زیرا احتمال می رود که در نصی که مطالعه نشده مطلب جدیدی باشد که در سایر نصوص نیامده است.این یک اصل عقلایی است که بشر اعم از دیندار و بی دین، در فهم سخن دیگران به کار می بندد.فی المثل در مطالعه کتابی که در یک موضوع نگارش یافته و از ده فصل تشکیل شده است، مطالعه یک یا چند فصل آن را در به دست آوردن مقصود نهایی نویسنده آن کتاب، کافی نمی داند.

3-استنباط و مبادی عقلی آن:پس از اتمام یافتن فحص و استقراء و حصول اطمینان نسبت به اینکه همه نصوص مربوط به موضوع مورد بحث مورد مطالعه قرار گرفته اند، نوبت به استنباط معرفت و حکم دینی می رسد، و این کر خود مبتنی بر یک رشته مبادی عقلی و اصول متعارف است که نمونه هایی از آنها بدین شرحند:

الف:علم به اینکه آنچه به عنوان نصوص دینی شناخته می شود، واقعا مستند به وحی است، و محرّف و مجعول نیست؛زیرا با وجود علم و حتی احتمال مجعولیت و تحریف، نمی توان معرفت یا حکم مستفاد از نصوص را، دینی و الهی دانست.

ب:فهم دین برای بشر ممکن، مجاز و احیانا واجب است؛زیرا خداوند، دین را برای هدایت بشر فرستاده است، و هدایت پذیری از دین، فرع فهم و معرفت دین است.همچنین خداوند، عقاید و اعمالی را بر انسان واجب کرده که در نصوص دینی بیان شده اند، پس شناخت آنها بر او واجب است.

ج-فهم و درک انسان از نصوص دینی، هر گاه با مقدمات و شرایط لازم همراه باشد، معتبر و حجت است؛زیرا برای شناخت دین و معارف و احکام دینی، جز مطالعه و فهم نصوص دینی راه متعارف و همگانی دیگری وجود ندارد.

د-آنچه از ظواهر نصوص دینی با در نظر گرفتن مجموعه آنها به دست می آید، حجّت است، زیرا اراده معنایی بر خلاف آن، بدون ذکر قرینه(اعم از لفظی و غیر لفظی، متصل و منفصل)بر گوینده حکیم، روا نیست.

شیخ طوسی(متوفای 460 هجری قمری)در باره مبادی معرفت دینی می گوید:«بدانکه نمی توان مراد خطاب الهی را دانست مگر پس از ثبوت چند مطلب:

-خطاب، صادر از خداوند است.

-جایز نیست که خداوند از خطاب خود هیچ معنایی را اراده نکند.

-بر خدا روا نیست که از خطاب خود معنایی ناپسند اراده نماید.

لینک کمکی