فایل رایگان پاورپوینت پيرامون ازدواج موقت

    —         —    

ارتباط با ما     —     لیست پایان‌نامه‌ها

... دانلود ...

بخشی از متن فایل رایگان پاورپوینت پيرامون ازدواج موقت :

در کافی به سند خود از ابی بصیر روایت کرده که گفت: من از امام ابی جعفر(ع)از مساله متعه پرسیدم، فرمود: بله در قرآن این مساله نازل شده، و فرموده: فما استمتعتم به منهن فاتوهن اجورهن فریضه و لا جناح علیکم فیما تراضیتم به من بعدالفریضه (1) .

و در همان کتاب به سند خود از ابن ابی عمیر از شخصی که نامش فراموش شده، و یااز نسخه افتاده از امام صادق(ع) روایت کرده که فرمود: آیه اینطور نازل شده بود: فما استمتعتم به منهن الی اجل مسمی، فاتوهن اجورهن(از زنان آن کسانی که شما از آنان برای مدتی معین تمتع می برید واجب است اجرتشان را بدهید (2) .

مؤلف قدس سره: این قرائت را عیاشی نیز از ابی جعفر(ع)نقل کرده، جمهور - یعنی علمای اهل سنت - نیز آن را به چند طریق از ابی بن کعب و عبد الله بن عباس روایت کرده اند،که انشاء الله روایاتش خواهد آمد، و شاید منظور از امثال این روایات این باشدکه بفهمانند مراد آیه این است، نه اینکه بخواهند بفهمانند آیه اینطور نازل شده بوده، و آن چندکلمه از آیه افتاده است.

و در همان کتاب به سند خود از زراره روایت کرده که گفت: عبد الله بن عمیر لیثی به حضور امام ابی جعفر باقر(ع)آمد، و عرضه داشت: در باره متعه زنان چه می گوئی؟.

امام فرمود، خداوند هم در کتابش آن را حلال کرده، و هم بر زبان پیغمبرش، پس متعه تا روزقیامت حلال است، عبد الله عرضه داشت: ای ابی جعفر آیا مثل تو کسی چنین فتوا می دهد، بااینکه عمر آن را حرام کرد و از آن نهی نمود؟.

(1)فروع کافی ج 5 ص 448 حدیث 1 دار الکتب الاسلامیه ط تهران. (2)فروع کافی ج 5 ص 449 حدیث 3 ط، بیروت دار التعارف.

صفحه : 461

حضرت فرمود: هر چند که عمر تحریم کرده باشد، عرضه داشت:من تو را به خدا پناه می دهم از اینکه حلال کنی چیزی را که عمر آن را حرام کرده.

زراره می گوید: امام باقر(ع)در جوابش فرمود: خیلی خوب، تو بر عقیده صاحبت باش، من هم به عقیده رسول خدا(ص) باقی می مانم حال بیا تا با تو بر سر این مساله ملاعنه و مباهله کنم(یعنی بر این که قول رسول خدا(ص)حق، و قول صاحب توعمر باطل است)عبد الله عمیررو به آن حضرت کرد و گفت آیا دوست می داری زنان و دختران و خواهران و دختر عمه های تو متعه شوند؟حضرت وقتی شنید که او نام زنان و دختر عموهای آن جناب را برد روی از او برگردانید (1) .

و در همان کتاب به سندخود از عبد الرحمان بن ابی عبد الله روایت کرده که گفت: من از ابو حنیفه شنیدم که داشت از امام صادق(ع)از مساله متعه سؤال می کرد، حضرت پرسید.از کدام متعه می پرسی - از متعه زنان، و یا متعه حج - عرضه داشت منظورم متعه حج بود، ولی فعلا مرا خبر ده از مساله متعه زنان، آیا این عمل حق است؟حضرت فرمود: سبحان الله مگر کتاب خدا رانخواندی که می فرماید: فما استمتعتم به منهن فاتوهن اجورهن فریضهعرضه داشت: به خدا سوگندمثل اینکه این آیه ای است که تاکنون آنرا نخوانده ام (2) .

و در تفسیر عیاشی از محمد بن مسلم از امام باقر(ع)روایت کرده که فرمود: جابر بن عبد الله از سیره رسول خدا(ص)سخن می گفت: از آن جمله گفت: من ویارانم با رسول خدا(ص)به جنگ می رفتیم، رسول خدا(ص)عمل متعه را برایمان حلال کرد، و تا زنده بود حرامش نکرد، و علی(ع)بارهامی فرمود: اگر پسر خطاب یعنی عمر قبل از من خلافت را به دست نمی گرفت، و از دست من نمی ربود، احدی جز شقی مرتکب زنا نمی شد(در نسخه ای دیگر به جای شقی کلمه اشقی یعنی شقی ترین مردم - آمده)، و ابن عباس در تفسیر آیه: فما استمتعتم به منهن الی اجل مسمی فاتوهن اجورهن فریضهمی گفت: این مردم یعنی دستگاه خلافت - به این آیه کفرورزیدند، ولی رسول خدا(ص)آن را حلال کرد، و تا زنده بود تحریمش نفرمود (3) .

............................................ (1)فروع کافی ج 5 ص 449 حدیث 4 ط بیروت دار التعارف. (2)فروع کافی ج 5 ص 449 حدیث 6 ط بیروت دار التعارف. (3)تفسیر عیاشی ج 1 ص 233 حدیث 85.

صفحه : 462

و در همان کتاب است که ابی بصیر از امام باقر(ع)نقل کرد که در باب متعه و در معنای آیه شریفه: فما استمتعتم به منهن فاتوهن اجورهن فریضه و لا جناح علیکم فیماتراضیتم به من بعد الفریضهفرمود: یعنی اگر مدت متعه سر آمد، می توانی تو پیشنهادتمدید مدت دهی، و او نیز می تواندمدت را بیشتر کند، در صورتی که زن راضی باشد، مردمی گوید: استحللتک باجل آخر - یعنی ترا حلال می کنم برای مدتی دیگرکه در این صورت این زن برای غیر تو حلال نیست، تا آنکه عده اش سر آید، و عده زن متعه دو حیض است (1) .

و ازشیبانی روایت کرده که گفت امام باقر و امام صادق(علیهما السلام)درتفسیر جمله: و لاجناح علیکم فیما تراضیتم به من بعد الفریضه، فرموده اند: تراضی به این است که مرد اجرت زن را زیاد کند و زن مدت عقد را (2) .

مؤلف قدس سره: روایات در باره مطالب گذشته به طور تواترو حداقل به طور استفاضه از ائمه اهل بیت(علیهم السلام) رسیده، و آنچه ما نقل کردیم نمونه ای از آنها بود، واگر کسی بخواهد به همه آنها آگاه شود، باید به جوامع حدیث - از قبیل: کافی و من لا یحضره الفقیه واستبصار و تهذیب و امثال آن - مراجعه نماید.

اخباری که بر نسخ شدن حکم متعه دلالت می کنند(ازطرق اهل سنت)اخباری که می گوید حکم متعه نسخ شده است و در الدر المنثور است که ابن ابی حاتم از ابن عباس روایت کرده که گفت: متعه در اول اسلام عملی می شد، فلان آقا به شهری وارد می شد، در حالی که کسی همراه نداشت که کارهایش را انجام دهد، و اثاث زندگیش را حفظ کند، با زنی ازدواج موقت می کرد، که تا چندی که در آن شهر هست همسرش باشد، واثاث و سرمایه اش را زیر نظر داشته باشد، و زندگیش را اداره کند و هر وقت این آیه را می خواندکه:فما استمتعتم به منهن الی اجل مسمیمی گفت: این آیه به وسیله آیه: محصنین غیرمسافحیننسخ شده، و محصن بودن زن به دست مرد بود تا هر وقت می خواست زن را نگه می داشت، و هر وقت نمی خواست طلاق می داد (3) .

و حاکم در مستدرک به سند خود از ابی نضره روایت آورده که گفت:من آیهفما استمتعتم به منهن فاتوهن اجورهن فریضهرا نزد ابن عباس اینطور خواندم، فما استمتعتم به منهن الی اجل مسمیو گفتم: ما اینطور قرائت نمی کنیم ابن عباس گفت به خدا سوگند

............................................ (1)تفسیر عیاشی ج 1 ص 233 حدیث 86. (2)تفسیر برهان ج 1 ص 361 حدیث 13. (3)الدر المنثور ج 2 ص 139.

صفحه : 463

خدا همینطور آن را نازل کرده است (1) .

مؤلف قدس سره: این روایت را سیوطی نیز از او و از عبدبن حمید و ابن جریر و ابن انباری در کتاب مصحف نقل کرده است (2) .

و در الدر المنثور است که عبد بن حمید و ابن جریر از قتاده روایت کرده اند که گفت: در قرائت ابی بن کعب آیه شریفه اینطوراستفما استمتعتم به منهن الی اجل مسمی (3) .

و در صحیح ترمذی از محمد بن کعب از ابن عباس روایت آورده که گفت: متعه در اول اسلام مشروع بود شخصی که از دیاری به شهری وارد می شد که به آنجا آشنائی نداشت، زنی می گرفت به مدتی که می دانست در آن شهر می ماند، تا متاع او را حفظ نموده، کارهایش رااصلاح کند، این حکم همچنان بودتا آن که آیه: الا علی ازواجهم او ما ملکت ایمانهمنازل شد، ابن عباس اضافه کرده که به حکم این آیه هر فرجی که غیر این دو باشد حرام است (4) .

مؤلف قدس سره: لازمه این روایت این است که آیه متعه که سالها بعد از هجرت درمدینه نازل شده قبلا در مکه نسخ شده باشد، - و همین شاهد است بر اینکه روایت کمترین اعتباری ندارد - .

و حاکم در مستدرک از عبد الله بن ابی ملیکه روایت کرده که گفت: من از عایشه از مساله متعه زنان پرسیدم: گفت بین من و شما کتاب خدا، می گوید: سپس آیه زیر را قرائت کردو الذین هم لفروجهم حافظون الا علی ازواجهم او ما ملکت ایمانهم فانهم غیر ملومین، و اضافه کرد: پس کسی که از این دو یعنی از همسری که خدا به او تزویج کرده و کنیزی که خدا به ملکش در آورده تجاوز کند مشمول آیه بعد می شود که فرموده:فمن ابتغی وراء ذلک فاولئک هم العادون (5) .

و در الدر المنثور است که ابو داود در کتاب ناسخ خود و ابن منذر و نحاس از طریق عطااز ابن عباس روایت کرده که: در باره آیه شریفه: فما استمتعتم به منهن فاتوهن اجورهن فریضهگفته است: این آیه به وسیله آیه شریفه: یا ایها النبی اذا طلقتم النساء فطلقوهن لعدتهنو آیه: و المطلقات یتربصن بانفسهن ثلاثه قروء، و آیه: و اللاتی یئسن من المحیض من نساء کم ان ارتبتم فعدتهن ثلاثه اشهرنسخ شده است (6) .

............................................ (1)مستدرک حاکم ج 2 ص 305. (2 و 3)الدر المنثور ج 2 ص 140. (4)صحیح ترمذی ج 3 ص 430 ح 1122. (5)مستدرک حاکم ج 2 ص 305. (6)الدر المنثور ج 2 ص 140.

صفحه : 464

و در همان کتاب است که ابو داود در کتاب ناسخ خود و ابن منذر و نحاس و بیهقی ازسعید بن مسیب روایت کرده اند که گفت: آیه میراث آیه متعه را نسخ کرده (1) .

و در همان کتاب است که عبد الرزاق و ابن منذر و بیهقی ازابن مسعود روایت کرده اندکه گفت: حکم متعه نسخ شده، و ناسخ آن آیه طلاق و آیه صدقه و آیه عده و آیه میراث است (2) .

و باز در همان کتاب آمده که عبد الرزاق و ابن منذر از علی روایت کرده اند که گفت: حکم روزه رمضان، هر روزه دیگر را نسخ کرد، و آیه زکات، هر صدقه دیگر را نسخ کرد، و آیه متعه را طلاق و عده و میراث نسخ کردند، و حکم قربانی، هر ذبیحه دیگر را نسخ کرد (3) .

و باز در همان کتاب استکه عبد الرزاق و احمد و مسلم از سیره جهنی روایت کرده اندکه گفت: رسول خدا(ص)در سال فتح مکه به ما اجازه داد زنان را متعه کنیم، من و مردی از قوم خودم در آن سفر از مدینه خارج شدیم من از رفیقم زیباتر بودم و او تقریبا زشت بود، ولی جامه اش از جامه من نوتر بود همچنان پیش می رفتیم، تا به بالای کوه های مکه رسیدیم در آنجا کنیزی به ما برخورد مانند دختری باکره و خوش منظر و گردن بلند به او گفتم آیا حاضرهستی یکی از ما تو را متعه کند، و از تو کام بگیرد؟گفت: در مقابل چه می دهیدهر یک از ماهمانجامه ای را که داشتیم در برابرش پهن کردیم کنیز شروع کرد ما را براندازی کردن، رفیقم گفت بردمن نوتر از برد این مرد است، برد من تازه و زیبا است، و برد او کهنه است، وکنیز گفت برد این هم عیبی ندارد، سرانجام به متعه من در آمد، و من از او کام گرفتم و او را باخود داشتم، ولی از مکه بیرون نشدیم مگر آن که رسول خدا(ص)متعه راتحریم کرد (4) .

و در همان کتاب است که مالک و عبد الرزاق و ابن ابی شیبه وبخاری و مسلم وترمذی و نسائی و ابن ماجه از علی بن ابی طالب(ع)روایت کرده اند که گفت،رسول خدا(ص)در جنگ خیبر از متعه کردن زنان و از خوردن گوشت الاغهای اهلی نهی کرد (5) .

و در همان کتاب است که ابن ابی شیبه و احمد و مسلم ازسلمه بن اکوع روایت کرده اند که گفت: رسول خدا(ص)در سال اوطاس سه روز متعه زنان را برای ما حلال کرد، و بعد از سه روز از آن نهی فرمود (6) .

............................................ (1 و 2 و 3 و 4)الدر المنثور ج 2 ص 140. (5)الدر المنثور ج 2 ص 141. (6)الدر المنثور ج 2 ص 140.

صفحه : 465

و در شرح ج 5 ص 50 ابن العربی که شرح صحیح ترمذی است، از اسماعیل از پدرش از زهری روایت کرده که گفت: سبره روایت کرد که رسول خدا(ص)در حجه الوداع از متعه نهی کرد ابو داود بعد از آن که این حدیث را نقل کرده، می گوید: این حدیث راعبد العزیز بن عمر بن عبد العزیزاز ربیع پسر سیره از پدرش نقل کرد، و در آن گفته است: این جریان بعد از خارج شدن از احرام در حجه الوداع اتفاق افتاد،و تشریع متعه برای مدتی معلوم بود، ولی حسن گفته جریان در عمره القضاء اتفاق افتاده است (1) .

و در همان کتاب ج 5 ص 50 از زهری روایت کرده که گفت:رسول خدا(ص)متعه را در جنگ تبوک جمع کرد (2) .

مؤلف قدس سره: روایات چنان که ملاحظه می فرمائیددر تشخیص تاریخ نهی رسول خدا(ص)از متعه اختلاف دارند، بعضی می گویند قبل از هجرت بوده، وبعضی دیگرمی گویند: بعد از هجرت به وسیله آیات نکاح و طلاق و عده و میراث نسخ شد، ویا به نهی خود رسول خدا(ص)درسال جنگ خیبر یا در زمان عمره القضاء یاسال اوطاس یا سال فتح یا سال تبوک و یا بعد از حجه الوداع نسخ شده، و به همین جهت بعضی ها این روایات مختلف را حمل کرده اند به اینکه همه اش درست است، زیرا رسول خدا(ص)در همه این سالهااز متعه نهی کرده اند، و هر یک از روایات از نهی آن جناب در یک سال خبر می دهد، و لیکن جلالت قدر بعضی از راویان چون علی(ع)و جابر و ابن مسعود که همواره با رسول خدا(ص)بودند و از کوچک و بزرگ سیره آن جناب با خبر بودند، اجازه نمی دهد که ما بگوئیم نامبردگان از نهی آن جناب در سایرمواقف و سایر اوقات اطلاع نداشته اند.

و در الدر المنثور است که بیهقی از علی روایت کرده که فرمود:رسول خدا(ص)از متعه نهی کرد، آن روزی هم که جایز بود تنها برای کسانی جایز بود که دسترسی به ازدواج نداشتند، ولی همین که آیات نکاح و طلاق و عده و میراث بین زن و شوهر نازل شدحکم متعه نسخ گردید (3) .

و باز در همان کتاب است که نحاس از علی بن ابیطالب روایت کرده که به ابن عباس گفت تو مردی گیج هستی یادت نیست که رسول خدا(ص)از متعه نهی

............................................ (1 و 2)شرح ابن العربی ج 5 ص 50. (3)الدر المنثور ج 2 ص 140.

صفحه : 466

کرد.(1) و در همان کتاب است که بیهقی از ابی ذر روایت کرده که گفت متعه تنها برای سه روز برای اصحاب رسول خدا(ص)حلال شد، بعد از سه روز رسول خدا(ص)از آن نهی کرد (2) .

و در صحیح بخاری از ابی حمزه روایت کرده که گفت: شخصی،از ابن عباس ازمتعه زنان سؤال کرد، ابن عباس گفت جایز است، آنگاه غلام آزاد شده او پرسید: آیا این جوازبه خاطر آن است که زن کم بوده، و مردان در سختی قرار داشته اند، ابن عباس گفت: بله (3) .

و در الدر المنثور است که بیهقی از عمر نقل کرده که درخطبه اش گفت: چه می شودبه مردمی که زنان را با عقد متعه نکاح می کنند، با اینکه رسول خدا(ص)از آن نهی فرموده احدی که مرتکب نکاح متعه شود را نزد من نیاورید مگر آنکه او را سنگسارمی کنیم (4) .

و در همان کتاب است که ابن ابی شیبه و احمد و مسلم از سیره روایت کرده اند که گفت: من رسول خدا(ص)را دیدم که در بین رکن کعبه و در آن ایستاده بودو می فرمود: یا ایهاالناساین من بودم که به شما اجازه دادم زنان را متعه کنید، آگاه باشیدکه خدای تعالی آن را تا روز قیامت حرام کرده، هر کس زنی متعه دارد مدتش را ببخشد ورهایش کند، و از آنچه به آنان داده اید چیزی پس نگیرید (5) .

و در همان کتاب است که ابن ابی شیبه از حسن روایت کرده که گفت: و الله متعه بیش از سه روز نبود، که در آن سه روز رسول خدا(ص)آنرا تجویزکرد، نه قبل از آن سه روز متعه ای بود و نه بعد از آن (6) .

(بعضی از روایات که دلالت دارد بر اینکه جمعی از صحابه و تابعین از مفسرین، متعه را جایز می دانستند).

. (7)

............................................ (1 و 2)الدر المنثور ج 2 ص 141. (3)صحیح بخاری ج 7 ص 16 طبع بیروت. (4)الدر المنثور ج 2 ص 141. (5)الدر المنثور ج 2 ص 140. (6)الدر المنثور ج 2 ص 141. (7)تفسیر طبری ج 5 ص 9.

صفحه : 467

و در همان کتاب از سدی نقل کرده که در تفسیر آیه نامبرده گفته این آیه راجع به متعه است و آن این است که مردی زنی را به شرط مدتی معین نکاح کند همین که آن مدت سر آمددیگر حقی به آن زن ندارد و آن زن نیز به وی نامحرم است و بر آن زن لازم است رحم خود رااستبرا کند - یعنی عده نگه دارد، تا معلوم شود از آن مرد حامله نیست، - نه آن مرد از زن ارث می برد و نه زن از مرد (1) .

و در دو کتاب صحیح بخاری و صحیح مسلم این حدیث را در الدرالمنثورنیز روایت کرده - از عبد الرزاق، و ابن ابی شیبه، از ابن مسعود روایت کرده اند که گفت: ما با رسول خدا(ص)در جنگ بودیم و زنان ما باما نبودند عرضه داشتیم آیامی توانیم خود را خصی - اخته کنیم؟در پاسخ ما را از این عمل نهی فرمود و به ما اجازه داد بازنان ازدواج موقت کنیم، در ازاء یک تکه لباس، عبد الله بن مسعود سپس این آیه را قرائت کرد: یاایها الذین آمنوا لا تحرموا طیبات ما احل الله لکم(ای کسانی که ایمان آورده اید طیباتی راکه خدا برایتان حلال کرده، بر خود حرام نکنید) (2) .

و در الدر المنثور است که ابن ابی شیبه از نافع روایت کرده که گفت شخصی از پسرعمر از مساله متعه پرسید، او گفت: حرام است به او گفته شد که ابن عباس به متعه فتوا می دهدگفت: پس چرا در زمان عمر جرات نکرد لب باز کند (3) .

و در الدر المنثور است که ابن منذر و طبرانی و بیهقی از طریق سعید بن جبیر روایت کرده اند که گفت: من به ابن عباس گفتم این چه کاری بود که کردی، سواره ها فتوای تو را به اطراف بردند، و منتشر کردند و شعرا در باره آن شعر سرودند، پرسید چه گفتند؟در پاسخ این شعر رابرایش خواندم: اقول للشیخ لما طال مجلسه ثیا صاح هل لک فی فتیا ابن عباس؟هل لک فی رخصه الاطراف آنسه ثتکون مثواک حتی مصدر الناس؟من به آن مرد محترم که مجلسش طول کشیده و شاگردانش رفته بودند گفتم، با فتوای ابن عباس چطوری؟میل داری زنی صیغه کنی تا آلت تناسلیت روی آزادی ببیند، و مونسی بیابد، تا مردم و شاگردانت بر می گردند بستر گرم و نرمی داشته باشی؟که البته منظور شاعرمسخره کردن ابن عباس و فتوای او بوده.

............................................ (1)تفسیر طبری ج 5 ص 9. (2)الدرالمنثور ج 2 ص 140(و صحیح بخاری ج 7 ص 4 - 5)و(صحیح مسلم ج 9 ص 182). (3)الدر المنثور ج 2 ص 141.

صفحه : 468

ابن عباس گفت: انا لله و انا الیه راجعوننه به خدا سوگند، من اینطور فتوا ندادم ومنظورم از آن فتوا که دادم چنین چیزی نبود، و من متعه را جز برای کسی که مضطر شده حلال نکرده ام، و از متعه جز آن مقدار که خدا گوشت مرده و خون و گوشت خوک را حلال کرده حلال نکرده ام (1) .

............................................ (1)الدر المنثور ج 2 ص 141.

و در همان کتاب آمده که ابن منذر از طریق عمار غلام آزاد شده شرید روایت آورده که گفت: من از ابن عباس از متعه پرسیدم که آیا این عمل زنا است و یا نکاح؟گفت:نه سفاح است و نه نکاح، گفتم: پس چیست؟گفت: همان متعه است، هم چنانکه خدای تعالی نامش را متعه نهاده،گفتم آیا زن متعه، عده دارد؟جواب داده عده او حیض او است، گفتم آیابا شوهرش از یکدیگر ارث می برند؟گفت: نه (2) .

و در همان کتاب است که عبد الرزاق، و ابن منذر، از طریق عطا از ابن عباس روایت کرده که گفت خدا به عمر رحم کند، متعه جز رحمتی از خدای تعالی نبود که به امت محمدکرد، و اگر نهی عمر از متعه نمی بود جز شقی ترین افراد کسی احتیاج به زنا پیدا نمی کرد، آنگاه گفت این متعه همان است که در سوره نساء در باره اش فرموده: فما استمتعتم به منهن یعنی تا مدت کذا و کذا و به مبلغ کذا و کذا، و بین چنین زن و شوهری وراثت نیست، و اگردلشان خواست به ضایت یکدیگر مدت را تمدید کنند می توانند،و اگر از هم جدا شدند، آن نیز کافی است و بین آن دو نکاحی نیست، عطا در آخر خبر داد که از ابن عباس شنیده که امروز هم متعه را حلال می داند با اینکه عمر از آن نهی کرده است (3) .

و در تفسیر طبری - الدر المنثور این حدیث را از عبدالرزاق - و ابی داود آن را در کتاب ناسخ خود از حکم - روایت کرده اند، که شخصی از وی پرسید آیا این آیه نسخ شده یا نه؟گفت: نه، و علی گفت: که اگر نهی عمر از متعه نبود احدی گرفتار زنا نمی شد مگر شقی ترین افراد (4) .ودر صحیح مسلم(ج 9 ص 183)از جابر بن عبد الله روایت کرده که گفت: ما درزمان رسول خدا(ص)و ابی بکر با یک مشت خرماو آرد متعه می کردیم، تاآنکه عمر در جریان عمرو بن حریث از آن نهی کرد (5) .

مؤلف قدس سره: این حدیث از جامع الاصول تالیف ابن اثیر و کتاب زاد المعاد تالیف

............................................ (2 و 3)الدر المنثور ج 2 ص 141. (4)تفسیر طبری ج 5 ص 9 - و الدر المنثور ج 2 ص 140. (5)صحیح مسلم ج 9 ص 183.

صفحه : 469

ابن القیم و فتح الباری تالیف ابن حجر وکنز العمال - تالیف متقی هندی نقل شده (1) .

و در الدر المنثور است که مالک و عبد الرزاق از عروه بن زبیر روایت کرده که گفت: خوله دختر حکیم وارد بر عمر بن خطاب شد، و گفت ربیعه پسر امیه زنی را متعه کرده، و آن زن از وی باردار شده، عمر از جای خود حرکت کرد و از شدت ناراحتی ردای خود را به زمین کشید، در حالی که می گفت: این همان متعه است، و تو اگر زودتر به من خبر داده بودی او را سنگسارمی کردم (2) .

و بیهقی در سنن کبری نقل شده (4) .و از کنز العمال از سلیمان بن یسار از ام عبد الله دختر ابی خیثمه نقل کرده که گفت: مردی از شام به مدینه آمد، و در منزل ام عبدالله منزل کرد و به او گفت تجرد بر من سخت گرفته، در صدد برآی زنی را برای من متعه کن، تا از او تمتع ببرم، ام عبد الله می گوید، من اورا به زنی راهنمائی کردم، مرد شامی با او قرار بست، و چند نفر عادل را شاهد گرفت، و مدتی که خداخواست با او بود، تا آنکه از مدینه خارج گشت، بعد از رفتنش عمر از جریان خبردارشد، مرا خواست و از من پرسید آیا این گزارشی که به من رسیده حق است؟گفتم آری: گفت: پس این بار که از شام آمد مرا خبر ده، وقتی مرد شامی آمد من به عمر اطلاع دادم، ماموری فرستاد - تا او را نزد وی بردند - ، عمر به او گفت چه چیز تو راوا داشت به اینکه چنین کاری بکنی؟گفت: من در بودن رسول خدا(ص)متعه می کردم و آن جناب تا زنده بود مرا ازاین کارنهی نکرد، و بعد از درگذشت آن جناب در عهد ابی بکر نیز متعه می کردم، او نیزمرا نهی نکرد، تا از دنیا رفت و در عهد خلافت تو نیزمتعه می کردم و تو نیز از این عمل نهیی نکردی، عمر گفت: آگاه باش به آن کسی که جانم به دست او است اگر با علم به نهی من اقدام به این عمل کرده بودی تو را سنگسار می کردم، آنگاه اضافه کرد روشن سازید تا نکاح ازسفاح مشخص شود یعنی نکاح دائم از سفاح - زنا - مشخص است، ولی متعه مشخص نیست (5) .

و در صحیح مسلم و مسنداحمد از عطا روایت شده که گفت: جابر بن عبد الله از سفر

............................................ (1)جامع الاصول(ج 16 صفحه 135)زاد المعاد ابن قیم(ج 2 ص 205)فتح الباری ابن حجر(ج 9 ص 166 - 167) - کنز العمال متقی هندی(ج 16 ص 523). (2)الدر المنثور ج 2 ص 141. (3)الام للشافعی (4)سنن کبرای بیهقی ج 7 ص 206. (5)کنز العمال ج 16 ص 522.

صفحه : 470

عمره می آمد، ما به دیدنش رفتیم، مردم هر کسی چیزی می پرسید تا آنکه سخن به مساله متعه کشیده شد، جابر گفت: ما در عهد رسول خدا(ص)و در عهد ابی بکرو عمرمتعه می کردیم، و در عبارت احمد آمده، تا آنکه اواخر خلافت عمر رسید (1) .

و از سنن بیهقی از نافع از عبد الله بن عمر روایت شده که شخصی از او از مساله متعه زنان پرسید، او گفت حرام است، آگاه باش که عمر بن خطاب اگر کسی را به این جرم می گرفت او را با سنگ سنگسار می کرد (2) .

و از مرآه الزمان ابن جوزی روایت شده که گفته است: عمر بارهامی گفت به خداسوگند اگر مردی را بیاورند که متعه را حلال بداند او را سنگسار می کنم (3) .

و در کتاب بدایه المجتهد تالیف ابن رشد از جابر بن عبد الله روایت آمده که گفته است: ما در عهد رسول خدا(ص)و ابی بکر و در نیمی از مدت خلافت عمرمتعه می کردیم بعد از آن عمر مردم را از متعه نهی کرد (4) .

و در اصابه است که ابن الکلبی گفته: سلمه بن امیه بن خلف جمحی، سلمی کنیزآزاد شده حکیم بن امیه بن اوقص اسلمی را متعه کرد، و سلمی برایش فرزندی آورد، ولی اومنکر فرزند خود شد جریان به گوش عمر رسید، و او از عمل متعه نهی کرد (5) .

و از زاد المعاد از ایوب روایت شده که گفت: عروه به ابن عباس گفت: آیا از خدانمی ترسی، که حکم جواز در مورد متعه صادر می کنی؟ابن عباس گفت: ای عروه کوچولو،برو از مادرت بپرس، عروه گفت اما ابو بکر و عمر متعه نمی کردند، ابن عباس گفت: به خداسوگند من خیال نمی کنم دست از این کارهایتان - منظور خلیفه تراشی و امثال آن است بردارید، تا آنکه خدا عذابتان کند، من دارم از رسول خدا(ص)برای شماحدیث می گویم، و شما رفتار ابی بکر و عمر را علیه من دلیل می آورید؟!! (6) مؤلف قدس سره: مادر عروه اسمادختر ابی بکر بود، که متعه زبیر بن عوام شد، وعبد الله بن زبیر از این ازدواج به دنیا آمد.

............................................ (1)صحیح مسلم ج 9 ص 183 و مسند احمد ج 3 ص 380. (2)سنن بیهقی ج 2 ص 206. (3)مرآت الزمان ابن جوزی. (4)بدایه المجتهد لابن الرشد ج 2 ص 63. (5)الاصابه ج 2 ص 63. (6)زاد المعاد ج 1 ص 257.

صفحه : 471

و در محاضرات راغب آمده که عبد الله بن زبیر، عبد الله بن عباس را ملامت می کرد که تو چرا متعه را حلال می دانی، او در پاسخ می گفت برو از مادرت بپرس، که ازدواج تو با پدرم چگونه بود - چگونه مجمر عروسی تو و پدرم را دود کردند - عبد الله بن زبیراز مادرش پرسید اوگفت من تو را جز در عقد متعه نزائیدم (1) .

و در صحیح مسلم از مسلم القری روایت آورده که گفت: من از ابن عباس مساله متعه را پرسیدم، گفت هیچ اشکالی ندارد، و عبد الله زبیر از آن نهی می کرد، ابن عباس برای تاییدفتوای خود می گفت این مادر عبد الله بن زبیر زنده است، و دارد شهادت می دهد بر اینکه رسول خدا(ص)متعه را اجازه داد، بروید از او بپرسید، مسلم القری می گوید: ما به خانه او - یعنی مادر عبد الله زبیر و دختر ابی بکر - رفتیم، وزنی تنومند و نابینا دیدیم، در جواب ما گفت: رسول خدا(ص)عمل متعه را تجویز کرد (2) .

مؤلف قدس سره: شاهد این حال و وضعی که حکایت شده گواهی می دهد بر اینکه سؤال مسلم القری از متعه زنان بوده، نه متعه حج، روایات دیگر نیز این روایت را همینطور تفسیر کرده اند.

تحریم متعه به وسیله عمر بن خطاب و در صحیح مسلم از ابی نضره روایت شده که گفت: من نزد جابر بن عبد الله بودم، که مردی ناشناس وارد شد، و گفت ابن عباس و ابن زبیر بر سر مساله متعه زنان و متعه حج اختلاف دارند، جابر گفت ما این دو متعه را در زمان رسول خدا(ص)انجام می دادیم، تاآنکه عمر ما را از آن نهی کرد، و دیگر انجام نمی دهیم (3) .

مؤلف قدس سره: به طوری که نقل شده این روایت را بیهقی(4) نیز در سنن خود آورده، و این معنا در صحیح مسلم در سه جا به الفاظ و عباراتی مختلف آمده، در بعضی از آنها آمده که جابر گفت.همین که عمر زمام خلافت را به دست گرفت، گفت: خدای تعالی برای پیغمبرش هر چه راخواست و به هر مقدار که خواست حلال کرد، ولی من حکم می کنم به اینکه دیگر حج تمتع نکنید، و بین عمره و حج از احرام در نیایید، بلکه حج و عمره را تمام کنید، آنطور که خدای تعالی دستور داده، و از نکاح این زنان - لابد منظورش زنانی است که متعه می شدند - دست بردارید احدی از شما را به این جرم که زنی را به مدت نکاح کرده نزد من نیاورند، مگر آنکه سنگسارش کنم.

............................................ (1)محاضرات راغب. (2)صحیح مسلم و مسند احمد بن حنبل ج 6 ص 348. (3)صحیح مسلم ج 8 ص 233. (4)سنن بیهقی ج 2 ص 206.

صفحه : 472

این معنا را بیهقی در سنن خود (1) ، و جصاص در احکام القرآن خود (2) ، ومتقی هندی درکنز العمالش (3) ، و سیوطی در الدر المنثور خود (4) ، و رازی در تفسیرش (5) ، و طیالسی در مسندش (6) روایت کرده اند.

و درتفسیر قرطبی از عمر نقل کرده که در خطبه اش گفت: متعتان کانتاعلی عهدرسول الله ع و انا انهی عنهما و اعاقب علیهما متعه الحج و متعه النساء، (دو متعه در زمان رسول خداصبود، و من شما را از آن دو نهی می کنم، و برارتکابش عقوبت می کنم، متعه حج و متعه زنان) (7) .

مؤلف قدس سره: و این خطبه از منقولاتی است که همه اهل نقل آن را قبول دارند، وآن را به طور ارسال مسلم نقل می کنند، و در اصل صدور آن احدی از شیعه و سنی تردید نکرده، همچنان که تفسیر رازی، و تفسیر البیان و التبیین و زاد المعاد، و احکام القرآن، و طبری، و ابن عساکر، و دیگران به این معنا اعتراف کرده اند.

و از کتاب مستبین تالیف طبری از عمر حکایت شده که گفت: سه چیز در عهد رسول خدا(ص)بود و من محرم - حرام کننده - آنهایم، و بر آنها عقوبت می کنم 1 متعه حج 2 - متعه زنان 3 - گفتن حی علی خیر العمل در اذان (8) .

و در تاریخ طبری(9) از عمران بن سواده روایت کرده که گفت:من نماز صبح را با عمرخواندم هنگام قرائت سبحان الله را خواند با یک سوره آنگاه از قبله رو برگردانید،و من با اوبرخاستم به من گفت: آیا کاری داری؟گفتم: بله، حاجتی دارم گفت: پس دنبالم بیا، می گوید: من دنبالش رفتم وقتی داخل خانه شد از درون خانه اجازه ورودم داد، داخل شدم ناگهان دیدم عمربر سر تختی نشسته که روپوشی بر آن نیست، گفتم از در خیر خواهی نصیحتی

............................................ (1)سنن بیهقی ج 2 ص 206. (2)احکام القرآن جصاص ج 2 ص 147 دار الکتاب العربی بیروت. (3)کنز العمال ج 16 ص 521. (4)الدر المنثور ج 1 ص 216. (5)تفسیر فخر رازی ج 10 ص 51. (6)مسند طیالسی. (7)تفسیر قرطبی ج 2 ص 392. (8)مستبین طبری (9)تاریخ طبری ج 4 ص 225 دار المعارف بمصر.

صفحه : 473

به تو دارم، در پاسخ گفت صبح و شام مرحبا به خیر خواه، گفتم:امت تو چهار عیب از تومی گیرند، می گوید وقتی این را شنید چانه خود را روی نوک چوبدستیش گذاشت، و نوک دیگرچوب را روی رانش قرار داد، و سپس گفت: بگو(ببینم آن چهار عیب چیست)، گفتم می گویند تو عمره را در ماههای حج حرام کرده ای، با اینکه نه رسول خدا(ص)آنرا تحریم کرده بود و نه ابو بکر، و چنین عمره ای حلال است؟گفت چگونه حلال است بااینکه اگر در ماههای حج عمره به جای آوردند آنرا مجزا از حج خود می پندارند، - و دیگرحج واجب را انجام نمی دهند، و مکه در ایام حج مانند پوست تخم مرغی که جوجه اش در آمده باشدخالی از زوارمی شود، با اینکه حج بهائی است از بهاء الله و من درست فهمیده ام.

گفتم و می گویند که تو متعه زنان را حرام کرده ای، با اینکه خدای تعالی آن را حلال کرده بود، و ما با یک مشت - پول و یا خرما و یا چیز دیگر - از زنان بهره مند می شدیم،و بعد ازچند روز هم جدا می شدیم - خلاصه نه از نظر هزینه ازدواج در مضیقه بودیم، و نه از نظر پای بندی به آن - عمر در جواب گفت رسول خدا(ص)متعه را در زمانی حلال کردکه ضرورت در کار بود - ، مردم دسترسی به زن دائم نداشتند - ولی امروز مردم در وسعت قرارگرفته اند، و آن روز هم کسی از مسلمانان به این حکم عمل نکرد من کسی را سراغ ندارم که آن روز و یا حتی این روزها به این حکم عمل کرده باشد، تازه امروز هم می توانند با یک مشت - از چه و چه - اززنان بهره بگیرند، و بعد از سه روز هم از او جدا شوند اما با عقد دائمی وطلاق، پس رای من درست است.

می گوید: به او گفتم تو کنیز حامله مردم را به محضی که وضع حمل کند آزادمی سازی، بدون اینکه صاحب کنیز آن را آزاد کند، - با اینکه به حکملا عتق الا فی ملک،تنها مالک می تواند برده خود را آزاد کند - ، در پاسخ گفت من به طفیل حرمتی که مولود دارد وآزاد است مادرش را هم حرمت دادم، و من جز خیر اراده نکرده ام، و اگر خلاف شرع باشداستغفار می کنم.

گفتم شکایت دیگری که از تو دارند این است که تو رعیت رااز خود رم می دهی و طردمی کنی، و با خشونت راه می بری - در اینجا عمران می گوید: چوب دستی رااز روی رانش برداشت، و دست دیگر خود را تا به آخر آن کشید، و از در افتخار که رسم عرب است گفت من کسی هستم که در جنگ قرقره الکدر در ردیف رسول خدا(ص)سوار بر شتربودم، پس به خدا سوگند من خلاف سیره او عمل نمی کنم، چیزی که هست در برابر مردم قیافه می گیرم، که از من حساب ببرند، و گرنه چون شبانی هستم که شتر را رها می کنم تا

صفحه : 474

خوب سیر شود و کاملا سیراب گردد و منحرف شان را به راه بر می گردانم، و متجاوز را به جای خود می نشانم، و به قدر طاقتم ادب می کنم و به قدر طاقتم پیش می رانم، زیادداد و فریادمی کنم، ولی کمتر می زنم، عصایم را بلند می کنم ولی با دست می زنم و اگر غیر این کنم رمه را رها کرده ام،و رعیت را مهمل گذاشته ام، وقتی این گفتگو به گوش معاویه رسید گفت به خدا سوگند او دانای به حال رعیت بود.

بررسی و نقد روایاتی که از طریق اهل سنت در باره متعه نقل شده است مؤلف قدس سره: این روایت را ابن ابی الحدید(1) در شرح نهج البلاغه از ابن قتیبه نقل کرده.این بودعده ای از روایاتی که در مساله متعه زنان وارد شده، و اهل بحث و نظر اگر درمضامین آنها دقت کنند خواهنددید که همه آنها با هم معارضه دارند، در حقیقت خود روایات خود را باطل می سازند، و اهل بحث در مضامین آنها به هیچ حاصلی دست نمی یابد، تنهاچیزی که همه در آن اتفاق دارند، این است که عمر بن خطاب در ایام خلافتش متعه زنان راحرام کرد، و از آن نهی کرد، و انگیزه اش بر این کار ماجرائی بود که در داستانهای عمرو بن حریث، و ربیعه بن خلف جمحی دید، و گرنه داستان نسخ شدن این حکم خدا به آیاتی که دیدید، و یا سنت، هیچیک دلیل نیست، و چنانچه توجه فرمودید سخن بیهوده ای بیش نبود، برای اینکه گفتیم روایات در همه مضامینش متعارض است، و یکدیگر را باطل می سازند، تنهااین معنا را به دست می دهند که عمر حکم خدای را تغییر داده، از متعه نهی کرد، و نهی خود رااجرا هم نمود،و حد سنگسار برای مرتکبش معین کرد این اولا.و ثانیا همه روایات اتفاق دارنددر اینکه متعه سنتی بوده که در عهد رسول خدا(ص)و به تجویز آن جناب تاحدودی عملی می شده، حال یا اسلام آن را تاسیس کرده، و یا حداقل از سابق معمول بوده، واسلام امضایش کرده، و در بین صحابه آن جناب کسانی به این سنت عمل می کرده اند، که در حقشان احتمال زناداده نمی شود، مانند جابر بن عبد الله، و عبد الله بن مسعود، و زبیر بن عوام، واسماء دختر ابی بکر که از طریق متعه، عبد الله بن زبیر را زاییده است.

و ثالثا در صحابه و تابعین کسانی بودند که آن را مباح می دانستند،مانند ابن مسعود، وجابر و عمرو بن حریث، و غیر ایشان، و از تابعین مجاهد و سدی و سعید بن جبیر و دیگران.

و این اختلاف فاحشی که در بین روایات هست، باعث شده که علمای اسلام علاوه براختلافی که در اصل جواز و یا حرمت متعه کرده اند، اختلافی هم در نحوه حرمت و کیفیت منع از آن به راه بیندازند، و اقوال عجیب و غریبی که شاید به پانزده قول برسد داشته باشند.

............................................ (1)شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج 12 ص 121 دار الکتب العلمیه قم

صفحه : 475

و این مساله از جهات متعددی مورد بحث است، که از میان همه آنها تنها پرداختن به بعضی از آن جهات برای ما مهم است، و به فن تفسیر ارتباط دارد.

توضیح این که در مساله متعه یک بحث از نظر کلامی می شود، در اینکه آیا عمر بن خطاب و یا هر کس دیگری که سرپرستی امت اسلام را به عهده بگیرد حق داردحلال خدا راحرام کند یا خیر، و این بحث در بین دو طایفه شیعه و سنی جریان دارد، - که شیعه معتقد است او چنین حقی نداشته، و سنی ها خلاف این را معتقدند.

و یک بحثی دیگر از نظر فقه می شود، که اصولا عمل متعه عمل حلالی است یا عملی است حرام؟و یک بحث دیگر از نظر تفسیر می شود، و آن این است که از آیه شریفهفما استمتعتم به منهن فاتوهن اجورهن...، چه استفاده می شود، آیا مفاد آن تشریع نکاح متعه است و یاامضای سنتی است که از پیش بوده، و بعد از آنکه معلوم شد در مقام تشریع است آیا این آیه به وسیله آیات دیگر نظیر آیه مؤمنون و آیات نکاح و تحریم و طلاق وعده و میراث نسخ شده است یاخیر؟باز بعد از فراغ از این که به وسیله هیچ یک از این آیات نسخ نشده،بحث می شود درروایتی که به وسیله سنت نبویه(یعنی کلام خود رسول خدا ص)نسخ شده یا نه؟و از این قبیل مسائلی که ارتباط با فن تفسیر دارد.

و این قسم بحث یعنی بحث قسم سوم را ما در این کتاب تعقیب می کنیم، در سابق خلاصه بحث را از نظر خواننده گذراندیم، در اینجا برای توضیح بیشتر نظر خودرا متوجه سخنانی می سازیم که دیگران علیه آنچه ما گفتیم در باره دلالت آیه بر مساله نکاح متعه و باب کردن آن دارند.

گفته های یکی از مخالفین در رد جواز متعه و پاسخ به اوبعضی ازمخالفین ما بعد از اصرار بر اینکه آیه در مقام این است که بفرماید مهریه زنان دائم را بدهید، گفته است: ولی شیعه معتقد است که منظور این آیه نکاح متعه است، و نکاح متعه عبارت از این است که زنی را برای مدتی معین مثلا یک روز یا یک هفته و یا یک ماه به نکاح خود در آوری، و استدلال کرده اند به قرائتی که از ابی و ابن مسعودو ابن عباس(رض)نقل شده، و این قرائت در بین سایر قرائت ها شاذ و غیر مقبول است، و نیز استدلال کرده اند به اخبار و داستانهائی که در متعه هست.

آنگاه گفته اما آن قرائت همانطور که گفتیم شاذ و غیرمقبول است، و قرآن بودنش ثابت نیست، در سابق نیز گفتیم روایاتی که این معنا و این قرائت را می رسانند هرچند که صحیح باشند خبر واحدند، و استفاده ای که راویان از آیه کرده اند چی

لینک کمکی