فایل رایگان پاورپوینت پيشينه ي تاريخي تعارضات عقل نظري کانت در تفکر فلسفي غرب

    —         —    

ارتباط با ما     —     لیست پایان‌نامه‌ها

... دانلود ...

بخشی از متن فایل رایگان پاورپوینت پيشينه ي تاريخي تعارضات عقل نظري کانت در تفکر فلسفي غرب :

یکی از نکات حکیمانه ای که برخی از بزرگان با ژرف اندیشی به آن دست یافته اند این است که عقل آدمی گاهی با حربه ی عقل به جنگ عقل می رود.هر چند منظور از عقل در اینجا، معنای عام آن است و روبه رویی بعضی از مراتب آن با بعضی دیگر؛اما نکته ی حکیمانه ی فوق به این حقیقت اشاره دارد که عقل، یگانه وجودی است که می تواند از توانایی نیز انتقاد کند و میزان آن را تعیین نماید.با همین سنجش است که خرد به توانایی های خود پی می برد و مرزهای شناسایی اش با دقت و وضوح تمام مشخص می گردد.

طبیعی است هنگامی که سخن از تعیین حدود و مرزهای چیزی به میان می آید، علاوه بر روشن شدن توانایی های آن، ناتوانی هایش نیز آشکار می گردد.البته این سخن مایه ی یأس و حاکی از ناتوانی ذهن انسان نیست، بلکه به عکس، قدرت شگف انگیز ذهن را نشان می دهد؛زیرا این از قدرت و عظمت ذهن است که می تواند خویشتن را به محک نقد زند و میزان توانایی خود را بیازماید.آنجا که ذهن آدمی ادراک می کند که نمی تواند ادراک کند، ضخیم ترین پرده ی جهالت را دریده و بزرگ ترین گام را به سوی حقیقت برداشته است.یکی از بزرگان اندیشه در این باب گفته است:«شگفت انگیزترین اندیشه من این است که ادراک می کنم، چیزی را که نمی توانم آن را درک کنم.» (غلامحسین ابراهیمی دینانی 1362:ص 47)و این یعنی حقیقت دیالکتیک؛ زیرا در بطن دانایی، نادانی و در بطن نادانی، دانایی نهفته است.ایمانوئل کانت، حکیم بلند پایه ی قرن هیجدهم مغرب زمین، «آنتی نومی ها» 1 یا«تعارضات عقل»محض را از نمونه های بارز مبارزه ی خرد آدمی با خود می داند.چه، آنتی نومی نیز به معنای دو پاره شدن عقل و پاره یی از آن با پاره ی دیگر به جنگ برخاستن است.و البته به قول کانت، این دو پاره شدن عقل، ممکن است شکاکان را خوش آید؛اما فیلسوف نقاد را به تأمل وا می دارد و او را آزرده می سازد.در فلسفه ی غربی، نام کانت همواره با«نقد فلسفی»همراه بود و فلسفه ی او به«فلسفه ی نقادی»شهرتی جاودانه یافته است.بحث در تعارضات یا «جدلیات عقلی»بود که کانت را به نقادی فرا خواند و مایه ی بیداری او از خواب جزمی گشت.نقادی کانت متوجه عقل محش است، یعنی عقلی که فراتر از حوزه ی تجربه و شهود حسی، همچون کبوتری سبکبال، سوار بر بال های مفاهیم پیشینی خود، به پرواز در می اید و می خواهد از منظری متعالی، عالم و آدم را بنگرد و گره از تمام کارهای فرو بسته ی آدمی بگشاید و رازهای نهان جهان را آشکار نماید.

ما در این مقاله بر آن نیستیم که تعارضات کانت را یک یک بر شماریم و به تحلیل و توضیح دیدگاه های او پیرامون این تعارضات بپردازیم-که این خود البته بحثی است شایسته و بایسته؛بلکه هدف ما بیش تر، پرداختن به پیشینه ی تاریخی تعارضات عقل نظری در فلسفه ی غربی است، به ویژه آنکه، خود کانت در کتاب نقد عقل محض، در موارد مختلفی به زمینه ی تاریخی تعارضات در یونان باستان اشاره کرده و از همه مهم تر آنکه، اساسا خود بحث آنتی نومی ها بر طبق تعارضات فیلسوفان تجربی مسلک و حکمای عقلی مذهب (1) بنا نهاده شده است و کانت در تعارضات عقل محض، به خصوص به مکاتبات میان کلارک و لایبنیتس نظر داشته است.البته هنگام بحث از تعارضات در فلسفه ی قرون وسطای مسیحی، به نحوه ی طرح تعارضات در اندیشه ی حکما و متکلمان مسلمان اشاره هایی نیز خواهد شد-بی آنکه نگارنده قصد مقایسه ی آرای کانت با نظریات حکما و متکلمان اسلامی را در سر داشته باشد-هر چند در بحث جدلیات، دیدگاه های متکلمان اسلامی (2) همانندی های زیادی با نظریات کانت دارد که باید به طور جداگانه به آن پرداخته شود.این نکته نیز ناگفته نماند که ما در این مقاله حتی نمی خواهیم بگوییم که آنچه در فلسفه ی غرب، تا پیش از کانت، راجع به تعارضات عقلی مطرح است، دقیقا با منظور کانت از آنتی نومی ها مطابقت دارد.ولی به هر حال، کانت در بحث تعارضات، نظری به کل مباحث مورد اختلاف فیلسوفان در متافیزیک سنتی دارد و دست کم، برخی از رئوس مباحث ما بعد الطبیعی در صدر تعارضات فلسفه ی نقادی او مطرح و مورد توجه قرار گرفته است.

تنازعات عقلی، در زمان های بسیار پیش، میان حکما و اندیشمندان جهان (3) مطرح بوده است.از آنجایی که بحث این مقاله به فلسفه ی غربی مربوط است، مبحث تعارضات را از مهد این فلسفه یعنی یونان باستان آغاز می کنیم.برخی از فیلسوفان یونانی در تحلیل مسائل، به تعارضان ذهنی بشر توجه داشته اند و میان شناخت و واقعیت عدم تجانسی می دیده اند.شاید به لحاظ تاریخی، در قرن پنجم قبل از میلاد، استدلال های پارمنیدس و زنون، شاگرد وی، را بتوان نمونه ای از همین تعارضات دانست.پارمنیدس نظریه ی خود درباره ی«وجود»را در مقابل هراکلیتوس آورده بود که گفته بود:«به جز حرکت چیزی نیست.»پس ابتدا در مقابل و معارضه با نفی و انکار وجود است که وجود وجود، تصدیق شده است(ژان وال:ص 116)؛و این اولین صورت دیالکتیک و جدال عقلی در سیر تاریخی تفکر فلسفی به شمار می رود.زنون با دفاع از نظر استادش پارمنیدس در مقابل اقوال فیثاغوریان، در امر بسط و تفصیل دیالکتیک سهم مهمی دارد.این فلاسفه(الیاییان)، همان مثال معروف آخلوئوس و لاک پشت را نمونه ای از عدم تجانس امر معقول با امر واقع می دانسته اند(کریم مجتهدی 1363:ص 82).

کانت در نقد عقل محض(/الف-530 ب، ص 446)، زنون را چنین معرفی می کند:«زنون الیایی، یک جدلی باریک بین...که برای نشان دادن هنر خود، می کوشید تا قضیه ی واحدی را از راه استدلال های ظاهری ثابت نموده و آن گاه دوباره همان قضیه را از راه استدلال های دیگر، به همان قوت باطل نماید.مثلا او حکم می کرد که خداوند نه متناهی است نه نامتناهی.نه در حرکت است نه در سکون، نه همانند به چیز دیگری است و نه ناهمانند به آن.» (4).

البته شبهات زنون مشتمل بر پیش فرض های اثبات نشده است و چون در این شبهه ها جهات و اعتبارات مختلف، مورد نظر است و وحدت های هشتگانه که اساس تناقض و تعارض است، معتبر نیست؛در نتیجه، شبهه های زنون را نمی توان از مقوله ی تعارضات حقیقی و منطقی دانست.شکاکان نیز بر اساس مثال های مشابه زنون و با قایل شدن به عدم مطابقت عین و ذهن بود که به نفی علم و حقانیت آن می پرداخته اند و شناخت یقینی را، نه فقط در مسائل ما بعد الطبیعه بلکه در هر نوع شناختی، غیر قابل اعتماد و اصلا ناممکن می پنداشته اند(کریم مجتهدی 1363:ص 82).در واقع، آرای دو حوزه ی الیاییان و مخالفان آنها در حوزه های سوفسطایی که صورت های مسخ شده یی از جدال در آنها عرضه می شد، مورد اعتنا بود.افلاطون، حکیم و فیلسوف بزرگ یونان باستان، به ویژه در محاوره ی پارمنیدس نمونه هایی از این تعارضات را ذکر کرده است.در این محاوره، سقراط از زنون می پرسد:«مقصودت چیست از اینکه می گویی اگر هستی کثیر باشد، بالضرورت در آن واحد، باید هم شبیه باشد هم بی شباهت؟و چنین چیزی محال است.می گویی شباهت ممکن نیست شبیه باشد و شبیه ممکن نیست بی شباهت باشد...؟»(افلاطون 1357:ج 3، رساله ی پارمنیدس، ص 1645).

ارسطو، معلم اول، نیز در پاسخ به شبهات زنون و در تلاش برای اثبات قدم عالم، این تعارضات را ذکر کرده است.در تاریخ فلسفه این مطلب شهرت دارد که ارسطو قایل به قدم عالم بوده است.برای مثال، شهرستانی در نهایه الاقدام می گوید که مذهب همه ی اهل حق این است که عالم، محدث و مخلوق است و خداوند آن را، بعد از آن که نبوده، احداث و ابداع کرده است«کان الله و لم یکن مع شی ء»و قدمای فلاسفه، همچون طالس و آناکساگوراس و آناکسیمانوس و فیثاغورس و امپدوکلس و سقراط و افلاطون بر این مطلب اتفاق نظر دارند.و در ملل و نحل می گوید که قول به قدم عالم و ازلیت حرکات، پس از ارسطو پیدا شد؛زیرا او به صراحت، با گذشتگان مخالفت کرد و گفتار خود را بر اساس قیاس هایی قرار داده که خود، آنها را حجت دانسته است(شهرستانی 1350:ج 2، ف 6، ص 278).حتی نزد ابن میمون نیز آرایی که ارسطو در باب قدم عالم و علت اختلاف و حرکات افلاک و ترتیب عقول ذکر کرده، بدون برهان است و در واقع، ارسطو برهانی بر صحت آن ندارد و گمان هم نمی کرده است که روزی این اقوال به برهان تبدیل شود(ابن میمون:ص 319؛ابو عبد الله تبریزی:ص 7).

با وجود این، میرداماد، معلم ثالث(1356:قبس اول، و سیض دهم، ص 27)از کتاب الجمع بین الرائین ابو نصر فارابی، نقل می کند که آنچه موجب شده است این گمان مستنکر زشت بر ارسطو برده شود که معتقد به قدم عالم بوده است، گفته ی خود او در کتاب طوبیقا (توپیکا)

[i]

است، آنجا که گفته:«گاهی اتفاق می افتد که برای دو طرف مخالف یک قضیه، مقدماتی آورده شود و به هر دو طرف مخالف، استدلال صورت گیرد و مثال آن، این قضیه است که آیا عالم، قدیم هست یا قدیم نیست»(ارسطو/الف:جزء دوم، ف 11، ص 505؛بارنز:ج 1، ص 174).و این را ارسطو مثال آورده است و لذا نیاید اعتقاد او به شمار آید.واژه ای که ارسطو، برای تردیدها و شکوکی از این قبیل، در یونانی به کار برده، اصطلاح

aporema (5

) یا

aporia

است که در اصل کلمه به معنای«بیراهگی»است. ارسطو آن را به معنای اصطلاح علمی خاص به کار می برد و در دو جا به توضیح آن می پردازد.هر دو توضیح وی درک تاب توپیکا یافت می شوند.در یک جا می گوید: «برابری استدلال های متضاد موجب سرگشتگی یا بیراهگی(یا حیرت و شک)است. زیرا هنگامی که ما، در هر سوی چیزی، استدلال می کنیم و آشکار می شود که همه چیز از دو سو، وزنی برابر دارد، دچار سرگشتگی(شک)می شویم که به کدام یک از آنها عمل کنیم.»(ارسطو/ب:ک 6، ف 6)مبنی بر نقیض است.»(ارسطو/ب:ک 8، ف 9).بنابراین، واژه ی

aporema

یعنی«مسئله یا موضوعی که مورد شک»است همان طور که ابن رشد هم کلمه ی«شکوک»را برای جمع آن به کار می برد.از سوی دیگر،

aporia

در یونانی به معنای«دشواری»هم به کار می رود و مترجمان جدید اروپایی، یا خود واژه ی

aporie

را به کار می برند یا آن را«دشواری»ترجمه می کنند.ارسطو، در کتاب سوم(بتا)از متافیزیک، شش فصل را به شکوک و دشواری ها اختصاص داده است(ارسطو 1366:ک 3، ص ص 57-82)با توجه به زمینه ی اصلی این اصطلاح، حکمای اسلامی، چون ابن سینا و دیگران، آن را قضیه یا قیاس جدلی الطرفین (6) نامیده اند که دقیقا با تعریف ارسطویی آن هماهنگ است(ابن سینا:ج 3، ص ص 76 و 83؛نصیر الدین طوسی:ص 459؛میرداماد: ص ص 34-936.در زمان ارسطو، در بسیاری از مسائل قیاس هایی به همین روش، برای دو طرف مخالف یک قضیه آورده و برهان هایی اقامه می شده است.همچنان که می گفتند درباره ی لذت، که آیا خیر است یا شر؟، برای هر طرف آن، به قیاس های مشهوری استدلال می شده است(ابن سینا:ص 83).

پس از ارسطو، در دوره ی هلنیسم، می توان به نزاع میان رواقیان واپیکوریان اشاره کرد.در واقع، مناقشه ی حوزه های رواقی و اپیکوری را می توان مرحله ای از نزاع میان اصحاب مذهب اصالت عقل و قایلان به اصالت تجربه به شمار آورد.اپیکوریان، به پیروی از دموکریتوس، قایل بودند که ذراتی از اشیا برمی خیزند و به فکر ما می رسند. رواقیان معتقد به وجود صور ساده ی جزئی مشترکی در ما بودند که مقدم بر تجربه، استفاده ی ما را از تجربه ممکن می سازند(ژان وال:ص 521).کانت از تضاد میان مادی گرایی اپیکوری و ایدئالیسم افلاطونی نام می برد.این دو آیین که با فراتر رفتن از شناخت های شهودی، علایق عقل عملی را دچار آسیبی جبران ناپذیر می کنند، به عقیده ی کانت، بیش از آنکه می دانند، سخن می گویند(ایمانوئل کانت/الف:471 الف-499 ب).کانت این تضاد و تعارض را میان مذهب اصالت تجربه و مذهب اصالت عقل-به معنای خاص مورد نظر خودش-می داند و نمونه ی فکر اصالت تجربی را اپیکوروس، و نماینده ی طرز فکر اصالت عقلی را افلاطون ذکر می کند.در عصر بزرگ و پهناور-و در عین حال، متزلزل-هلنیسم که دیدگاه های شکاکان و مکاتب مختلف، آکادمی های متوسط و جدید را نیز دربرگرفت، به واسطه ی شرایط خاص اجتماعی و سیاسی آن دوره، تنش های فرهنگی و آمیزش ادیان و تمدن های گوناگون، مباحث فلسفی نیز وارد عرصه ی خاصی شد و رنگ و بوی جدیدی به خود گرفت و جدلیات عقلی و تنازعات فکری، با وضوح تمام، مدّ نظر دانشمندان و بزرگان این عصر قرار گرفت، از جمله، در آثار حکما و اندیشمندان این دوره، متکافی الادله بودن بسیاری از مباحث ما بعد الطبیعی، طبیعی و حتی اخلاقی و از همه مهم تر مباحث حوزه ی الهیات مطرح شده است.پورن الیسی(و.حدود 360-ف.حدود 270 ق م)از بزرگ ترین فیلسوفان این دوره(که معاصر با زنون رواقی و اپیکوروس بود)تعلیم می کرد که عقل انسانی نمی تواند در جوهر درونی اشیا نفوذ کند.طبایع اشیا چنان است که امکان معرفت را سلب می کند.اشیای واحد برای مردم مختلف، متفاوت به نظر می آیند و ما نمی توانیم بدانیم که کدام یک به حق و درست است.در برابر هر قولی، قول مخالفی را می توانیم ارائه کنیم با دلایلی به همان اندازه معتبر. (7) به نظر پورن، هیچ گونه اعتقادی نباید داشت؛بلکه باید عاری از ظن و رأی و تمایل بود.درباره ی هیچ چیزی بیش از آنچه می توان گفت نیست، نمی توان گفت هست؛هر چیزی هم هست و هم نیست؛نه هست و نه نیست(امیل بریه 1352:ج 2، ف 4، «مذهب شک»؛فردریک کاپلستون:ج 1، قسمت 2، بخش 38، «شکاکان قدیم»).

کارنئادس(و.214-ف.129 ق م)، بنیانگذار آکادمی سوم یا جدید، معتقد بود که ما قادر نیستیم چیزی را اثبات کنیم، زیرا هر برهانی مبتنی بر فرض هایی است که خود باید اثبات شوند؛اما این برهان، خود مبتنی بر فرض هایی خواهد بود و همین طور تا بی نهایت.بنابراین، هر فلسفه ی جزمی ناممکن است؛زیرا برای هر طرف یک مسئله می توان به طور ماسوی، دلایل خوب یا بد اقامه کرد.

کارنئادس الهیات رواقی را مورد حمله و انتقاد قرار داد و سعی کرد نشان دهد که ادله ی آنها برای اثبات وجود خدا، قطعی نیست و نظریه ی آنان درباره ی ماهیت خدا، شامل تعارض احکام است(فردریک کاپلستون:ج 1، قسمت 2، بخش 38، «آکادمی جدید»).

در همین دوره، سکستوس امپیریکوس(حدود 250 م)و دیگر شکاکان کوشیدند تا وجود احکام متعارض را در الهیات اثبات کنند.برای نمونه، خدا باید یا نامتناهی باشد یا متناهی.نامتناهی نمی تواند باشد، زیرا او در این صورت، نامتحرک و لاجرم فاقد حیات یا نفس خواهد بود؛و متناهی هم نیست، چه در این صورت، او کم تر از کل، کامل خواهد بود، حال آنکه بنا به فرض، خدا کامل است.همچنین به نظر شکاکان، نظریه ی رواقی درباره ی عنایت الهی نیز مستلزم یک قیاس ذوحدی است(فردریک کاپلستون:ج 1، قسمت 2، بخش 41، «شکاکان»).

از جمله حکما و دانشمندانی که در اواخر دوره ی هلنیسم، یعنی دوره ی استیلای روم (معروف به دوره ی متأخر باستان)، قول به«متکافئ الادله»یا«جدلی الطرفین»بودن برخی از مباحث فلسفی، چون حدوث و قدم عالم را مطرح نموده، جالینوس طبیب (و.129-ف.199 م)است.وی در کتاب التجربه الطبّیه که محاکمه یی فرضی را میان فرقه های طبی زمان خود، یعنی اصحاب القیاس و اصحاب التجربه و اصحاب الطب الحیلی، ترتیب داده است؛برای اینکه صاحب قیاس را تضعیف کند و آشکار سازد که بنابر استدلال قیاسی، دو عقیده ی متناقض، همچون حدوث و قدم عالم، می باید درست باشد زیرا ادله ی قیاس هر دو طرف موجه است، از قول صاحب تجارب خطاب به صاحب قیاس، چنین گوید:

«موضوع عالم را بنگرید که درباره ی آن، چه می توان گفت:آیا محدث است یا غیر محدث؟زیرا یکی از این دو احتمال باید حق باشد و میان این دو، شق سومی به وهم نمی آید و البته معلوم نیست که کدام یک از این دو، حق است.زیرا اقوال آن کس که گوید:جهان محدث است، مردود است به اینکه لازم می آید که خداوند، عالم را با زمان با هم نیافریده باشد؛و نیز ممکن نباشد که عنایت، در زمانی نامتناهی، امتداد یابد.و گذشته از این دو، لازم آید که ایجاد عالم به هیچ وجه نیازی به عنایت خداوند نداشته باشد؛زیرا اگر غیر محدث باشد نه قابل فساد است و نه پذیرای احداث و آفات.زیرا چیزی که برای آن، آغاز کون و حدوثی متصور نیست، در هیچ وقتی از اوقات، بیم فساد در آن نمی رود و در این صورت، نیازمند نیست به کسی که آن را پایدار و ثابت بدارد و تدبیر در آن بگمارد.و یا به گفته ی کسی که بگوید عالم، محدث است، لازم آید که زمانی بوده است که در آن، عالم، موجود نبوده و خداوند در مشیت خود، به امر اجود و اجمل، غفلت و سستی ورزیده است.یا اینکه این امر برای ممکن نبوده و بر آن توانایی نداشته است.و هر یک از این دوامر، یعنی غفلت و عجز، اگر پذیرفته شود، کفر به خداوند است که روا نیست کسی آن را بگوید و نمی تواند بگوید؛زیرا خودداری او از امری اجود و اجمل و رها ساختن هیولی و ترتیب ندادن و اصلاح نکردن آن، دلیل نهایت سستی و کوتاهی است و اگر انجام این امر را می خواسته ولی بر آن توانایی نداشته است، دلیل ناتوانی و عجز است.»(جالینوس 1944، ص 47) (8) .

امام محمد غزالی، در نخستین مسئله از کتاب تهافت الفلاسفه ی خود، عقیده ی جالینوس را چنین بیان می دارد:«جالینوس در پایان عمر خود، در کتابی که آن را با یعتقده جالینوس رأیا نامیده، توقف را در این مسئله اختیار کرده و گفته است که:او نمی داند که عالم قدیم است یا محدث و بسا ممکن نیست که دانسته شود؛و این نه از جهت تصور او است، بلکه از جهت آنکه این مسئله، فی نفسه بر عقل دشوار است.» (غزالی 1961:ص 48).

از جمله ی دیگر تعارضات، به ویژه در بحث حدوث و قدم، تنازعات میان پروکلس (و.411-ف.485 م)و یحیی نحوی است.پروکلس (9) از جمله حکمایی است که در تاریخ فلسفه، در باب حدوث و قدم عالم، به طور مبسوط و مستقل سخن به میان آورده و شبهات وی در این باب مشهور است؛و پس از او، بسیاری از حکما یا متکلمان از او پیروی یا در مقام رد دلایل او بر آمده اند.پروکلس(یا به قول اعراب، ابرقلس)هر چند افلاطونی بوده ولی در مسئله ی قدم، جانب قائلان به قدم عالم را گرفته و هیجده دلیل بر آن اقامه کرده است.شهرستانی در الملل و النحل(1350:ج 2، ف 6)با بیان این شبهات، در آنها نوعی مغالطه دیده و به نقض آنها پرداخته است.یحیی نحوی (10) (معروف به یوحنای دوستدار رنج)بر ضد پروکلس، ردّیه یی نوشت و به اثبات حدوث عالم پرداخت (غلامرضا اعوانی/ب).(و غزالی، در ردّ بر فلاسفه-در مسئله ی خلق عالم-از همین ردّیه استفاده کرده است).اهمیت و شهرت یحیی نحوی در تاریخ فلسفه به همین خاطر است.

مسئله ی تعارضات عقل نظری در قرون وسطی، مخصوصا با توجه به ماهیت مباحث فلسفی در این دوران، از اهمیت و حساسیت خاصی برخوردار می شود و به ویژه از ابن رشد به بعد، شدت بیش تری پیدا می کند.برای فیلسوفان قرون وسطی، اعم از یهودی و مسیحی و مسلمان، علاوه بر منشأ یونانی حکمت یعنی فلسفه ی یونان باستان، منبع مهم دیگری یعنی کتب و متون آسمانی و مذهبی نیز مطرح بود و لذا طبیعی به نظر می رسید که مباحث و موضوعات فلسفی و ما بعد الطبیعی از رنگ و بوی خاصی برخوردار باشد.بدین ترتیب، در باب مباحث متافیزیکی-به ویژه مباحث جدالی آفرینش عالم و حدوث و قدم آن و...-نه تنها تعارضات و تنازعات عقلی و جدالی متوقف نشد، بلکه حدت و شدت بیش تری نیز پیدا کرد.اساسا در این دوره ی پر مخاطره، نفس امکان رابطه میان دین و فلسفه(شریعت و حکمت)یا جمع میان آن دو، از جمله مباحثی بود که خود در صدر موضوعات مورد اختلاف قرار داشت و آن همه رویارویی و تنازعات، و بعضا جنگ و خونریزی ها که بر سر این اختلافات رخ داد، بر هیچ کس پنهان و پوشیده نیست.هر چند طرز تلقی حکما و بینش آنها در این نوع مباحث، با دیدگاه های متکلمان تفاوت ماهوی و ریشه ای داشت، اما نمی توان انکار کرد که بسیاری از همین مناقشات و به اصطلاح، ناخن زدن های متکلمان بود که موجب طرح این مباحث در جوامع بشری و ودار نمودن حکما به پاسخ گویی و برخورد جدی با این مشکلات و در نهایت، غنا بخشیدن به مباحث فلسفی و دین گشت.

از جمله فلاسفه و اندیشمندانی که«تکافؤ ادله»یا«جدلی الطرفین»بودن برخی از مسائل نظری را، در سده های میانه، مطرح ساخته اند، فیلسوف الادبا یا ادیب الفلاسفه (دایره المعارف بزرگ اسلامی 1367:ج، ص 415)، ابوحیان توحیدی(و.310-ف.414 ه ق/ 922-1023 م)است.«تکافؤ ادله»که ابن حزم(.384-ف.456 ه ق)در کتاب الفصل بحثی بدان اختصاص داده، در قرن چهارم و پنجم هجری مورد بحث متکلمان بوده است و در قرن ششم نیز فخر رازی بدان اشاره گونه ای کرده است.تکافؤ ادله یعنی دلایل مثبت و منفی اصول دینی با هم برابر آید، و البته خود این مراتبی داشته است.ابوحیان توحیدی از استاد خود، ابو سلیمان سجستانی، نقل می کند که روش اهل کلام، عقلی نیست بلکه شبه عقلی است و بر آنان هوا و تقلید و جدال و حیرت، غالب است و بعضی به تکافؤ ادله رسیده اند، چه تظاهر به آن معنا بکنند یا نه!یکی از متکلمان می گفت:طبع عقل بر این است که گواه باطل باشد، همچنان که بر حق نیز گواهی می دهد.شبهه انگیزی متکلمان، سرانجام به«تکافؤ ادله»می کشد که مقدمه ی شک و تشکیک است.ابوحیان توحیدی، در پرسش های علمی-فلسفی اش از ابن مسکویه، در آخرین مسئله(یکصد و هفتاد و پنجم)نظریه ی«تکافؤ ادله»را چنین بیان می کند:«انسان عقیده ای دارد و متوجه خطای آن می شود و به عقیده ی دیگر می گراید.آیا می شود تصور کرد در عقیده ی دوم نیز خطایی دیده، به عقیده ی دیگر بگراید؟...تا آنجا که هیچ عقیده ای در نظر او صحیح نیاید و حق در نظرش روشن نباشد.»( (11)

حکیم و فیلسوف بزرگ اسلامی، شیخ الرئیس ابو علی سینا(و.370-ف.428 ه ق/ 980-1036 م)که، بیش ترین تأثیر را بر اندیشه های فیلسوفان سده های میانه گذاشته است؛برای اولین بار در فلسفه ی اسلامی، مسائل جدلی الطرفین را در دایره المعارف بزرگ علوم فلسفی، شفاء، مطرح نموده است.وی همچون ارسطو، در کتاب جدل از منطق شفاء، چنین می فرماید:

«...و فیه اختلاف بین فریقین من کل فرقه و بالجمله ما یقع فیه شک و هو موضع شک، إمّا-لتقاوم الحجج فیه و تکافیها و إمّا لفقدان الحجج فی الطرفین جمیعا، أو بعدها عن الامر المشهور، مثل حال العالم اهو أزلی ام لیس؟»(ابن سینا:ج 3، ص 76).

«و دیگر مطالب جدلی یا حکم هایی بود که جمهور را در آن رأیی نبود...یا متنازع بود، به سبب تکافی حجت ها یا به سبب فقدان حجت بر هر طرفی...مانند اینکه آیا عالم، ازلی است یا نه؟».شیخ در همین کتاب، با ذکر اقسام مختلف قیاسات جدلی و آوردن مثال های آن، می گوید:

«و لنسر و الامثله الاصناف الثلاثه فی موضع واحد، فنقول:اما مثال المسأله المنطقیه فقولنا هل المتضادات یوجد حد بعضها فی بعض؟و اما مثال المسأله الخلقیه، فقولنا هل اللّذه مؤثره جمیله ام لا؟و اما مثال المسأله الطبیعه، فقولنا:هل العالم ازلی ام محدث؟وهل النفس، تفسه أم تبقی؟»(ابن سینا:ج 3، ص 83).

میرداماد، حکیم بزرگ شیعی، در قبسات، با اشاره به عبارت بوعلی در شفا، اعتقاد به جدلی الطرفین بودن حدوث و قدم عالم را به شیخ نسبت می دهد:

«حتی ان شریکنا السالف شیخ فلاسفه الاسلام و رئیسهم، فی طوبیقا، و هو کتاب فن الجدل...ان المسأله قد تکون بکلا طرفیها جدلیه غیر بهانیه، لفقدان الحجج البرهانیه فی طرفیها، عد مسأله العالم حادث ام ازلی، من المسائل الجدلیه الطرفین.»(میرداماد 1356:ص 2).

البته منظور ابن سینا، و پیش از او ارسطو، فقط ذکر مثال بوده است، نه اینکه از نظر این دو حکیم، قیاسات مسئله ی حدوث و قدم عالم، جدلی بوده باشد، و همان طور که فارابی در الجمع بین الرائین فرموده است:تمثیل در حکم عقیده نیست.در واقع، در زمان ارسطو بسیاری از مردم در مورد اینکه لذت، خیر است یا شر، با یکدیگر مناظره می کرده اند و او دیده است که اهل زمان او، به همین نحو، در امر عالم نیز مجادله و مناظره می کرده اند که آیا عالم، قدیم است یا حادث.سخن ارسطو و به تبع او ابن سینا، اشاره به دیدگاه این مردم دارد و به عبارت دیگر از اینجا می توان فهمید که قرن ها پیش از کانت و حتی در زمان ارسطو، اعتقاد به برهانی نبودن قیاست مسئله ی حدوث و قدم، مطرح بوده است.بنابراین، قضایای جدلی الطرفین، قضایایی است که مردم در مجادلاتشان پیش می کشند و پیرامون آن بحث می کنند، صرف نظر از اینکه برهان به کدام یک از طرفین اقامه می شود.

به عقیده ی یکی از اندیشمندان معاصر(سعید شیخ 1369:ف 8)، ابن سینا مباحث اصلی فلسفه را که در واقع، رئوس اساسی مباحث(طبیعیات و ما بعد الطبیعه ی)فیلسوفان اسلامی و مدرسی را تشکیل می دهد، به گونه ای مطرح نموده است که می توان از آنها به آسانی، متوجه مسائل جدلی الطرفین عقل محض-آن گونه که کانت مطرح کرده است-شد:

1.قدم و حدوث عالم، یا متناهی و نامتناهی بودن زمان و همچنین مکان؛

2.تقسیم ناپذیری و امکان تقسیم لایتناهی اجزای مادی؛

3.تسلسل نامتناهی علل و نخستین علت بلا علت؛

4.امکان عام یا امکان خاص و وجوب عالم پدیدارها.

این اندیشمند معاصر، در ادامه، به مقایسه ی دیدگاه های کانت و ابن سینا پرداخته وآرای بوعلی را در مورد چهار اصل فوق، تجزیه و تحلیل نموده است.البته ابن سینا، هیچ کدام از مسائل چهار گانه ی فوق را جدلی الطرفین ندانسته و برای هر کدام راه حل خاص خود را ارائه کرده است.

در قرون وسطی، سرشناس ترین و برجسته ترین شخصیت کلامی، ابو حامد طوسی شافعی معروف به امام محمد غزالی(و.450-ف.505 ه ق/1058-1111 م)که مهارت جدلی و بصیرت او بسیار توجه برانگیز بود، تمام تعارضات عقلی را، با مهارت خارق العاده اش به جدل برترین که همچون جدل استعلایی کانت دقیق است، در تهافت الفلاسفه ی خود منتشر ساخت.وی(به عقیده ی خودش)بزرگ ترین اشتباهات فیلسوفان الهی را در آرای ما بعد الطبعی آنها یافت که به خلاف علوم ریاضی و طبیعی، نه متکی بر استدلال قطعی است و نه بر تجزیه ی اثباتی، بلکه مبتنی بر ظن و گمان است.

تهافت الفلاسفه ی غزالی از یک طبیعت جدل نشأت گرفته و خود ترکیب غریبی است از شکاکیت و اطمینان خاطری که برخاسته از«احوال»است.موضع فکری او را در این کتاب، به طور کلی می توان چنین خلاصه کرد که:حقایق مثبت دین، نه قابل اثبات است و نه قابل ردّ، و اگر فلاسفه خواهند در صدد این کار بر آیند بیش تر دچار مهمل گویی خواهند شد.

غزالی و کانت هر دو برهان می آورند تا نشان دهند که عقل نظری فقط چیزهایی را می تواند تحلیل کند که از طریق حواس به او اعطا شده باشد و لذا نمی تواند مسائل اساسی تر و مهم تر فلسفه و دین، از قبیل وجود باری تعالی و صفات او، خلود نفس و قدم عالم را حل کند.غزالی، همانند کانت، به توانایی مطلق عقل، بی اعتقاد بود و عقیده داشت که عقل، ناتوان از حل مسائل ما بعد الطبیعی است که خود، آنها را مطرح می سازد. دست کم، روح تهافت الفلاسفه ی غزالی، با نقد عقل محض کانت قابل مقایسه است (12) .میان تعارضات کانتی با تعارضاتی که غزالی در نهایت گرد آوری کرده است، شباهت هایی وجود دارد.از جمله ی این تعارضات(که غزالی به خاطر آن، فلاسفه را متهم به کفر و الحاد کرده است)مسأله ی قدم عالم است و غزالی بخش اعظم(تقریبا یک چهارم)تهافت خود را به این مسئله اختصاص داده است.در این مسئله، متکلمان، به تناهی زمان و حکما، به عدم تناهی زمان، عقیده دارند و ابو حامد قاطعانه این رأی را می پذیرد که عالم، در گذشته، در وقتی معین که از زمان حال، فاصله ی زمانی متناهی دارد، از عدم مطلق آفریده شده است.این دو رأی فوق، یکی از«وضع ها و وضع های مقابل»کانت را در اولین قضیه ی جدلی الطرفین(آنتی نومی)به خاطر می آورد که حاکی از امری محال است.بدین معنا که شرایط مقتضی تصدیق یا تکذیب آنها عملا ناممکن است(سعید شیخ 1369:ف 9؛میان محمد شریف 1362:ج 2، ف 30).البته، صرف نظر از شباهت های ظاهری میان تعارضات کانتی و تنازعات مطرح شده در تهافت الفلاسفه ی غزالی، آنچه برای کانت اهمیت داشت، این بود که ادراک ما از جهان، محصور در قلعه ی زمانیات است و عالمی که او آن را«فنومن»می خواند، یعنی عینک لاینفکی که ما به چشم جهان بین خود زده ایم، شیشه اش صبغه ی زمان را دارد.در این صورت، چگونه می توان ورای زمان را دید که مربوط به عالم«نومن»است؟این درست که قضاوت ما در مورد تناهی و عدم تناهی زمان، هر چه باشد، از دیدگان کانت بی معنا است، ولی این از آن جهت است که ما ابزاری به جز آنچه در چنگال زمان اسیر است، برای شناخت خود از واقعیت بیرون نداریم، و نه از آن جهت که بگوییم:حقیقت، نه این است و نه آن.چرا که خود کانت هم معترف به تقابل اینها است و بنابراین، ملزم است به اینکه واقعیت هر چه باشد، از این دو حال، خارج نیست.به قول مولانا(ره):

کرمکی کاندر حدث باشد دفین

کی بداند آخر و بدو زمین

و این همان اندیه ی محصور بودن بشر و بالتبع، ایجاد دید خاصی برای او به جهت این حصر اندیشه ای است که از زمان افلاطون مطرح و در تمثیل معروف غار، به تصویر در آمده است.

در اینجا باید توجه داشته باشیم که کانت، برای اثبات محدودیت شناخت انسانی به مرز تجربه های ممکن الحصول، به تناقض هایی اشاره می کند که عقل در آنها گرفتار می شود.در واقع، کانت می کوشد تهافت عقل را در ماورای قلمر و تجربه نشان دهد؛ولی غزالی تمام همت خود را در راه اثبات تهافت میان سخنان فلاسفه به کار برده و روشن است که تهافت در فلسفه، غیر از آن چیزی است که آن را تهافت الفلاسفه نامیده اند.

متکلم سرشناس دیگر، ابوالفضل محمد بن عمر مشهور به امام فخر رازی و ملقب به «امام المشککین»(و.543-ف.606 ه ق/1149-1209 م)کسی که کلام فلسفی با او به نهایت قدرت و کمال خود رسید، با پیروی از روش غزالی، یک مجادل کلامی شد و در جدل به درجه ی والایی رسید.از ویژگی های اندیشه ی فخر رازی، دیدگاه های دو گانه ومتضاد او در مورد آرای کلامی و فلسفی است، از جمله نظریه ی دو گانه ی او در باب حدوث عالم.وی در بیش تر آثار خود، از نظریه ی متکلمان جانبداری و از نظریه ی فلاسفه به شدت انتقاد می کند؛اما در کتاب المطالب العالیه ی خود، به نظریه ی منسوب به جالینوس حکیم یعنی نظریه ی توقف می گراید و می نویسد:«نوشته اند که جالینوس در بستر مرگ به یکی از شاگردان خود گفت:سرانجام ندانستم که جهان، قدیم است یا حادث.»و آن گاه چنین اظهار نظر می کند که:جالینوس حقیقت جویی منصف بوده است، چرا که مسئله ی حدوث و قدم عالم، مسئله ای است بس دشوار و فراتر از اندیشه ی بشر و به همین سبب است که کتب آسمانی نیز به صراحت از این معنا سخن نگفته اند و پیامبران هم در این باب، سکوت اختیار کرده اند.»(اصغر دادبه).

از دیدگر دانیشمندانی که مسائل جدلیه الطرفین را در حوزه ی تفکر اسلامی مطرح ساخته، ابن تیمیه(و.661-ف.728 ه ق/1263-1328 م)از شخصیت های مشهور اهل سنت است(دایره المعارف بزرگ اسلامی 1367:ج 3، ص 171).ابن تیمیه قول به تکافؤ در ادله ی عقلی را به بزرگان علم کلام منسوب ساخته است.عبارت او در این باب، چنین است:

«و قد حکی عن طائفه من رئوس اهل الکلام انّهم کانوا یقولون بتکافؤ الادلّه و انّ الادلّه قد تکافأت من الجانبین، حتی لا یعرف الحق من الباطل.»(ابن تیمیه 1971:ص 164).

آنجه ابن تیمیه در اینجا تکافوی ادلّه نامیده، با بحث«تعارض احکام عقل محض» کانت، قابل مقایسه است.به نظر کانت نیز ادله ی اثبات حدوث عالم، به همان اندازه اعتبار دارد که ادله ی قدیم بودن عالم، دارای اعتبار است.ابن تیمه به هنگام طرح تکافوی ادّله و به عبارت دیگر مسائل جدلیه الطرفین، حکایتی را راجع به یکی از متکلمان با هوش و پر ذکاوت نقل می کند که نزد بن واصل خموی، علم کلام می خوانده است.این متکلم می گوید که وقتی شب فرا می رسید، به فراش می رفتم و در حالی که صورت خود را زیر ملحفه قرار می دادم، ادله ی کلامی را در دو طرف یک مسئله تا بامدادان بررسی می کردم، ولی سرانجام هیچ یک از دو طرف ادله رجحان نمی یافت.در پایان امر، متکلم مورد مورد اشاره، علم کلام را رها می کند و به علم هیئت می پردازد.به نظر ابن تیمیه، همین خستگی ناشی از تعارضات عقلی است که در نهایت موجب ناامیدی و یأس حکما و متکلمان از وصول به حقیقت شده است(غلامحسین ابراهیمی دینامی 1376:ج 1، ص ص 27-28).

هنگامی که از شاخه ی شرقی فلسفه ی اسلامی در سده های میانه، به غرب جهان اسلام و نیز فلسفه ی مسیحی قرون وسطایی نظر بیفکنیم، تب و تاب تعارضات عقلی و مباحث جدالی همچنان، و بلکه با شدت بیش تری، احساس می شود و به ویژه در تفکر سنتی مسیحیت، تأثیرات عمیق و گاه تأسف آوری داشته است.یکی از حکیمان بزرگ این حوزه، موسی بن میمون اسرائیلی قرطبی(و.530-ف.601 ه ق/1135-1204 م) است.وی با اینکه فیلسوفی یهودی است و نزد یهودیان مقام والایی دارد، ولی به خاطر تحصیل و تربیت نزد فلاسفه و دانشمندان بزرگ اسلامی و پرورش در چنین محیطی، به حوزه ی فرهنگ اسلامی نیز متعلق است.موسی بن میمون، با خوض و ژرف نگری در تعارضات عقلی، حکم به محدودیت عقل نمود.به نظر او، عقل آدمی، در هر حال، از وصول به برخی از حقایق ناتوان است.او می گوید:«آنچه در باب ناتوانی عقل نسبت به درک برخی از حقایق ابزار می شود، تنها سخن اهل شرایع نیست، بلکه فلاسفه نیز به این واقعیت اعتراف کرده و در باب ناتوانی عقل نسبت به بعضی امور، سخن گفته اند. (غلامحسین ابراهیمی دینانی 1376:ج 1، ص 34).

امروزه، یکی از منابع مهم اندیشه های فیلسوفان بزرگ آلمانی، به ویژه کانت، فلسفه ی یهودی و خصوصیات بارز آن در اندیشه ی ابن میمون، متفکر برجسته ی یهودی قرون وسطی، است که در قالب فلسفه ی اسپینوزا، صورتی منسجم پیدا کرد و از مجرای آن به جهان جدید انتقال یافت.هرمان کوهن(و.1842-ف.1918 م)، (13) بنیانگذار مطالعات جدید کانتی و مؤسس مکتب فلسفی ماربورگ در آلمان-که شهرتی عظیم یافت و فلاسفه ی بسیاری را پرورانید-در احیای فلسفه ی کانت، بیش از هر چیز از افکار یکتاپرستی و وحدت انگارانه سود می جست و می کوشید تا معیارهای ابن میمونی فلسفه را در توجیه فلسفه ی کانت به کار گیرد.در این نکته ابهامی نیست که ترکیب مدرسی فلسفه تا زمان کانت و حتی بعد از او نیز در اروپا دوام آورد.نسخه های لاتینی دلالت الحائرین ابن میمونی در انسجام و ترکیب این مکتب مدرسی فلسفه نقش بسیار عمده یی داشت.حتی می توان گفت که دیالکتیک استعلایی، انعکاسی است از اندیشه ی دلالت الحائرین و عقل ایده آل کانت، کا با خدای مورد نظر او میمون همانندی نزدیکی دارد.و نسبت وجودی کانت، زروه ای است از قیاس ماقبلی یا قیاسات بدیهی ابن میمون که برای توجیه معرفت ارائه می کند(حمید حمید 1359:ف 2، «میراث بنی اسرائیل»).

نخستین پیشوای بزرگ تفکر فلسفی در اسپانیای دوران موحدین، ابو بکر محمد بن عبد الملک معروف به ابن طفیل (14) (و.485 تا 505 ه ق-ف.581 ه ق/1102 تا 1111-1185 م)که با قریحه ای جدلی، مواجهه یی انتقادی-ظاهرا همچون کانت-با برخی از مسائل فلسفی و الهی دارد.ابن طفیل بر هیچ کدام از عقاید متنازع نه صحّه می گذارد و نه کوششی برای تألیف میان آنها به عمل می آورد.او درباره ی جهان، دو دیدگاه متعارض را مطرح می سازد و ظاهرا به درستی و صحت هیچ کدام اقرار نمی کند. به نظر ابن طفیل، ازلیت جهان، مفهوم نامتناهی بودن وجود را در بر دارد که در امتناع، دست کمی از تصور عدم تناهی جسم ندارد.چنین وجودی نمی تواند از حوادث نباشد، باید خود زمانا حادث باشد.در مورد خلقت از عدم نیز ابن طفیل، مانند غزالی، خاطر نشان می کند که تصور هستی پس از نیستی، بدون فرض تقدم زمان بر جهان، تصوری نامعقول نتیجتا ابن طفیل نه قدم جهان را می پذیرد و نه حدوث آن را؛براهین عقلانی را به کلاف سردرگمی از تناقضات منتهی می داند (15) .

از ابن رشد(و.520-ف.595 ه ق/1126-1198 م)بزرگ ترین فیلسوف مسلمان غربی در قرون وسطی، به بعد مسئله ی تعارضات عقلی و جدلیات با شدت بیش تری ادامه پیدا می کند.دو مشکل بزرگی که فیلسوفان در این دوره از تاریخ فلسفه، به یک اندازه با آنها رو به رو بوده اند:قدم عالم و بقای نفوس بوده است.ابن رشد ثابت کرده بود که جهان، قدیم است و نفوس هم، بقای شخصی ندارند.همه ی متکلمان مسیحی به نتایجی که ابن رشد گرفته بود اعتراض داشتند و براهین او را تخطئه می کردند؛اما نه از یک راه، بلکه از راه های گوناگون.بنا ونتورا قدیس(و.1221-ف.1247 م)می کوشی

لینک کمکی