فایل رایگان پاورپوینت ناسيوناليسم

    —         —    

ارتباط با ما     —     لیست پایان‌نامه‌ها

... دانلود ...

بخشی از متن فایل رایگان پاورپوینت ناسيوناليسم :

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA MicrosoftInternetExplorer4

ناسیو" در زبان فرانسه به معنای قبیله عقب مانده و به معنای "زادن" بوده است

. (1)

و این معنا مشتمل در حاکمیت سیاسی و یا حق حاکمیت نیست

.

در فارسی و یا عربی لغتهای مشابه فراوانی که حکایت از پیوند و نسبت خونی و نژادی افراد نموده و بر گروه های انسانی به لحاظ این پیوند دلالت نماید، وجود دارد; مانند قوم که اقامه در مکان دارد و شامل گروهی از مردم می شود که به جدی واحد نسب می برند، و یا قبیله، عشیره، شعب، قبیله، فرزندان پدر واحد هستند و عشیره به معنای قبیله و فرزندان پدری نزدیک تر هستند، و شعب نیز معنای نزدیک به قبیله داشته و جمع چند قبیله را شامل می شود

.

هیچ یک از لحاظ الفاظ فوق و از جمله لفظ

nation

مشتمل و یا مستلزم اقتدار و حق سیاسی خاصی نمی باشد البته همواره قدرت های سیاسی و اجتماعی فراوانی بوده اند که در قلمرو یک قبیله و یا گروه نژادی خاصی حضور داشته اند ولیکن تا روزگاری که نگاه دینی نسبت به عالم و آدم در میان بشر حضور داشته است، حاکمیت های سیاسی صورت دینی به خود می گرفته است و منشایی آسمانی و الهی برای خود جستجو می کرده است و به همین دلیل هر گاه در محدوده یک قبیله و یا گروه نژادی خاصی حضور داشته اند ولیکن تا روزگاری که نگاه دینی نسبت به عالم و آدم در میان بشر حضور داشته است، حاکمیتهای سیاسی صورت دینی به خود می گرفته است و منشایی آسمانی و الهی برای خود جستجو می کرده است و به همین دلیل هرگاه در محدوده یک قبیله و یا گروه خونی و تژادی نیز حاکمیت سیاسی خاصی استقرار پیدا می کرده است، این حاکمیت اقتدار خود را در قالب دین و آئینی آسمانی به راست و یا دروغ تفسیر می کرده است

.

ویژگی اساسی نگاه دینی در این است که طبیعت را تمام حقیقت نمی داند بلکه برای حقیقت ساحت و بعدی فراتر از طبیعت نیز قائل است و آن بعد را باطن، غیب و دارای احاطه و تسلط بر طبیعت می شمارد

.

اعتقاد به بخشی از هستی که محیط بر طبیعت بوده و به دلیل احاطه به طبیعت نزدیکتر از طبیعت به نفس آن می باشد، در همه رفتار و اعمال انسانی که در طبیعت زندگی می کند، اثری تعیین کننده دارد و انسانی که بر این باور باشد هرگز نمی تواند اعمال فردی و یا اجتماعی خود را بدون احتساب عوامل آسمانی و الهی تنظیم و تنسیق نماید

.

اسلام نیز از آن جهت که به عنوان یک دین، تفسیر دینی از انسان دارد آگاهی اجمالی به قید و اذعان به آن را حدفاصل ایمان و کفر می خواند و از آن در اولین آیات کتاب آسمانی خود چنین یاد می کند. "ذالک الکتاب لا ریب فی هدی للمتقین الذین یؤمنون بالغیب" بقره، آیه 3 - آن کتاب که در آن تردیدی نیست، هدایت از برای متقین است، کسانی که ایمان به غیب دارند

".

تقسیم انسانها براساس نژاد و مناطق جغرافیایی، یک واقعیت طبیعی است که مورد اذعان قرآن نیز هست، مانند: "انا خلقناکم من ذکر و النثی وجعلناکم شعوب" و قبائل لتعارفو، ما شما را از زن و مردی آفریدیم و شما را شعبها و گروههای قرار دادیم تا یکدیگر را بشناسید" ولیکن وجود قبیله، شعب و عشیره هرگز به عنوان گروه بندیهایی سیاسی و اقتدارهای مشروع به رسمیت نمی شناسد

.

مدار گروه بندی های سیاسی مورد نظر قرآن، خون، عشیره، قبیله و به عبارت دیگر عوامل زمانی و مکانی نیست، بلکه واقعیتی الهی و آسمانی است که انسان از طریق معرفت و آگاهی به حریم آن وارد می شود و یا از آن خارج می گردد ایمان و کفر مرز اصلی گروه بندی اجتماعی دینی است

:

«

قل یا ایها الکافرون لااعبد ما تعبدون و لا انتم عابدون ما اعبد» "بگو ای گروه کافران، من آنچه را شما می پرستید عبادت نمی کنم و نه شما آنچه را من می پرستم عبادت می کنید

".

مرز بندی اسلام در شبه جزیره العرب به زودی نظام اجتماعی و سیاسی پیشین را که علی رغم توجیه دینی ولیکن مشرکانه خود در قلمرو زندگی قومی سازمان می یافت، در هم رخت و اسلام در اولین نبرد بزرگ خود یعنی جنگ بدر، افراد یک قبیله واحد را در دو سوی مرز ایمان و کفر به ستیزی خونین کشانید

.

نامی را که اسلام برای حکایت از قلمرو اجتماعی و سیاسی برگزید از دلالتهای خونی و نژادی منزی و مبری است، این نام عبارت از "ملت" و یا "امت" است

.

"

ملت"، بر طریقت و شریعت و راه نظر دارد و "امت"، به مقصدی که فراروی است، البته در هر "امت" و یا "ملت" قوم و یا اقوامی حضور دارند ولیکن صرف قومیت که حاکی از پیوند خونی است امت و ملت را تشکیل نمی دهد، "ملت" و "امت" هنگامی پدید می آید که گروهی در پرتو گزینش یک مقصد واحد، طریق و راهی مشترک را که از آن به "سنت" یاد می شود، بپیمایند. بنابراین عنصر پیوند دهنده ملت، آگاهی و ایمان به مقصدی است که با همه حضور و احاطه خود نسبت به زمین و زمان حقیقت و باطنی الهی و آسمانی داشته و محدود به طبیعت نیست

.

صورت ناب و خالص آگاهی دینی که عهده دار و ارائه طریق برای سالکان حقیقت است، شناخت حسی نیست زیرا این تنوع شناخت از آگاهی نیست به بود و یا نبود غیب عاجز است. دانش مفهومی عقلی نیز هسته مرکزی معرفت دینی را تشکیل نمی دهد، بلکه یا اذعان به غیب و اقامه برهان بر حضور و احاطه آن نسبت به شهادت، امکان ایمان را فراهم نموده و زمینه حضور به حوزه دیانت را ایجاد می کند، صورت عالی آگاهی دینی دانش شهودی و حضوری است، این نوع از معرفت که با فتح و گشایش آسمانهای ملکوت حاصل می شود مربوط به انبیاء و اولیاء الهی است و صورت نازلتر این معرفت دانش و شناخت عقلی است که در قلمرو مفاهیم و براهین برای کسانی حاصل می گردد که از دیدار مستقیم حقیقت و باطن عالم محروم هستند

.

کسی که تنها از معرفت عقلی برخوردار است شاهد غیب نیست ولیکن وجود آن را و وجود صراط و راهی را که مسیر وصول انسان انسان به غیب است به برهان اثبات می کند

.

از بیان فوق دانسته می شود که املت گرچه در زمین پدید می آید و در آن عمل می کند ولیکن نقطه جوشش آن قلب پیامبر و ولی خدا است که محیط وحی می باشد. پیامبر با عروج به سوی خداوند به باطن عالم و آدم گذر می کند و حقیقت سعادت و شقاوت را باز می یابد و بهشت و دوزخ را که محیط به زمین و زمان است باز می شناسد و آن گاه راه آن دو را که از مسیر اعمال فردی و اجتماعی انسان می گذرد به دیگرانی که از شهود غیب محروم هستند - ولیکن اصل آن را به برهان و معرفت عقلی شناخته اند - باز می نماید

.

راهی را که نبی برای سلوک در زندگی فردی و اجتماعی مؤمنین به غیب ارائه می دهد "سنت" نامیده می شود. این راه با این که از معرفتی شهودی و الهی حاصل می شود با مشایعت و نزول روح و همراهی ملائکه و فرشتگان تا سطح مفاهیم کلی و بلکه تا افق کلمات و الفاظ طبیعی و مادی نازل می شود، و بدین ترتیب مفاهیم و دانش حسی بشری را غنا و توان می بخشد

.

پس قوام ملت به وحی و معرفت است و دوام آن به سیت و سلوک در مسیر آن می باشد، ملت با حضور فرشتگان در زمین پدید می آید و بر خلاف قوم و قبیله منشا آن خون و خاک نیست، و اگر تباری نیز برای آن تصویر شود نسبت به پیامبران می رساند

.

به همین دلیل قرآن همان گونه که قبایل و عشایر را به جد اعلای آن می نامند، ملتها را به پدران روحانی آن منتسب می گرداند، مانند: ملت موسی(ع)، ملت عیسی(ع) و بالاخره «مله ابیکم ابراهیم »، - ملت پدر شما ابراهیم خلیل علیه السلام

-.

شهید مطهری در کتاب "خدمات متقابل اسلام و ایران" در مورد کلمه ملت و ممازجت و نزدیکی معنای این کلمه با کلمه دین می نویسد

(2)

کلمه ملت کلمه ای عربی است و به معنای راه و روش است. در قرآن کریم نیز این کلمه به همین معنا آمده است، این کلمه هفده بار در پانزده آیه در قرآن کریم آمده است ولی مفهومی که این کلمه در قرآن کریم دارد با مفهومی که امروز مصطلح فارسی زبانان است و از آن کلمه ملیت را مشتق کرده اند متفاوت است