فایل رایگان پاورپوینت مقايسه اي تحليلي - انتقادي بين مشکاة الانوار و حکمة الاشراق

    —         —    

ارتباط با ما     —     لیست پایان‌نامه‌ها

... دانلود ...

بخشی از متن فایل رایگان پاورپوینت مقايسه اي تحليلي - انتقادي بين مشکاة الانوار و حکمة الاشراق :

*-عضو هیات علمی دانشگاه اصفهان

چکیده

در این مقاله، ضمن مقایسه نورستان شیخ شهاب الدین سهروردی و بستان نور امام محمد غزالی، نشان می دهیم که راه سهروردی در حکمه الاشراق از راه غزالی در مشکاه الانوار، کاملا جداست . در این مقاله، برخلاف آرایی مبنی بر تاثیرپذیری سهروردی از غزالی در باب علم الانوار، این دیدگاه ساخته و پرداخته شده که نورشناسی سهروردی در حکمه الاشراق، دارای ویژگی ها و قلمروهایی است که نورشناسی غزالی در مشکاه الانوار، فاقد آنهاست . خلاصه، نور سهروردی نسبت به نور غزالی، نوری است از لونی دیگر .

واژه های کلیدی: اشراق، نورالانوار، حکمت، شهود .

مقدمه

ابوحامد محمدغزالی و شیخ شهاب الدین یحیی سهروردی، هر دو در دوران پختگی خود، به نور توجه کردند و نگرش خود را در مورد انسان و جهان، با نور ساخته و پرداخته اند . هر دو معتقد بودند که انسان باید هم نورانی ببیند و هم نورانی عمل کند . هر دو نور را رمز و راز جهان هستی دانستند . نور برای هر دو به حد کافی پررمز و راز هست که بتواند این جهان اسرارآمیز، رمزآلود و پیچیده را تبیین کند . هر دو برحسب ادعای خود به مشاهده عالم ملکوت بار یافته و عجایب و غرایب آن جا را دیده اند و پس از بازگشت از عالم ملکوت به منزلگه ناسوت، دریافته اند که به کارگیری عناصر مشائی برای تبیین جهان بینی الهی، ساده انگاری است و نمی توان با مصالحی چون هیولا، صورت، عقول، نفوس فلکی و افلاک که معماران مشائی به کارمی برند، چنین جهان تو در تو و پر رمز و رازی را بنا کرد . از این رو، یکی در مشکاه الانوار و دیگری در حکمه الاشراق، با مبنای نور، بنایی از نور برپا کردند و همه چیز را در نور و با نور دیدند . اما جالب این جاست که هر دو با مبنای نور، دو مبنای متفاوت را ساختند و دو جهان بینی اشراقی را ترسیم کردند .

این مقدمه را با بیان این نکته به پایان می بریم که تاکنون نگرش غالب در این جهت بوده است که مشکاه الانوار غزالی و حکمه الاشراق سهروردی در راستای هم قرار دارند و آن دو در یک امتداد واحد نورشناسی اشراقی - فلسفی واقع اند . اما ما در این جا بیشتر به نحوه تمایز نظر داشتیم و تنوع نظام های اشراقی را در فرهنگ اسلامی، برجسته تر از یکنواختی آنها دیده و امیدواریم از این رهگذر، بتوان بیش از پیش به عمق غنای تفکر اشراقی و پویایی آن در عالم اسلام دست یافت .

1 . آیا سهروردی از غزالی متاثر بوده است

اگرچه ممکن است «مشکاه الانوار غزالی تاثیر مستقیمی بر ارتباط میان نور و امام، بدان گونه که سهروردی فهم کرده، داشته باشد» (1) ، برخلاف آنچه در مقدمه مصحح رساله هیاکل النور سهروردی آمده، به هیچ وجه قابل پذیرش نیست که «[سهروردی] در تدوین «فلسفه النور» خود در کتاب حکمه الاشراق، طرح کلی و خطوط اصلی نظرش درباره نور و ظلمت و نورالانوار و عالم انوار و مراتب آن را از مشکاه الانوار او وام گرفته [باشد . . ].» (2) ، از این رو، نباید تعجب کرد که چرا سهروردی در آثار خود، از غزالی نامی نبرده است . این خود دلیلی است بر این که چرا سهروردی در آثار خود، از غزالی نامی نبرده است، هم چنین دلیل است بر این که سهروردی اصلا خود را وام دار غزالی نمی دانسته، علی الخصوص این که آثار وی نشان می دهد که او به معرفی سوابق و ریشه های تاریخی افکار خود اهتمام دارد و از نام بردن اشخاص نیز مضایقه ندارد، چنان که سرتاسر کتاب حکمه الاشراق گواه این مسئله است . (3) سهروردی به صراحت ذکر کرده که آنچه به عنوان سوابق قبلی علم الانوار در حکمه الاشراق معرفی کرده، نه به عنوان منابع یا ادله و مدارک مطالب، بلکه به عنوان تنبیهات و شواهد مطرح شده است . (4)

سهروردی در مقدمه حکمه الاشراق ماخذ و منبع حکمت نوری خود را ذکر می کند . او سبک و سیاق خود را در حکمه الاشراق، کاملا متفاوت با سبک و سیاق سایر کتب خود می داند و حکمت اشراقی خود را حاصل یک سیر فکری و مطالعاتی نمی داند، بلکه در حقیقت، خود را واصل بدان می داند: «و لم یحصل لی اولا بالفکر، حصوله بامر آخر» . (5)

وی در آخر همین مقدمه، ضمن تفکیک طریقه اشراقی از طریقه مشائی، طریقه مشاء را برای بحث، نیکو و محکم می داند و می گوید: «فمن اراد البحث وحده، فعلیه بطریقه المشائین، فانها حسنه للبحث وحده محکمه » . (6) به نظر نگارنده، سهروردی در این بیان، نیم نگاه و شاید نگاهی تمام عیار به غزالی و مبانی او در مشکاه الانوار دارد . او ضمن تفکیک صریح و آشکار بین طریقه اشراق و مشاء، تلویحا تفکیک بین طریقه اشراق را در مشکاه الانوار و حکمه الاشراق و بالتبع تمایز قواعد اشراقی، که جایگاه فلسفه و طریقه مشاء را در مقام و مرتبه خود، همچنان محفوظ دارد و آن را حسن و محکم بداند، با قواعد نوری که کاشف آن، هیچ فلسفه ای را برنمی تابد و دائما تهافت های فلسفه را به رخش می کشد و آنها را مایه فضاحت و رسوایی آن قرار می دهد، نمی تواند سازگار باشد . بنابراین، قابل درک است که چرا سهروردی در حکمه الاشراق، نامی از غزالی نمی برد . آری، او خود را در طرحی که درانداخته، تحت تاثیر غزالی نمی دانسته است .

2 . کثرت شناسی اشراقی

حکمه الاشراق، از این جهت شکل گرفت که سهروردی بسیاری از مبانی ای را که غزالی نتوانست در نورشناسی خود مشاهده کند، کشف کرد . درست است که مشکاه الانوار غزالی و حکمه الاشراق سهروردی هر دو حاصل مشاهدات نوری و مکاشفات اشراقی آن دو بود، اما مشاهدات غزالی در نور و بالتبع بیانات و تقریرات او از نور، وحدت گرایانه محض بود . کثرات نوری که مظاهر همان وحدت نوری هستند و مناسبات این کثرات با یکدیگر و چگونگی صدور کثرات و نزول آنها و پیدایش عوالم متعدد و هم چنین پیدایش طبقات نوری در هریک از این عوالم و تنوع و تکثر درون ساختاری هر یک از این عوالم و طبقات نوری، همه و همه، در مشکاه الانوار، در حجاب وحدت واقع شده اند، از این رو، درباره کثرات، در آن کتاب، بحث های بسیار کلی و اجمالی طرح شده است که همه آنها را می توان به صورت زیر ارائه کرد:

الف) عالم ملکوت و عالم شهادت و نسبت بین آنها، مثل نسبت پوست به مغز یا قالب به روح و یا همچون نسبت ظلمت به نور است . (7)

ب) ترتیب انوار برحسب ترتیب اشراق آنها از نورالانوار و اولویت هریک از آنها برای اسم نور، از حیث تقرب آنها به نورالانوار است . (8)

ج) عدم تسلسل در مراتب نور تا بی نهایت و منتهی شدن آنها به منبع اول که نور لذاته و بذاته است . (9) چنان که بحث خواهیم کرد این ترتیب و تسلسل، علی و معلولی نیست .

د) اضمحلال کثرات و تبیین توحید حقیقی . (10)

ه) موازنه بین عالم شهادت و عالم ملکوت و این که هر شیئی در این عالم مثال شیئی در آن عالم است . (11)

اگر در مشکاه الانوار، کثرت مورد توجه است، فقط در همین حد است، حتی کثرت در همین حد هم از حیث انغمار و اضمحلال آن در وحدت، مورد توجه و نظر بوده است .

اگر غزالی کثرت را مطرح کرده نه برای تبیین آنها و کشف مناسبات بین آنها و به دست آوردن قواعد حاکم بر آنها، که به دلیل طرح استهلاکشان در وحدت بوده است:

ان اسم النور علی غیر النور الاول مجاز محض اذکل ماسواه اذا اعتبر ذاته فهو فی ذاته من حیث ذاته لانورله، بل نورانیته مستعاره من غیره . . . و نسبه المستعار الی المستعیر مجاز محض . (12)

البته قابل توجه است که در حکمه الاشراق نیز ساخت و ساز بنایی مبنی بر «عدم تصور استقلال نور ناقص » آغاز می شود (13) و شمس الدین محمد شهرزوری شارح حکمه الاشراق آن را به انجام می رساند و فلسفه النور سهروردی را در پرتو اندکاک و استهلاک کثرات در نور نورالانوار، به وحدت حقیقی نورالانوار می رساند:

فلانور الا نوره، ولا موجود علی الحقیقه الا هو . (14) و (15)

اما با این همه، نگاه سهروردی در حکمه الاشراق و نگاه شارحان آن، به خصوص شهرزوری، به کثرت، نگاهی بالعرض نبوده است . در حکمت الاشراق، اگرچه در مقام ثبوت و واقع، کثرات، به عنوان رشحات نورالانوار، استقلال وجودی و نوری خود را بالتمامه از دست می دهند و به حضیض ظلمت و هلاکت سقوط می کنند، اما مانع از این نیست که در مقام شناخت، به آن توجه شود، و عجایب آنها و مناسباتی که دارند و قواعدی که بر آنها حاکم است و عوالم و مراتبی که دارند، کشف شود .

در طریقه اشراقی سهروردی، وحدانیت و انحصار نور در نورالانوار، اگرچه مشهود قلب است، اولا، مفهوم عقل نیز هست و با تبیین عقلانی توام است . شهرزوری در همین راستا، توحید حقیقی و وحدت نوری را این چنین مبرهن کرده است که با توجه به لاحدی نورالانوار و شدت لایتناهی نوریت نورالانوار، ممکن نیست که حتی بتوان نوری غیر از او و در ماورای او توهم کرد، زیرا فرض نوری غیر از او به منزله حد نوری برای اوست و این محال است . (16)

ثانیا، همان طور که گفته شد، در این طریقه، وحدانیت نوری نورالانوار، حجاب کثرت واقع نشده و شهود وحدت مانع کشف زوایای بی انتهای کثرت نشده است . سهروردی و شهرزوری، آن چنان اهتمامی به کشف کثرت داشته اند که حتی وجوهی از کثرت و به تعبیر اشراقی، انواعی از هیئات نوری را در هریک از انوار قاهره کشف و تبیین کرده اند:

فیکون کل نور مجرد من اصحاب الاصنام فی عالم الانوار المحضه له هیئات نوریه روحانیه هی اشعه عقلیه و هیات المحبه والقهر واللذه والعز والذل، و نحوها من المعانی و الهیئات; فیقع ظله و رشحه فی عالم الاجسام . (17)

آن گاه با توجه به این وجوه نوری در هریک از انوار ملکوتی و این که این وجوه لاتعد و لا تحصی است، شبکه نوری بسیار پیچیده و گسترده ای از مناسبات بین هریک از انوار قاهره با سایر انوار دیگر، ترسیم می کنند . در عین حال، اذعان دارند که هیچ گاه به ترسیم نهایی این شبکه با همه ابعادش نمی توان دست یافت . (18) این جاست که سهروردی را می توان پایه گذار کثرت شناسی نظام مند در طریقه اشراق دانست .

3 . آن هنگام که می توان فلسفه داشت

در مقدمه تحقیقی که بر ترجمه مشکاه الانوار نگاشته شده، چنین آمده است که: «[غزالی] خواست با ایجاد مکتب فلسفه اشراق، روشی نو در حل مسائل غامض فلسفی به وجود آورد . . . و راهی تازه در تحقیق و کشف حقایق نشان دهد و تا حد زیادی هم توفیق یافت » . (19)

اما چنین به نظر می رسد که بدون کثرت شناسی توام با تبیین عقلانی نمی توان فلسفه داشت، حتی اگر فلسفه، یک فلسفه شهودی و اشراقی باشد . صرفا با یک دیدگاه وحدت گرایانه و یک کثرت شناسی بسیار اجمالی و کلی با سرانجام اضمحلال و استهلاک، نمی توان فلسفه پردازی کرد و راهی تازه در تحقیق و کشف حقایق گشود، و جایگزینی برای فلسفه فارابی و ابن سینا، دست و پا کرد . آری، می توان با چنین روشی صورت مسائل عامض فلسفی را پاک کرد، اما نمی توان آنها را تجزیه و تحلیل و سپس حل کرد .

با توجه به مباحث گذشته، این نتیجه به دست می آید که در طریقه اشراقی سهروردی، کثرت شناسی با تمام ابعاد و گستره ای که دارد، یکی از اهداف اصلی به شمار می آید و تا آن جا که ممکن است بدان پرداخته شده است . از دیدگاه او، فقط در این صورت می توان از رمز و راز پیچیدگی ها و عجایب عوالم تو در توی ملکوت و به تبع آن از رمز و راز تنوع و تکثر

لینک کمکی