فایل رایگان پاورپوینت وحدت و کثرت وجود در فلسفه ابن سينا

    —         —    

ارتباط با ما     —     لیست پایان‌نامه‌ها

... دانلود ...

بخشی از متن فایل رایگان پاورپوینت وحدت و کثرت وجود در فلسفه ابن سينا :

چکیده

مسأله وحدت و کثرت و نحوه تبیین آن همواره مورد توجه فیلسوفان بوده است. در این راستا، وحدت گرایی یا فرو کاهش کثرت به وحدت از ویژگی های مهم اندیشه فلسفی است. در عین حال ابن سینا در پی توجیه پیدایش کثرت و تبیین آن است و اصول و مبانی فلسفی او به گونه ای است که نمی توان مسأله ای مانند وحدت وجود را با نظام فلسفی او سازگار دانست.

واژه های کلیدی: 1- وجود 2- ابن سینا 3- عرضی 4- وحدت 5- کثرت

1. مقدمه

در تاریخ اندیشه های فلسفی از دیرباز یکی از مسائلی که پیوسته توجه فلاسفه را به خود مشغول کرده، بحث وحدت و کثرت و نحوه تبیین عِلّی آن، و بازگشت کثرات به نوعی وحدت بوده است. و به همین لحاظ می توان یکی از ویژگی های مهم فکر فلسفی را وحدت گرایی دانست.

در یک تقسیم بندی کلی می توان اندیشه های وحدت گرایانه را به سه حوزه اصلی تقسیم کرد:

1- حوزه طبیعت: فلاسفه در این حوزه در پی پیدا کردن مبدأ و اصلی واحد در موجودات عالم طبیعت بوده اند. این فلاسفه یا ماده خاصی را مانند آب، آتش، هوا مبدأ اصلی پیدایش عالم طبیعت می دانسته اند و یا قایل به وحدت صورت و یا وحدت نظام شده اند.

2- حوزه حقیقت: فلاسفه در این حوزه ورای کثراتی که در عالم است به دنبال یافتن حقیقت واحدی بوده اند که اصل موجودات است. اما این حقیقت چیست؟ در این مورد آرا متفاوت است. قدیمی ترین متون در این زمینه مربوط به حدود دو هزار سال قبل از میلاد است که در سروده های «ودایی» وجود دارد.

3- حوزه شهود: گروهی که در این حوزه قرار می گیرند عارفان هستند. عارف به جایی می رسدکه جز وحدت نمی بیند.

آن چه در این مقاله مورد نظر است وحدت و کثرت در «وجود» است که می تواند تفسیری خاص از حقیقت باشد. این موضوع را در آثار بزرگ ترین فیلسوف مشائی در جهان اسلام بررسی می کنیم.

روش به کار گرفته شده در این مقاله تحلیلی و مسأله محور است. سؤالاتی که به طور مشخص مورد نظر است بدین قرار است:

1- مفهوم سازی ابن سینا در مورد «وجود»، «وحدت» و «کثرت» چیست؟

2- آیا ابن سینا بر اساس نظام مفهوم سازی خود دیدگاه مشخصی اخذ کرده یا نه؟

3- استدلال های او در آن موضع چیست؟

4- نتایج و آثار نظری دیدگاه مورد نظر چیست؟

مسائل فوق در طی دو فصل مطرح می شود.

2. مفاهیم و موضوعات اساسی

2. 1. موضوع فلسفه

موضوع فلسفه از دیدگاه ابن سینا «موجود» است بی آن که مقید به قیدی گردد؛ و مسائل آن نیز اموری است که بر آن عارض می شود(10، ص:22 و 4، ص: 278). ابن سینا در پاسخ این اشکال که چرا در فلسفه بحث از مبادی و یا علل وجود می شود در حالی که باید در علم از لواحق و عوارض موضوع بحث شود، و نه از علت و مبادی آن، پاسخ هایی بیان می کند؛ از آن جمله می گوید:

«مبدأ بودن موجود امری ذاتی و مقوم ذات موجود نیست بلکه از عوارض آن به حساب می آید… و مبدئیت برای کل موجود نیست؛ چرا که کل موجود، علت ندارد… در این علم مبدئیت برای بعض موجود اثبات می شود»(8، ص:14).

موجود از نظر ابن سینا مفهومی است بدیهی و بی نیاز از تعریف منطقی و از آن جا که هیچ مفهومی روشن تر و کلی تر از آن نیست، آن چه در تعریف آن می آید. شرح لفظ است و جنبه تنبیهی دارد (8، ص: 29و7، ص: 496). آن چه در این مقام مورد نظر ابن سینا است «موجود» است نه «وجود» و ابن سینا معنی موجود را بدیهی می داند. مرحوم سبزواری در شرح منظومه خود شاید به تأثیر از حکمت متعالیه در بیان عبارت فوق از ابن سینا ناخودآگاه به جای «موجود» «وجود» می آورد و می گوید: شیخ الرئیس در نجات گفته که برای «وجود» تعریفی به جز شرح اسم نیست. زیرا وجود خود مبدأ هر تعریفی است (13، ص:26).

ابن سینا مفهوم وجود را مشکک می داند که به تشکیک بر موضوعات خود حمل می شود و آن را مشترک لفظی نمی داند(4، ص:218). و در حمل وجود بر موضوعات به نحو تشکیک آن چه موجب اختلاف می شود سه چیز است: تقدم و تأخر، استغناء و حاجت، وجوب و امکان. به نظر او اختلاف در شدت و ضعف و اقل و انقص در وجود راهی ندارد (8، ص:276 و4، ص:286).

از مهم ترین مسائل و عوارض موجود در فلسفه ابن سینا تقسیم موجود به واجب و ممکن است. او می گوید: «هر موجودی به اعتبار ذاتش یا وجود در آن واجب است یا ممکن»(9، ج3، ص:18).

در نزد ابن سینا تفاوت چندانی بین «وجود» و «موجود» نیست. به همین اعتبار او در مباحث وجودی گاهی واژه «وجود» را می آورد، و گاهی واژه «موجود». اما آن چه مسلم است او موضوع فلسفه خود را «موجود» قرار می دهد. البته تفاوت دقیق میان این دو آن گاه روشن می شود، که مبنای اصالت را در وجود بپذیریم. و الا تفاوت معنای وصفی و فعلی «موجود» و «وجود» قطعاً نزد ابن سینا روشن بوده است.

2. 2. تمایز وجود و ماهیت

فرق میان ماهیت و وجود بی تردید یکی از اساسی ترین آرا و عقاید فلسفی در تفکر اسلامی است. بدون مبالغه و اغراق می توان گفت که این تمایز گام نخست در تفکر وجودشناسی مابعدالطبیعی در میان فیلسوفان مسلمان است، و بنیادی را فراهم می کند که تمام ساختمان مابعد الطبیعی اسلامی بر آن بنا شده است (11، ص:46).

در فلسفه اسلامی نخستین بار فارابی صریحاً و به صورت قطعی به تمایز بین ماهیت و وجود معتقد بود. و از آن پس این عقیده بر تمام تاریخ فلسفه اسلامی تسلط و استیلا یافت (همان، ص: 51).

ابن سینا به این اصل مهم در آثار خود به مناسبت های مختلف اشاره کرده در این جا چند مورد بیان می شود:

«تو معنای مثلث را می فهمی اما شک می کنی که آیا آن موصوف به وجود در خارج است یا نه. بعد از این که می دانی که مثلث از خط و سطح است اما نمی دانی که آیا در خارج نیز وجود دارد»(9، ج:3، ص:13).

«غایت در تحقق و وجود یافتن متأخر از معلول است اما در ماهیت بر سایر علل، مقوم است و فرق است بین ماهیت شئ و وجود خارجی آن و هر معنایی، یک وجود خارجی دارد و یک وجودی در نفس (وجود ذهنی) و آن چه در این دو مشترک است ماهیت است» (7، صص:519-520).

ابن سینا در کتاب المباحثات ماهیت را به معنی وجود خاص در مقابل وجود اثباتی قرار می دهد (4، صص:279-280). تمایز بین وجود و ماهیت به گونه ای است که وجود نه ماهیت چیزی است و نه جزیی از آن (9، ج:3، ص:61). ابن سینا بعد از تمایزی که بین وجود و ماهیت قائل می شود. به تمایز بین علل ماهوی و علل خارجی می پردازد و از این جهت نیز بین علت وجودی و ماهوی تمایز قائل می شود (همان، ص:11).

3. 2. رابطه وجود و ماهیت

حال که وجود و ماهیت دو امر متمایز و متفاوتند و علل وجودی هم غیر از علل ماهوی است این سؤال مطرح می شود که رابطه این دو چیست؟

ابن سینا در بیان رابطه بین وجود و ماهیت در آثار خود از سه واژه: «لازم»، «صفت» و «عرض» استفاده می کند او در جایی می گوید: «وجود از لوازم ماهیات است نه مقوم آن ها» (5، ص:37) و در جایی دیگر: «وجود از صفات شئ (ماهیات) است (4، ص:131) و هم چنین «وجود عرضی است در اشیا» ( همان، ص:272 و 5، ص:224).1

آن چه در این جا مهم است معنای عرضیت وجود است که در صورت ناآگاهی به آ ثار ابن سینا ممکن است موجب سوء برداشت از آن شود. چنان چه ابن رشد مرتکب همین اشتباه شده است. او عرضیت وجود را مقولی فرض کرده و به همین دلیل ابن سینا را مورد طعن قرار داده است و اشکال تسلسل را بر آن وارد کرده است (3، ج:2، ص:313). در حالی که مراد اصلی ابن سینا این است که مفهوم وجود نه عین و نه جزو ماهیت اشیا است. و منظور او از عرضی بودن وجود ذاتی نبودن آن است و نه عرض بودن آن. ابن سینا در کتاب نجات به صراحت تفاوت عرض و عرضی را بیان می کند. و می گوید: «عرضی آن است که ما آن را ذاتی به حساب نیاوردیم و گاهی در این معنا اشتباه می شود و گمان می شود که همان عرض مقابل و قسیم جوهر است (7، ص:12). بی توجهی ابن رشد به سبب خلط و تفکیک نکردن عرض باب مقولات عشر و عرضی باب کلیات خمس بوده است.

4. 2. اصالت وجود یا ماهیت

از مباحث بسیار مهم در فلسفه اسلامی که اساس فلسفه را در جهان اسلام دگرگون کرد، و موجب تغییر ساختار نظام فلسفه اسلامی شد، مسأله اصالت وجود است آن چه مسلم است، این که مسأله اصالت وجود یا ماهیت به عنوان یک مسأله فلسفی در زمان ابن سینا مطرح نبوده، و ابن سینا در هیچ یک از آثار برجا مانده خود به این مسأله نپرداخته است. این مسأله به طور مشخص از زمان میرداماد (1041هق) به عنوان یک مسأله فلسفی مطرح می شود.2 و از زمان صدرالمتألهین اثبات و به عنوان مهم ترین اصل فلسفه صدرایی قرار می گیرد. آن چه در این جا به آن اشاره می شود نسبت دادن این مسأله به ابن سیناست. مرحوم مطهری منشأ اصلی این نسبت را بی توجهی به تاریخ مباحث فلسفی می داند (16، ج:1، ص:51).

عده ای ابن سینا را اصالت وجودی دانسته اند از جمله: مرحوم سبزواری (17، ص:392)، ملاعبدالله زنوزی(12، ص:52)، علامه طباطبائی(14، ص:10)، استاد آشتیانی(1، ص:81). کسانی نیز مانند مرحوم مطهری در این مسأله قائل به توقفند(15، ج:3، ص:399). البته همان طور که مرحوم مطهری می فرماید مسأله اصالت وجود و ماهیت برای ابن سینا به عنوان یک مسأله فلسفی مطرح نبوده و بنابراین بعضی عبارات او به اصالت وجود و بعضی به اصالت ماهیت تمایل دارد.

نگارنده ضمن بررسی آثار ابن سینا با موارد بسیاری مواجه شده که بدون توجه به تاریخ مسأله اصالت وجود می توان حکم به اصالت وجودی بودن ابن سینا کرد. البته مواردی نیز وجود دارد که می توان بر اساس آن حکم به اصالت ماهیتی بودن او کرد. در این جا به چند نمونه مهم از هر کدام اشاره می شود.

5. 2. شواهدی در اصالت وجود

«در حمل نوع بر افراد هیچ فردی اولی از دیگری نیست اگرچه بعضی از افراد در وجود بر دیگران تقدم دارند»(5، ص:31).

«علت وجود تا ایجاد نکند معلولش ایجاد نمی شود»(4، ص:116).

«علت، علت است برای وجود معلول»(5، ص:159).

«وجود مطلق هنگامی که وجود چیزی را جعل می کند آن چیز حقیقت می یابد» (10، ص:278).

عبارت اخیر ابن سینا علاوه بر این که بر اصالت وجود دلالت دارد، متعلق جعل را وجود می داند مسأله جعل نیز به عنوان یک مسأله فلسفی بعد از ابن سینا مطرح می شود(16،ج:2، ص:418).

6. 2. شواهد اصالت ماهیت

از مهم ترین شواهد در این مورد آن است که موضوع فلسفه ابن سینا بر مفهوم موجود مبتنی است نه بر حقیقت وجود و از این رو، او موجود را به ممکن و واجب (9، ج:3، ص:18) و یا به جوهر و عرض تقسیم می کند(7، ص:496).

او در فرق بین «شئ» و «موجود» چنین می گوید: «فرق بین شئ و موجود- اگرچه شئ همان موجود است (در مصداق)- مانند فرق بین امر و لازم آن است(8، ص:292). هم چنین می گوید: «جایز است این وجود، معلول ماهیت و معلول جزئی از ماهیت باشد. و وجود مطلق که بالذات است البته معلول نیست(5، ص:70).

شاید کثرت شواهد نظریه اصالت وجود در آثار ابن سینا موجب شده که عده ای او را اصالت وجودی تلقی کنند اما درست آن است که در این مسأله قائل به توقف شد؛ زیرا مسأله اصالت وجود یا ماهیت مسأله فلسفی ابن سینا نبوده و باید این مسأله مقدمات و مراحل منطقی خود را طی کند تا به عنوان یک مسأله فلسفی مطرح شود. مراحل منطقی و تاریخی این مسأله بدین صورت است که مهم ترین قدم در این مسأله، اعتقاد به تمایز بین ماهیت و وجود در عالم ذهن و عینیت این دو در عالم خارج است. گام بعدی تعیین رابطه این دو در عالم ذهن است. مرحله بعد طرح این پرسش است که چگونه دو چیز در ذهن متمایز و در خارج عین همند، پس باید یکی اصیل و دیگری اعتباری باشد. ابن سینا در فلسفه خود دو مرحله از مراحل فوق را طی کرده و برایش آن پرسش اساسی مطرح نبوده و نمی توان او را اصالت وجودی یا ماهیتی دانست.

7 .2 . وحدت و کثرت

ابن سینا وحدت و کثرت را از عوارض خاص موضوع فلسفه می داند (4، ص: 278 و 7، ص:495). او تعریف ماهوی و منطقی آن دو را دشوار می داند چون در تعریف هر کدام دیگری اعتبار می شود (8، ص:104) و بنابراین تلاش برای تعریف حقیقی آن دو را عقیم و بی ثمر می داند (همان، ص: 105) ابن سینا در نهایت معنای وحدت را بدیهی می داند و لذا تعریف وحدت به وسیله کثرت را تنبیهی تلقی می کند (همان). ابن سینا با استدلال بر نفی جوهریتِ وحدت، قایل به عرض بودن آن است اما در عین حال به علت بسیط بودن، آن را جزو مقولات نمی داند، زیرا مقولات ماهیات مرکب از جنس و فصل اند (8، ص:110).

او هم چنین وحدت را مانند وجود امری مشکک می داند (5، ص:73 و 8، ص:97) و نیز عدد را که همان کثرت است تابع واحد می داند (7، ص:514) تقابل بین وحدت و کثرت نزد ابن سینا از اقسام تقابل ذاتی نیست او ضمن ابطال رابطه تقابل چهارگانه قایل به نوعی رابطه می شود که آن را رابطه «مکیال» و «مکیل» می داند (10، ص:132 و 135). از نظر ابن سینا واحد مساوق با وجود است (8، ص:26) و بیشترین مناسبت را با موجود دارد (همان، ص:95). او می گوید: «واحد و موجود گاهی در حمل بر اشیا با هم مساوی اند تا آن جا که هر آن چه موجود نامیده می شود به اعتباری درست است که او را واحد نام نهاد و هر چیزی وجود واحدی دارد. و از این رو، گمان شده است که مفهوم این دو یکی است در حالی که چنین نیست (همان، ص: 303 و 7، صص: 493-494).

3. مواضع اثبات وحدت و کثرت

3. 1. وحدت در واجب الوجود

ابن سینا در آثار فلسفی خود مانند اشارات، نجات و شفا بعد از اثبات ذات واجب الوجود به عنوان مبدئی برای سایر موجودات با براهین مختلف و بیان های گوناگون به اثبات توحید و بساطت واجب پرداخته و از ذات حق هر گونه کثرتی را نفی کرده است. بنابراین می توان گفت که ابن سینا در هیچ موضوعی مانند توحید و وحدت واجب به استدلال و بیانات مختلف روی نیاورده، که همین امر در مواردی موجب اطناب و تکرار مطالب شده است. در این جا به اختصار به چند مورد اشاره می شود. ابن سینا در اشارات در نمط چهارم بعد از اثبات ذات واجب و بیان دو مقدمه به اثبات توحید ذات واجب می پردازد، بدین صورت که تعین واجب الوجود یا از ناحیه ذات و وجوب وجود است و یا از ناحیه غیر اگر از ناحیه وجوب وجود باشد ذات بیش از یکی نخواهد بود و اگر تعین از ناحیه غیر باشد لازمه اش معلول بودن واجب الوجود است. ابن سینا می گوید لازمه هر نوع ترکیب و کثرتی در ذات واجب الوجود، ممکن الوجود بودن آن است(9، ص:54). او هم چنین در الهیات شفا در مقاله اول فصل هفتم بعد از تقسیم موجود به واجب و ممکن و قبل از اثبات واجب الوجود به ویژگی های واجب می پردازد. و همین مطلب را در مقاله هشتم بعد از اثبات واجب به تفصیل بیان می کند (10، صص:56-57). ابن سینا در نجات نیز با بیاناتی نزدیک به شفا به اثبات توحید ذات پرداخته است. (7، صص: 555-560). آن چه در این جا قابل توجه است تفاوتی است که ابن سینا در معنای «وحدت» در واجب و وحدت در ممکن قایل می شود. از آن جا که در نظر ابن سینا وحدت عرضی است بسیط و خارج از مقولات و ذات واجب الوجود نیز بدان متصف می شود بلکه وحدت عین ذات واجب است، چاره ای نیست مگر این که از وحدت در ذات واجب معنای سلبی اراده کند. ابن سینا در شفا می گوید: «وحدت در ذات حق چیزی نیست مگر بر وجه سلبی. وحدت در ذات حق مانند وحدتی نیست که برای اجسام… اثبات می شود. وحدت در این امور یک معنای وجودی است که به ذات ملحق می شود» (8، ص: 373). و در تعلیقات و نجات همین مطلب را تکرار می کند (5، ص: 33 و 7، ص:604). به نظر نگارنده برای فهم علت چنین برداشتی از وحدت در واجب ومواردی از این قبیل در فلسفه ابن سینا، باید جایگاه مفاهیم فلسفی را در نزد ابن سینا جویا شد. از آن جا که این مسأله مجالی بیش از این مقاله می طلبد و از طرفی در این نوشتار ناگزیر از بیان آن هستیم به ناچار به اختصار به آن می پردازیم.

3. 2. معقولات در فلسفله ابن سینا

در حال حاضر در علوم عقلی سه اصطلاح معقول اول، معقول ثانی منطقی و معقول ثانی فلسفی متداول و رایج است.3 در فلسفه ابن سینا دو اصطلاح معقول اول و معقول ثانی به دو معنی به کار رفته است. او در کتاب «نجات» معقول اول را به معنای علوم بدیهی و معقول ثانی را به معنای علوم اکتسابی تلقی می کند(7، ص:334). اما در الهیات شفا ابن سینا به طور مشخص موضوع علم منطق را معقول ثانی می داند که به معقولات اولی اسناد داده می شود (8، صص:10-11).

ابن سینا در تعلقیات نیز چنین م

لینک کمکی