فایل رایگان پاورپوینت ميزگرد:نظري به انديشه هاي متعالي امام خميني رحمه الله در تبيين ولايت فقيه

    —         —    

ارتباط با ما     —     لیست پایان‌نامه‌ها

... دانلود ...

بخشی از متن فایل رایگان پاورپوینت ميزگرد:نظري به انديشه هاي متعالي امام خميني رحمه الله در تبيين ولايت فقيه :

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA MicrosoftInternetExplorer4

با حضور استاد محمدتقی مصباح، حجه الاسلام عباس کعبی و حجه الاسلام صادق لاریجانی

معرفت:در سالی که به نام مبارک حضرت امام رحمه الله نامیده شده است، مباحث مختلفی در رابطه با امام و شخصیت وا فکار ایشان می توان مطرح کرد. اما مهم ترین مساله درافکار بلند حضرت امام رحمه الله، مساله "حکومت اسلامی" و بحث "ولایت فقیه" است. این بحث از سال های دهه آغاز 1320 درکتاب ها و سخنان ایشان به طور جدی مطرح بوده و بر آن اصرار و تاکید زیادی داشتند تا سال 1357 که بالاخره موفق به تشکیل اولین نظام حکومتی مبتنی بر ولایت فقیه می شوند. این مساله، یعنی حکومت اسلامی و ولایت فقیه همچنان تا آخرین روزهای عمر پربرکت آن حضرت جزو اصلی ترین و اساسی ترین تفکرات و مقاصد ایشان قرار داشت. ایشان در رابطه با بحث حکومت اسلامی و ولایت فقیه می فرمایند: «کلیه امور مربوط به حکومت و سیاست که برای پیامبر و ائمه علیهم السلام مقرر شده در مورد فقیه عادل نیز مقرر است، و عقلا نیز نمی توان فرقی میان این دو قائل شد. زیرا حاکم اسلامی، هر کس که باشد، اجرا کننده احکام شریعت و برپادارنده حقوق و قوانین الهی و گیرنده مالیات های اسلامی و مصرف کننده آن در راه مصالح مسلمانان است

».

در جای دیگر می فرمایند: «امامان علیهم السلام حجت های خداوند بر بندگان هستند و فقیهان نیز حجت های امام بر حجت خداوند بر مردمان وجود دارد، عینا برای فقها، که از جانب امام به عنوان، حجت بر مردمان تعیین مردم هستند. بنابراین، تمام اختیاراتی که برای امام به عنوان شده اندنیزجاری است ». درعبارت دیگری ایشان فرمودند: «ولایت فقیه با ملاحظه جوانب آن از اموری نیست که نیاز به دلیل و برهان داشته باشد. با این حال، روایات بسیاری در دست است که بر ولایت داشتن فقیه به معنای وسیع آن دلالت می کند.» در این همین رابطه باز می فرمایند: «ولایت فقیه از موضوعاتی است که تصور آنها موجب تصدیق می شود و چندان به برهان احتیاج ندارد». به هرحال، یکی از تاکیدات مهم حضرت امام این بود که مساله ولایت فقیه در مجامع علمی مورد بحث و مداقه قرار گیرد و از زوایای مختلف مورد تحقیق واقع شود. در همین راستا، در سال حضرت امام، به بحث پیرامون این موضوع می پردازیم و این نشست، در واقع اولین جلسه از این سلسله نشست ها محسوب می شود

.

به منظورپاسداشت یکصدمین سالگرد میلاد پر برکت امام عزیزرحمه الله، این میزگرد را به ساحت اهل معرفت تقدیم می داریم و خدمت سروران ارجمندی که افاضه نمودند عرض سپاس داریم. اولین سؤال این است که صرف نظر از دین و حکومت دینی، آیا اساسا حکومت وکالت بردار است یا خیر؟ لطفا توضیح دهید

.

حجه الاسلام کعبی: پیش از پاسخ به این سؤال، به عنوان مقدمه، لازم می دانم نکاتی در مورد دیدگاه های حضرت امام رحمه الله ذکر کنم: متاسفانه امروز با آن که تنها دو دهه از پیروزی انقلاب ما می گذرد، برخی با مطرح کردن مساله قرائت های مختلف حتی در مورد بدیهی ترین اندیشه سیاسی ایشان، که همان «ولایت فقیه » است، دست به تحریف یا تحلیل غلط می زنند. ماخوب می دانیم که وقتی آن ها از مشروطیت سخن می گویند علما را رویاروی همدیگر ذکر می کنند و چه تحریف ها و مغلطه هایی به عنوان رویارویی بزرگان دین مطرح می نمایند! در زمینه ولایت فقیه هم همین مساله وجود دارد. کافی است به قدیمی ترین سند سیاسی موجود از حضرت امام یعنی کشف الاسرار، ص 181 و 182 مراجعه کنیم; آن جا که به این سؤال پاسخ داده اند، همچنین به صحیفه نور، ج 22، ص 153 و 154. با وجود این، می بینیم در نشریات، تحت عنوان تبیین اندیشه سیاسی حضرت امام همین مسائل بدیهی سیاسی اندیشه ایشان متاسفانه مورد چالش قرار گرفته است; مثلا،. بعضی از آقایان می گویند: آیا امام خمینی رحمه الله در اعلامیه ها، بیانات و مصاحبه های بین المللی متعدد خود در معرفی نهضت و حکومت برخاسته از آن اشاره ای به ولایت فقیه داشته اند؟! می گویند: چرا امام خمینی رحمه الله تا زمان مطرح شدن ولایت فقیه در مجلس خبرگان قانون اساسی در بیانات خود متعرض این مهم نشدند. سپس نتیجه گیری می کنند که در مقاله 11/1 سلسله مباحثی تحت عنوان «حکومت ولایی » که درباره ولایت فقیه برای نخستین بار در نماز جمعه تهران در مورخ 23/6/58 مطرح شد، در طرف داری از آن در6/7/58 در نماز جمعه شعار داده شد و برای نخستین بار، در قطع نامه راه پیمایی همبستگی امت و امام در 4/8/58 به عنوان یکی از اصول گنجانیده شد و در نهایت، می نویسند: به هر حال، ولایت فقیه تا زمان تصویب در مجلس خبرگان قانون اساسی، نه از اهداف انقلاب اسلامی شمرده می شد و نه از اصول جمهوری اسلامی به حساب می آمد و نه حضرت امام خمینی رحمه الله به صراحت تلازم آن را با جمهوری اسلامی بیان نموده بودند

.

در سخن دیگری ایشان می گویند: اصلا ماهیت انقلاب، ضد سلطنتی نبود، بلکه در سال 56 تنها شعار عزل محمدرضا شاه داده می شد. پس از انقراض سلطنت او، با کمی تاخیر، در 22 بهمن 57 ابقای نظام سلطنتی در صدر اهداف نهضت قرار گرفت

.

این بسیار عجیب است که چگونه با وجود این که نسل اول انقلاب هنوز زنده است، فرهنگ کتبی و شفاهی انقلاب هنوز باقی است، فرزندان امام رحمه الله زنده اند و ما در عصر ایشان زندگی می کنیم، به راحتی در مطبوعات ما تحت عنوان

«

تبیین اندیشه های سیاسی حضرت امام رحمه الله » بدیهی ترین اندیشه های سیاسی ایشان در چالش و اشکال قرار می گیرد! برای پاسخ به این شبهات و تحریف ها، کافی است اشاره کنیم به کشف الاسرار که حضرت امام رحمه الله در سال

1322

و1323 نوشتند. ایشان می فرمایند: حکومت ولایت است، نه وکالت و باید ماهیت دینی داشته باشد. این یک امر عقلی است که ما می توانیم آن را کشف کنیم. آنچه عقل خداداد حکم می کند این است که تنها حکومتی که مردم به حکم خرد، لازم است از آن پیروی کنند و در آن حاکم مالک همه چیز مردم است و می تواند هر تصرفی در آن ها بکند و ولایتش بر تمام بشر نافذ است حکومت خدای عالم است. بر اساس نظریه مولویت ذاتی، حکومت ماهیتا متعلق به مولای حقیقی است که مالک همه چیز می باشد و خالق زمین و آسمان است. و اگر خدا به کسی حکومت داد و حکم او را توسط پیامبران علیهم السلام لازم الاطاعه دانست، بر بشر نیز لازم است که از آن اطاعت کند. غیر از حکم خدا یا آن که خدا تعیین کرده است، بشر نباید هیچ حکمی را بپذیرد; هیچ جنبه عقلایی هم ندارد که بپذیرد. تنها حکومت الهی و دینی مورد پسند عقل است. خداوند - تبارک و تعالی - مولای حقیقی است و تنها او می فرماید که از چه کسانی اطاعت کنیم

.

حضرت امام رحمه الله در کتاب حکومت اسلامی نوشته اند: ولایت فقیه از موضوعاتی است که تصور آن موجب تصدیق آن می شود و در نهایت، آن را ضروری و بدیهی شمرده اند. توضیح آن که مفاهیم دو دسته است: بعضی از آن ها تصورشان ساده است و تصدیق آن ها نیاز به بحث دارد; مانند مفاهیم ریاضی. بعضی از آن ها به عکس، تصورشان مشکل تر از تصدیق آن هاست; یعنی: اگر تصور شدند به راحتی تصدیق می شوند; مانند مفهوم خدا که صرف الوجود و بدیهی الوجود است

.

مفهوم ولایت فقیه از دیدگاه حضرت امام رحمه الله از چنین مفاهیمی است که تصور درست آن موجب تصدیق آن می شود

.

حضرت امام رحمه الله همان موقع (سال 1342) به نسل جوان حوزه می گویند: شما آقایان، که نسل جوان هستید، در طول حیات خود در معرفی نظامات و قوانین اسلام جدیت کنید، نگذارید حقیقت و ماهیت اسلام مخفی بماند و تصور شود که اسلام مانند مسیحیت - مسیحیت اسمی، نه حقیقی - هیچ دستوری درباره حکومت ندارد و فقط وظیفه اش تبیین رابطه بین خالق و خلق است و مسجد فرقی با کلیسا ندارد

.

حضرت امام رحمه الله در مورد ماهیت حکومت سلطنتی هم در کشف الاسرار فرموده اند: سلطنت و ولایتعهدی همان است که اسلام بر آن خط بطلان کشیده و بطلان آن را در صدر اسلام در ایران و روم شرقی و مصر و یمن برانداخته

.

رسول اکرم صلی الله علیه وآله در مکاتیب مبارکش، که به امپراتوری روم شرقی و ایران نوشته آن ها را دعوت کرده که از حکومت شاهنشاهی دست بردارند و بندگان خدا را وادار به پرستش و اطاعت مطلقه خود نکنند، بگذارند مردم خدای یگانه و بی شریک را، که سلطان حقیقی است، بپرستند. (بحث مولویت ذاتی) سلطنت و ولایتعهدی همان طرز کومت شوم و باطلی است که حضرت سیدالشهداعلیه السلام برای جلوگیری از برقراری آن قیام نمود و شهید شد. اسلام سلطنت و ولایتعهدی ندارد. در صفحه 12 و13 کتابی که تحت عنوان نامه ای از امام موسوی کاشف الغطاء منتشر شده بود، این مطالب آمده است

.

اما امروز می بینیم به راحتی می گویند که اصلا بحث انقراض سلطنت و این که حکومت اسلامی ماهیت ضد سلطنتی دارد مطرح نبوده است که بعضی از قرائت ها هم ممکن است با سلطنت جور در بیاید و به راحتی بگویند که حضرت امام رحمه الله در ابتدا ولایت فقیه را مطرح نکرده بودند. اما این ها دیگر بحث های نظری صرف است و کافی است که نشانی تاریخی بدهیم تا مساله حل شود که البته هیچ قرائتی هم آن را بر نمی تابد. آثار شوم این تحریف ها و تحلیل های بی ربط در مورد نظریات حضرت امام رحمه الله بر تشیع تا آن جا بوده که مثلا نظریه پردازان سنی گفته اند: آنچه امام رحمه الله به نام «ولایت فقیه » می گویند همان مساله «شورا» است که ما می گفتیم و سرانجام شیعیان پس از 1400 سال از نظریه انتصاب، وصایت و استخلاف دست کشیدند. در نتیجه، این بحث مطرح شده است که اصلا حکومت به ولایت است یا وکالت؟

در این زمینه، دو قرائت وجود دارد: یک قرائت می گوید به ولایت و دیگری می گوید به وکالت. همین موجب شده که برای بعضی فتح باب شود. به عنوان نمونه، توفیق الشعابی، یکی از نویسندگان معروف مصری - داماد عبدالرزاق عبدالرضا صندویی، حقوقدان معروف - کتابی نوشته تحت عنوان فقه الحکومه الاسلامیه که به فارسی هم ترجمه شده است. بعضی از نشریات معتبر با نویسنده این کتاب مصاحبه هایی انجام داده اند و در مورد حضرت امام رحمه الله بحث کرده اند که ایشان در فقه اسلامی مجدد بود و چه کارها که نکرد! می گوید: حضرت امام رحمه الله «تجاوز مبدا الوصیه الذی جعله الفقه الشیعی اساسا لولایه الائمه من آل البیت و الذی لم یطبق فی فتره الغیبه التی ما زالت مستمرا...» سپس می گوید

:

ولایت فقیه ای که امام رحمه الله مطرح کردند موضوعش اجتهادی است و بر اساس نظریه اکثریت مردم ولی فقیه انتخاب می شود. پس امام، شیعه را از بن بست و بحران غیبت نجات داد: «ان مازق الغیبه لیس الا نتیجه حتمیه لنظریه الاستخلاف فکیف یمکن علاج الفرع بدون علاج الاصل؟» شما که بر اساس رای عمومی و اکثریت به ولایت فقیه قایل شدید، باید آن اصل را بپذیرید که اصلا اصل امامت به استخلاف و نصب الهی نیست، به شورا و انتخاب مردم است: «هذا هو السؤال الذی یحب ان یفکر فیه علماء المستقبل و المفکرون.» بعضی از نویسندگان هم در این زمنیه فکر کرده اند. و یکی از فکرها همین کتابی است که بعضی از متصدیان فرهنگی کشور به مراجع شیعه توصیه می کنند که آن را به نقد بکشند; «تطور الفکر السیاسی الشیعی من الشورا الی ولایه الفقیه » که نویسنده آن بر اساس همین دیدگاه های انتصاب و انتخاب گفته است: این که می گویند ولایت فقیه مبتنی بر چیست، در این باره، علما بر دو نظرند عده ای می گویند: مبتنی بر انتخاب است عده ای دیگر می گویند: مبتنی بر انتصاب است. این ها می گویند: نظریه انتصاب منجر به پادشاهی مطلق می شود: نظریه حقیقی همان انتخاب است. آن گاه در اصل قضیه تشکیک می کنند; در امامت حضرت حجت (عج). و در این که اصل ولایت به وصایت بوده یا انتخاب، نتیجه می گیرند که اصل ولایت هم به انتخاب بوده است. ریشه بسیاری از تشکیکات دیگر در این مساله است; این مقدمه را به این دلیل ذکر کردم که بگویم که واقعا قرائت های مختلف در کار نیست. درباره این قضیه، هم عقل و هم شرع می گویند مشروعیت ولایت اصلا به انتصاب است. علاوه بر این، وکالت عقلا هم محال است. توضیح آن که نویسندگان غربی که در زمینه نظام های سیاسی کتاب می نویسند، وقتی به مفهوم

«

حکومت » می رسند، می گویند: حکومت دارای سه مؤلفه است: اقتدار (ش ژخزرخژس چ)، ساختار و سازمان

(

حزس ژح س زژث) و وظایف و شیوه حکومت (ذرخژح ذس ح). در زمینه اقتدار هیچ کس بحثی ندارد; زیرا لازمه وجود حکومت اقتدار است. حکومت بدون امر و نهی پا نمی گیرد. از این رو، قوانین حکومت الزامی است. یکی از مشخصه های قاعده حقوقی الزام آور بودن آن است; یعنی: به صورت قانون، بخشنامه و مانند آن

لینک کمکی