فایل رایگان پاورپوینت وجود محمولي

    —         —    

ارتباط با ما     —     لیست پایان‌نامه‌ها

... دانلود ...

بخشی از متن فایل رایگان پاورپوینت وجود محمولي :

*-عضو هیات علمی مؤسسه آموزشی - پژوهشی امام خمینی

چکیده

در این مقاله به بررسی پاسخ های مختلف به این پرسش پرداخته ایم که آیا مفهوم «وجود» در قضایای هلیه بسیطه، مانند «خدا هست » ، محمول است . روشن شدن این مسئله می تواند اعتبار یا عدم اعتبار براهین وجودشناختی و حتی جهان شناختی را روشن کند .

در بخش اول، مقاله آرا، ادله و نتایج مسئله از دیدگاه فیلسوفان غربی مطرح و بررسی شده است و بخش دوم، به بررسی آرا، ادله و نتایج مسئله به صورت مقایسه ای بین فیلسوفان غربی و مسلمان می پردازد .

کلید واژه ها: فایل رایگان پاورپوینت وجود محمولي، معدوم مطلق، قاعده فرعیه، هلیه بسیطه، محمول انضمامی، وجود رابطه، وجود رابطی، کانت، ملاصدرا

پرسیدند: آیا این قضیه که «الانسان موجود» دارای محمول است؟ پس گفت: قدما و متاخران در این مسئله اختلاف کرده اند، گروهی گفته اند این قضیه دارای محمول نیست و گروهی گفته اند دارای محمول است و اما نزد من هر دو قول از جهتی صحیح است، زیرا این قضیه و امثال آن هرگاه در آن ناظر طبیعی، که متوجه در امور است، نظر کند، این قضیه محمول ندارد، زیرا وجود شی ء غیر از شی ء نیست، در حالی که معنای حکم به وجود محمول یا نفی آن این است که محمول برای شی ء باشد . پس از این جهت این قضیه دارای محمول نیست و اما هرگاه به این قضیه ناظر منطقی نظر کند، آن را مرکب از دو کلمه که اجزای آنند می گرداند و این که قضیه قابل برای صدق و کذب است . پس از این جهت دارای محمول است و هر دو قول صحیح است، لکن هرکدام به جهتی . (1)

فارابی

این قطعه از عبارات فارابی گواهی می دهد که یکی از چالش های مهم در مابعدالطبیعه رابطه میان وجود و ماهیت است . آیا وجود محمول است یا خیر؟ فارابی به هر دو طرف این پرسش با دو نگرش مختلف پاسخ مثبت می دهد . این پرسش برای کانت هم مطرح بوده و قبل از کانت نیز همین پرسش برای هیوم، همو که کانت را از خواب جز میت بیدار کرده بود، طرح شده بود . پس از کانت فیلسوفان تحت تاثیر کانت قرار گرفته و به گونه ای رای او را، که وجود محمول واقعی نیست، پذیرفته اند .

این مسئله که آیا وجود محمول واقعی است یا خیر، علاوه بر آن که خود مسئله ای فلسفی و در خور تحقیق است، آن سان که فارابی را واداشت که در این باره قلم بزند، کما این که از نقل قول فارابی پیداست که این مسئله برای فیلسوفان قبل از او یکی از دل مشغولی های مهم، جدی و در خور تحقیق بوده است، هم چنین در فلسفه دین ابعاد تازه ای به خود گرفته است، چرا که اعتبار بعضی از ادله وجود خدا، یعنی برهان های وجودی، بلکه حتی ادله جهان شناختی در گرو حل این مسئله است، زیرا از نظر منکران فایل رایگان پاورپوینت وجود محمولي برهان های وجودشناختی اعتبارشان را از دست خواهند داد و از نظر کانت، برهان های جهان شناختی بر برهان وجودشناختی مبتنی اند . از این رو، این برهان نیز اعتبارش را از دست خواهد داد .

در این مقال، مطالب را در دو بخش ارائه خواهیم کرد; در بخش اول آرا، ادله و نتایج مسئله را از نظر فیلسوفان غربی به معرض می گذاریم و در بخش دوم آرا و ادله فیلسوفان اسلامی را به صورت مقایسه ای مطرح خواهیم کرد .

فایل رایگان پاورپوینت وجود محمولي در آرای فیلسوفان غربی

1 . هیوم

هیوم در مورد وجود چنین اظهار می کند:

مفهوم وجود . . . همان مفهومی است که ما تصور می کنیم موجود است . تامل کردن در چیزی به طور ساده با تامل کردن در آن به عنوان موجود تفاوتی ندارد . آن مفهوم وقتی با مفهوم امر عینی

(

object

)

بپیوندد، چیزی بدان نمی افزاید . (2)

2 . کانت

کانت محمول بودن وجود را رد می کند و به نظر می رسد که نظریه او تقریری از دیدگاه هیوم باشد . خلاصه نظریه کانت در مورد فایل رایگان پاورپوینت وجود محمولي را از نظر می گذرانیم:

. هستی در مفهوم یک امر ممکن قرار دارد (مفهوم پیوسته ممکن است به شرطی با خود متناقض نباشد و این نشانه منطقی امکان است) حال اگر این شی ء از میان برداشته شود، امکان درونی آن هم رفع می شود و این خود یک تناقض درونی است . ولی در این جا جز همان گویی محض کاری صورت نگرفته است . هرچیزی را می توانیم به منزله منطقی درآوریم، حتی خود موضوع می تواند عینا محمول خویش قرار داده شود، ولی محمول واقعی عبارت است از تعین یک شی ء و تعین عبارت است از محمولی که به مفهوم موضوع افزوده شده و آن را بزرگ تر سازد، نه این که در خود مفهوم موضوع گنجانیده شده باشد . وجود

(

Bing

=)

اصلا محمول واقعی نیست; یعنی مفهومی نیست که بتواند به مفهوم یک شی ء افزوده شود . وجود صرفا وضع یک شی ء یا پاره ای تعینات فی نفسه در آن است . وجود در کاربرد منطقی فقط نسبت حکمیه است . گزاره «خداوند قادر مطلق است » دارای دو مفهوم است که هرکدام ابژه و متعلق خود را دارد: «خداوند» و «قدرت مطلقه » و کلمه کوچک «است »

(

is

=)

در این گزاره محمول نیست، بلکه فقط چیزی است که محمول را در نسبت با موضوع وضع می کند . اینک اگر من موضوع (خداوند) را همراه با همه محمولاتش که قدرت مطلقه به این [مجموعه] تعلق دارد، به طور یک جا در نظر بگیرم و بگویم: «خداوند هست » یا «خدایی وجود دارد» در این حال، هیچ محمول تازه ای را به مفهوم خدا نیفزوده ام، بلکه فقط موضوع را فی نفسه همراه با همه محمولاتش در برابر مفهوم آن به طور یک جا وضع کرده ام . . . بدین سان، امر واقعی هیچ افزوده ای از امر صرفا ممکن دربرندارد . صدر تالر واقعی پشیزی از صد تالر ممکن در خود نمی گنجاند . پس با تصور برترین واقعیت (خداوند) باز این پرسش رواست که آیا این هستی وجود دارد یا ندارد؟ اگر ما بخواهیم وجود را تنها مقوله ای ناب در نظر بگیریم، در این صورت، اگر هیچ نشانه ای از او به دست ندهیم که از امکان محض شناخته شود، جای شگفتی نیست . وجودی که بیرون از میدان حس باشد، هرچند نمی تواند مطلقا ناممکن اعلام گردد، ولی با این همه، توجیهی برای آن نداریم . (3)

در نظریه کانت باید به این نکته توجه داشت که از نظر او هرچیزی، از جمله وجود می تواند محمول منطقی باشد، ولی ممکن نیست وجود محمول واقعی باشد . کانت براین اساس که وجود نمی تواند محمول واقعی باشد، برهان های وجودشناختی را نامعتبر می داند . ویژگی برهان های وجودشناختی این است که وجود خدا از طریق مفهوم او به اثبات می رسد . بنابراین، باید در مفهوم خدا، مفهوم وجود نهفته باشد و از این رهگذر، قضیه خدا وجود دارد باید تحلیلی باشد . استدلال کانت به اختصار چنین است:

اگر من محمول یک داوری را (محمول هرچه می خواهد باشد) همراه با موضوع به طور یک جا منکر شوم، هرگز تناقض درونی ناشی نمی شود . اگر بگوییم: «مثلث وجود ندارد و بالطبع سه ضلع آن هم وجود ندارد» تناقض نیست، ولی اگر مثلث را وضع کنیم و سه ضلع را از آن سلب کنیم، تناقض پیش می آید . تنها راه حل در این جا این است که گفته شود: «موضوع هایی وجود دارند که هرگز رفع شدنی نیستند و بنابراین، باید باقی بمانند، اما این بدین معنا نیست که موضوع هایی وجود دارند که مطلقا ضروری اند . این معنا دقیقا همان فرض پیشینی است که من در درستی آن تردید دارم » . (4)

3 . فرگه

همان طور که مشاهده شد، کانت منکر محمول منطقی نبود، اما از نظر فرگه تنها وجود می تواند محمول ادبی باشد و برای وجود نمی توان محمول منطقی در نظر گرفت . اما آیا این که واقعا بین ادعای کانت که معتقد است وجود می تواند محمول منطقی باشد و نمی تواند محمول واقعی باشد و بین گفته فرگه که معتقد است وجود تنها می تواند محمول ادبی باشد، اختلاف وجود دارد یا خیر؟ در بحث های آتی روشن خواهد شد که چنین نیست . به هر حال، استدلال فرگه مبتنی بر تمایز مفاهیم سطح یک و سطح دو است:

مفاهیم سطح دو از مفاهیمی صحبت می کنند که ذاتا از مفاهیم سطح یک که مقدمات آن به حساب می آیند، متمایزاند . ربط یک شی ء به مفهوم سطح یک که شی ء در آن مندرج است، از ربط یک مفهوم سطح یک به مفهوم سطح دو، متمایز است . . . (یک مصداق زیر مجموعه یک مفهوم سطح یک است و یک مفهوم درون مفهوم سطح دو واقع می شود) بنابراین، تمایز میان مفهوم و شی ء با تمام حدتش نگهداری می شود . (5)

بارنز با توجه به تمایز مفاهیم سطح یک و سطح دو استدلال فرگه را بر نفی فایل رایگان پاورپوینت وجود محمولي، که به نظر می رسد قرائت دیگری از استدلال هیوم و کانت است، چنین تبیین می کند:

مضمون یک گزاره در مورد عدد یک اظهاری درباره یک مفهوم است . شاید این با عدد صفر واضح تر باشد . اگر بگوییم که «ونوس صفر قمر دارد» ، صرفا هیچ قمری یا مجموعه اقماری برای چیزی وجود ندارد تا بیانی درباره آن باشد، بلکه آنچه اتفاق می افتد این است که خاصیتی به مفهوم «قمر ونوس » نسب داده می شود، به این معنا که مصداقی تحت خود ندارد . اگر بگوییم: «درشکه قیصر با چهار اسب کشیده می شود» ، در این صورت، عدد چهار به مفهوم «اسبی که درشکه قیصر را می کشد» ، نسبت داده ایم . . . پس عدد خاصیت مفاهیم است نه اشیا و چنان که فرگه گاهی مطرح می کند که عدد یک خاصیت درجه دو یا سطح دو است . حالا در این جنبه، وجود شبیه عدد است . اثبات وجود در واقع، چیزی جز نفی عدد صفر نیست . بنابراین، وجود نیز بیش تر خاصیت مفاهیم را دارد تا خاصیت اشیا این قضیه که «اسب ها وجود دارند» ، قضیه موضوع - محمولی کاملا معتبری است، ولی وجود یا چیز دیگری را به اسب ها نسبت نمی دهد . . . این قضیه در مورد مفهوم «اسب » است و خبر می دهد که این مفهوم دارای مصداق است; یعنی چنین نیست که تحت خود چیزی نداشته باشد . . . اگر وجود یک محمول درجه دوم است، تلاش ما برای نشان دادن آن به مثابه محمول درجه یک و گفتن مثلا «آرا کل وجود دارد» یا «پگاسوس وجود ندارد» ، به چه معناست؟ فرگه به طور قاطع می گوید: «من نمی خواهم بگویم چیزی که این جا درباره مفهوم اظهار می شود اگر درباره اشیا اظهار بشود، دروغ و بی معناست » . فرگه می گوید: «چون وجود خاصیت مفهوم را دارد، برهان وجودی برای اثبات وجود خدا با شکست مواجه می شود» . (6)

4 . راسل

بیان راسل درباره وجود قرائت دیگری از نظریه هیوم و کانت است . این بیان را جان هیک چنین گزارش می کند:

برتراند راسل دقیقا همین نکته را در عصر جدید، در تحلیل خود از معنای عبارت یا تعبیر «وجود دارد» ، بیان کرده است . او نشان داد که اگرچه «وجود دارد» از لحاظ دستوری خبر است، در نطق نقش متفاوتی را بازی می کند که می توان آن را به صورت عبارت زیر نشان داد: «گاوها وجود دارند» ، یعنی

X

]

هایی وجود دارند، به طوری که اگر بگوییم

X

]

یک گاو است » ، صحیح است و این عبارت ثابت می کند که این که بگوییم: «گاوها وجود دارند» به معنای نسبت دادن صفت خاصی، یعنی «وجود داشتن » به گاوها نیست، بلکه به این معناست که موجوداتی در عالم وجود دارند که وصف کلمه «گاو» در مورد آنها به کار می رود . همین طور عبارت «اسب شاخدار وجود ندارد» ، برابر است با

X

]

هایی وجود ندارند که اگر بگوییم:

X

یک اسب شاخدار است، درست گفته باشیم » . . . ربط و تاثیر این نظریه بر برهان وجودی به قرار زیر است: اگر وجود، آن گونه که آنسلم و دکارت می پنداشتند، صفت یا محمولی است که می توان آن را در هر تعریفی وارد کرد و به عنوان یک صفت مطلوب باید آن را در تعریف خدا به کار برد، پس برهان وجودی برهان معتبری است، زیرا تنافض آمیز خواهد بود اگر بگوییم که کامل ترین وجود قابل تصور فاقد صفت «وجود داشتن » است، لکن اگر وجود، اگرچه از لحاظ دستوری محمول است، در منطق نقش کاملا متفاوتی دارد و آن تصدیق به این امر است که فلان توصیف در عالم خارج یا واقع به فلان چیز اطلاق می گردد (یا با آن ربط و پیوند دارد). بنابراین، برهان وجودی شناختی به عنوان برهانی که قصد آن اثبات وجود خداست، ناکام می ماند، زیرا اگر وجود محمول نباشد، نمی توان آن را صفت معرف خدا دانست . . . (7)

5 . بارنز

بارنز بر محمول نبودن وجود یا به عبارت دیگر، موضوع - محمولی نبودن گزاره

a

]

موجود است » ، چنین استدلال می کند:

این جمله را در نظر بگیرید: «تئاتتوس وجود دارد» . فرض کنید که این جمله به شکل موضوع - محمولی است (آن طور که «تئاتتوس پرواز می کند» چنین است) و فرض کنید که «وجود دارد» محمول منطقی آن است، پس در این گزاره واژه «وجود دارد» ، بر تئاتتوس حمل می شود . حال به طور کلی، درست است که اگر یک محمول

P

بر

A

حمل شود،

A

باید موجود باشد، زیرا در وجود ندارد که

P

بر آن حمل شود . اما براین اساس، این گزاره که «تئاتتوس وجود دارد» ، نمی تواند کاذب باشد، زیرا اگر این گزاره در شکل موضوع - محمولی است، آنچه موضوع قضیه نماینده آن است; یعنی «تئاتتوس » وجود دارد و بنابراین، این گزاره صادق است و شکل این گزاره ضامن صدق آن است . اما برعکس، اگر گزاره «تئاتتوس وجود ندارد» در کل موضوع - محمولی باشد نمی تواند صادق باشد، زیرا شکل گزاره، ضامن وجود چیزی است که موضوع گزاره نماینده آن است و در نتیجه، ضامن کذب گزاره است . از آن جا که بدیهی است تعدادی از گزاره های وجودی [موجبه] کاذب و تعدادی از گزاره های وجودی سالبه صادقند، پس گزاره های وجودی نمی توانند به شکل موضوع - محمولی باشند . اگر در این گزاره ها، «وجود» محمول و «تئاتتوس » موضوع باشد، آن گاه مشخص کننده شیئی است که آن شی ء اگر بخواهد مشخص شود، باید وجود داشته باشد . . . اگر گزاره «تئاتتوس وجود دارد» در شکل موضوع محمولی باشد، باید این گزاره در مورد تئاتتوس باشد . البته با کمک گرفتن از این اصل که اگر گزاره ای در مورد موضوعی باشد، آن موضوع موجود است . . . . (8)

بارنز استدلال خود را تقریر دیگری بر نظریه کانت مبنی بر انکار فایل رایگان پاورپوینت وجود محمولي می داند و محمول نبودن وجود را مبتنی بر اصلی می داند که به نظر او، آن اصل مخدوش است، آن اصل می گوید:

(1) به ازای هر خاصیت

F

و هر شی ء

X

اگر و فقط اگر

F , X

موجود باشد

F , . X

است . قضیه (1) تاریخ طولانی دارد . به نظر من، این قضیه جوهره ادعای کانت را ارائه می دهد که [می گفت] وجود محمول نیست . (9)

از استدلال بارنز چند دلیل بر نفی فایل رایگان پاورپوینت وجود محمولي به دست می آید که هریک از آنها بر اصلی و به تعبیر بارنز، بر ویژگی استوار است که همه آنها ریشه در اصل بارمنیدیز دارند: به نظر من، همه آن [استدلال ها] فاقد استحکامند، زیرا مبتنی بر [این] اصل جزمی پدر روحانی بارمنیدیز هستند که هرچیزی که درباره آن بتوان سخن گفت، وجود دارد . به طور دقیق تر، آن ادله بر یکی از ویژگی های آن اصل جزمی مبتنی اند:

1 . اگر محمولی بر

A

اطلاق شود، آن گاه

A

موجود است .

2 . اگر

A

متعلق شناسایی قرار گیرد، آن گاه

A

موجود است .

3 . اگر به

A

اشاره شود، آن گاه

A

موجود است .

4 . اگر درباره

A

گزاره ای وجود داشته باشد، آن گاه

A

موجود است . (10)

معدوم مطلق

یکی از اصولی که فیلسوفان مسلمان بدان ملتزمند، این اصل است که: «المعدوم المطلق لایخبر عنه » ; از معدوم مطلق خبر داده نمی شود . اگر این گزاره را عکس نقیض کنیم چنین می شود: «از چیزی می توان خبر داد که معدوم مطلق نباشد» ; یعنی از چیزی می توان خبر داد که موجود باشد . دقیقا این همان اصلی است که بارنز به بارمنیدیز نسبت داده است .

آیا این اصل قابل قبول است؟ چرا بارنز این اصل را رد می کند؟ استدلال بارنز بر این اصل به اختصار چنین است:

ممکن است در مورد اشخاص یا اشیایی که دیگر موجود نیستند، محمولاتی را اطلاق کنیم، بشناسیم و اشاره کنیم . . . هر فیلسوفی که درباره اسلام خود سخن می گوید یا به سقراط اشاره می کند، در واقع، یکی از اصول (1) تا (4) را خدشه دار می کند . (11)

از نظر فیلسوفان، نه تنها وجود نداشتن اشخاص و اشیا مانع و ناقض اصل مذکور نیست، بلکه طبق اصل مذکور باید این اشخاص و اشیا به گونه ای موجود باشد تا درباره آنها حکم کرد، ولی وجود ذهنی این اشخاص و اشیا برای حکم کافی است . براین اساس، وجود را به وجود ذهنی و خارجی تقسیم کرده اند . حتی به پارادوکسیکال بودن این اصل توجه کرده اند و بدان پاسخ گفته اند . پارادوکسیکال بودن این اصل این است که خود «لایخبر عنه » خبری برای معدوم مطلق است . شیخ الرئیس به این اشکال چنین پاسخ می دهد: مفاد قاعده این است از معدوم مطلق خبر ایجابی نمی توان داد، اما خبر سلبی که در واقع، بی خبری است، بلامانع است . صدرالمتالهین نیز گونه ای دیگر پاسخ می دهد: از معدوم مطلق به حمل اولی خبر می توان داد، ولی از معدوم مطللق به حمل شایع نمی توان خبر داد، زیرا معدوم مطلق به حمل شایع هیچ محض است و چگونه می توان از آن خبر داد و «لایخبر عنه » به اعتبار مفهوم معدوم مطلقی که در ذهن موجود است و هیچ محض نیست، خبر واقع شده است .

اگر همواره از وجود خبر می دهیم و بعضی از آنها که خبر می دهیم، مانند سقراط در خارج موجود نیستند، آن گاه این بعض دارای فایل رایگان پاورپوینت وجود محمولي ذهنی اند . بعضی دیگر که در خارج موجودند دارای فایل رایگان پاورپوینت وجود محمولي خارجی اند . حال اگر هیوم و کانت اصل مذکور را بپذیرند، آیا وجود را محمول خواهند دانست؟ به نظر می رسد چنین باشد و استدلال آنها هم نشان می دهد که محمول نبودن وجود سبب دیگر دارد . بنابراین، مبتنی کردن نفی محمول وجود را بر اصل بارمنیدیز غیرموجه است .

قاعده فرعیه

فیلسوفان مسلمان اصل دیگری را مطرح کرده اند که از آن به قاعده فرعیه نام می برند و مفاد این است: «ثبوت شی ء لشی ء فرع ثبوت المثبت له » ; یعنی ثبوت چیزی مثلا سفیدی برای چیزی مثلا جسم فرع ثبوت مثبت له، یعنی جسم است .

اگر قاعده فرعیه را با چهار ویژگی ای که بارنز از اصل بارمنیدیز به دست آورده است، مقایسه کنیم، این قاعده به غرض هیوم و کانت نزدیک تر است، زیرا آن چهار ویژگی هم گزاره های ایجابی را شامل می شود و هم گزاره های سلبی را و برای رفع اشکالی کافی است گفته شود، موضوع در ذهن موجود است .

اما در قاعده فرعیه گزاره های سلبی مورد نظر نیست، زیرا گزاره های سلبی سلب ثبوت است، لذا منطق دانان تصریح کرده اند که گزاره های سلبی به انتفای موضوع صادق است . به علاوه، قاعده فرعیه ناظر به عالم خارج است، صرف نظر از این که در اذهان ما چگونه است .

این قاعده، فیلسوفان مسلمان را به چالش واداشته تا در درستی یا نادرستی این اصل اظهار نظر کنند . یکی از مواردی که اعث برانگیخته شدن فیلسوفان مسلمان در تحقیق در این اصل شده، رابطه میان ماهیت با وجود است . اتصاف ماهیت به وجود از نظر فیلسوفان مشکل می نمود; مثلا وقتی می گوییم:

a

]

موجود است » ، بین «موجود» که محمول قضیه است و

a

]

» که موضوع قضیه است، چه رابطه ای است؟ آیا اصل مذکور در این گزاره جاری است؟ آیا معقول است بگوییم ثبوت موجود برای

a

فرع ثبوت

a

است؟

در مورد ناسازگاری قاعده مذکور با رابطه محمول وجود با موضوعش با این فرض که قاعده در آن جریان داشته باشد، گفته اند: اگر وجود صفتی عارض بر ماهیت باشد، ماهیت قابل آن خواهد بود و بر اساس اصل مذکور، ماهیت باید در رتبه سابق موجود باشد تا وجود را بپذیرد و این خلف فرض است، زیرا اگر وجود بر ماهیت معدومه عارض شود، مستلزم اجتماع نقیضین است و اگر بر ماهیت موجوده عارض شود یا مستلزم این است که یا ماهیت به دو وجود موجود باشد و یا یک وجود دو بار تکرار شود و یا مستلزم دور و تسلسل است، زیرا اگر وجود موضوع متوقف بر وجود محمول و وجود محمول هم متوقف بر وجود موضوع باشد، دور لازم می آید و اگر وجود موضوع متوقف بر وجود محمول نباشد، بلکه وجودی مستقل از محمول داشته باشد، مستلزم تسلسل در وجود است، زیرا ثبوت وجود برای موضوع فرع وجود موضوع است . به عبارت دیگر، موضوع موجود اشاره به یک قضیه دارد که محمول وجود بر موضوع آن حمل شده است . (12)

این مشکله سبب شده بعضی از فیلسوفان رابطه وجود و ماهیت را از قاعده مذکور استثنا کنند، در حالی که قاعده و اصل عقلی استثناپذیر نیست . بعضی دیگر از قاعده و اصل مذکور دست بکشند، اما اکثر فیلسوفان اصل مذکور را پذیرفته و درصدد پاسخ به اشکال مذکور برآمده اند . (13)

اگر بخواهیم اشکال اتصاف ماهیت به وجود را به زبان بارنز مطرح کنیم، باید بگوییم مفاد حمل یا مفاد «ب است » موضوع - محمولی است و «ب » هر چیزی از جمله «موجود» می تواند باشد، در حالی که چگونه ممکن است «موجود» محمول واقع شود .

صدرالمتالهین برای این اشکال سه راه حل پیشنهاد می کند:

راه حل اول صدرالمتالهین

راه حل اول صدرالمتالهین با این مقدمه آغاز می شود:

عارض دوگونه است: عارض ماهیت مانند عروض فصل بر جنس و عروض تشخص بر نوع، و عارض وجود مانند عروض سیاهی بر جسم و عروض فوقیت بر آسمان، ویژگی عارض ماهیت این است که معروض به واسطه عارض موجود می شود نه قبل از آن، زیرا آن حصه از جنس مانند حیوان به واسطه فصل مقسم خود، مانند ناطق بالفعل موجود می شود نه قبل از آن و نیز حصه نوع به تشخص موجود می شود . و ویژگی عارض وجود عکس ماهیت است، زیرا مثلا سیاهی ای که عارض بر زید می شود، سیاهی به واسطه زید موجود می شود و نه این که زید به واسطه سیاهی موجود شود، بلکه به واسطه آن فقط سیاه می شود . حکم انتزاعیات و اعتباریات نیز همین است، زیرا فوقیت و کوری و جز این دو به سبب وجود معروضشان به گونه ای از وجود موجود می شوند . (14)

صدرالمتالهین پس از این مقدمه می گوید:

عروض وجود بر ماهیت از قبیل عروض عارض الماهیه است که معروض آن خود ماهیت من حیث هی هی است که به همان وجود موجود می شود نه قبل از آن، و به واسطه وجود بالذات حصه ای از وجود می گردد . . . پس آشکار شده است که عروض وجود بر ماهیت و اتصاف و ماهیت به وجود از قبیل عروض صفت بر امر موجود نیست و از قبیل اتصاف امری که بالذات موجود است به صفتی نیست که موضوع آن به وجود سابق نیازمند باشد . (15)

بنابراین، از نظر صدرالمتالهین قاعده فرعیه در هر حملیه موجبه ای جاری نیست . (16)

راه حل دوم صدرالمتالهین

اتصاف ماهیت به وجود اتصاف به ثبوت ماهیت است نه اتصاف به ثبوت چیزی برای ماهیت . و ثبوت وجود برای ماهیت عبارت است از ثبوت خود ماهیت نه ثبوت غیر ماهیت برای ماهیت و قاعده فرعیه این است که ثبوت چیزی برای متفرع بر آن چیز است نه این که ثبوت چیزی فی نفسه متفرع بر ثبوت همان چیز است فی نفسه . بنابراین، مفاد گفته ما که «زید موجود است » همان وجود زید است نه وجود چیزی دیگری برای زید . (17)

این راه حل، از زمان فارابی مطرح بوده و فارابی خود در عبارتی که از او در ابتدای این مقال نقل کرده ایم بدان اشارت دارد . پس از او خواجه نصیرالدین طوسی در تجرید العقاید بدان اصرار ورزیده است . (18) قبل از آن که راه حل سوم صدرالمتالهین را مطرح کنیم، لازم است مقایسه ای بین دو راه حل و آرای هیوم و کانت و دیگران انجام دهیم . برای فراهم شدن زمینه مقایسه لازم است مباحثی را از نظر بگذرانیم .

تقسیم قضیه به اعتبار محمول

حمل به اعتبار این که محمول آن چه چیزی باشد، دارای تقسیماتی است:

1 . حمل ذاتی اولی و شایع صناعی

اگر محمول قضیه از ذاتیات موضوع باشد، حمل آن ذاتی اولی است که اتحاد در مفهوم دارند، مانند: «انسان حیوان ناطق است » . اما اگر محمول از ذاتیات موضوع باشد و فقط موضوع و محمول اتحاد در مصداق داشته باشند، حمل شایع صناعی است که در علوم این سنخ قضایا شیوع دارند، مانند: «نمک طعام از کلر و سدیم ترکیب می شود» .

2 . هلیه بسیطه و هلیه مرکبه (19)

قضیه به اعتبار این که محمول آن «موجود» باشد یا از اشیای دیگری غیر از «موجود» باشد به هلیه بسیطه و هلیه مرکبه تقسیم می شود . در هلیه بسیطه محمول واژه «موجود» و هم معنای آن از هر زبانی است، مانند: «ماه موجود است » . و در هلیه مرکبه محمول واژه «موجود» و هم معنای آن نیست، بلکه شیئی از اشیاست، مانند: «ماه در شب چهارده می درخشد» .

3 . انضمامی، انتزاعی و سلبی

در هلیات مرکبه سه نوع محمول از هم تمییز داده می شود:

ا) محمول بالضمیمه یا انضمامی: محمولی است که بر موضوع حمل می شود و چیزی را از بیرون بر آن می افزاید، مانند سفیدی که غیر از جسم است و عارض بر جسم می شود . ویژگی محمول های انضمامی این است که وجود فی نفسه آن برای موضوع است . به عبارت دیگر، موضوع و محمول هرکدام وجودی دارند که از خودشان طرد عدم می کنند . علاوه بر آن، محمول هم طرد عدمی از موضوع می کند; مثلا اگر قضیه «این جسم سفید است » صادق باشد، هریک از جسم و سفید، عدم جسم و عدم سفیدی را نفی می کنند . علاوه بر این، سفیدی عدمی را هم از جسم طرد می کند، زیرا جسم به سفیدی متصف می شود . از این رو، جسم ناسفید نیست . محمول انضمامی مندرج در معقولات اولی هستند .

ب) محمول انتزاعی: محمولی است که بر موضوع حمل می شود، ولی چیزی از بیرون بر موضوع نمی افزاید، بلکه موضوع با شیئی بیرون از آن مقایسه می شود و با این مقایسه از حاق موضوع محمولی انتزاع می شود و بر آن حمل می شود، مانند «آسمان بالای سر ماست » فوقیت و بالا بودن وصف و محمول است که برای آسمان در نظر گرفته می شود، به شرط آن که آن را با کره زمین مقایسه کنیم، اما بدون مقایسه فوقیت معنا ندارد . اما آیا با این مقایسه چیزی بر واقعیت آسمان افزوده می شود؟ بالطبع خیر .

محمول انتزاعی از معقولات ثانیه در مقابل معقولات اولی هستند . مقایسه ای بودن از ویژه گی های معقولات ثانیه است; یعنی تا مفاهیم یا اشیای دیگری نباشد، و بین آنها مقایسه ای صورت نگیرد، این مفاهیم در ذهن نقش نمی بندند . پس این نوع مفاهیم با آن که ناظر به امور عینی اند، در تعقل در رتبه دوم قرار دارند، برخلاف معقول اولی که برای نقش بستن آن در ذهن لازم نیست مفاهیم را با هم مقایسه کنیم; مثلا برای نقش بستن سفیدی در ذهن کافی است که چشم باز کنیم و صفحه کاغذ را مشاهده کنیم .

ت) محمول سلبی: محمول سلبی عینا همان محمول انتزاعی است، با این تفاوت که مفهوم محمول در انتزاعی ایجابی است و در این جا سلبی است، مانند: «زید نابیناست » . مفهوم نابینا از زید انتزاع می شود، از آن رو که او را با هم نوعانش مقایسه می کنیم و می بینیم که هم نوعان او دارای بینایی هستند و او فاقد آن است . بنابراین، از فقدان بینایی زید مفهوم کوری انتازع می شود .

از نظر صدرالمتالهین قاعده فرعیه در حمل های ذاتی اولی جریان ندارد . اما آیا از نظر او، این قاعده در هر حمل شایعی جریان دارد؟ پاسخ این پرسش را باید با احتیاط داد . اگر تقسیم حمل به ذاتی اولی و شایع صناعی عقلی و منطقی باشد، باید گفت، در این صورت، هر حملی که ذاتی اولی نباشد، شایع صناعی است . بنابراین، هلیات بسیطه مصداقی از حمل شایع خواهند بود و پرواضح است که قاعده فرعیه در هلیات بسیطه جاری نیست .

اما اگر تقسیم حمل به آن دو عقلی نباشد، ممکن است به کلیت آن ملتزم بود، به شرط آن که مراد از حمل شایع حمل های غیراولی ای باشد که در علوم طبیعی و ریاضی به جز مابعدالطبیعه جریان دارند . بنابراین، می توان گفت قاعده فرعیه در تمام هلیات مرکبه جریان دارد، خواه محمول آن انتزاعی باشد یا انضمامی و یا سلبی .

صدرالمتالهین در راه حل اول تصریح می کند که قاعده فرعیه در هریک از سه نوع محمول جریان دارد، زیرا او به سفیدی که محمول بالضمیمه است و فوقیت که محمول انتزاعی است و عمی که محمول سلبی است، اشاره می کند و در هر سه مورد، قاعده فرعیه را جاری می داند، زیرا از نظر او، این سه عارض الوجودند . (20)