فایل رایگان پاورپوینت گذري بر حقوق متقابل مردم و حاکم در جامعه علوي

    —         —    

ارتباط با ما     —     لیست پایان‌نامه‌ها

... دانلود ...

بخشی از متن فایل رایگان پاورپوینت گذري بر حقوق متقابل مردم و حاکم در جامعه علوي :

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA MicrosoftInternetExplorer4

کلیات

رواج تعابیری همچون «مدینه فاضله »، «دولت کریمه

»

،

(1)

حکومت و وراثت صالحان

(2)

و مانند آن در ادبیات بشری، حاکی از آرمان مشترکی است که پیوسته انسان ها در پی تحقق آن بوده اند، گذشته از آن که ادیان الهی نیز با قرار دادن چنین هدفی فراروی جوامع بشری آن ها را در طریق استکمال اجتماعی تشویق و جهت دهی کرده اند. چنین آرمانی، که در فرهنگ قرآن دست یافتنی است، مفهوم «انتظار»ی است که به عنوان یک ارزش والا و مهم، جان منتظران را همواره پر از اشتیاق و طراوت نگاه می دارد. برای رسیدن به چنین آرمانی، بشریت دست به آزمون و خطاهای بسیاری زده و تاریخ بشری پر از فراز و نشیب هایی می باشد که حاصل افت و خیزهای انسان های تشنه ای است که در کویر ظلمت حکومت ها به دنبال زلال حکومت عدل و صلاح بوده اند. بی شک، یکی از رهیافت های ارزشمند در فراهم سازی چنین مطلوبی، تلاش در استماع وعظ و رهنمود از منبعی است که ریشه در ماورا دارد و آیین زمامداری و پیروی را به رهروان تعلیم می دهد; همان که علوم نبوی را در معرض اندیشه ها قرار می دهد

(3)

و سیره اش حجت مؤمنان و محبان است

.

این مقال با الهام از درر گران بهای سخنان امیرمؤمنان علیه السلام در نهج البلاغه، سعی در ترسیم برخی از بایسته هایی دارد که جامعه علوی بر اساس آن شکل گرفته و اکنون درعهداستقرارنظام مقدس جمهوری اسلامی، نیل به اهداف دولت کریمه ولایت اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام بیش از هر چیز مرهون گوش سپاری به راهنمایی های آن امام همام علیه السلام است

.

الف - منشا مشروعیت حکومت علوی

پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله در غدیر خم، آیاتی را از منشا وحی دریافت کرد که در آن ها مسؤولیت ابلاغ امر مهمی به آن حضرت واگذار گردید; امری که هرگونه اهمال در ابلاغ آن همسان با اهمال در ابلاغ رسالت نبوی قلمداد شد

. (4)

در برخورد با این حادثه، این سؤال فراروی ما قرار می گیرد که به راستی این چه مساله ای بوده که در عظمت و اهمیت، هم سنگ اصل رسالت بوده و از سوی دیگر ابلاغ آن نیز می توانسته است فتنه هایی را در پی داشته باشد که خداوند با ندای «والله یعصمک من الناس » (مائده: 67) به آن حضرت اطمینان می دهد که بر فتنه ها چیره خواهد گردید

.

بنابر آنچه در این واقعه پیش آمد، امر جانشینی و حکومت علوی ریشه در نصب الهی دارد; زیرا به صراحت آیه شریفه، این امر از سوی خداوند نازل گردید. ثانیا، این امر الهی حتی می توانست خشم مردم را نیز به همراه آورد که خداوند پیامبرش را امید یاری داده است

.

البته پیش از این واقعه نیز می توان به وقایعی اشاره کرد که از آن جمله است نزول آیه «و انذر عشیرتک الاقربین.» (شعراء: 214

)

پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله در زمانی که مردمانی به او نگرویده بودند خویشان را گردآورد و به آنان فرمود: «ایکم یوازرنی علی هذا الامر علی ان یکون اخی و وصیی و خلیفتی فیکم

» (5)

و پس از آن که امیرمؤمنان علیه السلام با ایشان بیعت کردند، فرمودند: «ان هذا اخی و وصیی و خلیفتی فیکم فاسمعوا له و اطیعوا.» و بدین سان، ولایت و رهبری جامعه اسلامی برای امیرمؤمنان منعقد گردید. در این جا، بیش از این مساله نصب

امیرمؤمنان علیه السلام مورد بحث قرار نمی گیرد، فقط این نکته متذکر می گردد که اگر نصب الهی خلافت برای امیرمؤمنان نبود، مناسبت نداشت که آن حضرت و یا فاطمه زهراعلیها السلام و حتی پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله پیوسته دم از حقانیت و مظلومیت او برآورند و شکوه سرکنند که چراامت حق وی را ضایع ساختند; به طوری که حضرت امیر در خطبه شقشقیه می فرماید

: «

اما و الله لقد تقمصها فلان و انه لیعلم ان محلی منها محل القطب من الرجی ینحدر عنی السیل و لا یرقی الی الطیر ...فصبرت و فی العین قذی و فی الحلق شجی اری تراثی نهبا

(6)

علامه مجلسی رحمه الله در بحارالانوار روایتی را نقل کرده اند که متن آن چنین است: «عن اسحاق بن موسی عن ابیه موسی بن جعفر عن ابیه جعفر بن محمد عن آبائه علیهم السلام، قال: خطب امیرالمؤمنین علیه السلام خطبه بالکوفه فلما کان فی آخر کلامه قال: انی لاولی الناس بالناس و ما زلت مظلوما منذ قبض رسول الله صلی الله علیه وآله. فقام الاشعث بن قیس - لعنه الله - فقال: یا امیرالمؤمنین، لم تخطبنا خطبه منذ قدمت العراق الا و قلت: والله انی لاولی الناس بالناس و مازلت مظلوما منذقبض رسول الله صلی الله علیه وآله و لما ولی تیم وعدی، الا ضربت بسیفک دون ظلامتک؟ فقال له امیرالمؤمنین علیه السلام: یا ابن الخماره، قد قلت قولا فاستمع، والله ما منعنی الجبن و لا کراهیه الموت و لا منعنی ذلک الا عهد اخی رسول الله صلی الله علیه وآله خبرنی و قال: یا اباالحسن، ان الامه ستغدر بک و تنقض عهدی و انک منی بمنزله هارون من موسی فقلت: یا رسول الله، فما تعهد الی اذا کان کذلک؟ فقال: ان وجدت اعوانا فبادر الیهم و جاهدهم و ان لم تجد اعوانا فکف یدک و احقن دمک حتی تلحق بی مظلوما. فلما توفی رسول الله صلی الله علیه وآله اشتغلت بدفنه و الفراغ من شانه ثم آلیت یمینا انی لاارتدی الا للصلوه حتی اجمع القرآن ففعلت ثم اخذت بید فاطمه و ابنی الحسن و الحسین ثم درت علی اهل بدر و اهل السابقه فناشدتهم حقی و دعوتهم الی نصری فما اجابنی منهم الا اربعه رهط: سلمان و عمار و المقداد و ابوذر و ذهب من کنت اعتضد بهم علی دین الله من اهل بیتی و بقیت بین خفیرتین قریبی العهد بالجاهلیه: عقیل و عباس

(7)

در واقع، اگر حضرت امیرعلیه السلام سخن از صبری آن چنان درباره خلافت برمی آورد و یا به اشعث ابن قیس می فرماید من از همه مردم سزاوارترم و با این حال پیوسته پس از رسول خداصلی الله علیه وآله مظلوم بوده ام و اگر پیامبرصلی الله علیه وآله معامله مردم با آن حضرت را نیرنگ، نامیده و خلافت علی علیه السلام را عهد خود با امت، می نامد که آن را نقض کرده اند تا جایی که در صورت وجود یاور، مجوز شمشیر کشیدن به وی می دهد، جز بدان دلیل نیست که خلافت و حکومت را برای آن حضرت حقی الهی و فوق اراده و رای مردم می داند

.

ب - اهمیت حقوق حاکم و مردم در جامعه علوی

حقوق میان حاکم و مردم در جامعه علوی از اهمیت ویژه ای برخوردار است; چنان که آن را از سایر حقوق در چنین جامعه ای متمایز می کند. آن حضرت در این باره می فرمایند: «بزرگ ترین حقوقی که میان مردمان جریان دارد همانا حق والی بر مردم و حق مردم بر والی است

(8)

آن گاه به بیان نتایج و فواید پای بندی حاکم و مردم به این حقوق می پردازند

:

نتایج احترام به حقوق متقابل حاکم و مردم: 1. سازمان دهی پیوند و ارتباط میان والی و مردم; 2. اعتلای دین و سربلندی آن; 3

.

رستگاری و صلاح مردم و حاکمان; 4. محوریت یافتن حق در جامعه; 5. زمینه سازی برای اجرای دین; 6. تحقق عدالت اجتماعی; 7

.

اجرای سنت های الهی; 8. امکان استمرار حکومت; 9. یاس و ناامیدی دشمنان

. (9)

عواقب پایبند نبودن حاکم و مردم به حقوق متقابل: حضرت سپس به بیان عواقب بی مبالاتی در اجرای این حقوق اشاره کرده، می فرمایند: «آن گاه که مردم بر حاکم اسلامی چیره شوند (اوامر و نواهی او را به کار نبندند) و یا حاکم بر مردم ستم نماید

:

1.

اختلاف کلمه رخ می دهد; 2. نشانه های ستمگری رواج می یابد; 3. دین گریزی آشکار می شود; 4. عمل به سنت ها رها می گردد; 5

.

هواپرستی معمول می شود; 6. احکام الهی تعطیل می گردد; 7. مشکلات روحی زیاد می شود; 8. حساسیت نسبت به فروگذاری حقوق بزرگ و انجام اعمال ناپسند سترگ از بین می رود; 9. نیکان خوار می شوند; 10. بدکاران بزرگ مقدار می گردند; 11. مردم در برابر خداوند به سبب گناهان، بسیار سنگین بار می شوند

(10)

ج - اصل تقابل و تماثل حق و تکلیف

در جامعه علوی، دو اصل جاری است که از آن به اصل «تماثل حق و تکلیف » و اصل «تماثل حقوق متقابل » یاد می شود; به این بیان که هر حقی برای شخصی یا اشخاص ثابت شود، تکلیفی نیز برای آن ها ثابت می گردد که مفاد آن اثبات حق برای طرف مقابل است

.

این رابطه به صورتی عادلانه و مساوی برقرار است; یعنی به همان مقدار که مردم در برابر حاکم اسلامی محق هستند، به همان میزان - نه کم تر و نه بیش تر - در برابر او مکلف اند

.

آن حضرت در این باره سخنی دارد که می فرمایند: «کسی را حقی نیست جز آن که بر او نیز حقی است و بر کسی حقی نیست، جز آن که او را نیز حقی است. اگر بتوان کسی را یافت که حق دارد و تکلیف ندارد، آن کس تنها خدای متعال است و نه مخلوقات او

...» (11)

اصل دوم نیز از کلام آن حضرت در همین خطبه قابل استفاده است که می فرماید: «همانا خداوند از آن نظر که حکم رانی شما را بر عهده ام نهاده، حقی برای من بر شما قرار داده و حقی برای شما همانند آنچه بر شما دارم، بر من مقرر نموده است

(12)

و نیز فرمودند: «خدای سبحان از حق های خود حقوقی را برای بعضی از مردمان بر بعضی از آنان واجب کرد و آن حق ها را با یکدیگر برابر ساخت; بدان سان که واجب شدن حقی رامقابل حقی گذاشت وحقی برکسی واجب نشودجزآن که حقی که برابر آن است، گزارده شود

. » (13)

حقوق مردم بر حاکم اسلامی

1-

عدالت خواهی، ظلم ستیزی و مبارزه با تبعیض

امیرمؤمنان علیه السلام در بیان شریفی; ضرورت عدالت خواهی حاکم اسلامی را این گونه توصیف فرمودند: «والله لان ابیت علی حسک السعدان مسهدا و اجر فی الاغلال مصفدا احب الی من ان القی الله و رسوله یوم القیامه ظالما لبعض العباد و غاصبا لشی ء من الحطام و کیف اظلم احدا لنفس یسرع الی البلی قفولها و یطول فی الثری حلولها

(14)

حضرت در این بیان، به شدت ظلم گریزی خویش را به تصویر کشیده، می فرماید: سوگند به خدا، اگر شب را تا به صبح به روی خار بگذرانم و مرا در غل ها به بند بکشند، برایم از آن بهتر است که خدا و رسول را در قیامت ملاقات کنم در حالی که بر بعض از بندگان ستم کرده، چیزی از مال دنیا غصب کرده باشم. چگونه به کسی ستم نمایم برای نفسی که با شتاب به اندراس و کهنگی روی نهاده است و دور زمانی در زیر خاک خواهد ماند؟

!

برخورد انعطاف ناپذیر و پرصلابت آن حضرت در برخورد با برادرش عقیل، که تقاضای امتیازی از بیت المال نموده بود، نمونه بارزی از اهتمام آن حضرت بر اجرای عدالت و ظلم گریزی است. ایشان، خود در وصف آن واقعه می فرمایند: «سوگند به خدا، عقیل را در شدت پریشانی و فقر دیدم که یک من گندم شما را از من خواست، در حالی که کودکانش را از پریشانی با موهای غبارآلود و رنگ های تیره دیدم; گویا چهره هاشان با نیل سیاه شده بود. عقیل درخواست خود را تکرار می کرد و من گفتارش را گوش می دادم، به طوری که فکر کرد من دین خود را به او فروخته، از روش عدالتمندانه خویش رویگردان شده ام. آهن پاره ای برایش در آتش گداختم و نزدیک او بردم تا عبرت گیرد; چنان که از درد آن همچون بیمار، ناله و شیون سرداد و نزدیک بود از اثر آن بسوزد. به او گفتم: ای عقیل، آیا از آهن پاره ای که آدمی آن را برای بازی خود سرخ کرده ناله می کنی و مرا به سوی آتشی که خدای قهار از روی خشم برافروخته می کشانی؟ آیا سزاوار است تو از این رنج اندک بنالی و من از آتش دوزخ ننالم؟

(15)

سپس در ادامه همین کلام، سرگذشتی شگفت انگیزتر از جریان عقیل ذکر می کند; سرگذشت اشعث بن قیس را که با آوردن رشوه ای به عنوان هدیه می خواست امام را فریب دهد: «شگفت انگیزتر از سرگذشت عقیل، سرگذشت کسی است که شب نزد من آمد و تحفه ای در ظرفی بسته و معجونی آورد که از آن تنفر داشتم; چنان که گویا با آب دهان مار یا قی آن خمیر شده بود. از او پرسیدم: آیا این هدیه است یا زکات یا صدقه؟ اگر زکات و صدقه است، بر ما اهل بیت حرام است. گفت: صدقه و زکات نیست، هدیه است. گفتم: مادرت در سوگ تو بگرید، آیا از راه دین خدا وارد شده ای تا مرا بفریبی یا عقل از سرت پریده یا جن زده شده ای یا سخن بیهوده می گویی؟! سوگند به خدا، اگر هفت اقلیم را با آنچه زیر آسمان هاست به من بدهند تا خدا را نافرمانی کرده، پوست جوی را از مورچه ای به ناروا بستانم، چنین نخواهم کرد که دنیای شما نزد من از برگی در دهان ملخی که آن را جویده و طعمه خود ساخته خوارتر است. علی را چه کار با نعمتی که نپاید و لذتی که به سر آید؟! به خدا پناه می بریم از خفتن اندیشه و زشتی لغزش ها و از او یاری می خواهیم

(16)

حضرت در بیان دیگری، به طور صریح، عدالت گرایی و حق خواهی را از وظایف حاکم اسلامی و حقوق مردم بر وی دانسته، می فرمایند: «آگاه باشید که حق شماست بر من که ... حق شما را از موضع آن به تاخیر نیفکنم و تا آن را نرسانم وقفه ای در آن روا ندانم و همه شما را در حق برابر دانم

(17)

2-

قاطعیت در اجرای احکام الهی نسبت به متخلفان

قاطعیت امیرمؤمنان علیه السلام در مقابله با متخلفان از جمله خائنان به بیت المال الگوی رفتاری کاملی برای زمامداران به حساب می آید. سیره ایشان به گونه ای بود که از هیچ تخلفی به راحتی نمی گذشتند و به تناسب تخلف، به مجازات متخلف - هر چند کارگزار خویش باشد - می پرداختند

.

به عنوان مثال، حتی یک مهمانی اشرافی، که کارگزارش به آن جا دعوت شده بود، می توانست آن حضرت را به خشم آورد و نامه ای به وی بنویسد: «ای پسر حنیف، به من خبر رسیده است که دعوت یکی از مردان بصره که تو را به سفره ای خوانده، اجابت نموده ای و بدان شتافته ای; خوردنی های رنگارنگ برایت آورده و پی در پی کاسه ها پیشت نهاده اند. گمان نمی کردم بر سفره مردی حاضر شوی که به نیازمندان خود جفا کرده و آنان را بدان نخوانده است و بی نیازشان به آن دعوت شده است

(18)

و در خطاب به کارگزاری که از بیت المال مسلمانان سوءاستفاده کرده بود می نویسد: «پناه بر خدا! آیا به رستاخیز ایمان نداری و از حساب و پرسش بیم نمی کنی؟ ای که نزد ما در شمار خردمندان بودی، چگونه در حالی که می دانستی آنچه می خوری و می نوشی حرام است، آن را بر خود گوارا ساختی؟ ... پس از خدا بیم دار و مال های این مردم را باز سپار و اگر نکنی، تا بر تو دست یابم، تو را کیفری دهم که نزد خدا عذرخواه می گردد و تو را با شمشیری بزنم که کسی را بدان نزدم جز آن که به آتش درآمد. به خدا، اگر حسن و حسین چنان کردند که تو کردی، از من روی خوش نمی دیدند و به آرزویی نمی رسیدند تا آن که حق را از آنان بستانم و باطلی را که از ستم آنان ایجاد گردیده است نابود سازم

(19)

وقتی آن حضرت نسبت به نزدیک ترین کسان و عزیزانش یعنی حسن و حسین علیهما السلام چنان قاطعانه بیندیشد و عمل نماید طبیعی است که بتوان با یقین، او را مصداق کامل حاکمی دانست که در اجرای حدود و احکام الهی، ذره ای به خود سستی و سهل انگاری راه نمی دهد و در این مسیر، کسی بر دیگری برتری ندارد و همگان نزد او یکسانند. سوده نمونه ای از عدالت خواهی، ظلم ستیزی و قاطعیت او را در اجرای عدالت خطاب به معاویه و در اعتراض و شکایت از مامور جمع آوری زکات این چنین بازگفته است: «به یاد دارم که نزد حضرت علی بن ابی طالب رفتم و می خواستم از مامور جمع آوری زکات شکایت کنم. آن گاه رسیدم که او به نماز برمی خاست، اما تا مرا دید به نماز نیاغازید با رویی گشاده و مهربان، فرمود: آیا حاجتی داری؟ گفتم: آری و شکایت خود را عرض کردم. آن گرامی هم چنان که بر آستانه نماز خویش ایستاده بود، گریست و آن گاه به خداوند گفت: خدایا، تو آگاه و شاهد باش که من هرگز فرمان ندادم او به بندگانت ستم کند. و بی درنگ، قطعه پوستی درآورد و پس از نام خدا و آیه ای از قرآن، چنین نوشت: "... آن گاه که نامه ام را خواندی، دست و بالت را جمع کن تا کسی دیگر بفرستم آن ها را از تو تحویل بگیرد..." و نامه را به من داد. سوگند به خداوند که نه آن را بست و نه مهر کرد. نامه را به آن مامور دادم و او معزول گردید و از نزد ما رفت

... .» (20)

3-

گزینش کارگزاران بر اساس لیاقت ها

به جرات، می توان گفت در نظام حکومتی جامعه علوی، یکی از بایسته هایی که حاکم اسلامی باید بدان همت گمارد گزینش کارگزارانی است که از درایت، لیاقت و کارایی لازم در امور مربوط به حوزه خود برخوردار باشند. از جای جای نهج البلاغه حضرت امیر به خوبی می توان دریافت که آن حضرت به قدر کافی، نسبت به این مهم اهتمام داشتند و کسانی را به کار می گماردند که شایسته ترین ها باشند

.

آن بزرگوار در نامه ای به یکی از کارگزاران خود مرقوم نمودند: «من تو را در امانت (حکومت) شریک خود گردانیدم و تو را به خود نزدیک گردانیدم، در حالی که هیچ یک از خاندانم برای یاری و مدد کاری ام چون تو مورد اعتماد نبود و امانت داری چون تو نیافتم

. »

لینک کمکی