فایل رایگان پاورپوینت نقدي بردايرةالمعارف زن ايراني

    —         —    

ارتباط با ما     —     لیست پایان‌نامه‌ها

... دانلود ...

بخشی از متن فایل رایگان پاورپوینت نقدي بردايرةالمعارف زن ايراني :

چکیده:

دایرهالمعارف نویسی که طریقه ای جهت شناسایی و کاوش در زوایای پنهان و آشکار فرهنگ، تمدن و پیشینه تاریخی است، سابقه ای دو هزار ساله دارد و تاکنون نیز دایرهالمعارف های مختلف به زبان فارسی به رشته تحریر درآمده، از جمله دایرهالمعارف زن ایرانی که به سفارش مرکز امور مشارکت زنان در سال 1382 چاپ و منتشر گردیده است؛ با عنایت به اینکه بررسی بازخورد اندیشه ها و فهم برداشت های مختلف از یک اثر، هم از سوی مؤلف و هم از سوی جامعه علمی دور از انتظار نیست، مقاله حاضر برخی از اشکالات علمی، صوری و آنچه را که مربوط به روش تألیف مقالات دایرهالمعارف زن ایرانی است، بررسی می کند و برخی از مسامحه های فکری و فرهنگی آن را یادآوری می نماید.

واژگان کلیدی:

دایرهالمعارف، زن، تمدن، فرهنگ، ایران، مرکز امور مشارکت زنان.

دایرهالمعارف نویسی با سابقه جهانی دوهزار ساله حکایت از اهمیت این شاخه از تألیفات دانش بشری در طول تاریخ دارد. وجود آن سابقه و این اهمیت اقتضا می کند هر دایرهالمعارف گامی جلوتر از دایرهالمعارف های قبلی و کاری متکامل تر از آنها باشد. اخیراً شاهد چاپ و نشر دایرهالمعارف زن ایرانی از سوی مرکز امور مشارکت زنان ریاست جمهوری بودیم. مرکز مزبور در پی آن بوده که با کاوش در زوایای آشکار و نهان فرهنگ، تاریخ و تمدن ایران، نقش و تأثیر زن ایرانی را در طول تاریخ بنمایاند و از این طریق، خودآگاهی زنان جامعه را محقق سازد. (دایرهالمعارف زن ایرانی، 1382، ص نوزده)

دایرهالمعارف مورد نظر، به اعتقاد مسؤولان آن «طریقه ای است منحصر و نو در احوال زن ایرانی به منظور معرفی و شناساندن سهم او در تحولات سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی ایران در دوره های مختلف تاریخ؛ به کوششی کم نظیر در ایران و جهان اسلام که با ارج نهادن به فرهنگ غنی اسلامی بر آن است تا جایگاه زن ایرانی را در فرهنگ ایرانی- اسلامی به مخاطبین خود بشناساند.» (همان، ص بیست)

در جهت تحقق اهداف مذکور، دایرهالمعارف زن ایرانی «حاصل تجارب بشری و با عنایت ویژه به ارزش های دینی و ملی و به همت اربابان معرفت و صاحبان قلم این دیار به رشته تحریر درآمده است و تلاشی در جهت شناساندن سهم منزلت و جایگاه زن در عرصه فرهنگ این مرز و بوم است». (همان، ص بیست و یک)

عنایت مسؤولان مرکز مزبور به چنین اقدام مهمی جای سپاس و قدردانی دارد؛ اما از آنجا که مؤلف یا مؤلفان هر اثر ارزنده ای پس از چاپ اثر منتظر بازخوردهای علمی و اجتماعی کار خود و ارزیابی آنها هستند و دست اندرکاران فاضل دایرهالمعارف زن ایرانی هم از این امر مستثنی نیستند، اشکالاتی که در دایرهالمعارف مزبور به چشم می خورد، ذیلاً یادآور می شود تا در چاپ های بعدی مورد تصحیح و توجه قرار گیرد:

1 مدخل هایی در این دایرهالمعارف وجود دارد که به زن ایرانی مربوط نمی شود و حتی با توضیحی که در مقدمه دایرهالمعارف (ص بیست و پنج) آمده نیز نمی توان آنها را مربوط به جامعه، فرهنگ و تمدن ایرانی دانست؛ از آن جمله است: حبابه کنیز یزید، خیزران مادر هارون الرشید، حسنیه که در مجلس هارون مناظره کرده، زینب اسعردیه، سلمی خاتون جرزی، عایشه جرزی، فاطمه جرزی، تعداد زیادی از زنان خاندان ایوبی مصر مانند خاتون مادر ملک عادل ایوبی، ستّ الشام ایوبی، ستّ العراق ایوبی، شجره الدر، ضیفه خاتون ایوبی، عذرا خاتون ایوبی، ملکه خاتون ایوبی و مونسه خاتون ایوبی؛ همچنین آرتمیس (در 2 مدخل) اهل کاریه در جنوب غربی آسیای صغیر که از متحدان هخامنشیان بوده و لبابه کردی دختر یکی از فرمانروایان کرد موصل و مادر یکی از خلفای اموی. اگر این زنان اصلیت ایرانی داشته باشند، یا کاری کرده باشند که ربطی به جامعه زنان ایران داشته باشد، باید در مقاله مربوط به آنها ذکر می شد که البته چنین نیست. مدخل های مزبور عمدتاً تک منبعی نوشته شده اند و خطای مؤلف آن منابع از طریق نقل مستقیم بدون نقد به دایرهالمعارف راه پیدا کرده است و گاه منابع مزبور شامل زنان ایران و جهان می شده و مؤلفان محترم دایرهالمعارف به قید «جهان» توجه نکرده، موجودی آن منابع را تماماً به دایرهالمعارف زن ایرانی منتقل کرده اند. لذا می بینیم زنانی هم در این دایرهالمعارف هستند که اشاره ای به ملیتشان نشده و ایرانی بودن و نبودنشان معلوم نیست.

از مدخل های دیگری که ربطی به زنان ندارد، می توان به این موارد اشاره کرد: مجله پیک دانش آموز، مجله در خدمت مردم، مجله رنگین کمان نو، معرق روی چوب.

برخی مدخل ها هم اختصاصی زنان نیست، بلکه مشترک میان زن و مرد است و لذا نمی تواند در دایرهالمعارف اختصاصی زنان بیاید؛ مثل حج و اجتهاد. درست تر بود که مدخل ها به صورت «حج زنان» و «اجتهاد زن» انتخاب می شد که در آن صورت هم با ذیل مدخل مطابقت نداشت و باید مقالاتی غیر از مقالات فعلی نوشته می شد که در آنها احکام مخصوص زنان در حج و امکان اجتهاد زن با استناد به قرآن و حدیث و نظر فقهای عظام بررسی می شد.

2 برخی مدخل ها به طرز ناشیانه ای در این دایرهالمعارف تکرار شده است که از نبودن نظارت و مدیریت دقیق علمی برکار مؤلفان حکایت می کند. مدخل برقع و درج هرکدام دوبار پی درپی تکرار شده است؛ به عبارت دیگر هر کدام توسط دو مؤلف نوشته شده و به طور جدا از هم و به دنبال یکدیگر با مطالب تکراری آمده است. فاطمه جزری همان فاطمه خاتون جزری است که باز هم با دو نویسنده تکرار شده در حالیکه باید در دومی با علامت به اولی ارجاع داده می شد. روزنامه شکوفه در ص 495 همان شکوفه، نشریه در ص 651 است؛ در اولی نخستین روزنامه زنان در ایران دانسته شده و مدت انتشار آن 4 سال قید شده، اما در دومی، دومین نشریه ویژه بانوان با 6 سال مدت انتشار آمده است.

یک شاعر در 3 مدخل توسط 3 نویسنده مختلف معرفی شده است: ژاله قائم مقامی، عالم تاج قائم مقامی و قائم مقامی. مدیر و ناظر علمی خاطرنشان نکرده است که این هر سه یک نفر است و در دومی و سومی باید به اولی ارجاع داد. تناقض مطالب این سه مقاله هم محل تأمل است: در مقاله اول آمده که «از مدفن وی اطلاعی در دست نیست.» اما مقاله سوم می گوید «در امامزاده حسن در جنوب تهران دفن شده است.» مقاله دوم می گوید «پس از فوت همسرش تا پایان عمر با تنها فرزندش حسین پژمان بختیاری زندگی کرد.» اما در ص 739 خبر از به دنیا آمدن فرزند دوم اوست و مقاله سوم هم می گوید پس از تولد دومین پسر، همسر و دو فرزندش را رها کرد و به فراهان رفت تا به برادر افلیجش رسیدگی کند. شوهرش فوت کرد و او در سال 44 سالگی به پسرش پژمان که 27 ساله بود، پیوست و تا آخر عمر با او زندگی کرد.

ماهنامه ایران پترول (فرانسوی) همان مجله نامه صنعت نفت ایران (فارسی) و نیز مجله نفت ایران (یا ایران اویل جورنال) است. هر سه یکی است به زبانهای مختلف؛ اما با اینکه نویسنده یکی است، متوجه این ارتباط نشده و توضیحی نداده است. البته معلوم نیست این مجلات چه ارتباطی به مسائل زنان داشته اند، الاّ اینکه سردبیرشان زن بوده است. آیا کسی به این مدخل ها مراجعه می کند تا پیگیر مسائل زنان باشد؟ اگر مقصود معرفی سر دبیر زن بود، باید ذیل نام خود وی به معرفی اش می پرداختند.

آرایش مو یکبار بعنوان تیتر فرعی ذیل مدخل آرایش در ص 15 آمده، یک بار بعنوان مدخل مستقل در ص 21، و یک بار هم ذیل تیتر فرعی زلف در مدخل آرایش ادبی در ص19.

مطالب تیتر حجاب در ایران باستان و نیز حجاب زن در دوره پس از اسلام ص 372 و 373 عیناً در ص 377 و 378 تکرار شده است.

3 صفحه بیست و پنج مقدمه دایرهالمعارف می گوید دسترسی پیداکردن خوانندگان به آخرین دانسته های لازم و کافی زمان خود در ذیل هر مدخل، از اهداف دایرهالمعارف است و در ص بیست و هفت نیز ادعا شده است که در ذیل هر مدخل، آخرین دانسته های موجود درباره زن ایرانی گردآوری شده است. اما این امر در تمام مدخل ها مدنظر قرار نگرفته است؛ چنانکه در مدخل مدرسه دخترانه شش کلاسه رضائیه (یا دبیرستان شاهدخت) آخرین اطلاعاتی که داده می شود، مربوط به سال 1324 شمسی است و می گوید «اطلاعات دیگری درباره این مدرسه در دست نیست.» در حالیکه این دبیرستان با یک بنای تاریخی هم اکنون در ارومیه مشغول فعالیت است و از مدارس معتبر به شمار می رود. فقط بعد از انقلاب اسلامی نام آن به «لعیا» تغییر یافته است.

در مدخل مدرسه عالی دماوند تهران نیز آخرین اطلاعات مربوط به سال تحصیلی 5049 است. و می گوید: «از چگونگی ادامه و سرانجام کار این مؤسسه اطلاعی در دست نیست.» در حالیکه به دنبال اشغال لانه جاسوسی آمریکا توسط دانشجویان پیرو خط امام در سال 1358 از مسؤولان امریکایی این مدرسه عالی خلع ید شد و پس از انقلاب فرهنگی سال 1359 مدرسه مزبور با چند مدرسه عالی دیگر ادغام شده، دانشگاه علامه طباطبایی فعلی را تشکیل دادند؛ ساختمان آن هم در اختیار دانشگاه پیام نور قرار گرفت.

در معرفی مدارس مربوط به دختران که از ص 819 تا 845 آمده است، تقریباً در همه موارد عبارت «اطلاع دیگری در دست نیست» دیده می شود. این نقیصه با استعلام آخرین وضعیت و سرانجام کار آنها از وزارت آموزش و پرورش و وزارت علوم قابل رفع بود؛ اما چون منبع مقالات عمدتاً کتب چاپی قدیمی است، اطلاعات جدید از آنها بدست نمی آید.

4 در برخی مقالات، مطالب نادرست راه پیدا کرده که نشان دهنده قصور مؤلف و تقصیر ارزیاب و مدیرعلمی است. در مقاله خویت وگدس می خوانیم که «ویس دختر شرمگین و نحیف بود و عاشق برادر خود رامین شد، اما او را به پیرمردی دادند.» در حالیکه اولاً ویس دختر شرمگین و نحیفی نبود و برعکس بسیار هم جسور و مقتدر بود؛ ثانیاً رامین برادر او نبود، بلکه برادر شوهرش بود، و ثالثاً او را اول به پیرمرد دادند سپس عاشق برادر همان پیرمرد شد (برادر ویس، ویرو بود که با او ازدواج کرده بود).

در مقاله زن در شعر فارسی نگاهی سطحی و گذرا به برخی از شعرای ایران شده که داوری درست از آن به دست نمی آید؛ چنانکه درباره فخرالدین اسعد گرگانی می گوید: در نگاه وی زن موجودی است انعطاف پذیر در دست مرد. در حالیکه او قهرمان اول منظومه خود، یعنی ویس را به گونه سرکش ترین، تسلیم ناپذیرترین و انعطاف ناپذیرترین زن در ادبیات فارسی پرداخته است. «انعطاف پذیر بودن زن در دست مرد» چیزی است که فقط در یک جای داستان، از زبان ضدقهرمان (موبد) بیان می شود (فخرالدین اسعد گرگانی، ویس ورامین، 1381، ص55) و نظر فخرالدین اسعد نیست.

در مقاله شکر اصفهانی آمده است که «خسرو از ندیمان خواست تا با زنی دیگر ازدواج کند تا حسادت شیرین را برانگیزد» در حالیکه صحبت از ازدواج نبود و سؤال خسرو از ندیمان این بود که زنان کدام اقلیم شهوت انگیزتر و برای هماغوشی مناسبترند که آنها وی را به شکر اصفهانی هدایت کردند. (نظامی، خسرو و شیرین، 1363، ص278) شیرویه هم به تصریح نظامی پسر مریم بود نه شکر. (همان منبع، ص412)

در مقاله جمیله اصفهانی وی صیغه خواجه حبیب الله ترکی دانسته شده است؛ درست تر خواجه حبیب الله ترکه از خاندان مشهور ابن ترکه و قاضی القضات اصفهان است.[1]

5 در ص بیست و هفت مقدمه دایرهالمعارف، معیار تعیین حجم مقالات به تناسب اهمیتی که دارند (درجه یک، دو، سه و...) نهایتاً 100، 500 و 1000 کلمه و در موارد خاص 1200 کلمه تعریف شده و پیش بینی شده که در موارد استثنایی با توجه به اهمیت موضوع شاید برخی مقالات تا 3000 کلمه نیز مطوّل شوند. این تقسیم بندی مناسب کار دایرهالمعارف هاست، اما عملاً در این دایرهالمعارف به کار گرفته نشده است. چنانکه مثلاً مقاله عروسی 18 صفحه را به خود اختصاص داده است که با احتساب هر صفحه حدود 600 کلمه مجموعاً می شود حدود 10800 کلمه. یعنی بیش از 3 برابر موارد خاص و استثنایی. این در حالی است که مقاله فاطمه (فاطمه زهرا) علیها السلام با همه اهمیتی که دارد، در 5 صفحه نگارش یافته است.

علاوه براین، مقاله مورد بحث با نثری غیر دایرهالمعارفی و با جملاتی سست و سخیف نگارش یافته است. مثلاً می خوانیم: «وقتی عروس را مثل یک عروسک، خوب خوشگل می کردند... (ص702).

6 اصولاً بر گزینش مدخل ها و تناسب کمّی و کیفی مقالات نظارت دقیق علمی و تخصصی صورت نگرفته است. مدخل هایی که مربوط به زن ایران باستان است، حجم بالایی از دایرهالمعارف را به خود اختصاص داده است (احتمالآً به دلیل توجه و توانایی علمی مسؤولان آن بخش)، اما در بخش اسلامی مدخل ها محدود و مقالات ضعیف هستند. در دوره اسلامی هم اطلاعات مربوط به زنان دوره قاجار قابل توجه است که خود جای تحقیق مستقلی دارد. زنان عقدی، صیغه و اینکه مثلاً چندمین زن فلان شاه بودند، شاهزاده ها، رمال ها، مطرب ها، مشاطه ها و... همگی با ذکر جزئیات تمام آمده اند، ولی خبری از زنان فرهیخته معاصر نیست و امثال بانو امین اصفهانی مورد غفلت واقع شده اند. حتی یک مدخل اختصاصی انقلاب اسلامی در این دایرهالمعارف نمی توان دید و هیچگونه اطلاعاتی درباره زنان شهید، فعالان مبارزاتی، شاعران و هنرمندان یا متخصصان و پژوهشگران نمی توان از آن به دست آورد. جای این سؤال باقی است که دایرهالمعارف زن ایرانی چه نقشی در شناساندن زن عصر حاضر به آیندگان ایفا می کند؟ در حالی که به اعتراف خود مسؤولان، هدف غایی و نهایی این دایرهالمعارف، معرفی زن ایرانی و شناساندن سهم او در تحولات سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی ایران در دوره های مختلف تاریخی است؛ در دوره های پیش و پس از اسلام و تا به امروز (ص بیست و پنج مقدمه).

7 در ص بیست و هفت مقدمه دایرهالمعارف آمده است که «مقاله ها به زبان فارسی ساده و به دور از تکلّف و عاری از عبارت های کنایی، استعاری، مجازی و... خواهد بود.» انتخاب این نثر کاملاً مطابق با سبک دایرهالمعارف هاست؛ اما خلاف آن در این دایرهالمعارف دیده می شود. در مقاله رقص کردی که تحقیق میدانی است نه برگرفته از منابع، و با نثر ادبی، تشبیهی و تهییج کننده نوشته شده است، می خوانیم: «حلقه ای از مردان و زنان به صورتی در کنار هم قرار می گیرند که هر مردی بین دو زن همپای رقصش جای می گیرد؛ به طوری که دستشان در دست هم و شانه هایشان به هم ساییده می شود... حرکاتشان همچون مزرعه گندمی است که در معرض وزش نسیم ملایم قرار گرفته باشد... جنگجوی کردی وقتی می رقصد، احساساتی ترین و عاشقانه ترین حالت ممکن را به خود می گیرد و غرق در موسیقی می شود. گاه به جنگ دهل و سرنا می رود... و حتی دهل را پاره می کند و دوباره به حلقه باز می گردد و به زیبایی تمام اجرا می شود.»

در پایان مقاله چارقد و ذکر عاقبت یکی از ملاباجی های زمان قاجار که به خیال خود می خواست با بی حجابی مبارزه کند و سرانجام مجبور به ترک تهران شد، معلوم نیست این بیت چه ارتباطی با مقاله دارد: مژدگانی که گل از غنچه برون می آید... آیا مؤلفان مقاله که البته از یک منبع دیگر فقط رونویسی کرده اند واقعاً متوجه تعریض و کنایه این بیت در کنار ماجرای چارقد و حجاب نشده اند؟ ذکر شعر در مقاله ها با شیوه خود دایرهالمعارف زن ایرانی هم مغایرت دارد؛ چنانکه در صفحه بیست و هفت یادآور شده است که «در این مقاله ها از آوردن شعر و شواهد شعری پرهیز می شود؛ مگر در مواردی که آن شعر تنها سند و یا مدرکی باشد که وثاقت ادعای مؤلف را تأیید کند».

8 تکیه کردن مؤلفان دایرهالمعارف به منابع زمان پهلوی و وابستگان فکری و فرهنگی آنها سبب شده نوعی اسلام ستیزی بر این دایرهالمعارف سایه افکند که صلاحیت علمی و تشخیص سیاسی، و نه الزاماً بی غرض بودن آنها را زیر سؤال می برد. در مقاله روبند با چه سند و استدلال علمی و منطقی گفته اند که «در دوران ناصرالدین شاه، پیچه یا نقاب زیاد رایج نبود و منحصر به زنان بدکاره بود» (ص491). آیا نمی توان پرسید که اگر پیچه مخصوص زنان بدکاره بود، پس حجاب واقعی آن زمان چه بود؟

این تحلیل که «زنان پیر و مؤمنه تمام صورت را با روبند می پوشاندند، ولی جوانترها اغلب آنها را لوله کرده در یک طرف صورت نگه می داشتند و قسمتی از زیبایی های صورت و چشم و ابروی خود را بیرون می گذاشتند» آیا جدّ تحلیل های امروزی برای گریزاندن دختران جوان و زیبا از حجاب اسلامی نیست؟

چه لزومی داشته که کلمات قصار یک اروپایی (مریت هاکس) در این دایرهالمعارف بیاید که زنان با آن حجاب و با آن شکل و شمایل «به شکل پرنده ای مضحک در نظر مجسم می شدند» یا ذکر این که زنان پایبند حجاب آن دوره «خانم کربلایی ها و پیرزنان بودند» چه هدفی را دنبال می کند؟ آیا کاملاً تصادفی است که مقاله چادر از نظر حجم، مقاله درجه 2 محسوب شده و در آن به شکل ظاهری، رنگ ها و جنس پارچه و تفاوت های اقلیمی اکتفا شده است و هیچگونه اشاره ای به انتخاب چادر از طرف زنان مسلمان در انقلاب اسلامی صورت نگرفته است؟

مدخل رقیه باجی چه ضرورتی داشت عیناً از یک غربزده مسیحی گرای تمام عیار نقل شود و هیچ نقدی هم بر آن صورت نگیرد؟ اولاً لفظ باجی به معنی خواهر در کنار اسم مقدسی به مسخره گرفته شده و دقیقاً از موضع کسی که درهم کوبیدن تمام سنگرهای عقیدتی و اصالتی جامعه را دارد، اظهار می شود ک

لینک کمکی