فایل رایگان پاورپوینت فردگرايي و کل گرايي (2)

    —         —    

ارتباط با ما     —     لیست پایان‌نامه‌ها

... دانلود ...

بخشی از متن فایل رایگان پاورپوینت فردگرايي و کل گرايي (2) :

اشاره

آنچه می خوانید قسمت دوم از مقاله ای است که ازکتاب Finding Philosophyin Social Science نوشته ماریو بانگ توسطمترجم به فارسی برگردان شده است.ادامه این مقاله را، که به تفصیل به بحث فردگرایی و کل گرایی پرداخته است، پی می گیریم.

فردگرایی و نظام گرایی پنهانی

همان گونه که در تعریف واژه معتدل ملاحظه شد، هر نظریه پرداز انتخاب عقلانی معتدل موجودات کلان (نظیر بازار و دولت) یا متغیرهای کلان (مانند کمیابی و بدیهی مالی) را مسلم می گیرد.اما مفاهیم کلان بر حسب خصلت ها و کنش های فردی قابل تعریف نیستند.بنابراین، نظریه پرداز انتخاب عقلانی معتدل نمی تواند به پیش فرض های فردگرایی روش شناختی; یعنی رویکردی که اومی خواهدبه کار ببرد، کاملا وفادار بماند.

ملاحظه شد که این سخن در مورد وبر، و همچنین در مورد بودون (46: 1987)، که از تحسین کنندگان وبر است نیز صادق است.بودون در حالی که بیان می کند که هر ، باید به عنوان پیامد یک مجموعه کنش های فردی، m ، تبیین شود، اعتراف می کند که به نوبه خود، «کنش های افراد از طریق مرتبط کردن آن ها با محیط اجتماعی کنش گران، یعنی وضعیت S ، قابل فهم، به معنی وبری کلمه، می شوند: .m = m ( S) سرانجام، خود وضعیت باید به عنوان پیامد برخی از متغیرهای خرد - جامعه شناختی، و یا لااقل به عنوان پیامد متغیرهایی که در سطحی بالاتر از S قرار دارند، تبیین شود.اجازه دهید این متغیرهای سطح بالا را P بنامیم، پس .(S = S (P) به طور کلی، M = M [m[S(P)] (برای فرمول مشابه مراجعه شود به (Bunge, 1985b 116 من می پذیرم که این فردگرایی نیست، بلکه یک نظام گرایی پنهان مانند نظام گرایی میل است (96- 595، 586: 1952 [1975]) .یک فردگرای مستحکم و پر و پاقرص تنها معادلاتی مانند: m = (M) خواهد نوشت.

طرفداران فرضیه به اصطلاح وابستگی متقابل ساختاری، که در مطالعات اجتماعی معاصر زیاد است، از روی غفلت دچار تناقض مشابهی شده اند (مراجعه شود به:

Friedman, 1977; Coleman 1990.

اجازه دهید نگاهی به این مطلب داشته باشیم.وابستگی متقابل ساختاری به معنی وابستگی متقابل کارگزاران در پرتو وضعیت یک کل اجتماعی تصمیم می گیرد، ولی بدون هیچ گونه توجهی به ارزش ها، اهداف، مقاصد، و یا کنش های سایر کارگزاران.یعنی، هر کسی فرض می گیرد که کنش های دیگران مستقل از کنش های او هستند و تنها فشارهای ماتریس اجتماعی را، که او مسلم و ثابت گرفته، در نظر می گیرد.بنابراین، هر فردی فرض می گیرد که کنترل کاملی بر متغیرهایی داشته باشد که برای او جذاب اند.به ویژه، فرض بر این است که کارکرد مفید هر شخص مستقل از سودمندی های سایرمردم است.

از جمله اشکالات این فرضیه این است که با واقعیت مغایرت دارد.در واقع، هر یک از ما، احتمالا به استثنای بیماران خودگرا [autistic] و خودبزرگ بین [megalomaniacs] ، رفتار خود را با مد نظر قراردادن احساس، تفکر و عمل دیگران تنظیم می کنیم.

این نقص دوم وابستگی متقابل ساختی است.این فرض که کارگزاران تنها از طریق یک واسطه فرافردی، نظیر بازار، مرتبط می شوند و هرگز با یکدیگر تماس برقرار نمی کنند، فرضی واقعا کل گرایانه است.دقیقا مانند فرضی که می گوید استقلال متقابل کارگزاران، که فرضی نوعا فردگرایانه است.در واقع، بازار، چارچوب نهادی، و «وضعیت » شاکله کل گرایانه تفکر فردگرایی را تشکیل می دهد.بنابراین، فرضیه وابستگی متقابل ساختی، بدترین های فردگرایی و بدترین های کل گرایی را با هم ترکیب می کند.می توان این اتحاد نامقدس را «فرد کل گرایی » نامید.تفاوت های این دیدگاه ها را می توانید به صورت تصویری در نمودار زیر ملاحظه نمایید.

چیزی که بوریکو (1975) و بودون (1979) «فردگرایی جدید» خوانده اند، یک موضوع مستحکم تر، و به نظام گرایی نزدیک تر است.هر دوی آن ها اعتراف نموده اند که مردم به ندرت به طور کامل عقلانی، پر اطلاع، و دارای آزادی عمل اند; ولی آن ها به درستی تاکید می ورزند که افراد «در رابطه با نقش هایی که به آن ها پیشنهاد می شوند، یک استعداد استراتژیک » دارند.علاوه بر این، آن ها به فشارهای اجتماعی و مداخله دیگران «تاثیرات انحرافی » کنش فردی و گروهی ای را که مارکس و کینس و اخیرا، هاردین خاطرنشان کرده اند، نسبت می دهند.این «هابزگرایی ملایم » که دارای سبک خاص خود می باشد، به نظام گرایی نزدیک می شود; زیرا بر خلاف فردگرایی رادیکال، وجود نظام های اجتماعی را انکار نمی کند.

قراردادگرایی [contratualism] ، که «فردگرایی نهادی » نامیده می شود، در حد مابین فردگرایی و نظام گرایی قرار دارد.در واقع، از روسو به این سو، قراردادگرایان به وجود «هستی های » متمایز اجتماعی، مانند جوامع، آداب و رسوم، و نهادها، اذعان نموده اند.اما آن ها با نداشتن یک چارچوب روشن، جامع، و پایدار هستی شناختی، از تحلیل خود مفهوم «هستی » اجتماعی ناتوان اند، تا حدی که نظام های اجتماعی، کارکردهای آن ها، هنجارهای اجتماعی، و سنت ها را یک کاسه می کردند.از این رو، آگاسی [Agassi] (147: 1987) جامعه را چنین تعریف می کند: «ابزار قراردادی تعاون میان کنش های فردی.» این تعریف یک چیز (جامعه) را با کارکرد آن (تعاون) خلط می کند.و این تعریف در مورد نقش قراردادها و پیمان ها راه مبالغه در پیش گرفته است و این در حالی است که قرارداد تنها یک نقش تبیینی ناچیز دارد و آن هم تنها در دوره های ثبات.آن ها ظهور و افول نظام های اجتماعی را تبیین نمی کنند.برعکس، پیوندها و ستیزهای اجتماعی و همچنین نیازها و عقاید مشترک (یا ستیزه جویانه) - به طور خلاصه، تعاون و رقابت - تغییر اجتماعی را تبیین می کنند. قراردادها و پیمان ها به مثابه خصلت های فرایندهای ظهور یا فروپاشی کل های اجتماعی منعقد می شوند، و یا نمی شوند.آن ها بخشی ازچسب هستند، نه اشیایی که چسب خورده اند.خلاصه این که فردگرایی نهادی آشفته است.

شکست فردگرایی رادیکال بسیاری از دانشمندان اجتماعی را به سوی فردکل گرایی کشانید; یعنی موضع ناپایدارتری که در حد وسط فردگرایی و نظام گرایی قرار دارد.از این جهت، راندال کالینز (195: 1987) بیان می دارد که: «مفاهیم کلان صرفا واژه هایی هستند که برای...مجموعه های مواجهه های خرد به کار می روند.» ولی بلافاصله اضافه می کند که «رویدادهای خرد، یعنی رفتار افراد در وضعیت ها، خود به وسیله مکانی که آن ها در شبکه بزرگی از مواجهات خرد پیرامون خود در مکان و زمان قرار گرفته اند، تبیین می شوند.» (196: 1987) .چرا از ابتدا یک دیدگاه نظام گرای پایدار اتخاذ نکنیم؟

نقایص فردگرایی

فردگرایی با تاکید بر تقدم مطلق فرد و مشروعیت پی گیری بی امان منافع فردی، به دیدگاه هم شکل گرایانه و غیرتاریخی ماهیت انسان منجر می شود.هماورد معرفت شناختی این تز هستی شناختی این است که نیازی به هیچ یک از مقولات و انتظامات خاص جامعه شناختی، اقتصادی، و یا سیاسی وجود ندارد.نتیجه عبارت است از شکست کامل در مورد تبیین ویژگی های نظام های اجتماعی، جوامع، جنبش های اجتماعی، و دوره های تاریخی متفاوت.این شکست پیامدهای عملی مصیبت باری دارد، همان گونه که صندوق بین المللی پول به جهان سوم توصیه کرد که به جای چسبیدن به مسائل خاص خود، آن هم با منابع مخصوص خود، ازجهان اول تقلیدکنند.

علاوه بر این، فردگرایی قادر نیست که ظهور، افول، و یا حتی وجود نظام های اجتماعی گوناگون را تبیین کند.به ویژه، فردگرایی به توضیح هیچ یک از مفاهیم محوری علم اجتماعی، مانند مفاهیم مربوط به ساخت اجتماعی و مکانیزم تغییر اجتماعی، کمک نمی کند.همچنین نمی تواند به ما کمک کند تا نظام های اجتماعی را به صورت واقع گرایانه مدل سازی نماییم; زیرا هر مدل حد اقلی نظام، شامل صفات نوپدید نظام می شود، نه همه آنچه که از مجموعه ناشی می شود.به عنوان مثال، ما همگی موافقیم که یک جامعه در صورتی از لحاظ سیاسی دموکراتیک است که اگر و تنها اگر هر فرد از شهروندان آن حق داشته باشد که مقامات دولتی آن را انتخاب کند و نامزد مقام دولتی شود.در نگاه نخست، این تعریفی است که دارای یک صفت نوپدید برحسب حقوق فردی نیست، چون تنها درارتباط با نظام سیاسی درک می شود.

فردگرایی که نمی تواند، نه این که نخواهد، به نظام های اجتماعی به عنوان نوپدید بپردازد، حتی رفتار فردی را که همیشه در جامعه قرار دارد و از لحاظ اجتماعی مشروط است، تبیین نمی کند.از این رو، فردگرایی مسائل روابط خرد - به - کلان و کلان - به - خرد را مورد غفلت قرار می دهد. (به ویژه، ممکن است کسی بیهوده این مسائل را به تفصیل در آثار وبر جست وجو کند.) بنابراین، فردگرایی تبیین نمی کند که چرا یک فرد، که کارآمد ولی فاقد ارتباطات درست می باشد، ارتقا پیدا نمی کند، در حالی که دیگری که کارآمد نیست ولی به یک شبکه درست مرتبط است، جلومی رود.

سادگی است اگر وانمود کنیم که همه افراد کاملا خودبرانگیخته و دارای انتخاب آزادند، جز این که حکومت بر دوش آن ها سوار است.به عنوان مثال، زندگی روزانه یک کارگر را در نظر بگیرید.او یک یا دو ساعت پیش از آن که شیفت کاری اش آغاز شود از خواب بلند می شود.شیفت کاری زمانی است که نه تنها توسط صاحب کار بلکه توسط مجموعه ای که او در آن کار می کند، تنظیم می شود.او با استفاده از وسیله نقلیه و یا سرویس سر کار می رود، که در هر دو صورت، یک عنصر مربوط به نظام جامعه فنی می باشد.وی وظیفه ای را انجام می دهد که به وسیله سرکارگرش تعیین شده; کسی که به نوبه خود، به دستور مهندسان و مدیران عمل می کند.محصول کار او به تولید گروهی شرکت نسبت داده می شود، و شرکت آن را به بازار عرضه می کند.علاوه بر این، این کارگر هم به صورت مستقیم و هم به صورت غیرمستقیم، با سایر کارگران و همچنین با برخی از مقامات اتحادیه محلی اش، که یک نظام اجتماعی دیگر است، کنش متقابل دارد.در پایان هفته، یک دسته اسکناس که توسط دولت یعنی نظام سیاسی عالی کشور، منتشر شده دریافت خواهد کرد.این پول به او این امکان را می دهد که مقداری کالا و خدماتی را که توسط شرکت های دیگر عرضه شده، خریداری نماید.و....

البته، این کارگر آزاد است که کارش را ترک نموده و جای دیگر به دنبال کار بگردد، مشروط به این که فرصت شغلی وجود داشته باشد، او مهارت هایی برای عرضه داشته باشد و به یک شبکه پرنفوذ تعلق داشته باشد.اما اگر او کارش را از دست بدهد و نتواند سر کارش، که منبع تامین قوت لایموت اش است، برود، آزادی تغییر شغل و انتخاب نان صبحانه چه کاری برای او انجام می دهد؟ آیا رؤسا از قید فشارهای اجتماعی آزادترند؟ حتی قدرتمندترین رهبران جهان نیز زندانی علایق خاص و تحت فشار شرایط اند.البته، ما همگی تا حدی آزادیم، ولی همراه با حد معینی از مخاطره. ما همگی نیمه مستقل و نیمه غیرمختار هستیم.

کلمن (242: 1964) تا حدی اعتراف می کند که یک مانع عملی برای اجرای طرح فردگرایانه وجود دارد: این طرح مستلزم نوشتن و حل یک نظام دارای n معادله همزمان است، که در آن n شماره اشخاصی است که در گروه مورد نظر قرار دارند.اما حتی اگر این معادلات شناخته شده بودند، یک مشکل بزرگ تر باقی بود، و آن این است که هیچ گزاره ای مربوط به فرد منزوی و جدامانده نمی تواند هم درست باشد و هم به علم اجتماعی مربوط باشد; زیرا هر فردی در چندین نظام اجتماعی زندگی و عمل می کند و در آن ها با سایر افراد کنش متقابل برقرار می کند.به عبارت دیگر، n معادله فوق الذکر را می توان حداقل با همان معادله ای که مبادلات بین شخصی و فشارهای محیطی بر کنش ها و کنش متقابل های افراد را نشان می دهند، تکمیل کرد.مشابه این مورد اخیر در مکانیک پیوستار، نظریه میدان و نظریه کوانتوم از فشارها و شرایط محدودکننده تشکیل می شود. (حتی اتم گرایی فیزیکی توسط اتم گرایی فلسفی تحمل نمی شود، مراجعه شود به:) .(Bunge, 1991G.

خلاصه، فردگرایی بر یک دیدگاه «فرواجتماعی » [undersocialized] درباره انسان و جامعه استوار است (Granovetter, 1985) ، و دقیقا مانند کل گرایی یک تصویر «فرااجتماعی » (Wrong, 1961) [oversocialized] پیشنهاد می کند.بنابراین، لازم است که نگاهی به هر دو حد افراطی، و نیز کل گرایی پنهانی که در فردگرایی نهفته است، بیندازیم.بحث از فردگرایی هستی شناختی، چه صریح و چه ملایم، کافی است.

جای شگفتی نیست که فردگرایی روش شناختی دارای همان نقایص فردگرایی هستی شناختی است.مثال های آشنای مقولات سیستمیک (یا نوپدید) غیرقابل تحویل در علم اجتماعی، عبارت است از کالای عمومی، دولت، نظم اجتماعی، نهاد، نظام حقوقی، توزیع ثروت، سرمایه داری، تاریخ، و پیشرفت.مفاهیم اساسی اقتصاد خرد، از قبیل: کمیابی، تقاضای بازار، قیمت و تعادل نیز قابل تحویل به کنش های فردی نیست.

یک فردگرای روش شناختی مستحکم و پر و پا قرص تلاش خواهد کردتااحساسات، ایده ها، ارزش گذاری ها، و نیت های همه کارگزاران خود را بازسازی نماید.وی برای آن که کار خود را انجام دهد، می تواند روی اطلاعات اندکی درباره چند قهرمان و یا نابکار حساب کند، البته اگر اطلاعاتی وجود داشته باشد. (چه کسی جز یک الوهیت دانای کل می تواند بداند که در لحظه خاصی در مغز هزاران هزار نفر چه می گذرد؟) با توجه به کمبود اطلاعات شخصی، فردگرای روش شناختی تنها دو راه در پیش رو دارد: یا اطلاعات مورد نیاز را می سازد و یا فرض می گیرد که این اطلاعات بی ربط است; زیرا همه انسان ها مانند هم هستند و از قوانین مشابهی پیروی می کنند.اگر او روش اول را انتخاب کند، می تواند ادعا کند که یک قصه گوست ولی مطمئنانمی تواند مدعی دانشمند بودن باشد.اگر راه دوم را برگزیند، باید نشان دهد که از تعمیم های کاملا مورد تایید و کلی روان شناسی استفاده می کند.این دقیقا همان چیزی است که اقتصاددانان نوکلاسیک، به ویژه بنیان گذاران آن، والراس، جوونز، منگر، پارتو و مارشال، ادعا می کردند که انجام می دهند.اما در واقع، هیچ یک از آنان از یافته های روان شناختی تجربی، به ویژه این کشف جدید که مردم واقعی عادتا بیشینه سازنیستند، استفاده نمی کردند.

بنابراین، فردگرای روش شناختی برای آن که برنامه اش را اجرا نماید، وادار می شود که قوانین روان شناسی بسازد.اما افراد اندکی ممکن است بپذیرند که این کار را انجام می دهند، و در نتیجه، اعتراف کنند که به جای علم خیالبافی می کنند. تنها زیمل (1923 [1892])، که یک فردگرای رادیکال و ایدئالیست است، به اندازه کافی صریح بود که اعتراف کند که فردگرا باید یک روان شناسی «رسمی » یا «انتزاعی » بسازد.خلاصه این که، فردگرای روش شناختی با یک مشکل مواجه است.او این مشکل را چه از طریق ساختن اطلاعات حل کند و یا از طریق قوانین روان شناسی، در هر دو صورت، رفتار عالمانه ندارد.

اصول فردگرایی روش شناختی، مانند فردگرایی سیاسی و اخلاقی (یا رفتاری)، در بهترین حالت خود بی خاصیت است و در بدترین حالت خود آسیب پذیر: بی خاصیت است به دلیل کم نشان دادن و یا

لینک کمکی