فایل رایگان پاورپوینت حسن بن محبوب کوفي (149-224)

    —         —    

ارتباط با ما     —     لیست پایان‌نامه‌ها

... دانلود ...

بخشی از متن فایل رایگان پاورپوینت حسن بن محبوب کوفي (149-224) :

ابوعلی حسن بن محبوب بن وهب بن جعفر بجلی، معروف به سراد، از بزرگان رجال شیعه و راویان نامور است.

وی، در شمار موالیان اعراب و نژاد از مردم سند هندوستان می برد.

جد اعلای وی، وهب، از برده های جریربن عبدالله بجلی، صحابی مشهور بود که در سال 51 هجری، به درود حیات گفته است.

وهب، در هنر زره بافی، استاد بوده، از این روی، به وی «سراد» و یا «زراد» می گفته اند و این لقب، بر تمام نسل وی گفته می شده است.

آن گاه که وهب در خدمت مولای خود، جریربن عبدالله بجلی، به حضور امیرالمؤمنین علی(ع) رسید، از حضرت تقاضا کرد: مرا از مولایم، جریر، خریداری بفرمایید، تا پیوسته و هماره در خدمت و همراه شما باشم. امیرالمؤمنین، خریدار غلام شد و مولای وی که با حضرت یکدل و یک رنگ نبود، در پاسخ آن سرور گفت:

«این برده آزاد است. من او را از قید بردگی آزاد کرده ام.»

چون نتوانست حرف خود را پس بگیرد، آزادی غلام قطعی شد و به امیرالمؤمنین پیوست، ولی ولاء عتق، یعنی وابستگی قانونی او به جریربن عبدالله بجلی، برقرار ماند و نسل وی، به عنوان: مولای بجلیه و مولای جریر، نام بردار شدند.

این گزارش را جعفربن محمدبن حسن بن محبوب می دهد و افزون بر آن، از شکل و شمایل و ویژگیهای جسمی وی نیز یاد می کند:

«علی بن محمد القتیبی، قال حدثنی جعفربن محمد بن الحسن بن محبوب، نسبه جده الحسن بن محبوب: ان الحسن بن محبوب، ابن وهب، ابن جعفربن وهب، وکان وهب عبدا سندیا مملوکا لجریربن عبدالله البجلی و کان زرادا فصار الی امیرالمؤمنین(ع) وساله ان یتباعه عن جریر، فکره جریر ان یخرجه من یده، فقال: الغلام حر قد اعتقته! فلما صح عتقه صار فی خدمه امیرالمؤمنین.

ومات الحسن بن محبوب فی آخر سنه اربع وعشرین وماتین وکان من ابناء خمس و سبعین سنه وکان آدم شدید الادمه انزع سناطا خفیف العارضین ربعه من الرجال یخمع من ورکه الایمن.» (1)

برابر این گزارش، حسن بن محبوب، گندمگون و تیره رنگ بوده و دو سوی پیشانی وی، مو نداشته، موهای سرش صاف و موهای صورت او، کم پشت بوده است.

از نظر استخوان بندی بدن، چهارشانه و از لگن خاصره سمت راست، می لنگیده است.

وی، در اواخر سال 234ه.ق. در حالی که حدود هفتادوپنج سال سن داشته، دار فانی را وداع کرده است. ابن نجاشی، آن جا که هارون بن حسن بن محبوب را عنوان می کند، نام پدران وی را به همین ترتیبی یاد می کند که از زبان نواده او، جعفربن محمدبن حسن بن محبوب شنیدیم:

«هارون بن الحسن بن محبوب بن وهب بن جعفربن وهب البجلی مولی جریربن عبدالله، ثقه، صدوق. روی عن ابیه وعن الرجال. له کتاب نوادر.» (2)

هارون، مردی مورد اعتماد و راستگو بود. از پدرش، حسن بن محبوب و از دیگر رجال مذهبی، روایت می کند. کتاب نوادری هم دارد که اصحاب ما از آن روایت کرده اند.

شیخ طوسی هم، هارون بن حسن بن محبوب و برادر وی، محمدبن حسن بن محبوب را در شمار راویان یاد می کند. (3)

این می رساند که خاندان ابن محبوب، همگان، به راه پدر می رفته اند و از میراث امامت پاس می داشته اند.

شیخ طوسی درباره حسن بن محبوب می نگارد:

«الحسن بن محبوب السراد و یقال له الزراد ویکنی ابا علی، مولی بجیله، کوفی ثقه روی عن ابی الحسن الرضا، علیه السلام، و روی عن ستین رجلا من اصحاب ابی عبدالله، علیه السلام، و کان جلیل القدر و یعد فی الارکان الاربعه فی عصره وله کتب کثیره، منها کتاب المشیخه، کتاب الحدود، کتاب الدیات، کتاب الفرائض، کتاب النکاح، کتاب الطلاق، کتاب النوادر نحو الف ورقه وزاد ابن الندیم، کتاب التفسیر، کتاب العتق...» (4)

شیخ طوسی در این فراز از سخن خود، حسن بن محبوب را از ارکان چهارگانه زمان خود می شمارد، در حالی که از دیگر ارکان چهارگانه آن عصر، نامی نمی برد. گویا دیگر ارکان چهارگانه عبارت بودند از: حسن بن فضال، صفوان بن یحیی، ابن ابی عمیر. آن گونه که برید عجلی، زراره بن اعین، محمدبن مسلم و ابوبصیر مرادی از ارکان چهارگانه عصر پیشین بوده اند.

ابن محبوب نگاشته های چندی دارد که مهم تر از همه، مشیخه اوست. ابن محبوب در این نگاشته، تمامی استادان و مشایخ خود را، شاید به ترتیب زمان دیدار، می آورد و آنچه از آنان با سماع و اجازه، روایت کرده، در زیر نام هر یک یادآور می شود که پس از بررسی همه سویه، روشن شده که در بین صد تن از استادان و مشایخ وی، شصت تن از شاگردان امام صادق(ع)، بوده اند: «روی عن ستین رجلا من اصحاب ابی عبدالله، علیه السلام.»

ابو جعفر احمدبن حسین بن عبدالملک، از شاگردان مورد اعتماد این محبوب است. وی، وقتی متوجه می شود که مشیخه بسیار گرانبهای حسن بن محبوب، کاستیهایی دارد، دست به اصلاح آن می زند و نام مشایخ ابن محبوب را به ترتیب حروف الفبا سامان می دهد و روایات یکایک آنان را بی کم وکاست، در زیر نام هر یک می آورد، تا بازیابی نام مشایخ آسان شود.

شیخ طوسی و ابن نجاشی، باب بندی وی را ستوده اند و چنان می نماید که از آن تاریخ به بعد، همین نسخه باب بندی شده که به گونه المعجم الکبیر به بازار وراقان راه یافت، با استقبال اهل فن، روبه رو شد و این سبب شد که نسخه های باب بندی نشده از دور خارج بشوند و متروک بمانند; از این روی می بینیم که در عصر شیخ طوسی، تنها نسخه باب بندی شده، مورد سماع و قراءت قرار می گرفته و شیخ طوسی در پرداختن کتاب تهذیب و استبصار خود، از همین نسخه، بهره برداری می کرده است.

شیخ طوسی، در فهرست، آن جا که از مشیخه ابن محبوب، سخن به میان می آورد، می نویسد:

«واخبرنا بکتاب المشیخه قراءه علیه احمدبن عبدون، عن علی بن محمدبن الزبیر، عن الحسین بن عبدالملک الاودی، عن الحسن بن محبوب.» (5)

من، کتاب مشیخه را بر استادم احمدبن عبدون قراءت کردم و او می گفت: این نسخه را بر استادم، علی بن محمدبن زبیر، قراءت کرده ام و علی بن محمدبن زبیر، همین نسخه از کتاب مشیخه را از احمدبن حسین بن عبدالملک اودی، به روایت از نویسنده آن، حسن بن محبوب، روایت می کرد.

همو، درترجمه احمدبن الحسین عبدالملک ابوجعفرالاودی می نویسد:

«کوفی ثقه مرجوع الیه بوب کتاب المشیخه بعد ان کان منثورا وجعله علی اسماء الرجال ولم یعرف له شی ء ینسب الیه غیره، سمعنا هذه النسخه من احمدبن عبدون، قال: سمعتها من علی بن محمدبن الزبیر، عن احمد بن الحسین بن عبدالملک.» (6)

به همین ترتیب، در آخر تهذیب و استبصار می نویسد:

«ما ذکرته عن الحسن بن محبوب ما اخذته من کتبه و مصنفاته، فقد اخبرنی بها احمدبن عبدون عن علی بن محمدبن الزبیر القرشی، عن احمدبن الحسین بن عبدالملک الاودی، عن الحسن بن محبوب و اخبرنی به ایضا....» (7)

آن جا که من حدیثی را از مشیخه ابن محبوب استخراج کرده ام، آن حدیث را به وسیله استادم احمدبن عبدون، ازعلی بن محمدبن زبیر، از احمدبن حسین بن عبدالملک اودی روایت می کنم. و همچنین استادان دیگری مشیخه ابن محبوب را برای من روایت کرده اند.

پس از تدوین و باب بندی و دسته بندی مشیخه ابن محبوب. این سبک تدوین و باب بندی، الگوی دیگران قرار گرفت. از جمله سلیمان بن احمدبن ایوب طبرانی (260 360) معجم کبیر خود را با الگوگیری از مشیخه ابن محبوب، نگاشت و شنیده ها و روایات خود را در زیر نام هر یک از مشایخ خود، درج کرد که پس از محاسبه و بررسی، روشن شد این استاد بزرگ حدیث، از هزار نفر مشایخ اهل سنت، سماع و اجازه به دست آورده است.

طبرانی، برای شنیده ها و روایات خود، معجم دیگری می نگارد و در آن، نام مشایخ خود را یک به یک می آورد، ولی همه روایات آنان را یادآور نمی شود، بلکه از هر استادی چند حدیث مهم درج می کند و نام این معجم را المعجم الوسیط می گذارد.

پس از آن معجم دیگری، می نگارد و زیر نام هر یک از مشایخ و استادان خود، تنها یک حدیث یاد می کند و نام آن را المعجم الصغیر می گذارد.

شیخ صدوق، که معاصر با این استاد بزرگ اهل سنت است، در نامه ای از وی تقاضای اجازه می کند و طبرانی با فرستادن یک نسخه از المعجم الصغیر، به وی اجازه روایت می دهد:

«اخبرنا سلیمان بن احمدبن ایوب اللخمی فیما کتب الینا من اصبهان، قال: حدثنا احمدبن قاسم بن مساور الجوهری...» (8)

شیخ صدوق، پس از دیدن این اثر و روش کار طبرانی، به فکر می افتد که به ترتیب معجم طبرانی، نام هر یک از مشایخ خود را بیاورد و از هر یک، تنها یک دیث یادآور شود. این کار را انجام می دهد و ابن نجاشی، از این اثر، چنین یاد می کند:

«کتاب فیه ذکر من لقیه من اصحاب الحدیث و

لینک کمکی