فایل رایگان پاورپوینت استفاده از سايه و سايبان در حال احرام

    —         —    

ارتباط با ما     —     لیست پایان‌نامه‌ها

... دانلود ...

بخشی از متن فایل رایگان پاورپوینت استفاده از سايه و سايبان در حال احرام :

حج گزار، همین که احرام بست و به قصد محرم شدن، لبیک های ویژه را گفت، انجام بیست (1) و یا بیست وچهار کار (2) بر وی حرام می شود.

اکنون در این مقال، سخن از سایه جستن (استظلال) در حال احرام است که آن را از کارهای حرام در حال احرام دانسته اند.

مراد از «استظلال » چیست و مصداقهای آن کدام است؟ آیا سایه جستن است و یا هر گونه پناه جستن را گویند، چه پناه گرفتن از گرمای خورشید، چه باران و طوفان؟

آیا در حال احرام، زیر سایه رفتن و... حرام است و انجام دهنده آن باید کفاره بپردازد، یا حرام نیست و انجام دهنده آن، باید فدیه ای بدهد و یا گوسفندی کشتار کند.

آیا به سایه پناه بردن و استظلال، در جایی است که حج گزار بر مرکب خود، قبه، کجاوه و هودجی بار کند و در داخل آن به استراحت بپردازد و از باد و باران و گرمای خورشید خود را در امان بدارد، یا ماشینها و اتومبیلهای امروزی را هم که سقف دارند، در بر می گیرد. در این جا، احتمالهای گوناگونی وجود دارد. شاید کسی بگوید: هودج و کجاوه چیزهای زایدی بوده که حج گزاران متمکن بر پشت مرکبهای خود می بسته اند و در داخل آن به استراحت می پرداخته اند و به گونه ای تشخص و رفاه خواهی بوده، از این روی شارع مقدس آن را حرام کرده و انجام دهنده آن را واداشته که کفاره بپردازد. اما در روزگار ما که حج گزاران از اتومبیل استفاده می کنند، همه آنها به طور معمول سقف دارند و چیز زایدی به آن نمی افزایند و تشخصی هم در کار نیست. بنابراین، استفاده از اتومبیل، قطار و کشتی سقف دار، استظلال نیست، تا بحث حرام بودن آن به میان آید. (3)

به عبارت منطقی، لفظ شتر، اسب و الاغ، نه به گونه مطابقی، نه التزامی و نه تضمنی، دلالت بر کجاوه، هودج و... ندارد; از این روی، ائمه (ع) به اصحاب خود سفارش فرموده اند که از این امور زاید، که پیامبر (ص) هم به کار نمی برده، بپرهیزند و با مرکب بدون هودج و کجاوه سیر کنند و مراسم حج را از سادگی به درنیاورند; اما روایات، دلالت ندارند که اگر وسیله ای زاید بر مرکب نبود، باید برداشته شود، در مثل، اتوبوسها و اتومبیلهای کنونی، چیز زایدی ندارند که لازم باشد برداشته شود. دور می نماد که اگر ائمه (ع) در زمان ما می بودند، دستور می دادند که حج گزار پس از احرام، از مدینه تا مکه را که می خواهد بپیماید، سقف اتوبوس، یا اتومبیل شخصی خود را بردارد و با اتومبیل بدون سقف این راه را بپیماید، در حالی که سقف اتومبیل، چیز زاید و تشریفاتی نیست، مانند کجاوه، هودج و.... بلکه جزء اتومبیل است و برداشتن آن، کار افزون و زاید است.

به بیان دیگر، «استظلال » یعنی حج گزار برای به دست آوردن سایه تلاش ورزد و چیزی را پدید آورد، اما وقتی که کاری را انجام نمی دهد، بلکه از وسیله همگانی و کارخانه ای استفاده می کند که در همه مسیرها، همه زمانها و همه مردمان از آن بهره می برند، استظلال نخواهد بود و برای به دست آوردن سایه تلاش نشده است و کار تشریفاتی هم نیست.

ائمه (ع) از تشریفات زاید باز داشته اند و ما دلیلی نداریم که آن بزرگواران از تسهیلاتی که جزء وسیله سواری است و برای هدفهای عقلایی در همه جا و در همه زمان در نظر گرفته شده بازداشته باشند.

کسانی بر این باورند که: استظلال و استفاده از اتومبیل سقف دار برای محرم در روز و در هنگام باران، حرام است، اما اگر در شب از اتومبیل سقف دار استفاده کرد و در بین راه، باران بارید، واجب نیست از اتومبیل سقف دار خارج شود و یا سقف آن را بردارد; زیرا استظلال صدق نمی کند. (4)

می گوییم: به همین ملاک که در شب، اگر در بین راه باران ببارد، بر شخص محرم واجب نیست از اتومبیل پیاده شود و یا سقف آن را بر کند، سوار شدن بر اتومبیل سقف دار در همه حال، استظلال نیست.

اشکال: با این بیان، گزاردن حج، بسیار راحت و آسان خواهد شد و سختی نخواهد داشت، در حالی که حج، با سختی و دشواری و ژولیدگی و خاک آلودگی، باید عجین باشد!

پاسخ: این سخن درست نیست. اگر چنین باشد، باید بسیاری از ابزار و وسائل و هر آنچه جنبه رفاهی دارد و در راه آسایش و راحتی به کار بسته می شود، برچیده شود و از آنها استفاده نشود، مانند: اتومبیل، کشتی، قطار، هواپیما، هتل، بیمارستان، آب لوله کشی، حمام، جاده آسفالت، کولر، آب سرد و....

بنابراین دیدگاه، باید در این روزگار، حج گزاران، بسان صدر اسلام سختی بکشند و پیاده، یا سوار بر شتران لاغر و از دره های عمیق به سوی خدا بروند.

«و اذن فی الناس بالحج یاتوک رجالا و علی کل ضامر یاتین من کل فج عمیق.» (5)

[ای رسول ما] مردم را به گزاردن حج فرا خوان، تا پیاده و یا سوار بر شتران تکیده، به نزد تو آیند.

آیا کسی ملتزم می شود که امروزه، باید پیاده و یا با شتر لاغر به مکه رفت، یا باید از راههای ناهموار و دره ها رفت و از جاده آسفالت و با اتومبیل و هواپیما نرفت.

آیا تنها ترک استظلال و از باد و باران و گرمای خورشید به زیر سقف و سایه پناه بردن ویژگی دارد و استثناست، یا پیاده و با شتر لاغر و از دره های عمیق رفتن نیز ویژگی دارند و استثنایند؟

آیا آن گاه که اتومبیل اختراع شد، فقیهان با آن از در ناسازگاری درآمدند و گفتند: عنوان «راجل » و «ضامر» بر آن صدق نمی کند و یا هنگامی که جاده ها اسفالت شد، فقیهی به مخالفت برخاست که بگوید: بر آن «فج عمیق » صدق نمی کند؟ یا از اینها القاء خصوصیت کردند و ویژگی را برداشتند و گفتند: معیار رسیدن حاجی به مکه است، با هر چه و به هر گونه که باشد. مرکب، وسیله اعدادی و علت معده است؟

در این صورت، در بحث پرهیز از سایه و در برابر خورشید قرار گرفتن، نباید از خود، بیش از اندازه، حساسیت نشان دهند و پای بفشرند که سقف اتومبیلها را ببرند، یا اتومبیل بی سقف بسازند.

استظلال چیست؟

آیا معنای استظلال، سایه جستن و پناه گرفتن از گرمای خورشید است، که بنابراین، در شب، حرکت با ماشین سقف دار اشکالی ندارد؟ یا خیر، بنابر دلیلهای فراوانی که وجود دارد (روایات و کاربرد عرب) «استظلال » معنای گسترده و عامی دارد و هم شب و هم روز را در بر می گیرد.

اگر پذیرفتیم حرام بودن «استظلال » را و صدق «استظلال » بر سوار شدن به اتومبیل سقف دار را، در صورت پیدا نشدن اتومبیل بی سقف و دسترسی نداشتن به آن، آیا می توان با اتومبیل سقف دار حرکت کرد و کفاره پرداخت، یا واجب بودن حج از عهده برداشته می شود و یا بین حج واجب و غیر واجب فرق باید گذاشت؟ دور است کسی نظر دهد به خاطر دسترسی نداشتن به اتومبیل بی سقف، واجب بودن حج از عهده برداشته می شود و یا باید حج مستحبی را ترک کرد!

تعیین موضوع بحث

در حال احرام، استفاده از سایه درختها، ساختمانها، کوهها و... اشکالی ندارد و محرم می تواند در بین راه، هر جا که خواست از اتومبیل پیاده شود و در زیر سایه درخت و یا زیر سقف مسافرخانه و... به استراحت بپردازد، در مقصد، یا در جایی که فرود آمد، پس از اطراق، در مسیرهای جزئی می تواند از چتر، سایبان و... استفاده کند، تنها موردی که به سایه پناه بردن اشکال دارد، در حال حرکت است. در مثل در زمان ما، وقتی شخص از مسجد میقات (شجره و یا جحفه) احرام بست، ماندن در زیر سقف مسجد و استفاده از سایه آن، نشستن در اتوبوس سقف دار، تا زمانی که به سوی شهر مقصد به راه نیفتد و جاده اصلی بین مدینه و مکه را نپیماید، اشکالی ندارد، ولی همین که در جاده اصلی قرار گرفت و خواست به سوی مقصد به راه بیفتد، گفته اند استفاده از اتوبوس سقف دار برای شخص محرم اشکال دارد و انجام دهنده آن، هم عمل حرام انجام داده و هم باید کفاره بپردازد.

شماری از فقیهان، بین شب و روز، فرق گذاشته اند و بر این باورند که در شب سوار شدن بر اتومبیل سقف دار و پیمودن راه بین مدینه و مکه با آن، اشکالی ندارد; زیرا سایه جستن (استظلال) آن گاه صدق می کند که خورشید وجود داشته باشد و بنابر دیدگاه اینان، اگر هوا بسیار ابری باشد، سوار شدن بر اتومبیل سقف دار و پیمودن راه بین مدینه و مکه، روا خواهد بود. (6)

گروهی دیگر بر این باورند: به سایه پناه بردن از گرمای خورشید (استظلال) یک مصداق است، ملاک هر چیزی است که راحتی و آسایش حج گزار را در حال سیر فراهم آورد مانند به سایه پناه بردن از گرمای خورشید، پناه گرفتن از باد و باران و گردوغبار، استفاده از کولر و....

گروهی بر این باورند: استفاده از اتومبیل سقف دار در شب اشکالی ندارد، مگر این که شب بارانی و یا طوفانی باشد.

اکنون، برای روشن تر شدن بحث، دیدگاههای فقیهان را یک به یک نقل می کنیم و دلیلهای آنان را به بوته بررسی می نهیم و سپس نظری می افکنیم به «ظل » و «استظلال » و ترکیبها و اطلاقهای آن و سرانجام به نتیجه گیری می پردازیم.

1 . شیخ صدوق (م: 381ه.ق.) می نویسد:

«ولایجوز للمحرم ان یرکب فی القبه الا ان یکون مریضا... ولاباس ان یضرب علی المحرم الظلال و یتصدق بمد لکل یوم.» (7)

روا نیست که محرم به هودج و کجاوه سوار شود، مگر این که بیمار باشد... اشکالی ندارد که بر محرم، سایه افکنده شود و برای هر روز یک مد طعام کفاره بدهد.

همو، در جای دیگر می نویسد:

«محرم، اگر مریض باشد، یا از باران بترسد، اشکالی ندارد بر هودج خود، سایه افکند و یا از باران جلو بگیرد و نیز، هنگامی که خورشید بتابد و مایه اذیت وی شود، اشکالی ندارد که با کنار لباسش، خود را از تابش خورشید نگهدارد.» (8)

همو در جای دیگر می نویسد:

«اشکالی ندارد که محرم، در سایه محمل، راه بپیماید.» (9)

2 . صاحب فقه الرضا می نویسد:

«من ظلل علی نفسه و هو محرم فعلیه شاه.» (10)

اگر محرم بر خود سایه بیفکند، بر عهده اوست گوسفند.

بررسی:

در صفحه 217 «فقه الرضا» کارهای حرام درحال احرام، یاد شده، ولی در آن جا سخنی از پوشاندن سر و به سایه پناه بردن، به میان نیامده، اما در باب کفارات، کفاره آن بیان شده است.

شاید بتوان، به ایشان نسبت داد که: سایه جستن، حرام نیست، ولی انجام دهنده آن، باید گوسفند بدهد.

بنابراین شاید بشود بین حرام بودن و واجب بودن کفاره، جدایی افکند و این که ایشان «استظلال » را با دیگر کارهای حرام در حال احرام یادآور نشده، شاید همین دیدگاه را داشته است.

3 . شیخ مفید (م: 413ه.ق.) می نویسد:

«ولایرتمس فی الماء ولایغطی راسه ولایظل علی نفسه الا ان یخاف الضرر العظیم فیفعل ذلک، فان ظلل علی نفسه مختارا فعلیه فداء.» (11)

محرم، در آب فرو نمی رود، سرخود را نمی پوشاند، برخود سایه نمی افکند، مگر این که از زیان بزرگی بترسد، که در این صورت، این کارها را انجام می دهد. پس اگر از روی اختیار بر خویش سایه بیفکند، بر عهده اوست کفاره.

بررسی:

قید «مختارا» در کلام ایشان، احتمالهای گوناگونی دارد:

الف . شاید منظور این باشد: کسی که به خاطر مریضی و یا ترس از زیان بزرگ، به سایه پناه برده و یا در هودج، کجاوه و... پناه برده، اختیار ندارد. بنابراین، کفاره ندارد.

ب . شاید مراد ایشان این باشد: کسی که دسترسی به مرکب بی سقف ندارد، کفاره ای بر عهده اش نمی آید.

ج . شاید مراد ایشان این باشد: کسی که بی اختیار در مسیر، باید از زیر سایه بگذرد، مانند گذر از تونلها و... کفاره ای برعهده اش نیست.

به هر حال، از کلام ایشان، این اندازه به دست می آید که بر حج گزار بی اختیار، سایه جستن و به زیر سقف رفتن حرام نیست و کفاره نیز ندارد; زیرا اختیار از شرایط تکلیف است.

4 . شیخ طوسی می نویسد:

«للمحرم ان یستظل بثوب ینصبه ما لم یکن فوق راسه بلاخلاف و اذا کان فوق راسه مثل الکنیسه والعماریه والهودج، فلایجوز ذلک سائرا فاما اذا کان نازلا. فلاباس ان یقعد تحت الخیمه والخباء والبیوت و به قال مالک واحمد و قال شافعی یجوز له ذلک کیف ماستر. دلیلنا اجماع الفرقه و طریقه الاحتیاط لانه اذا لم یسترصح احرامه کاملا بلاخلاف و اذا ستر ففیه الخلاف و روی عن ابن عمر انه قال: اضح لمن احرمت له فامره بالظهور للشمس.» (12)

محرم، می تواند با پارچه ای که نصب می کند، بر خود سایه افکند، مادامی که پارچه بالای سرش نباشد در این مطلب، اختلافی وجود ندارد. هم شیعه و هم اهل سنت، آن را جایز می شمارند.

اگر پارچه، بالای سرش باشد، مانند هودج و کجاوه، و او در حال حرکت، جایز نیست، ولی وقتی فرود آمد، اشکالی نیست زیر خیمه و سقف و مانند آن، بنشیند.

مالک و احمد نیز، بر همین باورند و شافعی گفته: به هر گونه که خود را بپوشاند، رواست. دلیل ما، اجماع شیعه و طریق احتیاط است.

زیرا وقتی که حج گزار خود را از تابش خورشید نپوشاند، احرام وی به طور کامل، درست است و هیچ اختلافی در آن نیست، ولی اگر خود را بپوشاند، در آن اختلاف است.

و همچنین از ابن عمر روایت شده که گفت: خود را ظاهر کن برای کسی که برای او، محرم شده ای، پس او را امر کرده که خود را برای خورشید ظاهر کند.

بررسی:

الف . ایشان، به طور دقیق محل نزاع را روشن کرده، همان گونه که در آغاز بحث اشاره شد.

ب . طریحی در مجمع البحرین می نویسد:

«وفی الحدیث: لایرکب المحرم فی الکنیسه و هی للنساء جائز هی شئ یغزر فی المحل او الرحل و یلقی علیه ثوب یستظل به الراکب و یستتر به والجمع کنائس.» (13)

در حدیث آمده که محرم سوار بر کنیسه نشود. در کنیسه سوار شدن، برای زنان جایز است. کنیسه، چیزی است که در کجاوه و هودج قرار می داده اند و بر آن پارچه ای می افکنده اند تا سوار به وسیله آن، خود را از تابش خورشید بپوشاند.

ج . وی، مالک و احمد را در جایز نبودن سایه جستن، هنگام حرکت، همرای شیعه دانست، در حالی که ان دو، در سایه قرار گرفتن در آن حال را مکروه می دانند. (عبارات آن دو خواهد آمد) بنابراین، یا بایدهمراهی آنان با شیعه را تا این پایه پایین بیاوریم، یا این نسبتی را که شیخ به آنان داده نپذیریم و یا بگوییم شیعه نیز، در سایه قرار گرفتن محرم را در حال حرکت، مکروه می شمارد. همان گونه که ابن جنید می گوید.

د . شیخ دلیلهایی اقامه می کند که عبارتند از: اجماع، طریقه احتیاط و روایت ابن عمر از دلیلهایی که ایشان اقامه می کند به دست می آید از نظر ایشان، شیعه، روایت مستقلی بر روا نبودن سایه جستن و زیر سایه حرکت کردن ندارد و گرنه می گفت: «اجماع الفرقه و اخبارهم » بنابراین روایاتی که پس از این آورده می شود، یا از دید ایشان مخدوش هستند، یا این که وی از آنها غفلت کرده است، یا می خواسته دلیلی سنی پسند بیاورد.

اگر مقصود شیخ از «اجماع » اتفاق نظر همه عالمان شیعه باشد، آن گاه معلوم نیست که اختلاف نظر ابن جنید، صاحب فقه الرضا و... را چه باید کرد، مگر این که اجماع بر مکروه بودن باشد، یا اجماع لطفی باشد که بی اعتباری آن روشن است.

ه . روایت ابن عمر، افزون بر استناد نداشتن آن به رسول خدا (ص) در کلام شیخ و نقل نشدن آن از طریق شیعه، اشکال اساسی دارد: فرض کنید شخصی در آغاز شب محرم شد و پیش از طلوع فجر، خود را به مسجدالحرام رساند و اعمال عمره را انجام داد و از احرام خارج شد، آیا به جهت این که خودرا برای خورشید آشکار نکرده، احرام و عمره او اشکال دارد؟

اگر دلیلی بر اشکال داشتن احرام و عمره وی وجود ندارد، روشن می شود «اضح لمن احرمت له » بر بیش از مستحب بودن ظاهر شدن در برابر خورشید و یا مکروه بودن زیر سایه قرار گرفتن، دلالتی ندارد.

اگر سخن را کنایه ای بدانیم، مراد این است که از تشریفات بپرهیزید و همان حالت نخستین خود را حفظ کنید و آن پیمودن راه، با اسب، قاطر، الاغ و شتر و بدون هودج و کجاوه است.

5. ابن جنید می نویسد:

«یستحب للمحرم ان لایظلل علی نفسه لان السنه بذلک جرت فان لحقه عتب او خاف من ذلک فقد روی عن اهل البیت، علیهم السلام، جوازه.» (14)

مستحب است که محرم، بر خود سایه نیفکند، زیرا سنت بر سایه نیفکندن جاری است. اگر به زحمت بیفتد و کار بر او دشوار شود، یا از آن بترسد، از امامان (ع) جواز در زیر سایه حرکت کردن، روایت شده است.

6 . سیدبن زهره می نویسد:

«ویحرم علی الرجل تغطیه راسه وعلی المراه تغطیه وجهها بلاخلاف ویحرم علیه ان یستظل وهو سائر بحیث یکون الظلال فوق راسه کالقبه. فاما اذا نزل فلاباس بجلوسه تحت الظلال ان خیمه او غیرها. و یحرم علیه الارتماس فی الماء وذلک بدلیل اجماع الطائفه وطریقه الاحتیاط.» (15)

بر مرد محرم، پوشاندن سر و برزن محرم پوشاندن چهره، حرام است و در این مطلب اختلافی نیست. بر مرد محرم، در حال حرکت، زیر سایه قرار گرفتن، به گونه ای که در حال حرکت، سایه بانی بالای سرش باشد، حرام است اما هنگامی که فرود آید، اشکالی ندارد که زیر سایه بان، بنشیند، چه خیمه باشد و یا غیر آن. و حرام است که در آب فرو رود، به دلیل اجماع شیعه و طریقه احتیاط.

وی، حرام بودن پوشش سر برای مرد محرم و حرام بودن پوشش چهره برای زن در حال احرام را، با «بلاخلاف » مستدل می کند و آن گاه مساله «استظلال » را مطرح می کند و آن را در حال سیر حرام می داند و در هنگام پیاده شدن از مرکب، جایز می شمارد، ولی سخنی از «اجماع » یا «لاخلاف » به میان نمی آورد و فرو رفتن در آب را برای مرد محرم، به دلیل اجماع و طریقه احتیاط حرام می داند.

از سخن ایشان به دست می آید برای حرام بودن زیر سایه حرکت کردن، دلیلی وجود نداشته، نه «لاخلاف » و نه «اجماع » و گرنه آن را بیان می کرد.

7 . سید مرتضی علم الهدی می نویسد:

«ومما ظن انفراد الامامیه به ولهم فیه موافق القول بان المحرم، لایجوز ان یستظل فی محمله من الشمس الا عن ضروره وذهبوا الی انه یفدی بذلک اذا فعله بدم ووافق مالک فی کراهیه ذلک والحجه فیه اجماع الطائفه المحقه والاحتیاط للیقین بسلامه احرامه وبرائه ذمته.» (16)

از اموری که گمان شده از دیدگاههای ویژه شیعه است، ولی موافقهایی با آنان وجود دارد، آن است که: جایز نیست محرم در محمل خود، بر خود سایه افکند، مگر از روی ضرورت. گفته اند: اگر چنین کرد، باید یک گوسفند کفاره بدهد. مالک در مکروه بودن زیر سایه قرار گرفتن، با آنان موافق است. دلیل شیعه اجماع طایفه بر حق و احتیاط است; زیرا در این صورت، یقین پیدا می کند احرامش صحیح انجام گرفته و ذمه اش بری است.

بررسی:

وی، به گونه آشکار، ادعای اجماع کرده و بر احتیاط هم تمسک جسته است. بمانند همین اجماع، پیش از این، از شیخ طوسی نقل شده که دور نمی نماید شیخ طوسی (م: 460ه.ق.) این اجماع را از سید مرتضی (م: 436ه.ق.) گرفته باشد. به هر حال، دلیل اجماع یاد شده، چه بسا همان احتیاط باشد. بنابراین دلیل مستقلی نیست. از روایات هم سخنی به میان نیامده، شاید از دید ایشان، سند، یا دلالت آنها تمام نبوده است.

8 . ابی الصلاح حلبی می نویسد:

«واما ما یجتنبه... والتظلل فی المحمل... وفی تظلیل المحمل وتغطیه راس الرجل ووجه المراه مختارا لکل یوم دم شاه و مع الاضطرار بجمله المده دم شاه.» (17)

اما آنچه را که محرم می پرهیزد... و سایه محمل... و در سایه محمل و پوشش سر مرد و پوشش چهره زن، در حال اختیار است. در این صورت برای هر روز، یک گوسفند باید خونش ریخته شود و در گاه ناگزیری برای تمام مدت خون یک گوسفند باید ریخته شود.

بررسی:

از سخن ابی الصلاح بر می آید که در سایه قرار گرفتن در حال اختیار، برای هر روز یک گوسفند و در حال ناچاری و ناگزیری برای همه مدت احرام، یک گوسفند باید کفاره بدهد.

برابر دیدگاه ایشان، اگر مسافت بین مسجد شجره، تا مکه را بیست روز بپیماید، شخص مختار باید بیست گوسفند کشتار کند و شخص ناچار، تنها یک گوسفند، ولی اکنون که همگان، با اتومبیل سفر می کنند، به طور معمول، پیمودن این مسافت، از یک روز در نمی گذرد، بین ناگزیر و دارای اختیار، فرقی نیست و کفاره هر دو یک گوسفند است.

ایشان در این فتوا تنهاست. مختلف الشیعه که فتواهای اختلافی را روایت می کند، دیدگاه ایشان را که می آورد، کسی دیدگاه او را ندارد و او در دیدگاهی که دارد، تنهاست. (18)

محقق حلی می نویسد:

«تروک الاحرام: وهی محرمات و مکروهات والمحرمات عشرون شیئا.... وتظلیل المحرم علیه: سائرا ولو اضطر لم یحرم.» (19)

کارهای ممنوع در حال احرام، دو گونه اند: حرامها و مکروهها. حرامهای احرام بیست عددند.... و از جمله در زیر سایه حرکت کردن. اگر ناگزیر باشد، حرام نیست.

10 . شهید ثانی می نویسد:

«ویتحقق التظلیل بکون مایوجب الظل فوق راسه کالمحمل فلایقدح فیه المشی فی ظل المحمل ونحوه عند میل الشمس الی احد جانبیه وان کان قد یطلق علیه التظلیل لغه وانما یحرم علیه حاله الرکوب فلو مشی تحت الظل کما مر تحت المحمل والمحمل جاز. » (20)

سایه افکندن، آن گاه راست می آید که چیز سایه اندازی را بر بالای سرخویش قرار دهد، مانند هودج. بنابراین، اشکالی ندارد که در سایه هودج و مانند آن، آن گاه که خورشید به سویی میل دارد، حرکت کند. اگر چه از نظر لغت، بر این هم، در سایه حرکت کردن، صدق می کند و تنها سایه ای که بر محرم حرام است، آن سایه ای است که در حال سواره بودن، بروی افکنده می شود; اما اگر محمل در حال حرکت باشد و محرم در زیر آن راه بپیماید، جایز است.

از آنچه آوردیم از گفتار عالمان و فقیهان، روشن شد که درباره زیر سایه قرار گرفتن محرم در حال حرکت، دیدگاهها گوناگون وجود دارد:

ابن جنید، مستحب می داند که محرم در حال حرکت زیر سایه نرود.

ابی الصلاح حلبی، حرام می داند که محرم زیر سایه هودج، کجاوه، سایبان حرکت کند و بر عهده محرم سرپیچنده از این دستور، گوسفندی را به عنوان کفاره واجب می داند.

شیخ طوسی، حرام بودن زیر سایه راه پیمودن را بر محرم، اجماعی می داند.

ابن زهره و دیگران، همان عقیده شیخ را در حکم دارند، اما سخنی از اجماع به میان نمی آورند.

شهید ثانی و دیگران، سایه افکندن محرم بر خود را در حالی حرام می دانند که سایه، بالای سر وی باشد.

این اختلاف گسترده، با ناگستردگی و محدود بودن دایره بحث، که همانا مراد از «استظلال » سایه جستن در حال حرکت باشد، در زمانی بوده که وسیله های جابه جایی مسافر، گوناگون نبوده و مکه هم، این اندازه گسترش نیافته بوده است.

اکنون اگر بخواهیم به بررسی موضوع بپردازیم و اختلاف دیدگاههای امروز فقیهان را بیفزاییم با اختلاف دیدگاههای فقیهان پیشین، کسی ره به جایی نمی برد، بویژه هیچ کدام از این دیدگاهها، با سخنی درخور پذیرش از امامان (ع) مستند نشده اند. شاید به خاطر نبود سخن درخور پذیرش از امام معصوم در این مساله، شیخ طوسی، درخلاف، سخنی از احادیث شیعه به میان نیاورده و تنها به یاد کرد اجماع و طریقه احتیاط بسنده کرده است. (21)

آیت الله خویی می نویسد باید در اموری بحث شود:

1 . «معروف بین اصحاب، حرام بودن «استظلال » بر مردان است. روایات در این باب مستفیض است.

به طور کلی، در اصل حکم، هیچ گمانی نیست. تنها سبزواری در اصل حکم اشکال کرده، به خاطر روایاتی که از آنها گمان می شود زیر سایه نرفتن در حال احرام مستحب است.» همو می نویسد:

«اکنون که روشن شد سایه جستن بر محرم، آن گاه حرام است که در حال سیر باشد و در حال فرود آمدن در منزل، در سایه قرار گرفتن رواست، آیا کشتی، به حال سیر ملحق می شود، یا به حال فرود درمنزل؟ زیرا از یک سو کشتی حرکت می کند و سرنشین کشتی در حال سیر است و از یک سوی، کشتی منزل اوست و قطار نیز.

از استادم نقل شده که کشتی ملحق به منزل است، پس در سایه و زیر سقف قرار گرفتن، اشکالی ندارد.

این سخن درست نیست، زیرا مقتضای اطلاق، ممنوع بودن است، مگر از روی ناچاری.

2 . آیا حکم حرام بودن در سایه قرار گرفتن محرم، ویژه سواره است، یا پیاده را هم در بر می گیرد؟

به نظر ما پیاده و سواره فرقی ندارد و اگر کسی این مسیر را پیاده هم بپیماید، حق استفاده از چتر و مانند آن را ندارد. بله، اگر همراه محملی بود و در سایه آن قرار گرفت، اشکالی ندارد.

3 . آیا حرام بودن در سایه قرار گرفتن محرم، مربوط به هنگامی است که چیز سایه داری بالای سرش باشد، مانند قبه و سقف اتومبیل، یا مواردی که چیز سایه دار، مانند پارچه و سایه بان در سمت راست و چپ وی قرار گیرد را نیز، در بر می گیرد؟

استاد ما می گفت جایز است و به دلیلهای سستی هم استدلال می کرد.

4 . حکم حرام بودن در سایه قرار گرفتن، مربوط به سایه ای است که متحرک باشد، ولی قرار گرفتن در سایه های ثابت، مانند: کوهها و درختان اشکالی ندارد.» (22)

بررسی دیدگاهها

گوناگونی و بسیاری اختلاف در دیدگاهها، این شبهه را به ذهن می آورد که شاید اصل حکم حرام بودن «استظلال » ثابت نباشد; زیرا حرامهای الهی، به طور معمول، روشن و بی بگومگو و اختلاف است. وجود اختلاف زیاد در مواردی، به ذهن می زند که اصل حکم حرام بودن سایه جستن، مکروه است و مراتب آن، بستگی به شرایط و اوضاع دارد و درجات جداگانه و گوناگونی دارد.

فقیهان در جاهای دیگر، مانند: دیه عمل همبستری در حال حیض و... مانند همین سخن گفته شده است.

باری، از جمله دلیلهایی که انسان را به سوی دیدگاه ابن جنید می کشاند، همین اختلاف بسیار در دیدگاههاست.

اشکال: در موارد مثال زده شده، حد قطعی و حرمت وجود دارد و بیش از آن، حمل بر کراهت می شود، بنابراین، در بحث «استظلال » هم باید حرامی وجود داشته باشد و دیگر موارد، حمل بر کراهت شود.

پاسخ: در بحث «استظلال » نیز، جاهایی وجود دارد که به طور یقین حرام است: محرم در حال سیر باشد، مرکب او، خود به خود، سقف نداشته باشد و او بخواهد بر آن سقف بزند، روز آفتابی باشد، نیازی نباشد که در سایه قرار بگیرد، از کفاره دادن ابا داشته باشد. در چنین مواردی، در سایه قرار گرفتن محرم، حرام است، اما اگر هر یک از این شرایط عوض شود، حرام بودن به مکروه بودن شدیددگر گون می شود. هر چه شرایط بیش تر عوض بشود، از شدت کراهت بیش تر کاسته می شود.

درمثل: در شب، درهوای معتدل، یا اگر محرم ضعیف باشد، یا وسیله نقلیه، خودبه خود سقف دار باشد، یا در هنگامی که حکومت اجازه حرکت به ماشینهای بی سقف ندهد و... از مقدار کراهت کاسته می شود.

افزون بر اینها، درکه حرام بودن سایه افکندن به خود و به زیر سایه رفتن، از درکه حرام بودن همبستری با همسر در حال احرام کم تراست و حرام بودن صید و حرام بودن خوردن گوشت آن، از حرام بودن خوردن گوشت مردار کم تر است و....

به هرحال، حرامها و نهیهای خداوندی برابر نیستند، هر کدام درکه ای دارند.

نکته دیگر این که: هیچ کس نمی تواند در همه جا و همه موارد، بگوید: حرام، از واجب، اهمیت بیش تری دارد و در دوران امر، بین امر و نهی، جانب نهی پیش داشته می شود و نتیجه بگیرد اگر گزاردن حج و عمره، به رفتن به سایه بینجامد، به هیچ روی، حج واجب نیست و عمره استحبابی ندارد.

بلکه اگر این دوران وجود داشته باشد، مربوط به جایی است که هر دو در عرض یکدیگر باشند.

در نتیجه از دیدگاههایی که بر شمردیم، دلیل ویژه ای به دست نیامد، جز این که روشن شد دیدگاه مشهور این است که سایه جستن و سایه افکندن به خود در حال سیر، با چیزی که بالای سر واقع شود، حرام است و کفاره دارد.

روایات استفاده از سایبان

لازم به یادآوری است که در قرآن کریم، از کارهای حرام درحال احرام، تنها حرام بودن صید به گونه آشکار و روشن بیان شده است. (23)

پاره ای از کارهای حرام، با لفظ «لارفث ولافسوق ولاجدال فی الحج » بیان شده و پاره ای از آنها، از جمله حرام بودن «استظلال » در سنت پیامبر (ص) و روایات امامان (ع) بیان شده اند.

روایات باب را به گروه های گوناگون می توان دسته بندی کرد: از جمله، دسته ای، که بیش ترین روایات باب را تشکیل می دهند، ظهور ابتدایی در حرام بودن در سایه قرار گرفتن و جلوی تابش خورشید را بر خود گرفتن، دارند و دسته ای دیگر که شمار کم تری دارند، با کراهت سازگارترند.

ثقه الاسلام کلینی، در کافی باب الظلال للمحرم، پانزده روایت می آورد که پس از نقل هر یک، اگر در دیگر کتابهای روایی همانندی داشتند و یا نکته ای اضافی، اشاره می کنیم.

1 . «عده من اصحابنا، عن احمدبن محمد، عن جعفربن المثنی الخطیب، عن محمدبن الفضیل و بشربن اسماعیل، قال: قال لی محمد [بن اسماعیل] : الا اسرک یا ابن مثنی؟

قال: قلت: بلی وقمت الیه.

قال: دخل هذا الفاسق آنفا فجلس قباله ابی الحسن (ع) ثم اقبل علیه فقال له یا اباالحسن ما تقول فی المحرم ایستظل علی المحمل؟

فقال: لا.

قال: فیستظل فی الخبا؟

فقال له: نعم.

فاعاد علیه القول شبه المستهزئ یضحک فقال: یا ابا الحسن فما فرق بین هذا وهذا؟ فقال: یا ابا یوسف ان الدین لیس بقیاس کقیاسکم. انتم تلعبون بالدین. انا صنعنا کما صنع رسول الله (ص) و قلنا کما قال رسول الله (ص) . کان رسول الله یرکب راحلته فلایستظل علیها و تؤذیه الشمس فیستر جسده بعضه ببعض وربما ستر وجهه بیده واذا نزل استظل بالخبا وفیئ البیت وفیئ الجدار.» (24)

جعفربن مثنی می گوید: محمدبن فضیل به من گفت: دوست داری خبر خوشحال کننده ای به تو بدهم؟

گفتم: بله و به جانب او رفتم.

گفت: همین چند لحظه پیش، این مرد فاسق [ابو یوسف قاضی القضاه عباسیان] بر امام کاظم (ع) وارد شد و در برابر ایشان به زمین نشست و رو به حضرت کرد و گفت:

یا اباالحسن رای شما درباره محرم چیست. آیا در حالی که هودج سوار است، می تواند خود را از تابش خورشید درامان بدارد، «استظلال » کند؟

امام پاسخ فرمود: نه.

گفت: آیا می تواند در خیمه، خود را از تابش خورشید بر کنار بدارد و بر خود سایه افکند، «استظلال » کند؟

امام در پاسخ فرمود: بله.

دوباره پرسش خود را، بسان استهزاءگران، در حالی که می خندید، تکرار کرد و گفت:

یا ابا الحسن! چه فرقی بین این و آن است؟

امام فرمود: یا ابا یوسف، دین قیاسی نیست، مانند قیاسهای شما. شما با دین بازی می کنید و ما آن گونه که رسول خدا (ص) عمل کرد، عمل می کنیم و آن گونه که رسول خدا (ص) گفت، می گوییم. پیامبر (ص) بر راحله سوار می شد و زیرسایبان قرار نمی گرفت و وقتی که تابش خورشید او را می آزرد، بعضی از بدن خود را با بعضی دیگر می پوشاند و چه بسا صورت خود را با دست خود می پوشاند، اما هنگامی که از مرکب فرود می آمد با سایه خیمه و خانه، استظلال می کرد.

این روایت، افزون بر کافی، درتهذیب الاحکام شیخ طوسی نیز یاد شده است. (25)

2 . همانند همین روایت را ثقه الاسلام کلینی، در این باب آورده است، با این سند: علی بن محمد عن سهل بن زیاد، عن ابن ابی نحران، عن محمدبن فضیل.

گویا این دو روایت یکی باشد; زیرا راوی و روایت شده از او، و محتوا و مضمون، یکی است، ولی در این روایت، امام، نمونه هایی از بدعتهای اهل سنت را نیز به ابایوسف، یادآور می شود. (26)

3 . مانند همین روایت را، شیخ حر عاملی در وسائل الشیعه، از عیون الاخبار نوشته شیخ صدوق و او از پدرش، از علی بن ابراهیم، از پدرش، از عثمان بن عیسی، از بعضی از اصحاب نقل کرده است. (27)

بررسی:

با این که مضمون روایت یاد شده را مشایخ سه گانه یاد کرده اند، ولی در سند آن اشکال است، در سند کلینی و شیخ، محمدبن فضیل وجود دارد که ضعیف است. (28) سند شیخ صدوق مرسل است و افزون بر آن، وی حدیث را در کتاب فتوایی خود، من لایحضره الفقیه، نیاورده که می رساند در نزد ایشان حدیث مشکل دارد.

بررسی دلالی:

از سخن امام به دست می آید که پیامبر (ص) در حال حرکت بر خود سایه نمی افکنده و به زیر سایه نمی رفته و امام کاظم (ع) از آن حضرت پیروی می کرده و به شیعیان نیز سفارش فرموده است که بسان پیامبر (ص) رفتار کنند.

از این روایت، در نمی آید که: در سایه قرار گرفتن و از تابش خورشید خود را پوشاندن، حرام است; زیرا در نقل کافی آمده: «ایستظل علی المحمل؟ فقال له: لا.» (29) در خبر شماره پانزده آمده: «المحرم یظلل؟ قال: لا. قال افیستظل بالجدار والمحمل ویدخل البیت والخباء قال نعم.» در خبر عیون آمده: «ما تقول فی التظلیل للمحرم؟ قال: لایصلح.» اگر هر سه خبر را یکی بدانیم، همان گونه از ظاهر آنها بر می آید و اصل نبود زیادی را نیزبر آن بیفزاییم ء، نتیجه این می شود که صدور «لایصلح » پذیرفتنی تر از صدور «لا» است و کلمه «لایصلح » قرینه می شود که مراد از «لا» نفی تحریمی نیست، بلکه تنزیهی است. افزون بر این، دستورهای بازدارنده غیرتحریمی، در روایات بسیارند، به گونه ای که ظهور نهی را در حرام بودن، دچار خدشه می کند. به طور معمول، دستورهای بازدارنده ای که دلالت بر حرام بودن کاری می کنند، با تاکید ویژه ای بیان شده اند.

4 . علی بن ابراهیم، عن ابیه، عن عبدالله بن المغیره، قال: سالت ابا الحسن (ع) عن الظلال للمحرم؟

فقال: اضح لمن احرمت له.

قلت: انی محرور وان الحر یشتد علی.

قال: اما علمت ان الشمس تغرب بذنوب المحرمین.29

عبدالله بن مغیره می گوید: از امام کاظم (ع) درباره سایه برای محرم پرسیدم.

فرمود: خود را در برابر نور خورشید قرار بده، برای کسی که برای او احرام بسته ای.

گفتم: من گرما زده ام (30) و گرمی هوا برای من سخت و مرا به دشواری می اندازد.

فرمود: آیا نمی دانی خورشید همراه گناه محرمان غروب می کند.

بررسی:

سند روایت، صحیح است. از این روایت، به خوبی روشن می شود که قراردادن محرم خود را در برابر نور خورشید، بهتر است; اما از این روایت به دست نمی آید که خود را در سایه قرار دادن و از تابش خورشید پناه گرفتن حرام است.

این روایت، با عبارتهای گونه گون، در تهذیب الاحکام، من لایحضره الفقیه و علل الشرایع یاد شده است. در تهذیب:

5 . العباس عن عبدالله بن المغیره قال: قلت: لابی الحسن الاول، علیه السلام، اظلل وانا محرم؟

قال: لا.

قلت: فاظلل واکفر؟

قال: لا.

قلت: فان مرضت.

قال: ظلل وکفر.

ثم قال: اما علمت ان رسول الله، صلی الله علیه وآله، قال: ما من حاج یضحی ملبیا حتی تغیب الشمس الا غابت ذنوبه معها. (31)

عبدالله مغیره می گوید: به حضرت امام کاظم (ع) گفتم: آیا می توانم در حال احرام، از سایبان استفاده کنم.

حضرت فرمود: نه.

گفتم: از سایبان استفاده می کنم و کفاره می دهم.

حضرت فرمود: نه.

پرسیدم: اگر مریض شدم، یا مریض بودم، چه؟

فرمود: از سایبان استفاده کن و کفاره بده.

سپس فرمود: آیا نمی دانی که رسول خدا (ص) فرمود: هیچ حج گزاری نیست که خود را برابر خورشید، در حال گفتن لبیک، ظاهر سازد، مگر این که با ناپدید شدن خورشید در افق، گناهان او نیز، از پرونده اعمالش ناپدید می شود.

بررسی:

سند این حدیث، صحیح است. به نظر می رسد، این روایت، همان روایت پیشین باشد که با شرح بیش تری نقل شده است.

از علتی که حضرت فرموده: مستحب بودن سایه نیفکندن محرم بر خود، روشن تر و با نمودتر است.

مرحوم مجلسی در ملاذ الاخیار، از فاضل استرآبادی نقل می کند:

«این حدیث، به گونه آشکار و روشن، دلالت می کند بر حرام بودن جلوگیری از تابش خورشید در حال احرام. فرقی نمی کند که سایبان در بالای سر محرم و یا در یک سوی وی واقع شده باشد.» علامه مجلسی می نویسد: «وفیه مالایخفی » یعنی اشکال سخن فاضل استرآبادی، برهیچ کس پوشیده نیست.

و سپس از پدرش نقل می کند:

«ربما یفهم من التعلیل کراهه التظلیل.» (32)

چه بسا، از علت و دلیل آوردن، مکروه بودن زیر سایبان قرار گرفتن استفاده می شود.

به هر حال، این روایت مهم ترین دلیل است بر حرام بودن جلوگیری از تابش خورشید، به وسیله سایبان و....

شیخ محمد حسن نجفی، صاحب وسائل الشیعه، پس از یادآوری روایاتی که بر مستحب بودن استفاده نکردن از سایبان دلالت دارند، می نویسد:

«این روایات را یارای رویارویی با روایت حرام بودن استفاده از سایبان درحال احرام نیست.» وی، در هنگام عرضه روایات حرام بودن استفاده از سایبان در حال احرام، نخستین روایتی که عرضه می دارد همین روایت یاد شده است. (33)

سید محمد بن علی موسوی جبل عاملی، صاحب مدارک احکام نیز، این روایت را به عنوان نخستین دلیل بر حرام بودن استفاده از سایبان یادآور می شود. (34)

برخلاف دیدگاه بزرگان، روایت چنان آشکار و روشن، بر حرام بودن استفاده از سایبان و جلوگیری از تابش خورشید ندارد و تعلیل روایت حرام بودن به سایه رفتن محرم را، با مشکل روبه رو می کند، بویژه اگر کسی از تعلیل، مفهوم بگیرد، نتیجه اش این می شود که اگر کسی شبانه محرم شد و همان شب، با انجام اعمال از احرام خارج شد و در برابر خورشید قرار نگرفت، وعده ای برای آمرزش گناهان او، وجود ندارد.

در تقریرات سید محمد محقق داماد (کتاب الحج، 2/517) آمده است:

«ولکنه لاشتماله علی التلبیه قاصر عن افاده الحکم الالزامی، اذ لایلزم ازید من عدم التظلیل واما کونه مع التلبیه فلا. وحیث انها مستحبه یستفاد منه حکم غیر الزامی، سیما مع التعبیر بالذنوب الملائم لغیره من التعابیر فی الاحکام الندبیه.» این روایت، به خاطر این «لبیک » گفتن را در بر دارد و «لبیک » گفتن، بیش از یک بار و تنها در هنگام احرام بستن، لازم نیست، از رساندن حکم الزامی درباره جلوگیری از تابش خورشید و ممنوع بودن سایه گرفتن، نارساست و چون تکرار «لبیک » مستحب است، از روایت، احکام استحبابی استفاده می شود، بویژه روایت، تعبیر به آمرزش گناهان کرده که با احکام استحبابی سازگاری دارد.

6 . محمدبن یحیی، عن محمدبن احمد، عن علی بن الریان، عن قاسم الصیقل، قال: مارایت احدا کان اشد تشدیدا فی الظل من ابی جعفر (ع) کان یامر بقلع القبه والحاجبین اذا احرم.» (35)

قاسم بن صیقل، می گوید: هیچ کس را ندیدم درباره پرهیز از سایه در حال احرام، از حضرت جواد (ع) سختگیرتر بوده باشد.

آن حضرت، هنگامی که احرام می بست، دستور می داد: سایبان کجاوه را بکنند. علامه مجلسی، در ملاذ الاخیار، از «المغرب » نقل کرده است: «القبه الخرقاهه وکذا کل بناء مدور.» (36) و چون «قبه » را بر دو چوب استوار می کرده اند، امام جواد (ع) برای دوری از سایه دستور می داده که افزون بر «قبه » ، چوبها را نیز بردارند، تا سایه چوبها نیز بر وی نیفتد.

بررسی:

سند حدیث، خوب نیست; زیرا قاسم الصیقل، توثیق نشده است. تنها شیخ در رجال خود یادآور می شود که وی، از اصحاب امام هادی (ع) است. (37)

حدیث، بیش تر بر کراهت دلالت دارد تا حرام بودن; بویژه، امامان (ع)، از مکروهها هم، می پرهیزیده اند. مگر این که گفته شود: «اشد تشدیدا» مرحله های بالاتر، و زیادتر از حد حرام بودن را می رساند. پس، دوری از تابش خورشید و در سایه قرار گرفتن، مرحله حرام دارد که همگان، از آن پرهیز می کرده اند و قاسم صیقل، از آن خبر داشته، ولی حضرت جواد (ع)، بیش از مقدار حرام پرهیز می کرده است.

اما این مقدار حرام چیست از روایت به دست نمی آید. یعنی به دست نمی آید آیا در حال سیر است، یا در حال فرود آمدن، یا هر دو؟

باری، آنچه حضرت انجام داده، فعل است که گویا نیست، و لفظی نفرموده تا بتوان از آن گستره و فراگیری فهمید و به آن استدلال کرد. آنچه از این روایت می شود استفاده کرد، مکروه بودن استفاده از سایبان است.

حضرت جواد برخویشتن بسیار سخت می گرفته، ولی معلوم نیست که دیگران را نیز، دستور داده باشد، چنین رفتار کنند. اگر اصل «استظلال » حرام بود، بی گمان، حضرت دیگران را از آن باز می داشت.

2 . روایتهای 4، 5، 6، 7، 8، 9 باب الظلال للمحرم در کتاب کافی، استفاده از سایبان را در حال ناگزیری و بیماری روا می دانند که از مفهوم آنها می توان برداشت کرد که شخص سالم و در غیر حال ناگزیری و ناچاری، حق ندارد به سایه پناه برد.

روایت چهارم باب:

عده من اصحابنا، عن سهل بن زیاد، عن احمد بن محمدبن ابی نصر، عن علی بن ابی حمزه، عن ابی بصیر، قال: سالته عن المراه یضرب علیها الظلال وهی محرمه؟

قال: نعم.

قلت: فالرجل یضرب علیه الظلال وهو محرم؟

قال: نعم، اذا کانت به شقیقه و یتصدق بمد لکل یوم. (38)

ابوبصیر می گوید: از او پرسیدم آیا برای زن احرام بسته می شود سایبان زد؟

فرمود: بله.

گفتم: آیا برای مرد احرام بسته می شود سایبان زد؟

فرمود: بله، هنگامی سر درد داشته باشد (شقیقه) (39) که باید برای هر روز، یک مد طعام بدهد.

بررسی:

صاحب نظران رجالی برسند این روایت سه اشکال گرفته اند: موثق نبودن سهل بن زیاد، انحراف علی بن حمزه بطائنی و مضمره بودن حدیث.

به نظر ما، اگر چه برخی از اشکالهای یاد شده بر سند روایت، پذیرفته نیست; زیرا بسیاری از بزرگان، از سهل بن زیاد، روایت کرده اند و این، به گونه ای حکایت از موثق بودن وی دارد. انحراف علی بن حمزه بطائنی، در همه جا، کلام وی را از ارزش نمی اندازد و چه بسا انحرافهای وی در این گونه روایات، اثری نداشته باشد. مضمره بودن روایت، آن گاه زیان وارد می کند که احتمال بدهیم راوی از غیر امام معصوم (ع) سخن نقل کند، و چنین گمانی درباره شخصی مانند ابوبصیر، نابجاست. ولی از مجموع سه اشکال، اطمینان به صودر روایت از معصوم سلب می شود و تنها احتمال این که روایت یاد شده از معصوم (ع) صادر شده باشد، وجود دارد و احتمال در این موارد کار ساز نیست.

دلالت حدیث:

از ظاهر حدیث بر می آید بیمار و کسی که ناگزیر باشد، رواست که در حال احرام، زیر سایبان قرار بگیرد، ولی باید یک مد طعام بدهد.

آیا از مفهوم آن بر می آید شخص سالم، حق ندارد در حال احرام به زیر سایبان برود، یا بر می آید که می تواند به زیر سایبان برود، ولی باید بیش از یک مد طعام کفاره بدهد؟

باری، اگر مفهوم نخستین را بپذیریم، این روایت، مانند روایت قاسم صیقل بر حرام بودن سایبان دلالت می کند.

شاید، سپسها مفهوم دوم تقویت شود یعنی شخص سالم، حق دارد که در حال احرام، از چتر، سایبان، هودج و... استفاده کند، ولی کفاره بیش تری باید بپردازد.

روایت پنجم باب:

عده من اصحابنا، عن احمدبن محمد، عن محمدبن اسماعیل بن بزیع قال: کتبت الی الرضا (ع) هل یجوز للمحرم ان یمشی تحت ظل المحمل؟

فکتب: نعم.

قال: وساله رجل عن الظلال للمحرم من اذی مطر او شمس وانا اسمع فامره ان یفدی شاه ویذبحها بمنی. (40)

باز محمدبن اسماعیل بن بزیع می گوید: به حضرت رضا (ع) نوشتم: آیا بر محرم رواست که در سایه کجاوه حرکت کند؟

حضرت نوشت: بله.

محمدبن اسماعیل می گوید: من در محضر امام بودم و می شنیدم که شخصی از ایشان پرسید درباره محرمی که برای در امان ماندن از آزار باران و خورشید، به زیر سایبان می رود. امام دستور داد که گوسفندی فدیه دهد و در منی سر ببرد.

بررسی:

سند حدیث درست است. اما دلالت آن، از پرسش ابن بزیع به دست می آید که وی می دانسته سایه برای محرم اشکال دارد; از این روی درباره اصل سایه نپرسیده، بلکه درباره استفاده از سایه کجاوه در حال حرکت پرسیده است.

از بخش دوم پرسش روشن می شود، اگر عذری غیر از بیماری وجود داشت، محرم می تواند در سایه حرکت کند، ولی کفاره آن گوسفند است.

شیخ صدوق، برای این حدیث ذیلی نقل کرده (وسائل 9/288) بدین شرح:

«نحن اذا اردنا ذلک ظللنا وفدینا.» ما هرگاه بخواهیم از سایه استفاده می کنیم و کفاره می دهیم.

نتیجه:

الف . نه بر بیمار، در حال احرام قرار گرفتن در زیر سایه حرام است و نه بر کسی که از آفتاب و باران آزار می بیند. بلکه باید کفاره بپردازند.

روشن است که واجب بودن کفاره، ملازم و همراه با حرام بودن نیست.

در مثل صید غیر عمدی، کفاره دارد، ولی برابر حدیث «رفع » گناه ندارد.

زنان آبستن و شیر ده، می توانند روزه نگیرند. اگر روزه نگرفتند، گناه نکرده اند، ولی باید کفاره بدهند.

مریضی که در تمامی طول سال مریض بود روزه نمی گیرد، ولی کفاره می دهد.

و....

ب . اگر بپذیریم که بر شخص محرم، حرام است در حال حرکت از سایبان، هودج و کجاوه استفاده کند، این حرام، در ردیف آن حرامهایی قرار دارد که با اندک مشکلی، حرام بودن آن از بین می رود و بر محرم اجازه داده می شود که آن را انجام دهد.

در این باره، دو روایت از امام کاظم (ع) داریم:

در موثقه اسحاق بن عمار، حضرت در پاسخ این پرسش که آیا محرم، می تواند برای خود سایبان بزند؟ فرمود:

«لا، الا مریض او من به عله والذی لایطیق الشمس.» (41)

نه، مگر بیمار، یا کسی که مشکلی دارد و کسی که توان تحمل گرمای خورشید را ندارد.

عبدالرحمن بن الحجاج در خبر صحیح از حضرت کاظم (ع) پرسید: اگر محرمی از تابش خورشید به سختی بیفتد و به سر درد دچار شود، آیا می تواند خود را از خورشید بپوشاند؟

حضرت فرمود:

«هو اعلم بنفسه. اذا علم انه لایستطیع ان تصیبه الشمس فلیستظل منها.» (42)

او، به حال خود داناتر است. وقتی بداند که توان تحمل تابش خورشید را ندارد، بر خود سایه بیفکند.

اگر مقایسه ای بین روایات باب استظلال با روایات صید، مردار و خمر بشود، روشن می شود برخورد با محرمی که به صید پرداخته و یا مردارخورده یا خمر نوشیده بسیار شدیدتر و تندتر از محرمی است که در حال حرکت، چتری بر روی سرخود گرفته و یا از سایبان استفاده کرده است و چون ما تابع دلالت الفاظ هستیم به روشنی درمی یابیم که نهی های این جا برابر با آن نهی ها نیست. بنابراین، نهی های غیرشدید را بر کراهت و نهی های شدید را بر حرمت حمل می کنیم.

روایت ششم باب:

احمد، عن علی بن احمدبن اشیم، عن موسی بن عمر، عن محمدبن منصور، عن ابی الحسن (ع) قال: سالته عن الظلال للمحرم.

قال: لایظلل الا من عله مرض. (43)

محمدبن منصور می گوید: از امام رضا (ع) درباره سایبان برای محرم پرسیدم.

امام فرمود: محرم برای خود سایبان نزند، مگر به خاطر بیماری.

بررسی:

سند حدیث، به خاطر ناشناخته بودن محمدبن منصور (44) ، ضعیف است. موسی بن عمر، نامی است مشترک بین چندنفر که بیش تر آنان، توثیق نشده اند (45) . علی بن احمدبن اشیم نیز، ناشناخته است. (46)

یادآوری:

اگر مراد از احمد، در آغاز حدیث احمدبن محمد باشد که در حدیث پیشین کافی نیز بود، وی، با یک واسطه می تواند از امام هشتم (ع) روایت کند و نقل او از امام کاظم (ع) با همان یک واسطه و دست بالا، دو واسطه ممکن است و آمدن اشخاص ناشناخته اضافی در سند، بر ضعف آن می افزاید.

البته در جای خود بررسی شده که ضعف سند، در ضعف متن، اثر مستقیم دارد. در متن این روایت آمده: تنها برای علت مریضی، محرم می تواند سایبان بزند. حال اگر کسی مریض نبود، ولی گذرش به دریا و کشتی افتاد، یا اتومبیل بی سقف نیابید، یا ناگزیر از سوار شدن بر هواپیما شد، مفهوم این متن می گوید: جایز نیست.

و وسائل (48) این گونه آمده است: «لایظل الا من عله او مرض. » که از متن کافی بهتر و درخور مفهوم گیری است که محرم، به خاطر بیماری، یا انگیزه های دیگری، می تواند در زیر سایبان قرار گیرد، ولی بدون وجود علت یا بیماری، نمی تواند زیر سایبان قرار بگیرد.

برابر متن تهذیب، جای این پرسش وجود دارد که آیا واژه «او» تردید راوی است، یا امام (ع) تقسیم بندی فرموده؟ یعنی آیا امام (ع) فرموده سایبان زده نشود، مگر برای علتی و یا بیماری و یا این که امام، یکی از این دو را فرموده، ولی راوی نمی داندکه امام، کدام یک را فرموده است؟

روایت هفتم باب:

احمد، عن عثمان بن عیسی الکلابی قال: قلت: لابی الحسن الاول (ع) : ان علی بن شهاب یشکو راسه والبرد شدید و یرید ان یحرم؟

فقال: ان کان کما زعم فلیظلل واما انت فاضح لمن احرمت له. (49)

عثمان بن عیسی می گوید: به حضرت کاظم (ع) عرض کردم: علی بن شهاب از سردرد می نالد و سرما شدید است. و می خواهد احرام بندد [چه کند؟ ] امام (ع) فرمود: اگر این گونه است که گمان می کند، باید سایبان درست کند، ولی تو خود را آشکار ساز برای کسی که برای او احرام بسته ای.

بررسی: عثمان بن عیسی از سران واقفیه است. او نماینده امام کاظم (ع) در مصر، و اموال زیادی از امام، در نزدش بوده وقتی امام به شهادت می رسد، با همدستان خود: علی بن ابی حمزه بطائنی و زیادبن مردان قندی، مرگ حضرت را منکر شدند، تا اموال را به امام رضا (ع) تحویل ندهند و دنیاخواهی آنان را به کژراهه کشاند و امام کاظم (ع) را امام غایب پنداشتند و امامت امامان پس از آن حضرت را نپذیرفتند.

باری، وی شخص فاسد العقیده و عمل بوده است. (50)

متن حدیث، با احادیث قبل و بعد، ناسازگاری ندارد و دلالت می کند: اگر کسی بیمار بود، می تواند از سایبان بهره برد و عذر یکی از همراهان، دلیل نمی شود که دیگران هم از سایبان استفاده کنند.

روایت هشتم باب:

عده من اصحابنا، عن سهل بن زیاد، عن بکربن صالح قال: کتبت الی ابی جعفر (ع) ان عمتی معی وهی زمیلتی والحر تشتد علیها اذا احرمت فتری لی ان اظلل علی و علیها فکتب (ع) ظلل علیها وحدها.» (51)

بکربن صالح می گوید: به امام جواد (ع) نامه نوشتم که: عمه ام همراه من و هم کجاوه من است. شدت گرمای خورشید، عرصه را بر او تنگ می کند، آیا هنگامی که محرم می شوم، رواست برای او و خودم سایبان درست کنم.

حضرت در جواب نوشت: تنها برای او سایبان درست کن.

بررسی:

بکربن صالح ضعیف است. (52) شیخ طوسی، او را از اصحاب امام رضا (ع) و نجاشی از اصحاب امام کاظم (ع) می دانند. گاهی از ابی جعفر ثانی روایت دارد.

اما متن: روشن است که سایه جستن و پناه گرفتن از گرما، سرما و طوفان، برای زنان، اشکالی ندارد. دور است که بکربن صالح، این مساله را نداند. بنابراین، او می توانست بدون پرسش از امام، برای عمه اش سایبان بزند.

آیا می خواسته به بهانه عمه اش، خود را از گرما برهاند، یا در واقع نمی دانسته در این صورت به سایه رفتن و سایبان زدن چه حکمی دارد. یا به طور کلی، سایبان را برای زن نیز حرام می دانسته است؟

باری، پرسش هر چه باشد و با هر ذهنیتی که پرسیده باشد، از پاسخ امام حرام بودن سایبان برای مرد، استفاده نمی شود.

از روایت استفاده می شود که بر او رواست برای عمه اش سایبان بزند، ولی آیا سایبان زدن بر مرد حرام است، یا مکروه و یا تنها کفاره دارد، از روایت به دست نمی آید.

روایت نهم باب:

احمدبن محمد، عن ابراهیم بن ابی محمود قال: قلت للرضا (ع) المحرم یظلل علی محمله ویفتدی اذا کانت الشمس والمطر یضران به؟

قال: نعم.

قلت: کم الفداء.

قال: شاه. (53)

ابراهیم بن محمود می گوید: به حضرت رضا (ع) عرض کردم: آیا محرم حق دارد هنگامی که خورشید و باران به وی زیان می رساند، برکجاوه خود سایبان بزند و کفاره بدهد؟

فرمود: بله.

عرض کردم: فدیه اش چقدر است؟

فرمود: یک گوسفند.

بررسی: سند این حدیث صحیح است.

از این پنج حدیث، چند نکته به دست می آید:

1 . راوی های حدیثها، می دانسته اند سایبان برای محرم، اگر عذری نداشته باشد، اشکال دارد.

2 . از این روایت و روایت عثمان بن عیسی و روایت محمدبن اسماعیل بن بزیع به دست می آید سایبان تنها برای جلوگیری از تابش خورشید به کار نمی رفته، بلکه برای جلوگیری از سرما و باران هم، به کار می رفته است.

3 . از این حدیث و حدیث محمدبن اسماعیل بن بزیع استفاده می شود، به کار بردن سایبان، در صورتی که زیانی متوجه محرم از تابش آفتاب و باران باشد، جایز است، ولی باید یک گوسفند کفاره بدهد.

4 . اگر دلیلی بر حرام بودن زیر سایه رفتن محرم یابیده نشد، از روایات یاد شده حرام بودن استفاده محرم از سایبان، استفاده نمی شود. تنها چیزی که از این روایات در این باره به دست می آید، استفاده محرم از سایبان، اشکال دارد، که احتمال می رود آن اشکال هم، با کفاره بر طرف بشود. بنابراین، دلیل دیگری باید باشد که بشود حکم به حرام بودن استفاده محرم از سایبان کرد و این چنین دلیلی در دست نیست.

البته از این روایات، به طور قوی، استفاده می شود که استفاده محرم از سایبان، مکروه است و گرنه، لازم می آید کسی که استفاده از سایبان برای وی ضرورت دارد، با کسی که سالم است، هیچ فرقی نداشته باشند و تنها بر عهده آنان کفاره باشد، در حالی که از نگاه روایات، بین آنان فرق بود. مگر این که مقدار کفاره، برای شخص ناگزیر، مریض، شخص سالمی که از تابش خورشید، آزار می بیند و سالم مختار، فرق می کند. صحیحه علی بن جعفر که اکنون آن را یادآور می شویم، شاهد خوبی ست بر مطالب یاد شده:

باسناده عن موسی بن القاسم، عن علی بن جعفر، قال: سالت اخی (ع) اظلل وانا محرم؟

فقال: نعم و علیک الکفاره.

لینک کمکی