فایل رایگان پاورپوینت حج و قرباني در مني

    —         —    

ارتباط با ما     —     لیست پایان‌نامه‌ها

... دانلود ...

بخشی از متن فایل رایگان پاورپوینت حج و قرباني در مني :

«و اذن فی الناس بالحج یاتوک رجالا و علی کل ضامر یاتین من کل فج عمیق.» (1)

[ای رسول ما] مردم را برای گزاردن حج، فرا بخوان، تا به سوی تو، پیاده و یا سوار برشتران تکیده، از دور و دره های عمیق، رهسپار شوند.

لبیک گویان به این ندای آسمانی و محمدی (ص)، همواره فزونی می یابند و این سبب شده مسائل و پرسشهای جدیدی درباره مناسک حج، پدید آید و فقیهان شیعه و سنی را وادار به تلاشهای نوینی بکند، آنچه بیش از همه، فقیهان را به اندیشه واداشته و به فکر فرو برده و به تلاش برخیزانده، فزونی جمعیت حج گزار و محدود بودن اماکن و مشاعر است، مانند: مطاف، مسعی، عرفات، معشر و منا.

راهنمایی و مدیریت، انبوه حج گزاران را در جهت درست انجام دادن مناسک، در زمان و مکان محدود، اکنون محور پژوهشهای فقهی شده است.

از سوی دیگر، دغدغه فقیهان آگاه در این روزگار، گونه نگرش به احکام و مناسک حج است. حج، نمایانگر و جلوه گاه شکوه و عظمت اسلام و مسلمانان است، باید از منظر و چشم انداز شکوه و عزت و عظمت به احکام و مناسک آن نگریسته بشود و همواره در بررسیها، این مهم، در کانون توجه قرار بگیرد. احکام و مناسک حج، از زاویه های گوناگون، به بوته بررسی نهاده شده و در این باب کتابها نگارش یافته و گفت وگوهای بسیاری انجام گرفته است. از جمله «قربانی » واجب بودن آن، محل آن، پیوند قربانی با مصرف آن، پدید آمدن شرایط اضطراری و... به گونه های گوناگون در بوته بررسی فقیهان و صاحب نظران قرار گرفته و دیدگاههایی عرضه شده و دیدگاههایی به نقد گذاشته شده است. در این نوشتار، افزون بر زوایای گوناگون «قربانی » ، دو مقوله به بوته بررسی نهاده می شود:

1 . مکان قربانی حج تمتع.

2 . ارتباط واجب بودن قربانی، با مصرف آن.

مقوله نخست: از آن جا که در واجب بودن قربانی، کسی شک و گمانی ندارد و مساله اتفاقی و از ضروریات فقه شیعه است، در این جا به پاره ای از دلیلهای آن، بسنده می کنیم:

«والبدن جعلناها لکم من شعائر الله لکم فیها خیر فاذکروا اسم الله علیها صواف.» (2)

شتران قربانی را برای شما از شعائر خدا قراردادیم. شما را در آن خیری است. و همچنان که بر پای ایستاده اند، نام خدا را بر آنها بخوانید.

«فان احصرتم فمااستیسر من الهدی....» اگر شما را از گزاردن حج، بازداشتند، آن قدر که میسر است، قربانی کنید.

در محور بعدی آیه می فرماید:

«فمن تمتع بالعمره الی الحج فما استیسر من الهدی....» (3)

هر که از عمره تمتع به حج باز آید، آن قدر که او را میسر است، قربانی کند.

روایات بسیاری مفاد این آیات را تایید می کنند:

در صحیحه زراره از امام صادق (ع) نقل شده است:

عن زراره بن اعین، عن ابی جعفر (ع) فی التمتع؟

قال: علیه الهدی.

قلت: وما الهدی؟

قال: افضله بدنه واوسطه بقره وآخره شاه. (4)

زراره از وظایف متمتع پرسیده است.

امام در جواب می فرماید: بر وی، هدی واجب است.

گفتم: هدی چیست؟

فرمود: یکی از سه چیز است: شایسته تر از همه شتر جوان و فربه، حد وسط گاو و آخرین آن، گوسفند است.

عن معاویه بن عمار، عن ابی ابی عبدالله (ع) قال: یجزی فی المتعه شاه. (5)

امام صادق (ع) فرمود: در حج تمتع، گوسفند بسنده است.

محمدبن علی بن الحسین باسناده عن علی بن جعفر انه سال اخاه موسی بن جعفر (ع) عن الرجل یشتری الاضحیه عوراء فلایعلم الا بعد شرائها، هل تجزی عنه؟

قال: نعم الا ان یکون هدیا واجبا فانه لایجوز ان یکون ناقصا. (6)

علی بن جعفر از برادرش موسی بن جعفر (ع) می پرسد از مردی که حیوانی را خرید برای قربانی، سپس فهمید یک چشم ندارد، آیا کفایت می کند؟

امام می فرماید: اگر قربانی واجب است، کفایت نمی کند.

عن منصوربن حازم، عن ابی عبدالله (ع) فی رجل یضل هدیه فوجده رجل آخر فی فینحره، فقال: ان کان نحره بمنی فقد اجزا عن صاحبه الذی صل عنه وان کان نحره فی غیر منی لم یجز عن صاحبه. (7)

منصوربن حازم از امام صادق (ع) درباره مردی می پرسد که قربانی خود را گم کرده و دیگری آن را پیدا کرده و کشته است.

امام می فرماید: اگر در منی کشتار کرده بسنده می کند وگرنه، نه.

مقوله دوم: آیا قربانی حج تمتع جای ویژه ای دارد؟

جای قربانی، مقوله ای است پر گفت وگو و در شرایط کونی، شماری از فقیهان و صاحب نظران را به تحقیق واداشته و اینان، جهت تحقیق را برده اند روی اصل شرط بودن قربانی در منی. شماری در پژوهشها و بررسیهای خود به این نتیجه رسیده اند که قربانی حج تمتع، جای ویژه ای ندارد و این موضوع به فراخور زمان و شرایط ویژه حج گزاران واگذار شده است و شواهدی را بر این نکته بیان کرده اند که مهم ترین آنها، رد دلیلها است که بر این شرط دلالت می کنند، بویژه در تبیین واژه «محل » در آیه شریفه «حتی یبلغ الهدی محله » بر این باورند که یا به معنای اسم زمان و یا اعم از اسم زمان و مکان است و در نتیجه، از این جهت، مجمل خواهد بود و دلالت بر مکان ویژه برای قربانی ندارد.

با بررسی مفهوم صحیح «محل » و دیگر دلیلها، سستی و نادرستی این دیدگاه روشن خواهد شد. پیش از بررسی دلیلها، نکته ای شایان توجه است:

در کاربرد واژه «منی » در بین حج گزاران، بلکه عموم متدینان به دین الهی، ذهنیت ویژه ای وجود دارد; زیرا این سرزمین در طول تاریخ، به جای قربانی، معروف بوده است و همین که این واژه به کار می رفته، ذهنها را متوجه این سرزمین می کرده است، آن هم، نه تنها پس از پیدایش و ظهور اسلام، که پیش از اسلام نیز، چنین بوده است. از جمله ویژگیهای مناسک حج این است که بسیاری از آنها تاسیسی نیستند، بلکه توسط شرایع سابق امضاء شده اند. حتی از زمان آدم، سخن از مناسک و مشاعر و مواقف حج است:

«ثم افاض من عرفات... ثم افاض من جمع الی منی فبلغ منی تامره فصلی رکعتین فی مسجد منی ثم امره ان قرب الله قربانا لیتقبل منه.» (8)

آن گاه از عرفات سرازیر شد، سپس به سوی منی حرکت کرد، هنگامی که به منی رسید، بر او ندا شد: دو رکعت نماز در مسجد منا [مسجد خیف] بگزار. پس از آن مامور شد برای نزدیک شدن به خداوند و پذیرفته شدن اعمال، قربانی کند.

در روایت دیگر، از وقوف به مشعر، پس از عرفات و جمع آوری ریگ در مشعر برای رمی جمرات در منی و تراشیدن موی سر و قربانی در منی سخن به میان آمده است. (9)

در قرآن مجید، از مناسک ابراهیمی سخن گفته شده است و درخواست شده که نمایانده شوند:

«ارنا مناسکنا» (10) و جای جای مناسک، یادآور یاد و خاطرات ابراهیم (ع) و خاندان اوست: بنای کعبه، مقام ابراهیم، حجر اسماعیل، زمزم، وقوف به عرفات و مشعر و منی، رمی جمرات در منی، قربانی در منی و تراشیدن موی سر. درپاره ای از روایات آمده که ابراهیم خلیل، هنگامی که دور هفتم سعی را به پایان رساند، به اسماعیل روی کرد و گفت:

«انی آری فی المنام انی اذبحک.» آن گاه به سوی منی حرکت کرد:

«فلما فرغا من سعیها انطلق به ابراهیم الی منی وذلک یوم النحر فلما انتهی الی الجمره الوسطی واضعجه لجنبه الایسر واخذ الشفره لیذبحه نودی ان یا ابراهیم قد صدقت الرؤیا.» (11)

پس از این که از سعی فارغ شدند، با اسماعیل در روز عید به منی آمدند. وقتی به جمره وسطی رسیدند، ابراهیم، اسماعیل را به پهلوی چپ خواباند و کارد بزرگی بر گرفت، تا وی را ذبح کند که ندا آمد: تو آنچه را در خواب بدان مامور شدی صادقانه انجام دادی.

از امام باقر (ع) پرسیده شده است:

«این اراد ابراهیم (ع) ان یذبح ابنه؟ قال: علی الجمره الوسطی.» (12)

ابراهیم در کجا خواست فرزندش را سر ببرد؟

امام فرمود: در نزدیک جمره وسطی.

منی، به خاطر خواسته های ابراهیم از خدا، منی نامیده شده است.

امام صادق (ع) می فرماید:

«ان جبرئیل اتی ابراهیم (ع) فقال تمن یا ابراهیم، فکانت تسمی منی فسماها الناس منی.» (13)

جبرئیل به حضور ابراهیم رسید و به او گفت: از خداوند حاجت بخواه این، در جایی بود که منی نامیده می شده است. آن گاه آن سرزمین را مردم منی نامیدند.

انجام مناسک حج، بویژه از زمان ابراهیم به بعد در بین مردم عرب رواج داشته و سپسها در آن تحریفهایی راه یافته که اسلام به تثبیت و اصلاح آن برخاست. پس مناسک، همان مناسک حج ابراهیمی و قربانگاه حضرت ابراهیم، افضل از دیگر قسمتهای منی است:

امام صادق (ع) می فرماید:

«منی کله منحر وافضل المنحر کله المسجد.» (14)

از سخن امام به دست می آید که منی قربانگاه است. لیکن آیا همه جای آن، قربانگاه به شمار می رود؟

امام (ع) می فرماید: بله همه جای منی قربانگاه به شمار می رود و بهترین و شایسته ترین جا، نزدیک مسجد منی است، همان جا که قربانگاه ابراهیم (ع) بود.

پس روشن شد که پیش از اسلام، سرزمین منی، جای قربانی بوده و به قربانگاه شهرت داشته است. اکنون، به سراغ دلیلها و نصوص می رویم، تا ببینیم از آنها چه می فهمیم و آیا می توان از آنها به دست آورد که می شود در خارج از منی هم قربانی کرد، یا خیر؟

خداوند درقرآن مجید می فرماید:

«لاتحلقوا رؤسکم حتی یبلغ الهدی محله.» به حج گزار محصور دستور می دهد که نباید سر خود را بتراشد، تا قربانی به جایگاه خود برسد.

1 . مفهوم محل، مقصود از این جایگاه چیست؟ برای روشن شدن آن، باید مفهوم «محل » را بشناسیم. «محل » ، بسان «محله » اسم مکان است. وقتی «محله » گفته می شود منظور از آن، بخشی و قسمتی از شهر و یا روستاست. اگر به زمان نسبت داده شود، ظهور در اسم زمان دارد: «محل الدین » ، «بلغ الاجل محله » در قرض، معیار و ملاک، زمان است، نه مکان و یا در مدت فلان کار، محور زمان است; زیرا در دین، سخن از جای پرداخت نیست، بلکه سخن از زمان پرداخت دین است.

لیکن درباره اجسام، وقتی گفته می شود فلان جسم، به محلش رسید، منظور مکان است. یا اگر گفته می شود آب به محلش رسید، گوسفند به محلش رسید و... یعنی به جایگاه خود رسیدند.

کتابهای لغت نیز، «محل » را به مکان معنی کرده اند:

راغب اصفهانی می نویسد:

«والمحله، مکان النزول.» (15)

خلیل می نویسد:

«المحل، نقیض المرتحل. قال الاعشی: ان محلا وان مرتحلا.» (16)

ابن اثیر می نویسد:

«لاینحر حتی یبلغ محله ای المراضع والوقت الذی یحل فیها نحره.» (17)

ابن اثیر، «محل » را اسم مکان معنی می کند، آن گاه زمان قربانی را به آن می افزاید و چون قصد در معنای جدای از یکدیگر در یک کاربرد از یک واژه درست نیست، «محل » همان اسم مکان است. ابن اثیر نمی خواهد «محل » را اعم معنی کند.

پس نخستین شاهد بر این نکته، همان کاربرد عرفی و لغت است که همانا «محل » به معنای اسم مکان باشد. تکیه اصلی در این نکته، همان فهم عرفی است و لغت نیز، همان فهم عرفی را کمک می کند و اگر در پاره ای از کتابهای لغت، «محل » اسم زمان معنی شده به اعتبار همان زمانیهاست: دین و....

پس این که گروهی می خواهند بگویند «محل » معنای فراتر از مکان دارد و مجمل است، برخلاف فهم عرفی معنی می کنند.

2. نکته دیگری که تایید می کند «محل » به معنای اسم مکان است، این که در آیه شریفه سخن از رسیدن قربانی به قربانگاه به میان آمده و نسبت رسیدن، به هدی و قربانی داده شده است. قربانی، باید با دیگر حیوانات فرق کند، تا به قربانگاه برسد. اگر منظور از «محل » زمان باشد، ویژگی برای قربانی نخواهد بود، زیرا تمام شترها، گاوها و گوسفندهای زنده تا روز عید قربان، هر جا که باشند، به آن زمان رسیده اند و اختصاص به هدی ندارد. آنچه در هدی ویژگی دارد، حرکت دادن آن است، تا به مکان ویژه برسد، نه به زمان معلوم. یعنی هدی را حرکت می دهند و هدی، با حرکت خود و راه رفتن، به مکان مخصوص می رسد، نه به زمان مخصوص. به زمان مخصوص، چه حرکت کند و چه نکند، می رسد. هدی، بویژه در مورد محصور، چه در حج قران و چه در حج تمتع، که پس از حصر، هدی را تهیه می کند و می فرستد، این هدی است که حرکت می کند و به جایگاه خود می رسد.

پس روشن شد که «محله » در آیه شریفه، به معنای اسم مکان است، نه اسم زمان; زیرا در رسیدن به زمان مشخص، حرکت هدی، نقشی ندارد.

3 . از همه اینها مهم تر، این که در روایات معتبر «محل » به مکان معنی نشده است.

«محله، ان یبلغ الهدی محله ومحله منی یوم النحر اذا کان الحج وان کان فی عمره نحر بمکه.» (18)

این روایت، ناظر به آیه و بیان برای «محله » در آیه است که به صورت قطع، محل را اسم مکان معنی می کند، همان معنای عرفی.

بر فرض که از آیه هم مضمون متفاهم عرفی استفاده نمی شد، به طور قطع، روایت بیان کننده معنای آیه بود، تا چه رسد به این که، از آیه هم متفاهم عرفی استفاده می شود.

روایت یاد شده، دو جا برای قربانی بیان می کند: برای قربانی واجب حج، منی و برای قربانی واجب عمره، مکه.

البته اگر این شرح نبود و ما بودیم و همان اطلاق محل قربانی، فهم عرفی، همان منی بود; زیرا در نزد متدینان و حج گزاران، این ذهنیت وجود داشته، دارد، لیکن روایت توضیح می دهد که محل قربانی عمره، مکه است.

شاید کسی بپندارد که «محل » در روایت، اسم زمان است، می گوییم: درست نیست زیرا: نخست آن که: در قربانی مکه، زمان ویژه ای منظور نیست.

دیگر آنکه: روایت، «محل » را اسم مکان معنی کرده و از منی به عنوان مکان قربانی حج نام برده و افزون بر این، زمان قربانی را هم بیان کرده که باید «یوم النحر» باشد.

این جمله، بیان «محله » نیست. این بیان، نکته ای است مستقل برای درست بودن قربانی.

و محل دوم در روایت، بیان است برای همان «محل » نخست.

پس در این که «محل » در آیه شریفه به معنای اسم مکان است، جای هیچ گونه تردیدی نیست.

از این بیان، سستی و بی پایگی دیدگاه کسانی که می گویند: «محل » در آیه شریفه مضمون کلی است و روایت مصداق آن را که «منی » باشد، بیان می کند، روشن می سازد. اینان، بر این باورند: از آن جا که محل قربانی اهمیت ویژه ای دارد، نباید محدود به مکان خاص باشد، تا در هر زمان و مکان، به لحاظ شرایط ویژه، مصداق سازگار با عنوان کلی «محل » به شمار آید.

شگفت این که، اینان، این برداشت را برابر با فطرت زیبا و نیکوپسند و ذوق لغوی پنداشته اند که احکام قرآن را جاودانه می نماید. (19)

در حالی که اگر منظور آیه، بیان کلی محل قربانی باشد و نه مکان ویژه ای، اضافه به چه معنایی است؟

اگر مکان خاصی در نظر نیست و آیه بیان کلی «محل » می کند، این که می فرماید: قربانی به جایگاه خود برسد، به چه معنایی است؟

اگر در واقع، حج گزار، بنابر عقیده آقایان، در هر کجایی می تواند قربانی کند، این که آیه شریفه می فرماید: قربانی باید به محل خود برسد، لغو خواهد بود!

اگر قربانی جای مخصوص ندارد، نیازی نبود به نام بردن از «محل » زیرا هر جا قربانی انجام بگیرد، همان جا، جای قربانی است.

حال، کدام ذوق لغوی و فطرت سلیم، این احتمالها را تایید می کند؟

افزون بر این، اگر «هدی » جای ویژه ای ندارد، چگونه خداوند کسانی را که نمی گذارند که «هدی » به جایگاه خود برسد، نکوهش می کند:

«هم الذین کفروا و صدوکم عن المسجد الحرام والهدی معکوفا ان یبلغ محله.» (20)

ایشان، همانانند که کفر ورزیدند و شما را از مسجدالحرام بازداشتند و نگذاشتند که قربانی، به قربانگاه خود برسد.

اگر «هدی » جای ویژه ای ندارد و قربانی هر جا که انجام شد، اشکالی ندارد و همان جا، جای قربانی خواهد بود، بازداشتن از این که «هدی » به جایگاه خود برسد، چه معنایی دارد؟ از روایاتی چند نیز استفاده می شود که قربانی جای ویژه دارد و آن هم منی است:

عن منصوربن حازم، عن ابی عبدالله (ع) فی رجل یضل هدیه فوجده رجل آخر فینحره.

فقال: ان کان نحره بمنی فقد اجزا عن صاحبه الذی ضل عنه و ان کان نحره فی غیر منی لم یجز عن صاحبه.» (21)

منصوربن حازم از امام می پرسد شخصی قربانی خود را گم می کند و دیگری آن را می یابد و قربانی می کند [چه حکمی دارد؟ ] امام می فرماید: اگر در منی قربانی کرده از صاحب آن کفایت می کند و اگر در غیر منی بوده کفایت نمی کند.

متفاهم عرفی روایت این است که: شخص از سوی صاحب قربانی، اجازه داشته حیوان گم شده را اگر یابید قربانی کند; زیرا در آن زمان، که حاجیان گروهی از شهر و دیار خود به سوی خانه خداد می آمده اند، معمول این بوده اگر اتفاقی برای کسی می افتاده، همه اعضای گروه تلاش می ورزیده اند گرفتاری همراه و همسفر خود را به گونه ای برطرف کنند. در مساله مورد نظر نیز، چنین بوده است که اگر یکی از همراهان، قربانی خود را گم می کرده، دیگران به جست وجو می پرداخته اند و در سرزمین گسترده منی و وقت بسیار کم، هر یک از اعضای کاروان از سوی صاحب قربانی اجازه داشته اگر قربانی را در هر کجای منی بیابد، از سوی صاحب قربانی، کشتار کند. پس، در روایت یاد شده، اجازه داشتن شخص یابنده، مفروغ عنه بوده; از این روی، امام، از مساله دیگری سخن می گوید و آن این که: یابنده که اجازه هم دارد، باید در منی کشتار کند و اگر در غیر منی کشتار کند، بسنده نیست.

اگر این نکته را که یادآور شدیم، درست باشد، از این جهت اطلاق ندارد و موردی را که یابنده از مالک اجازه نداشته، در برنمی گیرد; از این روی، اشکال صاحب جواهر به روایت، از این زاویه وارد نیست که می نویسد:

«بل الظاهر الصحیح المزبور اطلاق الاجزاء عن صاحبه مع الذبح بمنی الا انه لاقائل به.» (22)

از ظاهر صحیحه بر می آید که کشتار در منی مطلقا از سوی صاحب آن، کفایت کند، در حالی که این اطلاق، قائلی ندارد.

در جای دیگر می نویسد:

«وایضا فی صحیح منصور... بناء علی اولویه عدم الاجزاء مع الاختیار من حال الاضطرار، «لکن فیه انه مبنی علی اجزاء التبرع والا کان مطرحا. (23) » روایت منصور دلالت دارد که در حال اختیار، کشتار در غیر منی، به طریق اولی بسنده نیست، لکن این سخن مبنی بر این که قربانی از سوی مالک، گرچه بدون اجازه باشد، قائلی ندارد و کسی آن را نگفته، از این روی روایت طرد می شود.

گروهی از این سخن صاحب جواهر، برداشت کرده اند که صاحب جواهر، روایت را طرد کرده; از این روی مضمون صحیحه، به طور کلی از اعتبار می افتد; زیرا کشتار بدون اذن از سوی مالک قربانی را روا می داند.

بر این برداشت چند اشکال وارد است:

1 . هدف صاحب جواهر، طرد کلی مضمون صحیحه نیست. آن بخش از صحیحه که می گوید: کشتار در غیر منی کافی نیست، در نزد صاحب جواهر نیز اعتبار دارد; زیرا صاحب جواهر به محقق که می نویسد:

«ولو ضل الهدی فذبحه غیر صاحبه لم یجز عنه.» (24)

اشکال می کند و می نویسد:

«اما عدم الاجتزاء المصنف، فهو کالاجتهاد فی مقابل النص.» (25)

که مقصود از نص در این جا، صحیحه منصور است.

2 . از ظاهر عبارت صاحب جواهر که می نویسد:

«بل ظاهر الصحیح المزبور اطلاق الاجزاء عن صاحبه مع الذبح بمنی، الا انه لاقائل به.» بر می آید که اطلاق، قائل ندارد. البته محذوری نیست، اطلاق روایت به دلیلهایی که اجازه را لازم می دانند، قید می خورد، حال چرا مضمون بخش دیگر روایت از اعتبار بیفتد؟

3 . گیریم که صاحب جواهر، بر این باور باشد که چون به اطلاق دین صحیحه کسی عمل نکرده، پس باید آن را به دور افکند، چه دلیلی بر اعتبار این سخن است؟

سیره فقیهان شیعه بر این بوده که اگر یک بخشی از روایت معتبر، معارض داشت، همان بخش از اعتبار می افتد و بخشی دیگر روایت به اعتبار خود باقی می ماند.

بنابراین، دست بالا، اطلاق صحیحه در مورد کشتار بدون اجازه از سوی مالک، قید می خورد; اما این که کشتار قربانی حج تمتع در غیر منی کافی نیست، به اعتبار خود باقی خواهد بود. البته این، در صورتی است که نپذیریم که مورد صحیحه جایی است که یابنده از سوی مالک اجازه دارد و رقیق و همراه اوست وگرنه در این بخش از روایت، هرگز قیدی نخواهد خورد.

باری، با این اشکال، نمی توان صحیحه را از اعتبار انداخت و مضمون صحیحه، به گونه آشکار و روشن، برای قربانی حج تمتع، جای ویژه بیان می کند که منی باشد و قربانی در غیر منی را کافی نمی داند.

مضمون روایت هم، با مضمون آیات شریف که بیانگر جای کشتار «هدی » هستند، هماهنگی دارد. روایات دیگری هم، این مضمون را تایید می کنند، از جمله:

«عن ابی عبدالله (ع) مثنی کله منحر وافضل المنحر کله المسجد.» (26)

امام صادق (ع) فرمود: همه جای منی قربانگاه است و برترین آن، نزدیک مسجد خیف است.

«عن ابی عبدالله (ع) لاهدی الا من الابل ولاذبح الا بمنی.» (27)

امام صادق (ع) فرمود: تنها قربانی شتر است [حصر نسبی است و فرد برتر منظور است] و تنها کشتار در منی بسنده خواهد بود.

«عن ابی عبدالله (ع) اذا صرت الی منی فانحر هدیک.» (28)

هرگاه به منی رسیدی هدی خود را کشتار کن.

«هذا منحر وکل منی منحر.» (29)

این جا قربانگاه است و همه منی قربانگاه است.

روایات دیگری به این مضمون، وارد شده اند، گرچه از نظر سند، معتبر نیستند، اما مؤیدم ضمون روایات صحیحه و هماهنگ با مضمون آیات هستند.

دیدگاه فقیهان

شماری از فقیهان، از قربانگاه و جایگاه قربانی حج تمتع، به گونه آشکار و روشن سخن گفته اند و شماری از آنان، چون این مساله را روشن و از بایسته ها و امور گریزناپذیر مناسک حج می دانسته اند، از آن در گذشته اند و سخنی نگفته اند، ولی در مساله ای که فرع بر این مساله است، آن را طرح کرده اند که مساله جای قربانی کفاره احرام باشد.

شیخ صدوق در این باره می نویسد:

«کل من وجب علیه فداء شی ء اصابه و هو محرم فان کان حاجا فنحر هدی الذی یجب علیه بمنی وان کان معتمرا نحره بمکه.» (30)

هر حج گزاری که بر او فدیه واجب شده باشد، اگر در حال گزاردن حج تمتع باشد، باید در منی هدی خود را بکشد و اگر در حال گزاردن حج عمره باشد، باید در مکه هدی خود را بکشد.

در این باره روایت خاص وجود ندارد. روایات درباره کفاره صید (31) است که برابر آنها فقیهان، فتوا داده اند. فتوای شیخ صدوق، براساس روایات اصل «هدی » است که هدی حج واجب را در منی و هدی حج عمره را در مکه واجب می دانند. ایشان درباره کفاره حج واجب و عمره، مانند اصل هدی فتوا داده است. ولی شیخ مفید، براساس روایات کفاره صید فتوا داده و می نویسد:

«ومن وجب علیه فداء الصید وکان محرما للحج ذبح ماوجب علیه او نحره بمنی وان کان محرما للعمره ذبح او نحر بمکه.» (32)

حج گزاری که کفاره بر او واجب شده باشد، اگر احرام حج واجب بسته باشد، باید در منی هدی خود را بکشد و اگر احرام برای حج عمره بسته باشد، باید هدی خود را در مکه بکشد.

شیخ صدوق و شیخ مفید، جایگاه اصل قربانی حج و عمره را، چون روشن بوده، طرح نکرده اند، ولی شیخ طوسی، جایگاه اصل قربانی حج و عمره را مطرح می کند:

«ولایجوز ان یذبح هدی الواجب الا بمنی ومالیس بواجب جاز دبحه او نحره بمکه.» (33)

قربانی واجب را، جایز نیست حج گزار در غیر منی بکشد واما غیرواجب را می تواند در مکه بکشد.

شیخ یوسف بحرانی در حدائق، عبارت ابن براج را چنین نقل می کند:

«وکل من کان محرما بالحج، وجب علیه جزاء الصید اصابه واراد ذبحه او نحره فلیذبحه او ینحره بمنی وان کان معتمرا جعل ذلک بمکه.» (34)

آن که احرام حج بسته، اگر کفاره صید بر عهده او آمده باشد، باید در منی هدی خود را بکشد و آن که احرام عمره بسته، باید در مکه هدی خود را بکشد.

ابن براج نیز، بسان شیخ مفید از جایگاه هدی واجب سخنی نگفته، چون روشن و مفروغ عنه بوده است.

ابوالصلاح حلبی می نویسد:

«و حکم هدی العمره حکم هدی الحج فی السیاق الا انه ینحر او یذبح هدی العمره قباله الکعبه.» (35)

حکم هدی عمره، بسان حکم هدی قربانی حج است. فرق اینها در جای قربانی است که هدی عمره در مکه در برابر کعبه، کشته می شود.

همانند همین دیدگاه را ابن ادریس دارد که می نویسد:

«لایجوز ان یذبح الهدی الواجب فی الحج العمره المتمتع بها الی الحج الا بمنی و مالیس بواجب جاز ذبحه او نحره بمکه.» (36)

هدی واجب در حج تمتع، تنها در منی کشته می شود; اما هدی غیر واجب را می توان در مکه نیز کشت.

ابن زهره می نویسد:

«اما هدی المتمتع فاعلاه بدنه وادناه شاه ویذبح او ینحر بمنی.» (37)

بهترین هدی حج تمتع، شتر و پایین ترین آن، گوسفند است که در منی کشته می شوند.

محقق می نویسد:

«یجب ذبحه بمنی.» (38)

علامه حلی می نویسد:

«نحر هدی التمتع یجب بمنی.» (39)

همو، در جای دیگر می نویسد:

«مکان اراقه الدماء.... فمکانه منی ان کان حاجا ومکه ان کان معتمرا.» (40)

جای ریختن خون قربانی منی است در حج و مکه در عمره.

شهید اول می نویسد:

«محل الذبح والحلق منی.» (41)

جای کشتن هدی و تراشیدن سر، منی است.

شیخ یوسف بحرانی از قول صاحب مدارک می نویسد:

«وما وجب منه فی الحج یجب ذبحه بمنی.» (42)

صاحب جواهر، ذیل عبارت محقق می نویسد:

«عنه علمائنا فی محکی المنتهی والتذکره وعندنا فی کشف اللثام.» (43)

این حکم اجماعی است که بنابر روایت منتهی و تذکره، علامه، تعبیر به نزد علمای ما و فاضل هندی، تعبیر به نزد ما کرده است.

شیخ یوسف بحرانی می نویسد:

«والمستفاد من هذه الاخبار ان الواجب لاینحر او یذبح الا بمنی والهدی المستحب ی

لینک کمکی