فایل رایگان پاورپوینت بازديد جهانگردان غير مسلمان از مکانهاي مقدس

    —         —    

ارتباط با ما     —     لیست پایان‌نامه‌ها

... دانلود ...

بخشی از متن فایل رایگان پاورپوینت بازديد جهانگردان غير مسلمان از مکانهاي مقدس :

بی گمان مکانهای مقدس اسلامی، صرف نظراز قدس و معنویتی که دارند، نمایشگاهی از هنر و نمادی از تمدن و فرهنگ اسلامی اند.

هنرمندان بی نام و نشان که از سر عشق و ایمان تمام هستی خویش راوقف خدمت به این مکانها کرده اند، می کوشیده اند تا بهترین انگار و اندیشه ای را که از زیبایی داشته اند در پیکره این بناهای مقدس تحقق بخشیده وجلوه گر سازند.

هنرمند مسلمان هر زیبایی را که پیرامون خویش می دید اگر آن را درخور بزرگی و شکوه این آثار مقدس می دید سعی می کرد تا به هنگام فرصت برای آن در این مکانها جایی باز کند; از این روی، در بنای بسیاری از این مکانها هنرهای گوناگون به هم در آمیخته است: معمار، در توازن اجزاء کوشیده است، نقاش به نقوش و رنگهای کاشیها توجه کرده است، خوشنویس لوحها و کتبیه ها را جلوه بخشیده است، صنعتهای دستی هم برای آراستن این مجموعه الهی به میدان آمده اند، فرشهای عالی، پرده های گرانبها، قندیلهای عظیم و درخشان، منبت کاریها و ملیله دوزیها و... همه وهمه در کامل کردن زیبایی و چشم نواز کردن این مکانهای مقدس نقش داشته اند. بدین گونه جلوه های گوناگون فرهنگ و هنر اسلامی در قرنهای دراز در بنای این مکانها مجال ظهور یافته است و برای هنر اسلامی پناهگاهی پاک و نمایشگاهی امن در این مکانها به وجود آمده است.

امروز یک گردشگر دقیق و روشن بین می تواند از دیدن و مطالعه در این آثار، تصویر روشنی از تمدن و تاریخ قومها و ملتهای گوناگون مسلمان پیش چشم خویش مجسم نماید.

در حال حاضر خوشبختانه در جای جای جهان اسلام و بویژه در ایران اسلامی از این گونه مکانها و بناها فراوان است وکشور پهناور ما از این میراث بزرگ فرهنگی برخوردار است.

این جاذبه های هنری و فرهنگی می تواند خیل عظیم گردشگرانی که کنجکاوی و تنوع طلبی انسان امروز و آسانی و راحتی رفت و آمدها وملالت آفرینی زندگی ماشینی آنان را از این سو به آن سو می کشاند، به سوی خود فرا خواند و حضور این گردشگران درکشور ما بویژه با توجه به فضای اسلامی حاکم بر آن، که بیش تر افراد فرهنگی خواهند بود، می تواند صرف نظر از منافع اقتصادی فراوان آن، که به سود جامعه اسلامی است، زمینه را برای بهره وریهای فرهنگی و معنوی فراهم سازد. اگر برنامه ریزی درست داشته باشیم می توانیم ضمن معرفی آثار فرهنگی و تاریخی اسلام، سخن حق و پیامهای حیات بخش اسلام را به گوش آنان برسانیم. آنان را از نزدیک با ارزشهای معنوی و انسانی تجلی یافته در جامعه اسلامی آشنا سازیم و تاثیر غیر مستقیم ارزشهای الهی را در انسانهای تشنه امروز که با پای خود به کشور ما آمده اند بیازماییم و زمینه ساز عمل به این آموزه شریعت باشیم که

«کونوا دعاه للناس بغیر السنتکم.» (1)

و دست کم این حضور می تواند بسیاری از تهمتهایی را که دشمنان اسلام ونظام به ما زده اند، بزداییم.

اکنون نخستین پرسشی که فرا روی قرار می گیرد این است که آیا غیر مسلمان می تواند در این مکانهای مقدس پای نهد؟ مگر نه این است که غیرمسلمان ناپاک است و زدودن ناپاکی از این مکانهای پاک لازم و مگر نه این است که این مکانها مقدسند و حفظ حرمت و قداست آنها واجب؟ پرسش آنگاه جدی تر می شود که نظری اجمالی به فقه و انظار فقیهان بیفکنیم. اگر نگوییم اجماع و اتفاق فقیهان دست کم مشهور آنان بر این باورند که غیرمسلمان حق ورود به مساجد را ندارند. و دیگر مکانهای مقدس، مانند حرم امامان(ع) را فقیهی همچون صاحب جواهر به هنگام بحث از آمدن کافران به مسجدها و محدوده حرم درمکه، همانند آنها دانسته است (2) . این جاست که بحث و بررسی در این موضوع از ضروی ترین و پایه ای ترین بحثهای جهانگردی خود را می نمایاند.

باید دید این دیدگاه به ظاهر محکم مبتنی بر چیست؟ دلیل این حرام بودن و ناروایی کدام است آیا می توان دردلالت آنها تردید کرد آیا در اساس حرام بودنی در کار هست، اگر هست مربوط به همه مکانهای مقدس است یا ویژه برخی از آنها. اگر دلیل بر حرام بودن وجود نداشت، باید دید منشا این فتوا چه بوده است، آیا فایده هایی که امروز برای جهانگردی شمرده می شود می تواند در تغییر این فتوا کارگر باشد؟

نگارنده بر این باوراست که دلیلهای اقامه شده بر حرام بودن ورود کافران به مکانهای مقدس ناتمام و قابل نقد و بررسی است و چنان قوتی ندارد که بتوان از آن حرام بودن قطعی آن هم نسبت به همه مکانهای مقدس را به دست آورد. بنابراین، باب گفت وگو و نقد و بررسی همچنان به روی فقه پژوهان باز است.

از آن جا که سخنان فقیهان بر محور «ورود کافران به مساجد» چرخیده است و دیگر مکانهای مقدس را اگر متعرض شده اند، همانند مساجد دانسته اند و دلیلها را نیز همان دلیلها دانسته اند ما نیز همان روش را پیروی کرده مدار بحث را در موضوع «ورود جهانگرد غیرمسلمان به مسجدها» قرار می دهیم و بر این باوریم که با روشن شدن حکم مسجدها، دیگر مکانهای مقدس نیز تکلیفشان مشخص خواهد شد. به امید آن که بتوانیم با این مایه اندک گامی در جهت روشنگری موضوع برداریم.

دیدگاهها

آیا کافران، مشرک یا غیر مشرک، می توانند به مسجدها آمد و شد داشته باشند یا خیر؟ میان فقهای اسلام اختلاف نظر است.

شیخ طوسی، به پاره ای از این دیدگاهها اشاره می کند:

«لایجوز للمشرکین دخول المسجدالحرام ولابشیئ من المساجد لاباذن ولابغیر اذن و به قال مالک و قال الشافعی لایجوز لهم ان یدخلوا المسجد الحرام بحال لاباذن الامام ولابغیر اذنه وما عداه من المساجد لاباس ان یدخلوها بالاذن و قال: ابوحنیفه: یدخل الحرم و المسجد الحرام و کل المساجد باذن...» (3)

بر مشرکان روا نیست به مسجد الحرام و هیچ مسجدی، با اجازه و بدون اجازه وارد شوند. مالک هم بر این نظر است.

شافعی می گوید: ورود آنان به مسجدالحرام، به هیچ روی روانیست، نه با اجازه و نه بدون اجازه، ولی به غیرمسجدالحرام با اجازه رواست.

ابوحنیفه می گوید: با اجازه هم به حرم و مسجد الحرام و هم به دیگر مساجد می توانند وارد شوند.

شکی نیست که مقصود شیخ از واژه مشرکان، تمامی کافران است; زیرا در بحث احکام اهل ذمه بیان شده است. و درمبسوط نیز، با همین تعبیر، در بحث احکام اهل ذمه، با شرح بیش تر موضوع را مطرح کرده است. (4)

فخررازی نیز بر اختلاف نظر فقیهان اهل سنت، اشاره دارد:

«المساله الخامسه: قال الشافعی(رض) الکفار یمنعون من المسجدالحرام خاصه و عند مالک: یمنعون من کل المساجد و عند ابی حنیفه لایمنعون من المسجدالحرام ولامن سائر المساجد...» (5)

پنجمین مساله این که: شافعی می گوید: کافران تنها از رفتن به مسجدالحرام بازداشته شده اند. مالک می گوید: از تمامی مسجدها و ابی حنیفه می گوید: از ورود به هیچ مسجدی باز داشته نشده اند.

مجموعه دیدگاههای فقیهان، بدین قرار است:

1. هیچ غیر مسلمانی حق ورود به مسجدها را ندارد.

2. غیر مسلمانان، تنها از ورود به مسجدالحرام بازداشته شده است.

3. هیچ مسجدی برای هیچ کافری، منطقه باز داشته شده نیست.

شیخ طوسی در تفسیر تبیان، دیدگاه چهارمی نیز نقل می کند و آن، جایز بودن ورود کافران ذمی و بردگان مسلمانان به مسجدالحرام:

«واختلفوا فی هل یجوز دخولهم المسجد الحرام بعد تلک السنه ام لا؟ فروی عن جابربن عبدالله و قتاده انه لا یدخله احد الا ان یکون عبدا او احدا من اهل الذمه.... » (6)

در این که آیا مشرکان می توانند پس از سال نهم هجرت به مسجدالحرام وارد شوند یا نه؟ اختلاف نظر دارند. از جابربن عبدالله و قتاده روایت شده است که کسی از کافران حق ورود ندارد، مگر آن که اهل ذمه باشد یا برده شخص مسلمان باشد.

درتفسیر مجمع البیان نیز، دیدگاه پنجمی به چشم می خورد که ممنوع بودن ورود کافران به مسجدها، یک حکم حکومتی است، آن هم مربوط به هنگام حج و عمره:

«وقیل منعهم من دخول المسجدالحرام علی طریق الولایه للموسم والعمره.» (7)

گفته شده ممنوع بودن ورود کافران به مسجدالحرام، حکم حکومتی است، ویژه روزهای حج و عمره.

دیدگاه فقیهان شیعه

مشهور فقیهان شیعه، بر این باورند که غیرمسلمان به هیچ عنوان نمی تواند داخل مسجد شود.

فقیهان، در بحث جهاد، آن جا که به احکام اهل ذمه می رسند، این موضوع را مطرح می کنند و وارد نشدن به مسجدها را به عنوان یک وظیفه ای که هر کافر ذمی باید رعایت کند، بر می شمارند. وقتی که کافران ذمی، که در حمایت حکومت اسلامی می زیند، نتوانند به مسجدها وارد شوند، تکلیف مشرکان و ملحدان و کافرانی که در شهرهای کفر زندگی می کنند، روشن است که ممنوع بودن برای آنان شدیدتر خواهد بود.

و آنانی که در بحث احکام مسجدها نیز به موضوع پرداخته اند، نظر به ممنوع بودن همه کافران از ورود به مسجدها دارند. در هر صورت، لازم است پیش از بررسی دلیلهای این دیدگاه، نگاهی به گفتار آنانی داشته باشیم که ورود غیرمسلمانان را به مسجد، ناروا می دانند:

نظام الدین صهرشتی در اصباح الشیعه:

«ولا دخول مشرک فیه ذمیا کان او غیره.» (8)

وارد شدن مشرک به مسجد روانیست، ذمی باشد یا غیرذمی.

قطب راوندی:

«... وظاهر الآیه ان الکفار انجاس لایمکنون من دخول مسجد.» (9)

ظاهر آیه [انما المشرکون نجس] این است که کافران نجسند و اجازه ورود به هیچ مسجدی را ندارند.

علامه حلی:

«ولایجوز ان یدخلو المساجد.» (10)

روا نیست کافران به مساجد وارد شوند.

همو:

«ولایجوز لهم دخول المساجد وان اذن لهم.» (11)

روانیست برای کافران ورود به مساجد، هر چند با اجازه باشد.

همو:

«ویحرم علیهم دخول المساجد ولو اذن لهم.» (12)

حرام است بر کافران ورود به مسجدها، هر چند با اجازه باشد.

محقق حلی:

ولایجوز لاحدهم دخول المسجد الحرام ولاغیره ولو اذن له مسلم.» (13)

روانیست برای کافری ورود به مسجدالحرام و نه دیگر مسجدها، هر چند مسلمانی اجازه دهد.

شیخ طوسی درخلاف و مبسوط، محقق در شرائع، علامه در تذکره و صاحب جواهر و بزرگانی دیگر از فقها بر همین نظرند که ضمن بررسی دلیلها، به گفتار آنان نیز خواهیم پرداخت.

دلیلها

از میان پیشینیان، می توان گفت: شیخ طوسی تنها کسی است که به دلیلهای دیدگاه خود، اشارتی دارد. وی در خلاف، پس از نقل آرای گوناگون، می نویسد:

«دلیلنا قوله تعالی

«یا ایها الذین آمنوا انما المشرکون نجس فلا یقربوا المسجد الحرام بعد عامهم هذا...»

فحکم علیهم بالنجاسه. واذا ثبت نجاستهم فلایجوز این یدخلوا شیئا من المساجد لانه لاخلاف فی ان المساجد یجب ان تجنب النجاسات.» (14)

دلیل ما [بر ممنوع بودن کافران از ورود به مسجدها] این سخن خداوند است: «ای مؤمنان، مشرکان نجسند از این سال به بعد، نزدیک مسجدالحرام نشوند» خداوند آنان را محکوم به نجاست کرده است. وقتی ثابت شد نجسند، روا نیست وارد هیچ مسجدی شوند; زیرا خلافی نیست که مسجدها باید از ناپاکیها به دور باشند.

استدلال شیخ در این جا بر دو پایه استوار است:

1. کافران به حکم آیه شریفه ناپاکند.

2. مساجد باید از ناپاکیها به دور باشند.

در مبسوط نیز، با شرح بیش تری به موضوع پرداخته است. ابتدا مسجدها را به سه دسته تقسیم می کند: مسجدالحرام، مسجدهای حجاز و دیگر مسجدها. برای ممنوع بودن درآمدن به مسجدالحرام به آیه شریفه

«انما المشرکون نجس...»

استدلال می کند و برای ممنوع بودن درآمدن به دیگر مسجدها می نویسد:

«لانهم انجاس والنجاسه تمنع المساجد.»

آن گاه می نویسد:

«فرقی نیست بین آن که هدف از ورود به مسجد انجام کار روایی مانند خوردن و خوابیدن باشد، یا کار شایسته ای مانند شنیدن قرآن، فراگیری دانش و حدیث.»

سپس می افزاید:

«اگر گروهی از کافران و مشرکان بر امام مسلمانان وارد شدند، باید آنان را در منزلهای مسلمانان یا میهمانخانه ها جای دهد و اگر ناگزیر شد، می تواند در مسجد جای دهد، چرا که پیامبر(ص) اسرای یهود بنی قریظه و بنی نضیر را در مسجدالنبی جای داد، هر چند احتیاط آن است که این کار را نکند; زیرا این عمل پیامبر(ص) پیش از نزول آیه شریفه «انما المشرکون نجس...» بوده است (15) .

بنابراین، اصل استدلال در مبسوط همان استدلال در کتاب خلاف است. افزون بر آن، در این جا سیره پیامبر(ص) را بر جای دادن کافران درمسجد، پذیرفته، ولی از استناد به آن سرباز زده، به این دلیل که این سیره تا پیش از نازل شدن آیه شریفه بوده است.

علامه، در تذکره بیش ترین استدلال را دارد و پس ازجدا کردن مسجدالحرام از دیگر مسجدها، درباره ناروایی ورود کافران به مسجدالحرام چنین می نویسد:

«لایجوز لمشرک ذمی او حربی دخوله اجماعا لقوله تعالی: فلا یقربوا المسجد الحرام بعد عامهم هذا.»

به اجماع علما، روا نیست مشرک، ذمی یاحربی، وارد مسجدالحرام شود به دلیل فرموده خداوند: مشرکان، از این سال به بعد، نزدیک مسجدالحرام نشوند.

وی درباره ناروایی ورود به دیگر مساجد، چنین استدلال می کند:

1. احترام به مسجد: «لانه مسجد فلایجوز لهم الدخول کالحرم ».

2. بایستگی دور نگه داشتن مسجدها از ناپاکیها: «ولقوله(ص) جنبوا مساجدکم النجاسه ».

چنانکه پس از این شرح خواهیم داد، این دو دلیل، از شاخه های استدلال به همان آیه شریفه است.

3. مشهور بودن ناروایی ورود کافران به مسجدها، درصدر اسلام: «ولان منعهم کان مشهورا.»

4. همراه بودن کافران با آلودگیهایی چون جنابت که آنان را از ماندن درمساجد باز می دارد: «ولعدم انفکاکهم من حدث الجنابه و...».

5. بستگی نداشتن آنان با مسجدها: «ولانهم لیسوا من اهل المساجد».

6. جلوگیری از ورود آنان به مسجدها، به گونه ای کوچک شمردن آنان است که ما وظیفه داریم آن را انجام دهیم: «ولان منعهم من الدخول فیه اذلال وقد امرنا به ».

و همو می نویسد:

«اگر سیره ای از پیامبر(ص) بر جای دادن کافران در مسجد ثابت شود، مربوط به صدر اسلام است.» (16)

صاحب جواهر نیز، همانند همین دلیلها را می آورد با این فرق که بر ناروایی ورود کافران به دیگر مسجدها، اجماع فقیهان شیعه را نقل می کند:

«... کما صرح با جماعهم علیه فی المسالک بل فی المنتهی نسبته الی مذهب اهل البیت (ع).» (17)

چنانکه در مسالک به اجماع تصریح شده، بلکه در منتهی آن را به مذهب اهل بیت نسبت داده است.

شیخ یوسف بحرانی درحدائق، در بحث احکام مسجدها، بر حرام بودن ورود یهود و نصارا به مسجدها، تنها به دو روایت استدلال می کند که مضمون هر دو روایت، یکی است.

بنابراین، مجموع دلیلهایی را که فقیهان بر ناروایی ورود کافران به مسجد اقامه کرده اند، می توان این چنین دسته بندی کرد:

1. کتاب.

2. حدیث.

3. اجماع.

4. سیره یا شهرت عملی.

5. دیگر تایید کننده ها.

بررسی دلیلها

فقیهان، به هنگام بحث و بررسی، بین مسجدالحرام و دیگر مسجدها جدا کرده اند. هر چند در نتیجه که همان ناروایی ورود به مسجدها باشد، یکسان نظر داده اند، ولی در دلیلهایی که اقامه کرده اند و چگونگی استدلال فرق گذاشته اند. ما نیز، به پیروی از آن بزرگان، بحث و بررسی دلیلها را در دو مورد دنبال می کنیم:

1. ناروایی ورود کافران به مسجدالحرام.

2. ناروایی ورود کافران به دیگر مسجدها.

ناروایی ورود کافران به مسجدالحرام

مهم ترین دلیلی که هم فقهای شیعه و هم سنی برناروایی ورود کافران به مسجدالحرام اقامه کرده اند، این آیه شریفه است:

«یا ایها الذین آمنوا انما المشرکون نجس فلا یقربوا المسجد الحرام بعد عامهم هذا.» (18)

بی گمان آیه شریفه در مورد مشرکانی نازل شده است که در هنگام حج، برای انجام مراسم خود به مسجدالحرام می آمدند و در کنار آن به کار تجارت و بازرگانی نیز می پرداخته اند، تا این که در ذیحجه سال نهم هجرت علی(ع) از سوی پیامبر(ص) ماموریت می یابد با ابلاغ این دستور خداوند آنان را از آمدن به مسجدالحرام و مکه باز دارد.

بنابراین، مخاطبان اصلی آیه شریفه مشرکان و بت پرستانی هستند که برای انجام مراسم حج، همه ساله به مکه می آمدند. گستردن حکم ناروایی ورود به مسجدالحرام، به دیگر کافران: چه از دین برگشتگان و بی دینان و چه اهل کتاب، نیاز به دلیل دارد، هر چندمورد مخصص نیست، ولی این بدان معنی نیست که گستردن و الغای خصوصیت نیاز به دلیل ندارد، بویژه این جا که در خود آیه شواهدی بر ویژه بودن حکم نیز وجود دارد.

راههای گسترش حکم

برای گسترش حکم از مشرکان به دیگر کافران دو راه را می توان از سخنان فقهاء استفاده کرد:

1. از راه گسترش درمعنای شرک.

2. گسترش درعلت.

به بیان دیگر، با گسترش در موضوع حکم و یا درعلت حکم.

الف. گسترش در معنای شرک: به این معنی که مشرک اختصاص به بت پرستان و آنان که برای خداوند درالوهیت شریک می پندارند، ندارد، بلکه اهل کتاب را نیز در بر می گیرد. بسیاری از فقیهان ما بر این نظرند، چه آنان که در بحث نجس بودن اهل کتاب به این آیه تمسک می جویند و چه آنان که در بحث احکام اهل ذمه، برای ناروایی ورود اهل کتاب به مسجدالحرام به این آیه استدلال می جویند، همه پذیرفته اند که اهل کتاب مشرک هستند و حتی شماری به روشنی گفته اند:

«ولا دخول مشرک فیه ذمیا کان او غیره.»

«لایجوز لمشرک ذمی او حربی دخوله اجماعا.»

در این دو عبارت، اهل کتاب، فرد مسلم و حتمی مشرک، به شمار آمده است. شماری از فقها، نیز در مقام استدلال برآمده اند که چرا اهل کتاب جزء مشرکان هستند.

صاحب جواهر برای اثبات مشرک بودن اهل کتاب آیاتی را از قرآن کریم شاهد می آورد:

«... او لما یشمل (المشرک] الیهود و النصاری، لقوله تعالی: «وقالت الیهود عزیر الی قوله تعالی عما یشرکون و لما یشعر به قوله تعالی لعیسی(ع) ا انت قلت للناس اتخذونی وامی الهین، من شرکهم ایضا ولقولهم ایضا:

«انه ثالث ثلاثه...» (19)

شرک، یهودی و مسیحی را در برمی گیرد، به دلیل این قول خداوند: «یهود می گوید: عزیر پسر خداست و مسیحی می گوید: مسیح فرزند خداست » تا آن جا که می فرماید: «خداوند از آنچه به او شرک می ورزند مبراست.» و نیز خطاب خداوند به عیسی: «آیا تو گفته ای من و مادرم را دو معبود بگیرید» و این سخن مسیحیان که می گویند: «او سومین سه تاست.

بنابراین تفسیر از شرک، آیه شریفه مشرکان را از ورود به مسجدالحرام مانع شده است و مشرک، هم بت پرست را در بر می گیرد و هم اهل کتاب را.

پاسخ:

نخست آن که آیا اهل کتاب مشرکند یا نه؟ سخنی است که همواره بین علمای اسلام درکلام، تفسیر و فقه مطرح بوده است ومورد اختلاف نظر. شماری از فقیهان در این که آنان مشرک باشند، تردید کرده اند. محقق اردبیلی در بحث دلالت آیه شریفه بر نجس بودن اهل کتاب می نویسد:

«فدلالته علی الکل موقوف علی اثبات کونهم جمیعا مشرکین و هو لایخلو عن اشکال.» (20)

دلالت این دلیل بر این که تمامی کافران نجسند بستگی دارد بر ثابت کردن این که همه آنان مشرکند و چنین سخنی بی اشکال نیست.

سید احمد خوانساری درجامع المدارک می نویسد:

«ونوقش بعدم صدق المشرک علی جمیع اصناف الکافر علی نحو الحقیقه.» (21)

[در استدلال به این آیه] مناقشه شده است به این که مشرک حقیقی بر همه کافران صادق نیست.

امام خمینی(ره) به گونه روشن تر می نویسد:

«وکیف کان لایمکن لنا اثبات الشرک لجمیع طوائفهم و مجرد القول بان عزیر ابن الله لایوجب الشرک.» (22)

در هرصورت، ثابت کردن این که همه گروههای کافران، مشرکند، ممکن نیست و تنها گفتن این که عزیر فرزند خداست سبب شرک نمی شود.

دو دیگر، ما بر آن نیستیم که ببینیم حقیقت شرک چیست؟ مشرک کیست؟ این بحثی است کلامی و در جای خود ثابت شده که شرک مراتبی دارد، بدترین آن شرک در الوهیت است، تا می رسد به شرک در پیروی و بندگی که به تعبیر روایات جز معصومان و بندگان خالص خداوند، دیگر مؤمنان گرفتار آنند.

آنچه هم اکنون برای ما فهم آن مهم است، این که بدانیم آیا «مشرکین » که در قرآن کریم در موارد بسیاری از جمله در آیه مورد بحث، به کار رفته است، نظر به فرقه و گروه خاصی دارد یا هر کسی را که به گونه ای بتوان مشرک گفت، در بر می گیرد؟

بسیاری بر این باورند که «مشرکان » در اصطلاح قرآن کریم، گروه بت پرستان هستند که برای خداوند درالوهیت شریک می پنداشته اند. شاهد آن، موارد بسیاری است که خداوند «مشرکین » را درردیف دیگر کافران بیان کرده و آنان را از دیگران جدا ساخته است، از جمله:

«لم یکن الذین کفروا من اهل الکتاب و المشرکین...» (23) .

در آیه دیگر با صراحت بیش تر می فرماید:

«ان الذین آمنوا و الذین هادوا و الصابئین و النصاری و المجوس و الذین اشرکوا ان الله یفصل بینهم یوم القیامه.» (24)

سید محمد موسوی عاملی در مدارک، بر همین نکته تاکید دارد:

«... اذ المتبادر من معنی الشرک من اعتقد الها مع الله وقد ورد فی اخبارنا ان معنی اتخاذهم الاحبار والرهبان اربابا من دون الله امتثالهم اوامرهم و نواهیهم لا اعتقادهم انهم آلهه و ربما کان فی الآیات المتضمنه لعطف المشرکین علی اهل الکتاب وبالعکس بالواو اشعار بالمغایره.» (25)

از معنای شرک ابتدا کسی به ذهن می آید که خدایی را با خداوند متعال باور دارد. در اخبار آمده است: معنای این که مسیحیان احبار و رهبان را به جای خداوند ارباب خویش برگزیده بودند این است که: دستورهای آنان را پیروی می کردند، نه این که باور داشته باشند آنان خدایانند و این که در آیات قرآن مشرکان و اهل کتاب بر یکدیگر عطف گرفته می شود، نشانه دوگانگی معناست.

حتی صاحب جواهر نیز، در بحث ازدواج با زنان اهل کتاب، آن جا که برای ادرست بودن این ازدواج به آیه شریفه

«و لا تنکحوا المشرکات »

استدلال می شود پاسخ می دهد که این آیه مربوط به زنان مشرک است و شرک در اصطلاح شریعت، غیر از اهل کتاب است:

«لان المتبادر من الشرک فی اطلاق الشرع غیر اهل الکتاب، کما یؤیده عطف المشرکین علی اهل الکتاب و بالعکس فی کثیر من الآیات وهذا لاینافی اعتقادهم ما یوجب الشرک، اذ لیس الغرض نفی الشرک عنهم، بل عدم تبادره من اطلاق لفظ المشرک...» (26)

آنچه نخست از واژه شرک در کار بردهای شریعت به ذهن می آید، غیر از اهل کتاب است، گواه بر این، عطف مشرکان و اهل کتاب است بر یکدیگر، در بسیاری از آیات قرآن. البته این ناسازگاری ندارد با این که آنان چیزی را باورداشته باشند که سبب شرک باشد; زیرا مقصود نفی شرک از آنان نیست، بلکه مدعی نفی تبادر ذهنی است در اطلاق لفظ مشرک.

بنابراین، نمی توان با گسترش در معنای شرک، دیگر کافران را مصداق آیه شریفه دانست و مقصود از مشرکان در

«انما المشرکون نجس...»

گروه بت پرستانی هستند که هماره در قرآن کریم، در کنار اهل کتاب از آنان نام برده می شود.

آیت الله خویی می نویسد

ان الشرک له مراتب متعدده لایخلو منها غیر المعصومین و قلیل من المؤمنین... فلامناص من ان یراد بالمشرک مرتبه خاصه و هی ما یقابل اهل الکتاب.» (27)

شرک، مراتبی دارد که غیر از معصومان(ع) و اندکی از مؤمنان، دیگران از پاره ای مراتب آن رهایی ندارند. پس چاره ای نیست جز آن که از شرک در این آیه، آن مرتبه خاصی مقصود باشد که نقطه مقابل اهل کتاب است.

افزون بر این، به فرض آن که کسی گسترش در معنای شرک را بپذیرد، باز آیه همه کافران را در برنخواهد گرفت; زیرا از خدا برگشتگان و مادیگرایان و زنادقه، بی گمان از مشرکان نیستند، مگر از راه اولویت، حکم را بگسترانیم. به این معنی: وقتی آنانی که به خدایی اعتقاد دارند، هر چند با شریک، نتوانند وارد مسجدالحرام شوند، آنانی که به هیچ خدایی اعتقاد ندارند، به طریق اولی.

البته این اولویت نیز جای تردید دارد; زیرا قرآن می فرماید:

«ان الشرک لظلم عظیم »

چیزی در زشتی به پایه شرک نمی رسد.

ب. گسترش در علت: دومین راهی که برای گسترش حکم ناروایی ورود به مسجدالحرام از مشرکان به دیگر کافران وجود دارد، توجه به علتی است که در آیه شریفه برای حکم بیان شده است. علت این که مشرک نمی تواند به مسجدالحرام وارد شود، نجس بودن اوست:

«انما المشرکون نجس فلا یقربوا المسجد الحرام »

بنابراین، هر انسانی که همانند مشرک نجس و ناپاک باشد، نباید وارد مسجدالحرام شود، مشرک باشد یا غیر مشرک. و چون دیگر کافران نیز، مانند مشرکان، ناپاکند، درنتیجه نمی توانند به مسجدالحرام وارد شوند.

آقا ضیاء در شرح تبصره بر ناروایی ورود همه کافران به مسجد الحرام در دیگر مسجدها، چنین استدلال می کند:

«ولایجوز ایضا ان یدخل الذمی فضلا عن غیره من سائر الفرق الکفار المساجد لظهور تفریع عدم دخول المسجد الحرام فی الآیه علی نجاسه المشرک الجاری فی غیرهم من اهل الذمه فضلا عن شموله لهم لقولهم بان عزیر او المسیح ابن الله.» (28)

روانیست کافر ذمی داخل مسجدها شود، چه رسد به دیگر فرقه های کافر; زیراناروایی وارد شدن مشرکان به مسجدالحرام به خاطر ناپاکی آنان است و برآمده از آن، که این در ذمیان نیز وجود دارد. افزون بر آن، واژه شرک نیز، آنان را دربرمی گیرد. به خاطر این سخن آنان: عزیر یا مسیح فرزند خدایند.

این استدلال بر پذیرش دونکته استوار است:

1. واژه «نجس » در آیه کریمه، به معنای ناپاکی اصطلاحی باشد.

2. همه کافران از نظر شرع ناپاک باشند.

نکته نخست: «نجس » در لغت به معنای پلیدی است و در شرع، به معنای چیزی است که باید از آن دوری گزید. در این که کلمه «نجس » در آیه شریفه، به کدام یک از دو معنی آمده است، میان فقها و نیز مفسران اختلاف نظروجود دارد. بسیاری بر این باورند که «نجس » در آیه شریفه، به همان معنای لغوی به کار رفته است:

حاج آقا رضا همدانی می نویسد:

«فلا مانع من ان یکون المراد بالنجس فی الآیه الخباثه الباطنیه والقذاره المعنویه الحاصله بالشرک.» (29)

بازدارنده ای نیست از این که مقصود از «نجس » در آیه پلیدی درونی و پلیدی معنوی باشد که نتیجه شرک است.

و اگر نگوییم واژه «نجس » در آیه تنها در همان معنای لغوی به کار رفته است، دست کم دو احتمال وجود دارد: معنی اصطلاحی و معنی لغوی و اراده هر یک از دو معنی، نیاز به نشانه دارد. همین مشترک بودن در دو معنی و نبود نشانه بر تعیین یکی، بسیاری از فقیهان را بر آن داشته تا از استدلال به این آیه برای نجس بودن کافران در بحث نجاست کفار صرف نظر کنند. بلکه بالاتر، شماری مدعی آن شده اند که در خود آیه، نشانه ای بر تعیین معنی لغوی وجود دارد.

آیت الله خوئی می نویسد:

«بل الظاهر انه فی الایه المبارکه بالمعنی اللغوی وهو القذاره...و هذا المعنی هو المناسب للمنع عن قربهم من المسجد الحرام حیث ان النجس بالمعنی المصطلح علیه لامانع من دخوله المسجد الحرام فیما اذا لم یستلزم هتکه...» (30)

گویا «نجس »، در آیه مبارکه، به معنای لغوی است که همان پلیدی باشد.... و همین معنی، مناسب با حکم ناروایی نزدیک شدن به مسجدالحرام است; چرا که نجس، به معنای اصطلاحی، بازدارنده از ورود به مسجدالحرام نیست، اگر هتک آن نباشد.

و همان گونه که ایشان در بیان دیگری می گوید: از این آیه شریفه، نمی توان نجس بودن اصطلاحی مشرکان را استفاده کرد، تا چه رسد به دیگر کافران:

«فالانصاف ان الآیه لادلاله لها علی نجاسه المشرکون فضلا عن دلالتها علی نجاسه اهل الکتاب.» (31)

انصاف آن است که آیه برنجس بودن مشرکان دلالت ندارد، تا چه رسد به نجس بودن اهل کتاب.

نکته دوم: به فرض آن که بپذیریم واژه «نجس » در آیه شریفه، همان معنی شرعی اصطلاحی است، ولی مگر همه کافران نجسند؟ دست کم نسبت به نجاست اهل کتاب، هماره بین فقیهان گفت وگو بوده است. هر چند مشهور از فقهای شیعه بر آنند که اهل کتاب نجسند، ولی بسیاری از فقیهان عقیده به پاکی آنان دارند.

در هر صورت، بنابر دیدگاه کسانی که اهل کتاب را پاک می دانند، این آیه دلیل ناروایی ورود آنان به مسجدالحرام نخواهد بود.

شیخ محمد جواد مغنیه که از معتقدان به پاکی اهل کتاب است، در ذیل آیه شریفه می نویسد:

«اطلاق آیه شریفه که می گوید: نجس نباید وارد مسجدالحرام شود، هر نجسی را در بر می گیرد، انسان باشد یا حیوان و یا غیر اینها.»

آن گاه می نویسد:

«ونرید بالانسان النجس، الجاحد وعابد الاوثان اما اهل الکتاب فقد اثبتنا طهارتهم.» (32)

مقصود ما از انسان نجس، منکر خداوند و بت پرست است، ولی اهل کتاب، پاکی آنان را پیش از این ثابت کردیم.

از ظاهر این سخن بر می آید که اهل کتاب، می توانند وارد به مسجدالحرام و هر مسجدی شوند.

بنابراین، استدلال به این آیه برای گستردن حکم ناروایی ورود به مسجدالحرام، از مشرکان به دیگر کافران، ناتمام است و نیاز به دقت و درنگ بیش تری دارد.

اجماع

دومین و آخرین دلیلی که برگسترش حکم آورده شده، اجماع است.

صاحب جواهر آن را به عنوان نخستین دلیل یاد کرده بود:

«فلا یجوز ان یدخلوا المسجد الحرام اجماعا من المسلمین محصلا و محکیا مستفیضا مضافا الی قوله تعالی(انما المشرکون نجس...)» (33) .

روا نیست کافران وارد مسجدالحرام شوند، به اجماع به دست آمده و فراوان حکایت شده از مسلمانان. افزون بر آن سخن خداوند:«مشرکان نجسند...».

با توجه به سخن صاحب جواهر، شاید بتوان گفت: اجماع مهم ترین دلیل، بلکه تنها دلیل بر گستردن ناروایی ورود به مسجدالحرام از مشرکان به دیگر کافران است، هر چند این دلیل نیز خالی از چند شبهه نیست.

زیرا:

1. با وجود مخالفی همچون ابوحنیفه و پیروان وی، نمی توان گفت اجماع مسلمانان.

2. بر مبنای کسانی که اهل کتاب را پاک می دانند ورود آنان به مسجدالحرام بی اشکال خواهد بود، ولی می توان گفت، چون در مقام فتوا نظریه روشنی بر جایز بودن ورود اهل کتاب نیست، تنها وجود مبنی، به اجماع ضرری نخواهد زد.

3. احتمال این که مدرک این اجماع، همین آیه شریفه باشد، هست. بنابراین، اجماع مدرکی است و چنین اجماعی کاشف از دیدگاه معصوم(ع) نیست و اعتباری ندارد.

ولی با این حال، با توجه به موقعیت ویژه مسجدالحرام درمیان دیگر مکانها به خاطر داشتن احکام فراوان مخصوص به خود، نمی توان به سادگی از کنار اتفاق نظرها گذشت. بنابراین، برای ناروایی کافران از ورود به مسجدالحرام، می توان اجماع مسلمانان و دست کم شیعیان را دلیل دانست.

ورود کافران به دیگر مساجد

پیداست که این قسم، به لحاظ آن که بیش تر مورد نیاز است، محور اصلی بررسی و تحقیق ما را تشکیل می دهد، ولی از آن جا که پایه و اساس حکم ناروایی، ابتدا از مسجدالحرام بوده، آن گاه به دیگر مسجدها سریان داده شده است، بدون بررسی دلیلهای ناروایی ورود به مسجدالحرام، تحقیق و بررسی دلیلهای این موضوع دشوار می نمود.

در هر صورت، چنانکه اشاره شد، برای ناروایی ورود کافران به مسجدها، دلیلهایی از قرآن و حدیث و اجماع و... آورده اند که اکنون آنها را نیز مورد بررسی قرار می دهیم.

1. قرآن

از قرآن کریم، همان آیه شریفه «انما المشرکون نجس...»را مورد استناد قرار داده اند، البته به دو گونه:

الف. شیخ طوسی، نجس بودن کافران را از آیه شریفه بهره می گیرد و آن را صغری برای یک کبرای کلی قرار می دهد:

«... دلیلنا قوله تعالی:«یا ایها الذین آمنوا انما المشرکون نجس...»فحکم علیهم بالنجاسه واذا ثبت نجاستهم فلایجوزان یدخلوا شیئا من المساجد لانه لاخلاف فی ان المساجد یجب ان تجنب النجاسات....» (34)

دلیل ما این سخن خداوند است:«انما المشرکون نجس...»که حکم شده به نجس بودن کافران و اگر ثابت شد ناپاکی آنان، روانیست بر هیچ مسجدی وارد شوند، چون خلافی نیست که مسجد باید از ناپاکیها به دور باشد.

این که ایشان می نویسد: «فحکم علیهم بالنجاسه »، درمباحث گذشته نادرستی آن را روشن ساختیم; زیرا آیه شریفه نظر به نجس بودن بدنی مشرکان ندارد، تا چه رسد به دیگر کافران.

و اما کبری سخن ایشان که می نویسد: «مسجدها باید از ناپاکیها به دور نگهداشته شوند» مقصود چیست؟ اگر مقصود این است که مسجد را نباید نجس کرد، سخنی است بجا و درست، ولی ورود کافر به مسجد، اگر نجس هم باشد، سبب نجس کردن مسجد نمی شود، اگر سرایتی در کار نباشد. اگر مقصود آن است که حتی چیز نجس هم نباید وارد مسجد شود، درست نیست; زیرا دست کم، مشهور فقهاء برآنند که ورود چیز نجس به مسجد، در صورتی که نجاست، سرایت کننده نباشد که سبب نجس شدن مسجد شود، جایز است.

صاحب حدائق می نویسد:

«حتی نسبت به بردن نجاست سرایت کننده به مسجد، غیر از اجماع دلیلی نداریم; زیرا روایت «جنبوا مساجدکم النجاسه » از نظر سند، ضعیف است.»

البته اگر سبب هتک مسجد باشد، جایز نخواهد بود، ولی هتک مسجد، موضوع دیگری است.

ب. گونه دیگر از استدلال به آیه شریفه، برداشتن ویژگی از مسجدالحرام است. به این معنی، که آنچه مشرکان را از ورود به مسجدالحرام باز می دارد، مسجد بودن آن است. جایگاه والا و بالای خانه خداست که مشرک نمی تواند در آن وارد شود. این نقطه مشترکی است میان مسجدالحرام و دیگر مسجدها. همین نقطه مشترک سبب مشترک بودن آنها در حکم ناروایی ورود شده است.

شیخ محمد حسن نجفی می نویسد:

«... مضافا الی مایستفاد من التفریع فی الآیه المفید للاشتراک بینه و بین غیره من المساجد ایضا خصوصا مسجد النبی(ص) وغیره من المساجد ضروره اعتبار التعظیم فیها اجمع.» (35)

افزون بر این، از تفریع (نرفتن به مسجد را بر ناپاکی) در آیه می توان نقطه اشتراکی را بین مسجدالحرام و دیکر مسجدها استفاده کرد، بویژه مسجدالنبی چرا که بزرگداشت همه مسجدها ضروری است.

بایستگی بزرگداشت مسجدها، نقطه اشتراکی است که کافران را از ورود به مسجدها باز می دارد. علامه نیز، بر همین نکته تکیه کرده است:

«لانه مسجد فلایجوز لهم الدخول کالحرم.» (36) درمسجد بودن بین مسجدالحرام و دیگر مساجد، فرقی نیست و باید در حکم ناروایی نیز یکسان باشند.

همین سخن را شیخ محمد جواد مغنیه، با بیان دیگری تقریر می کند. وی پس از طرح این پرسش: که آیا این جمله آیه «فلا یقربوا المسجدالحرام »دلیل درستی دیدگاه شافعی نیست که می گوید: ناروایی ورود، ویژه مسجدالحرام است، می نویسد:

«الجواب ان: مجموع الآیه یدل علی العموم، لا علی الخصوص لان المتبادر الی الاذهان من الآیه مجموعها ان عله المنع من الدخول هی النجاسه واحترام المسجد عندالله ولیس من شک ان کل مسجد هو محترم عند الله لانه منسوب الیه جلت عظمته...» (37) مجموع آیه دلالت بر همگانی بودن حکم دارد، نه خصوصی بودن آن; چرا که از مجموع آیه نخست چنین به ذهن می آید که انگیزه جلوگیری از ورود، ناپاکی و احترام مسجد در پیشگاه خداوند است. و بدون شک، هر مسجدی در پیشگاه خداوند، محترم است، چون منسوب به اوست.

خلاصه سخن این بزرگان این است که: جایگاه والا و محترم بودن مسجد، ملاک حکم ناروایی ورود است و این ملاک، در همه مسجدها، به گونه یکسان وجود دارد.

این استدلال نیز به ثابت کردن دو نکته بستگی دارد:

1. برای مسجدالحرام ویژگی دیگری غیر از عنوان مسجد بودن که دخالت در حکم ناروایی ورود داشته باشد نیست و تنها معیار این حکم، مسجد بودن آن است.

2. ورود کافران به مساجد، به هر انگیزه ای که باشد، برخلاف حفظ حرمت مساجد و قداست شکنی است.

بررسی: این که بگوییم در حکم، ناروایی ورود به مسجدالحرام هیچ ویژگی ندارد، ادعایی بیش نیست. احتمال خصوصیت کافی است برای یکسان ندانستن حکم; زیرا اصل، حرام نبودن ورود است. افزون بر این که شواهد فراوان وجود دارد بر ویژگیهایی برای مسجدالحرام که هر کدام از آنها کافی است بر ویژه بون حکم به مسجدالحرام و دست کم احتمال ویژگی حکم، از جمله:

الف. با توجه به ظاهر آیه و شان نزول آن، مشرکان نسبت به مسجدالحرام توجه ویژه ای داشته اند. آنان، همه ساله روزهای حج، برای انجام مراسم بت پرستی و اعمال حج غیر توحیدی، به مسجدالحرام می آمدند و در کنار مرکز توحید، اعمال مشرکانه انجام می داده اند:

«ما کان صلاتهم بالبیت الا مکاء و تصدیه.» (38)

نماز آنان در کنار کعبه، جز صوت کشیدن و کف زدن نبودبنابراین، خداوند اگر آنان را از ورود به مسجدالحرام، بازداشت، برای جلوگیری از انجام اعمال مشرکانه آنان بوده است.

آیا می توان این را سنجید با آن مسجدی که اگر کافری در آن پای می گذارد، برای شنیدن کلام خداست و سخنان مبلغان دین و یا دیدن آثار باستانی و جلوه های تمدن اسلامی؟

ب. در فقه برای مسجدالحرام احکام ویژه ای از مستحبها، حرامها و مکروه ها بیان شده است که در دیگر مسجدها جاری نیست. به عنوان مثال، ورود شخص جنب به مسجدالحرام، به هیچ روی جایز نیست و... بنابراین، احتمال این که این حکم نیز از ویژگیهای مسجدالحرام باشد، احتمالی است عقلایی و چنین احتمالی برای یکسان ندانستن حکم کافی است.

ج. بسیاری از علما بر این باورند که مقصود از مسجدالحرام در آیه شریفه، حرم است. در قرآن کریم مورد دیگری نیز وجود دارد که مسجدالحرام گفته شده، ولی مقصود حرم است:

«سبحان الذی اسری بعبده لیلا من المسجد الحرام.» (39)

بی گمان پیامبر(ص) از خانه ام هانی به معراج رفته است، یعنی از حرم، نه از مسجدالحرام. ذیل همین آیه، نیز قرینه است بر این که مقصود از مسجدالحرام، تمامی حرم است: «وان خفتم عیله...» ترس از تنگنای زندگی در صورتی است که مشرکان از آمدن به مکه نیز باز داشته شده باشند وگرنه، ناروایی ورود به مسجدالحرام، با آمدن برای تجارت و بازرگانی به مکه، ناسازگاری ندارد. اگر مقصود از مسجدالحرام در این آیه، حرم باشد و مشرکان از ورود به آن بازداشته شده باشند که مسجدالحرام هم جزء آن است، در این صورت، احتمال ویژه بودن حکم، به مراتب بیش تر است; زیرا برای منطقه حرم، احکام ویژه ای است که هیچ مکان مقدسی آن احکام را ندارد.

لینک کمکی