فایل رایگان پاورپوینت حقوق، حق و اقسام حق

    —         —    

ارتباط با ما     —     لیست پایان‌نامه‌ها

... دانلود ...

بخشی از متن فایل رایگان پاورپوینت حقوق، حق و اقسام حق :

حقوق چیست؟

امروزه واژه «حقوق » استعمالات و کاربردهای متفاوتی دارد . این کاربردها و معانی گوناگون هرچند بی ارتباط با یکدیگر نیستند، ولی از برخی جهات از یکدیگر متمایزند:

1 . «حقوق » به معنای دست مزد و حق الزحمه: مثلا، گفته می شود: «حقوق کارمندان دولت » . منظور از آن دست مزدی است که این افراد به طور ماهانه از دولت دریافت می کنند .

2 . حقوق عبارت است از: مجموعه قواعد و مقرراتی که بر روابط افراد یک جامعه در زمان معین به کاربرده می شود . به دیگر سخن، حقوق مجموعه ای از بایدها و نبایدهایی است که اعضای یک جامعه ملزم به رعایت آن هستند و دولت ضمانت اجرای آن را به عهده دارد; مانند: حقوق ایران، حقوق مصر و حقوق مصر . تقریبا همه جوامع انسانی از گذشته تاکنون به نوعی با این الزام های حقوقی همراه بوده اند .

«در این معنا، از نظر اسلامی، واژه «شرع و شریعت » به کار می رود; چنان که می گویند: "شرع موسی" یا "شرع اسلام"» (1) به دلیل آن که از دیدگاه اسلامی، منشا حق، خداوند متعال است، در تعریف «حقوق » گفته شده است: «حقوق عبارت از است: مجموعه قوانین و مقررات اجتماعی که از سوی خدای انسان و جهان، برای برقراری نظم و قسط و عدل در جامعه بشری تدوین می شود تا سعادت جامعه را تامین سازد .» (2)

«حقوق » در این معنا، جمع «حق » نیست، «بلکه با آن همچون کلمه ای مفرد معامله می کنند . گویا مجموعه احکام و مقررات حاکم بر یک جامعه را یک واحد اعتباری دانسته، نام "حقوق" بر آن نهاده اند ... حقوق در این معنا، با "قانون" مرادف است; مثلا، به جای " حقوق اسلام" یا "حقوق روم" می توان گفت: "قانون اسلام" یا "قانون روم" .» (3)

3 . «حقوق » جمع کلمه «حق » ; بنابراین، «حقوق » به معنای امتیازات و ویژگی های هریک از افراد یک جامعه است که گاه از آن به «حقوق فردی » تعبیر می شود; مانند: حق حیات، حق مالکیت، حق ابوت، حق بنوت و حق زوجیت . (4)

در این حالت، واژه «حق » از نظر ادبی حالت جمعی داشته و از نظر معنا نیز جمع می باشد، در حالی که «حقوق » در اصطلاح دوم، تنها از نظر ادبی و ظاهر دارای حالت جمعی است و از نظر مفهوم، دارای حالت «اسم جمع » می باشد .

4 . «حقوق » به معنای «علم حقوق » که منظور از آن «دانش حقوق » است و در مقابل سایر علوم و دانش ها به کار می رود; مانند: علم روان شناسی و علم جامعه شناسی . در اسلام، در این معنا واژه «فقه » را به کار برده اند . کسی که این دانش را دارد، او را «فقیه » می نامند .» (5)

حقوق ایران ارتباط زیادی با دانش فقه دارد . «قانون مدنی ایران » ، که دارای 1335 ماده است، عمدتا از فقه شیعه اخذ شده و مباحث عمدهد آن عبارت از: اموال، اسباب تملک (احیای اراضی موات و حیازت اشیای مباحه، عقود و معاملات و الزامات)، وصایا و ارث، اشخاص، ازدواج، طلاق، اولاد، خانواده، حجر، قیمومت، اقرار و شهادت (گواهی) .

همچنین قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران در لزوم انطباق کلیه قوانین با موازین اسلامی می گوید: «کلیه قوانین و مقررات مدنی،

جزایی، مالی، اقتصادی، اداری، فرهنگی، نظامی، سیاسی و غیر این ها باید بر اساس موازین اسلامی باشد و این اصل بر اطلاق یا عموم همه اصول قانون اساسی و قوانین و مقررات دیگر حاکم است و تشخیص این امر بر عهده فقهای شورای نگهبان است .» (6)

همچنین قانون اساسی درباره وظیفه قاضی می گوید: «قاضی موظف است کوشش کند حکم هر دعوا را در قوانین مدونه بیابد و اگر نیابد با استناد به منابع معتبر اسلامی یا فتاوای معتبر، حکم قضیه را صادر نماید و نمی تواند به بهانه سکوت یا نقض یا اجمال یا تعارض قوانین مدونه، از رسیدگی به دعوا و صدور حکم امتناع ورزد .» (7)

حق چیست؟

1 . «حق » در لغت

لغت نامه دهخدا معانی متعددی برای این واژه ذکر می کند که مهم ترین آن ها از این قرار است: راست کردن سخن، درست کردن وعده، یقین نمودن، ثابت شدن، غلبه کردن به حق، موجود ثابت و نامی از اسامی خداوند متعال . (8)

و فرهنگ المنجد نیز برای واژه «حق » چند کاربرد و معنا ذکر می کند که برخی از آن از این قرار است: ضد باطل، عدل، مال و ملک، حظ و نصیب، موجود ثابت، امر مقضی، حزم، سزاوار . (9)

با توجه به آنچه بیان شد، روشن می گردد که «حق » واژه ای عربی است که به معنای «ثبوت » و «تحقق » است و وقتی می گوییم: چیزی تحقق دارد، یعنی ثبوت دارد; (10) و گاه معادل آن در زبان فارسی «هستی پایدار» به کار برده می شود; یعنی هر چیزی که از ثبات و پای داری بهره مند باشد، حق است . (11)

2 . حق در اصطلاح

پس از بیان معنای لغوی حق، این پرسش مطرح می شود که «حق در اصطلاح » دارای چه معنا یا تعریفی است؟ اینک به ذکر چند تعریف اصطلاحی این واژه می پردازیم:

الف . حق در اصطلاح فقه: «در فقه اهل سنت، از حق تعریف نشده است .» (12) فقهای شیعه تعاریف گوناگونی از آن بیان داشته اند . میرزای نائینی در تعریف آن می گوید: «حق عبارت است از سلطه ضعیف بر مال یا منفعت .» (13)

نیز گفته شده است: «حق نوعی سلطنت بر چیزی است که گاه به عین تعلق می گیرد; مانند: حق تحجیر، حق رهن و حق غرما در ترکه میت; و گاهی به غیر عین تعلق می گیرد; مانند حق خیار متعلق به عقد; گاهی سلطنت متعلق بر شخص است; مانند: حق حضانت و حق قصاص . بنابراین، حق یک مرتبه ضعیفی از ملک و بلکه نوعی از ملکیت است .» (14)

همچنین گفته شده است: «حق عبارت است از قدرت یک فرد انسانی مطابق با قانون بر انسان دیگر، یا بر یک مال و یا بر هر دو، اعم از این که مال مذکور مادی و محسوس باشد; مانند خانه، یا نباشد; مانند طلب .» (15)

با توجه به تعاریف بیان شده، می توان سه نوع حق را در نظر گرفت:

الف . قدرت یک شخص بر شخص دیگر; مانند: حق قصاص، حق حضانت و قدرت بستان کار بر طلب کار . قدرت یک انسان بر انسان دیگر . یک قدرت معنوی است . برای مثال، هرگاه بدهکار از پرداخت بدهی خویش کوتاهی کند، طلبکار می تواند با طرح دعوا، او را به دادگاه کشانده، حق خویش را از او بگیرد .

ب . قدرت شخص مالک بر مال; این حق از نوع قدرت مادی است که خود دو صورت دارد: قدرت مالک بر مال منقول، مانند کتاب;

و قدرت مالک بر مال غیر منقول، مانند زمین .

ج . قدرت شخص بر مال و شخص دیگر باهم; برای مثال، هرگاه مستاجری خانه ای را اجاره کند، از راه این عقد اجازه، دو قدرت متفاوت به دست می آورد: یکی قدرت مستاجر بر منافع مال مستاجره که می تواند از آن استفاده کند; و دیگری قدرت مستاجر بر مؤجر . برای مثال، هرگاه خانه به تعمیرات عمده نیاز داشته باشد و مؤجر از تعمیر آن کوتاهی کند، می تواند او را به دادگاه بکشاند و وی را به تعمیر خانه ملزم نماید . (16)

ب . حق در اصطلاح حقوق: در تعریف «حق » نظرات گوناگونی وجود دارد . برای شناخت «حق » ، اطلاع از این تعاریف ضروری است .

تعریف اول: «حق » عبارت است از: قدرت یا سلطه ارادی که قانون در اختیار شخص قرار می دهد . (17)

این تعریف از سوی ویند شاید (Windscheid) و ساوینی (Savigny) ارائه شده است . دلیل آنان این است که قانون در تنظیم روابط اجتماعی افراد با یکدیگر، چهارچوب های خاصی را تعیین می کند و هریک از افراد در این محدوده، اراده خویش را اعمال می کنند و اساسا در این چهارچوب است که «حق » ایجاد می شود . (18)

در این تعریف، از قدرت ارادی سخن به میان آمده است، در حالی که افرادی مانند مجنون، اطفال و سفیه فاقد اراده عقلایی هستند . لازمه تعریف مزبور آن است که این افراد از «حق » بی بهره باشند . ممکن است گفته شود که قانون از طریق «ولی » یا «نایب » این نقیصه را جبران ساخته است، ولی باید گفت: حق آن است که بالاصاله و نه از طریق ولی یا نایب باشد . به عبارت دیگیر، مجنون و صبی نمی توانند مباشرتا ایفای حق نمایند .

تعریف دوم: «حق عبارت از مصلحتی است که قانون از آن حمایت می کند .» (19)

این تعریف از سوی یکی از حقوق دانان آلمانی به نام اهرنج (Ihering) بیان شده است . باید گفت: منفعت یا مصلحت جوهره حق محسوب نمی شوند، بلکه این امر، غایت یا هدف مقصود از حق است و در واقع، تعریف به هدف شده است; چون مزایایی که از اثبات حق به دست می آیند، ذات حق نیستند . منافع مادی، که شخص از مایملک خویش به دست می آورد، ذات حق و جوهره حق محسوب نمی شوند .

تعریف سوم: «حق عبارت از قدرت ارادی است که قانون در اختیار شخص قرار داده است و از این طریق، مصلحت معینی را ایجاد می کند .» (20)

در این تعریف، سعی شده است بین «قدرت ارادی » و «مصلحت » جمع شود . باید گفت: همان طور که هیچ یک از قدرت ارادی و مصلحت به تنهایی جوهر و ذات حق نیستند، جمع بین آن دو نیز بیان کننده جوهره حق نیست .

تعریف چهارم: «حق عبارت از امتیازی است که قانون در اختیار شخص قرار داده است و آن را از طرق گوناگون تضمین کرده است . » (21)

این تعریف از سوی یکی از حقوق دانان بلژیکی به نام دابین (Dabin) بیان شده است . بیان مزبور اشکالات تعاریف سابق را ندارد . از این رو، مورد قبول عده ای دیگر از حقوق دانان قرار گرفته است . (22) با این حال، تعریف مزبور کامل نیست و تنها به بخشی از ماهیت حق، یعنی «امتیاز» توجه کرده است . برای رفع نقیصه مذکور، می توان تعریف ذیل را ارائه داد:

تعریف پنجم: «حق عبارت است از: سلطه، توانایی و امتیازی که به موجب قانون یا قواعد حقوقی، به اشخاص نسبت به متعلق حق داده می شود که به موجب آن می توانند در روابط اجتماعی خویش، اراده خود را به یکدیگر تحمیل کنند و آنان را به رعایت و احترام آن الزام نمایند .»

همان گونه که گذشت، «متعلق حق » گاهی یک شی ء خارجی است و گاهی یک انسان و گاهی هم هر دو . ضمنا در هر حقی، سه رکن یا عنصر اساسی یافت می شوند:

1 . کسی که حق برای اوست (من له الحق) ;

2 . کسی که حق علیه اوست (من علیه الحق) ;

3 . آنچه متعلق حق است (موضوع حق) .

صاحب حق یا کسی که حق به نفع اوست، دارای حالت های گوناگونی است: گاه صاحب حق شخص حقیقی است; مانند: سعید، حسن و تقی; و گاه صاحب حق، شخص حقوقی است; مانند: شرکت ها، مؤسسات و دانشگاه ها . صاحب حق چنانچه شخص حقیقی باشد، گاه یک تن است، مانند حق شوهر بر زن و بالعکس; و گاه صاحب حق دو یا چند تن هستند; مانند آن جا که عده ای صاحب یک خانه یا باغ هستند; و گاهی صاحب حق همه افراد یک جامعه هستند; مانند حقوقی که ملت بر حاکم اسلامی دارند . در مواردی که صاحب حق، شخصیت حقوقی است، حق برای اعضای آن مجموعه نیست . «درست است که عنوان اعتباری "دولت" قائم به کابینه و اعضای آن، یعنی رییس دولت و هیات وزرا، است، لکن این عنوان به لحاظ شخص آن ها نیست، بلکه به لحاظ مقام منصبشان می باشد . اعضای یک کابینه تا هنگامی که در مقامات و مناصب خود باقی هستند، از «حقوق » خاص دولت استفاده می کنند و هنگامی که آن مقام را - به هر علتی - از دست دادند، حق بهره برداری از آن حقوق خاص را نیز از دست می دهند و آن را به اعضای جدید کابینه می سپارند . رفت و آمد اعضای کابینه، حقوق دولت را دست خوش تغییر و روال نمی سازد، تنها این حقوق از گروهی به گروه دیگیر انتقال می یابد، و این خود نشانه آن است که در «حقوق دولت » اشخاص حقوقی، صاحب حق اند، نه اشخاص حقیقی .» (23)

همچنین «کسی که حق علیه اوست » ممکن است همین حالت های گوناگون را دارا باشد; یعنی «من علیه الحق » یا شخصی حقیقی است و یا شخص حقوقی; و شخص حقیقی گاه یک نفر، گاه دو یا چند نفر و یا حتی همه افراد جامعه هستند .

«معنایی که از این کلمه در قلمرو حق استفاده می شود، مفهومی اعتباری است; هنگامی که می گوییم: "حق خیار" یا "حق شفعه" یا " حق مرد بر زن" یا "حق زن بر مرد" همین مفهوم اعتباری را در نظر داریم . اعتباری بودن این مفهوم به این معناست که به هیچ وجه "ما به ازاء" عینی خارجی ندارد و تنها در ارتباط با افعال اختیاری انسان ها مطرح می شود . انسان های آزاد و صاحب اختیار یک دسته کارها را باید انجام دهند و باید از دسته دیگری از کارها بپرهیزند . بر محور همین بایدها و نبایدهای حاکم بر رفتار آدمیان، مفاهیمی از قبیل «حق » و تکلیف زاده می شوند .» (24)

اقسام حق

پس از بیان تعریف «حق » ، به اقسام حق می پردازیم . حق به اعتبار متعلق خود دارای اقسام گوناگونی است که در ذیل به موارد مهم آن اشاره می کنیم:

1 . حق مالی و حق غیر مالی

تقسم «حق » به «مالی » و «غیرمالی » مهم ترین تقسیم در این باره است . «حق مالی امتیازی است که حقوق هر کشور به منظور تامین نیازهای مالی اشخاص به آن ها می دهد .» (25) یا در تعریف آن گفته شده است: «حق مالی آن است که اجزای آن مستقیما برای دارنده، ایجاد منفعتی نماید که قابل تقویم به پول باشد; مانند: حق مالکیت نسبت به خانه که مستقیما برای دارنده آن ارزش پولی دارد و یا حق طلب که پس از ادا، قابل تقویم به پول می باشد . چنان که کسی از دیگری ده خروار گندم طلب دارد، پس از ایفای تعهد آنچه به دست می آید ده خروار گندم است که قابل تقویم به پول می باشد . (26) از ویژگی های حق مالی، آن است که قابل اسقاط و یا انتقال به غیر است . برای مثال، مالک خانه یا صاحب گندم می تواند آن را از طریق بیع، هبه و وصیت به غیر واگذار نماید و یا از آن اعراض کند .

در مقابل، «حق غیر مال، امتیازی است که هدف آن رفع نیازمندی های عاطفی و اخلاقی است .» (27) و یا در تعریف آن گفته شده است: «حق غیر مالی آن است که اجرای آن، نفعی که مستقیما قابل تقویم به پول باشد، ایجاد نمی نماید . مانند: حق زوجیت در زوجه دائمه که مستقیما برای زن ایجاد نفعی که قابل تقویم به پول باشد نمی کند، ولی غیرمستقیم حق نفعه برای او ایجاد می شود و در صورت فوت زوج، از او ارث می برد .» (28) یا مثلا، پدر و جد پدری بر اساس (29) ماده 1041 و 1043 قانون مدنی نسبت به دختر باکره دارای «حق ولاء» است و نکاح دختر موقوف به اجازه پدر یا جد پدری اوست . حق ولایت پدر یا جد پدری از نظر عرف، یک حق غیرمالی محسوب می شود .

بنابراین، موضوع حق غیرمالی، روابط غیر مالی افراد جامعه است و ارزش داد و ستد نداشته، به طور مستقیم قابل ارزیابی مالی نیست . «حقوق غیرمالی قابل واگذاری به غیر نمی باشد و بعضی از آنان به سبب مخصوص قابل زوال است; مانند: زوجیت که به وسیله نسخ نکاح و طلاق منحل می گردد و بعضی دیگر دایمی و غیرقابل زوال است; مانند نبوت (فرزندی) که به هیچ وجه پدر و مادر نمی تواند نسبت مزبور را از خود سلب نمایند . همچنان که بعضی از حقوق غیر مالی قابل اسقاط و بعضی غیرقابل اسقاط هستند .» (30)

2 . حق عینی و دینی

حق مالی به دو حق عینی و حق دینی قابل تقسیم است . «حق عینی » حقی است که یک فرد نسبت به عین خارجی دارد که کامل ترین آن «حق مالکیت » است، اعم از حق مالکیت نسبت به عین یا منفعت . برای مثال، مالک خانه نسبت به خانه داری حق مالکیت است و هرگاه آن را به اجاره واگذار نماید، در این حالت، مستاجر نسبت به منافع خانه داری حق است

لینک کمکی