فایل رایگان پاورپوینت نامه نگاري دو دوست / شيخ الرئيس ابوالحسين ميرزا و سيد برهان الدين بلخي

    —         —    

ارتباط با ما     —     لیست پایان‌نامه‌ها

... دانلود ...

بخشی از متن فایل رایگان پاورپوینت نامه نگاري دو دوست / شيخ الرئيس ابوالحسين ميرزا و سيد برهان الدين بلخي :

چکیده

ابوالحسین میرزا، مشهور به شیخ الرئیس (1264 1336 ه . ق)، از شاهزادگان دوره قاجار و نواده فتحعلیشاه قاجار، از ادبای دوره مذکور و یکی از چهره های سیاسی عهد مشروطیت است. او به کشورهایی مانند مصر، هندوستان و ترکیه مسافرت داشته و در این سفرها دوستانی پیدا کرده و با آنها مکاتبه نموده است، که یکی از آنها سیّد محمد برهان الدین بلخی (1849 1930 م) از شعرای ترک و پارسی زبان افغانستان است. وی در استانبول با شیخ الرئیس قاجار، باب مراوده و آشنایی گشوده و هنگام برگشت شیخ الرئیس به ایران، میان این دو شخصیّت، مکاتباتی صورت گرفته است، که در گفتار حاضر، به نقل این نامه ها پرداخته شده. نامه ها منقول است از یک مجموعه خطّی به نام دفتر قیودات که به شماره Y56 در کتابخانه مرکز بررسیهای سلجوقی دانشگاه سلجوق، محفوظ است.

ابوالحسین میرزا معروف به شیخ الرئیس، فرزند شاهزاده محمد تقی میرزا حسام السلطنه (ف. 1264 ه . ق). و نواده فتحعلی شاه قاجار (ف. 1250 ه . ق) است. او در سال 1264 ه . ق در تبریز به دنیا آمده و در سال 1336 ه . ق فوت کرده است.

شیخ الرئیس که هم خطیب و ادیب دوره قاجار است و هم یکی از چهره های سیاسی عهد مشروطیت به شمار می رود، به صف آزادی خواهان پیوسته و در دوره دوم مجلس به عنوان نماینده مازندران وارد مجلس شده است. او در شعر «حیرت» تخلص می کرد. بنا به گفته حسین دانش در وادی غزل حافظ شیرازی شعر سروده و بر بعضی از غزلهای حافظ تخمیس نوشته است.1 دیوان اشعارش و دیگر تألیفات او چون اتحاد الاسلام و کتاب الابرار به چاپ رسیده است2.

شیخ الرئیس مدتی به کشورهایی مانند مصر و هندوستان و عثمانی سیاحت کرده با دوست و آشنایانی مکاتبه داشته است یکی از دوستان او سید محمد برهان الدین قلیج الحسینی البلخی است.

برهان الدین بلخی چهارمین فرزند شیخ سید سلیمان مؤلف کتاب عربی العباره ینابیع الموده است. نسب پدرش سید سلیمان که روی کتاب مزبور نام کاملش شیخ سید سلیمان بن سید ابراهیم خواجه کلان الحسینی البلخی القندوزی مقید گشته به برهان الدین قلیج خان صاحب کتاب المفتاح می رسد. برهان الدین قلیج خان صاحب کتاب المفتاح است و هم مروی است که صاحب تخت و تاج بوده و مدتی در قندوز و بدخشان حکومت داشته است.

سلیمان بلخی در سال 1220 ه . ق در قریه خانقاه چال تابع شهر قندوز بلخ به دنیا آمده است. ابتدا در بخارا تحصیل علم کرده و بعد مدتی به تدریس پرداخت. در سال 1259 ه . ق به هندوستان رفته و سه سال در دهلی بسر برده است. شیخ سلیمان در نزد عشایر و قبایل بلخ و قندوز و بدخشان عالیجاهی داشته است. حکمداران بلاد مزبور چون مراد اتالیق خان غازی و محمد سعید خان و محمد افضل خان بر او احترام ورزیده اند. شیخ سلیمان در سال 1269 ه . ق. به منظور حج املاک و اموال خود را وقف کرده و به همراهی خانواده اش و چندین کنیز و غلام و حدود سیصد نفر مرید و مریده اش ترک دار و دیار گفته است. وقتی که قافله در بغداد بود سفر حج تأخیر شده و قافله سوی استانبول به راه افتاده است. سید سلیمان و همراهانش در قونیه به مدت چهار سال اقامت گزیده اند. قافله در سال 1278 ه . ق. که در تخت سلطنت سلطان عبدسفر العزیز خان می نشست به استانبول رسید.

سید سلیمان در سال 1284 ه . ق به مشیخت درگاه شیخ مراد البخاری النقشنبدی واقع در سمت ایوب سلطان استانبول نصب شد. در درگاه مذکور طول ده سال پست نشینی کرده است. او در همین مدت چهار کتاب عربی العباره به نامهای: اجمع الفواید و مشرق الاکوان و غبطه الامان و ینابیع الموده تألیف کرد. از این چهار کتاب ینابیع الموده به همت میرزا مهدی آقای بوشهری که عنون ملک التجار داشت دوبار به چاپ رسیده است3.

شیخ سید سلیمان بلخی در تاریخ 6 شعبان 1294 ه . ق روز پنجشنبه عازم گلشن سرای جاودان شد. او با اشخاص هم عهد خود از کشورهای دیگر چون محمد تقی طباطبائی اصفهانی و محمد افضل خان مکاتبه داشته است. چند نمونه از این نامه های تاریخی در کتابخانه مرکز بررسی های سلجوقی دانشگاه سلجوق و کتابخانه عبدالباقی گول پینارلی در درگاه مولانا محفوظ است.

سید محمد برهان الدین، فرزند شیخ سید سلیمان، در سال 1265 ه . ق / 1849 م. در قندوز از توابع بلخ به دنیا آمد. بعد از تحصیل علم از پدرش سالها با ادبیات ترک و جغاتایی و فارسی مشغول شد و با هر سه زبان شعر سرود. در نظم بیشتر به غزل و رباعی و مثنوی توجه نمود و بر اشعار شاعران ترک و فارسی زبان تخمیس هم نوشت. او در طول عمر فقط شعر خواند و نوشت و برای کسب معیشت با کاری یا وظیفه ای سرگرم نشد. با حقوق اندکی که برای پدرش تخصیص شده بود بسنده کرد. در هر مجلسی که حضور داشت سخنی به زبان نیاورده تنها شعر گفته است. حتی برای آشنایانش که درکوچه بر می خورد، بعد از سلام به جای احوال پرسی انشاد شعر می کرد. بدین سبب به «شعر سیار» ملقب گشته است.

برهان الدین با شیخ الرئیس و میرزا محسن خان[= مشیرالدوله بعد] از سفرای قدیم ایران در استانبول و جمال الدین اسدآبادی آشنا و دوست بود. او جمال الدین اسدآبادی را استاد خود دانسته و پروانه شیدای محفل و یکی از سه رفیق وفادار او بوده است.

برهان الدین بلخی در تاریخ 3/4/1930 م. در هگبلی آطه فوت کرد و در قبرستان آنجا مدفون شد4.

اشعار و نوشته های ترکی و جغتایی و فارسی سید برهان الدین به دست و خط پسرش محمد موسی به صورت دفتر جمع آوری شده است. فقط یک دفتر از آنها که نام دفتر قیودات دارد در زیر معرفی شده است.

دفتر قیودات: در کتابخانه مرکز بررسی های سلجوقی دانشگاه سلجوق به شماره Y56نگهداری می شود. در این دفتر که شامل یک تحمید فارسی و نود و هشت نامه فارسی و ترکی است صورت نامه های رسیده و ارسال شده آمده است. گرد آورنده محمد موسی و با خط تعلیق او بی جلد 150 ص. دارای متن و سطر مختلف.

نامه های زیر از این دفتر نقل شده است.

نامه اول شیخ الرئیس (ص 36 34 )

یا برهان تعالی شأنه

همنشین با اتحاد است اینکه با برهان نشست منت ایزد را که گشتم همنشین اتحاد
من از آن روزی که گشتم یار وی از لطف حق هم رفیق اتفاقم هم قرین اتحاد
هر که بی برهان برای خویشتن دینی گرفت نیست برهان را به گیتی غیر دین اتحاد
چون مزاج اهل دل صفرا گرفت از اختلاف چاره نبود خبچ از سرکنکبین اتحاد

گمان نفرمایند از همدستی و دستگاه اتحاد دور افتاده باشم. با دوستان هندوستان پیوسته در شکر مکارم و نشر محامد ذات سامی التزام مخصوصی دارم و لحظه[ای [از تذکر روح و ریحان محاضرات دوستانه آن حضرت فارغ نتوانم بود. گوئی که در برابر چشمم مصوری، احوال بنده به عون الهی و مدد روحانی اولیاء اللّه در اعلی درجه خوبی است. همانا به حکم دعوات قلبیه و جلوات غیبیه به آنجا منجذب شدیم له الحمد اسباب عزت و آسایش از هر مقوله فراهم است. شهر بمبی[= بمبئی] هم موقع غریبی دارد. جمیع کتاب ملل و نحل شهرستانی و دبستان المذاهب را در اینجا می توان دید و کسب اطلاعات مفیده کرد. به جناب دولت مآب اجل عالی حضرت پاشا5 زید اقباله و اصلح باله سلام عاشقانه مرا به بلاغ جمیل ابلاغ کنید. علم اللّه از مسافرت و مهاجرت از اسلامبول چیزی که مایه اسف بنده است همان دوری حضور انس ایشان است که عوض ندارد که «بسی گشتم تو را ثانی نبود»، حضرت جواد6 حرسه اللّه را دعاگویم و دیده بوس یعنی از دور بوسه بر رخ مهتاب می زنم، به حضرت معالی منزلت جناب مستطاب سید بزرگوار7 کشف الدجی بجماله عشق و ارادت مرا تحویل بدهید. در اینجا احباب و اصحاب ایشان غالبا با مخلص مراوده دارند و از مجاری امور ایشان استعلام می کنند و مذاکرات جمیله به میان می آید کفی علمه عن المقال. به موجب الزام دوستانه و تهمید جمیع لوازم علی العجاله پنج شش ماه دیگر در این حدود آزادی و حریت با صفای نیت و مشعر روحانیت قصد اقامه کرده ام. مکاتیب شما را مترصدم، فرزند گرامی حسام الدین دامن آن حضرت را می بوسد التماس توجه و دعا دارد.

28 ذوالقعده الحرام 1311 شیخ الرئیس

روی ظرف: (دار السعاده) سیادتلو سماحتلو عطوفتلو پیرزاده آزاده حضرت سید برهان الدین البلخی دامت برکات وجوده8642 بمبی

نامه اول سیدبرهان الدین (ص 36 39)

هو

آن پیک نامور که رسید از دیار دوست آورد مر ز جان ز خط مشکبار دوست

چه خط صفوت اندود که نور دیده گریان مرا بیفزود و مانند نور سیاه فروغ چشم جهان شد و صیقل مرآت دل و جان، چه خط حیرت افزا و سرمایه سود و سودا که راغب مفهوم چون دُرّ مکنونش دل دانشمند و دانا است و طالب بکر مضمونش برهان بلخ و بخارا «در ضمیر ما نمی گنجد بغیر از دوست کس» اتحاد من و آن عالیجناب به اتحاد شمس و مولانا می ماند:

در راه عشق مرحله قرب و بعد نیست می بینمت عیان و دعا می فرستمت

دل مشتاق محبت اشتمال من در میدان وجد انگیز و شوق آباد یاد و خیال حضرت تو خوش دورانی دارد و رقص و سماع بی پایان که هر صبح و مسا بانی حالت فزا یار و همدم است و با حرمخانه اسرار محرم و از لسان حال می گوید:

گوشم همه بر قول نی و نغمه چنگ است چشمم همه بر لعل لب و گردش جام است

آری در هر عصر شمس و مولانائی هست، محبوب و محبی هست، مرشد و مریدی هست، همیشه ابواب فیوضات و عنایات نامتناهی حضرت الهی مفتوح و مکشوف است:

عارف دوران بدی آن شمس مولانا ولی صاحب برهان بود این شمس تبریزی ما

معلوم است که در ضمن سیر و سیاحت شمس تبریزی از نزد مولانا به شهر شهیر شام رفت و حالا که شمس تبریز ما از نزد ما به خطه هند سعادت سرانجام رفت

جور شاه کامران گر بر گدائی رفت رفت

حقا که اگر در مجلس شمع فروزانی موجود است پروانه بی پروا پیدا است و اگر در چمنی گل خندانی مشهود و خوشنمود است بلبل شیدا در آنجاست

مایه خوشدلی آنجاست که دلدار آنجاست می کنم جهد که خود را مگر آنجا فکنم

از برای همین مطلب جلیل المآل و جمیل المفاد جناب اجل عالی چه در هجر و حضور چه در سِرّ و علن دم از اتحاد می زند و به نظم چون دُرّ ثمین اتحاد دیباچه خط همایون را و دولت مقرون را تزیین فرموده اند که در نزد اولوالابصار از بس که قیمتدار است درج صحیفه افتخار می کنم که این است:

هر که بی برهان برای خویشتن دینی گرفت نیست برهان را بگیتی غیر دین اتحاد

الحق این شاه بیت شیوا که ترجمان اسرار دل شیدا است و برهان بحث و مدعا حسن این نظم از بیان مستغنی است.

بر فروغ خود نجوید کس دلیل

الحاصل نوید فرحت پدید عافیتمندی و آبرومندی حضرت شما موجب خرسندی و سرمایه سربلندی ما شد، بالحصه حضرت حسام الدین جان8 که نور چشم جهان بین ماست دعا می رسانم للّه الحمد و المنه. احوالات این دعاگوی خالص الجنان و اخوان و داعیزادگان از یمن و برکت دعای خیر آن عالی نشان در دایره امن وامان است و احوال بهجت قرین یوسف رضا پاشا یسره اللّه مایریده و مایشا در کمال خوبی است که حالا از قید قمیسیون[= کمیسیون] مهاجرین ملغا بالمره وارستند به شاهد نازنین امل آزاده سر بپیوستند و به معاش مستوفای منصب پیشین اکتفا فرموده اند. وقتا که سلام و پیام عالی را به مشارالیه به بلاغ جمیل که مأمور بودم ابلاغ نمودم سرود تازه و حبور بی اندازه در دل ایشان حاصل شد ولیکن دیدم که تشنه زلال خامه خوشخرام جناب عالی هستند و مشتاق خط مشکین فام سامی، بالفور نامه شریف وفا سرانجام را نشان دادم. آنقدر ممنون شدند بیانش از حد امکان بیرون است و فرمود اشتیاقی که به آن ستوده خصال دارم در سر حد کمال است سلام و پیام دوستانه مرا به خوبترین وجهی بنویسید. گفتم به چشم. و سراپا دستخط مبارک و محبت عنوان عالی شما را مطالعه فرمودند و استحسان فراوان نمودند و به بیان خاص کرامت اختصاص آن عالیجناب انگشت بر دهان شدند و حیران. و قدوم مسعدت ملزوم برادر عالی گوهر محمد جواد بگ والا ضمیر را تبشیر می کنم بر دل و جان داد سرود زیاد. مولد مسعود علی السداد زاد اللّه عمرهما و اقبالهما

تو گویی مظهر نور علی نور بشد پاشای ممدوح الخصایل

علی الخصوص بحضور لامع النور آن سید9 حمید الخصال و محبوب القلوب که فی الحقیقه جمال جان افروزی دادند و حسن دل آرائی سلام عالی را رسانیدم، بسیار محظوظ شدند و فرمود از طرف ما هم به آنجناب سلامی بنویس. گفتم: پس از سلام حرف دیگر دارید؟ گفتند: بلی دارم. گفتم: آن چیست؟ فرمود: در مقارنت عزت و حرمت موهومی می بینم حضرت شیخ الرئیس دلشادند، ولی از دولت و سعادت دائمی مطلب مقدس بسیار دور افتادند، اگر به وعده وفا بکنند بر وفق دلخواه ایشان ضامن حصول مقاصد ایشان خواهم شد. امروز سید مشار الیه مقرب سلطان فریدون فراست و محبوب خاقان معدلت گستر مهر عز و اقبالش درخشان است و ماه شکوه و اجلالش تابان، شهسوار طبعش یکه تاز است و شاهباز همتش بالا پرواز، مظهر توجه عال العال ظل اللّه است و محرم اسرار خاص الخاص پادشاه، بختش یار است و مؤنسش شهریار اخوان الصفا10 که همچو این داعی مهر آیین ثناگوی و مدحت خوان جناب عالی هستند سلام می رسانند و التماس دعا دارند وداعیزادگان11 دست کرم پیوست جناب عالی را می بوسند و ازدعوات کثیرالبرکات آن بزرگوار امیدوارند و امید واثق و ترقب صادق از آن خاور جهان فضل و هنر آن است که با فروغ و پرتوی دل مستمند ما را منور نمایند و مس وجود خاک آلود این درویش نیازمند را با نظر کیمیا اثر خویش نرم گردانند و گاه گاهی این مشتاق دیدار را بالتفاتنامه [ی] بفرمایند و به سلام و پیامی سربلند، اگرچه تسوید ارقام ناتمام به تطویل انجامید و سیاق نیاز نامه به گستاخی کشید، اهل اشتیاق و دیوانه فراق را معذور باید داشت، اشتیاقی به قرب حضرتکم شرحها لایتم بالقلم زیاده چه نگارش یابد آفتاب سعادت و هدایت و ارشاد از مشرق فیض آباد طالع و لامع باد، بالنبی و آله الامجاد السلام علیکم.فی 12 شهر ربیع الاول سنه 1312

دعاگوی کمترین محمد برهان الدین الحسینی البلخی

روی ظرف: من دارالسعاده الی بومبای

(بمنه تعالی)

حالا این رقیمه الدعاء به مطالعه ساطعه زبده النجباء الکاملین و قدوه العلماء المحققین و عمده الفضلاء المدققین جامع الفضایل الجلیله مستجمع الخصایل الجمیله شمس العلم و العرفان بحر الکمال و الاحسان علامه العصر فهّامه الدهر برهان الطریقه ترجمان الحقیقه مربی الخاص و العام مرشد رشیدان نام جنید الزمان بایزید الدوران مروج الشریعه الغراء المحمدیه مؤیدالدین الحنیف الاحمدیه فخر العرفاء و ذخر الادباء استاذ الکل اعنی مولانا و من کل الوجوه اولینا الحاج شیخ الرئیس ابو الحسن میرزا سلّمه اللّه تعالی و ادام ایام عمره و شرفه الأعزّ الأعلی علی مشرف باد.

لینک کمکی