فایل رایگان پاورپوینت نگاهي به فهرست دستنويس هاي فارسي در کتابخانه هاي ملي اتريش...

    —         —    

ارتباط با ما     —     لیست پایان‌نامه‌ها

... دانلود ...

بخشی از متن فایل رایگان پاورپوینت نگاهي به فهرست دستنويس هاي فارسي در کتابخانه هاي ملي اتريش... :

چکیده

کتابخانه ملّی اتریش و آرشیو دولتی اتریش در وین، در بردارنده شمار بسیاری از نسخ خطّی به زبانهای فارسی، عربی و ترکی است. دستنویسهای موجود و محفوظ در کتابخانه ملی اتریش از ابتدا تا سال 1868 م. بدون تمیز میان سه زبان عربی و فارسی و ترکی، در سالهای 1865 1867 م به کوشش گوستاو فلو گل شرق شناس مشهور فهرست نگاری شد و در سه مجلّد به زبان آلمانی، انتشار یافت. از سال 1868 م به بعد، به تعداد نسخه های خطّی این کتابخانه افزوده شد و این بار، دستنویسها بر اساس زبان آنها مورد فهرست نگاری قرار گرفت. نسخ ترکی زبان، توسّط اسماعیل بالیچ (اهل بوسنی و کارمند کتابخانه ملی اتریش) فهرست شد. فهرست او شامل کتابهای زبان ترکی است که از سال 1868 به بعد، وارد گنجینه مخطوطات کتابخانه ملّی اتریش شده اند و فهرست کتب عربی از سال 1868 تا 1968 م. توسط خانم هلن لو بنشتاین (کارشناس زبان عربی) تهیّه و نخستین مجلّد آن به سال 1970م در وین منتشر گردیده. نسخه های خطی و چاپی فارسیِ وارد شده به کتابخانه ملی اتریش و آرشیو دولتی اتریش در وین از سال 1868 م. را آقای ایرج افشار، فهرست نگار برجسته ایرانی، فهرستنگاری کرده است، که به سال 1382 در تهران (نشر فهرستگان) به چاپ رسیده است. این فهرست در دو بخش تنظیم یافته: بخش نخست، شامل نسخه های خطی فارسی کتابخانه ملّی اتریش از شماره 2930 تا 3239 است، که در میان سالهای 1868 تا 1997 م به کتابخانه ملی اتریش وارد شده و شامل 170 نسخه و 310 عنوان است، بخش دوّم، نسخه های خطی فارسی محفوظ در آرشیو دولتّی اتریش در وین که از سال 1843 به بعد، تهیه شده است.

نسخه منحصر به فرد سفرنامه عبدالحسین میرزای فرمانفرما به بلوچستان، نسخه ای کهن از ختم الغرائب خاقانی و فارسنامه ابن بلخی، نسخه نور علی نور پیر جمال اردستانی، سفرنامه ناصرالدین شاه (نسخه تقدیمی ناصرالدین شاه به امپراتور اتریش) از جمله نفایس گنجینه محفوظات کتابخانه ملّی اتریش به زبان فارسی است.

* * *

پیش از نگاه به کار آقای افشار لازم است اشاره به نکته ای کنیم که متأسفانه مبتلی به همه فهرست نگاران خطی است و اشاره به آن روشنگر پاره ای از مبهمات بل خطایاست بدین شرح: بی شبهه گمان نمی رود در هیچ یک از مصادیق اشتراک لفظی معنائی از معانی دیگر مشترکِ در لفظ این همه نقص و بی اعتباری کسب کند که فهرست نگاری خطی از فهرست نگاری چاپی (Cataloguing) کسب می نماید. در حالی که اصلاً این دو نباید در تحت اشتراک لفظی آیند زیرا قید و فصل «چاپی» و «خطی» در حقیقت دو نوع از یک جنس یعنی «فهرست نگاری» ایجاد می کنند نه یک مشترک لفظی و اصالت انواع در هر منطق انسانی هیچگاه اجازه نمی دهد یک نوع تجاوز به حریم نوع دیگر کند در حالی که فهرست نگار چاپی با اخذ سه یا چهار عنصر از ویژگیهای مادی و فیزیکی کتاب وریقه ای ترتیب می دهد (اغلب در تشخیص موضوع کتاب موضوع بر حسب اصطلاح فهرست نگار چاپی این وریقه ها واجد اشتباهات بیّن اند) و به خیال خود کتاب را معرفی می کند و بر اثر این معرفی ناقص خود را کتاب شناس می انگارد و با این عمل مثل آن است که نمی داند تشخُص وریقه ای با سه یا چهار عنصر معرف کتاب نیست و بین آن و شناخت کتاب به قول عربان بونٌ بعید است. از این مورد ناهنجارتر اینکه با همین ملاک و معرفی سه یا چهار عنصری کتاب او می خواهد کار خود را اصل فهرست نگاری قرار دهد و فهرست نگار خطی را ملزم به رعایت این اصل ناقص نماید و برای این الزام همّت از جاهلان می طلبد و چون در نزد غیر واقفان و جاهلان شکل مار ادّل بر نوشتار مار در معرفی مار است قول او نیز جذّاب جهله می شود و کثرت مجذوبین او را به غلط میر میدان و ابوالفوارس می گرداند در حالی که به قول مولانا:

موسیا آداب دانان دیگرند سوخته جان و زبانان دیگر

باری فهرست نگاری خطی از مقوله دیگر است و معرفی کتاب با این شیوه یعنی فهرست نگاری خطی بر راهی جز راه چاپی است. چه فهرست نگار خطی از آنکه در دست خود نسخه ای واحد یا نسخی دارد که تعداد آنها از شماره تعداد انگشتان دست تجاوز نمی کند یعنی کمیتی بس اندک و همین کمی کمیت نسخه ایجاب می کند کیفیت معرفی به نزد او بوجهی دیگر باشد، تا طالب نسخه اگر دسترسی به نسخه دیگر پیدا نکرد بتواند خواست خود را باجمال ازین فهرست او در یافت کند و همین رعایت سلیقه و خواستِ طالب می رساند که فهرست نگار خطی چه تلاشها با ید بنماید و با چه تعداد از عناصر کتاب روبرو شود تا خواهنده را مقضی المرام کند و اغلب آن عناصر مختفی و در پس پرده ابهامند و معلوم هم نیست که تلاش او بتواند رفع ابهام ازین مبهم ها بنماید. لذا با این اشاره بسیار بی انصافی است که کار فهرست نگار نسخ خطی در تحت فرمان فهرست نگار چاپی رود و نیز با این همه نقص کار او یعنی کار فهرست نگار چاپی آنقدر متسع گردد که حیطه فهرست نگاری خطی را فراگیرد. بگمان ذکر مثالی درینجا کار فهرست نگار چاپی را بهتر منقح می گرداند بدین شرح: در معرفی «نام کتاب» فی المثل نسخه نگار چاپی با باز کردن لَتِ جلد و چشم انداختن به صفحه عنوان کتابْ نامِ کتاب به روشنی خود را عرضه او یعنی فهرست نگار چاپی می کند در حالی که فهرست نگار خطی برای یافتن نام کتاب نه در صفحه عنوان نامی می یابد (و اگر هم بر حسب صدفه و یک در میلیون دفعه نامی یافت به هیچ وجه تا این نام تایید نشود برای او نام کتاب نیست) و نه در صفحات کتاب و در جای معین این نام را می یابد بلکه او باید همه اوراق کتاب یا نسخه را تصفح کند و از آغاز بارها به انجام رود تا نام نسخه و کتاب را بیابد تازه این تلاش درباره نسخه ای است که حاوی نام خود در ما فی الدفتین خود می باشد و در همین مورد هم بسیار اتفاق می افتد که نام صریحا بدست نمی آید بلکه با کنایه یا تلمیح بدیعی و چون این کشف رمز کرد و از این صورت رمزی بصورت حقیقی رفت باز با این همه اطلاعات صناعت زبانی دانستن است. بارها اتفاق می افتد نام کتاب بر اثر تلمیح مؤلّف بصورت حروف الفبائی ابجد و در تحت شماره های آن حروف آمده که رمزگشایی از آنها از حلّ بسی از معادلات دیفرانسیل درجه سوم مشکل تر است. ازین موارد اگر بگذریم و به نسخی برسیم که اصلاً آنها صاحب نام نیستند برای رسیدن به این حقیقت یعنی حقیقتی که بناچار در فهرست بگوئیم «نام نسخه بدست نیامد» باید از چه گردنه های بسی سخت بگذریم تا باین نتیجه برسیم: از قبیل رجوع به همه فهارس (که این روزها مرتب بر تعداد آنها افزوده می شود) و در صورت عدم دست یابی بنام در این فهرست ها رجوع کردن به کتب تاریخ ادبیات و یا تواریخی که حاوی نامهای ادبی دوره تاریخی مشروح خودمی باشند به امید اینکه این نام شاید از گوشه ای از آنها بدر آید و اگر سرانجام همه تلاشها بسنگ خورد و نسخه بی نام در فهرست آمد باز باید در ذهن فهرست نگار خطی این دغدغه و قلق نام یابی باشد تا شاید بعدها از گوشه ای آفتاب هدایت بدر آید و نام مورد درخواست او را بدست او دهد و او را ازین قلق بدر آرد. ایکاش در فهرست مشکل همین نام کتاب باشد در حالی که چنین نیست و علاوه بر نام کتاب بر نام مؤلّف و نسخه بردار ومترجم در صورت ترجمه و تاریخ تألیف و کتابت ماجری بهمین گونه بلکه صعب تر می رود وحتی برای تعیین تاریخ تألیف در صورت فقدان آن در متن و در مراجع دیگر اغلب باید از سبک نوشته کمک گرفت و این می رساند که فهرست نگار باید واجد چه اطلاع عمیقی در سبک شناسی باشد تا با مقایسه متن مورد بحث خودبا سبک های متعدد وارائه نمونه هایی به احتمال تاریخ تألیف را از روی سبک نگارش بدست آورد و چه بسا در این موارد هم تقلید مولف از سبکی یکباره همه تلاشهای او را از بین ببرد چه تقلید سبکی از سبکی، همواره اصلی را نا اصل می گرداند و تاریخ را به اشتباه می اندازد. اینها همه اجمالی از مشکلات است که البته در وقت عمل و فهرست نگاری تعداد آن ها چند برابر می گردد.

از تعیین نامها و تشخیص سالهادر فهرست که بگذریم به مسأله تدوین مطالبِ کتاب در فهرست می رسیم که این خود برای آنکه می خواهد بر کنار از اشتباه باشد ملازم خواندنِ متن و دقت در کلمات آن است البته که بر آشنایان به متون آشکار است که خواندن متن و بدست آوردن مقصود مؤلّف خود واجد چه مشکلاتی است خاصه در مواقعی که خط نسخه در نهایت لایقرئی و ناخواندنی باشد یعنی مسائلی که به هیچ وجه در فهرست چاپی ملحوظ نمی باشد. اینها که گفته شد شمه ای از مشکلات «کتابشناسی» فهرست خطی است که زیرا او بعد از «کتاب شناسی» با مسائل نسخه شناسی نسخه و مشکلات آن از قبیل تشخیص نوع کاغذ یعنی تشخیص اینکه آیا کاغذ اصفهانی یا بخارائی یا دولت آبادی یا استامبولی یا ترمه یا بغدادی یا فرنگی یا هندی... است یا نه با مشکلاتی روبروست که نمی تواند از آن درگذرد زیرا تشخیص نوع کاغذ تأثیر بس شگرف در ارزش نسخه خطی دارد و عدم اطلاع فهرست نگار بر این مورد بی شک ضرر بزرگی بر نسخه وارد می آورد. از تشخیص نوع کاغذ که بگذریم که مسأله رنگ کاغذ چون فستقی و سفیدابی و نخودی و الوان پیش می آید. که در تشخیص دقیق آنها گاه مشکلات غیر قابل حلّی پیش می آید از کاغذ گذشته در نسخه شناسی مشکلات تنها در مورد کاغذ نیست بلکه مسأله تذهیب و زر افشانی و تشخیص مذهّب ونوع مرکب و خواندن پایان کتاب وپایان نسخه یعنی تشخیص پایان کتاب از پایان کتابت و در صورت ترجمه از پایان ترجمه از معضلات است و در قسمت جلد تشخیص جلد از سوخته وغیر سوخته ولاکی و نیز تبیین جنس چرم از میشن وتیماج و شور و یا رویه کاغذی و گالینگر و زینت و آراستگی بر جلد و دامن جلد و نوشته ها بر جلد و خواندن آنها و تشخیص منگنه از جدولِ در سجاف جلد خود مهارت و کارکشتگی خاص لازم دارد که هیچ یک از آنها در فهرست نگاری کتب چاپی مطرح نمی شود. اصولاً «نسخه شناسی» علاوه بر آنکه مبیّن مشخصات نسخه است خود مبیّن وضع صناعات متعدد بکار رفته در نسخه ها در عهود و دوره های تاریخی است و از اینرو یکی از سندهای بس مهم تاریخ نگاری و جامعه شناختی است که متاسفانه از قول راوی موثقی شنیده شده است که بتازگی ابوالهیکلی از ابوالهیاکل «زاد فی الطنبور نغمه اخری» نغمه جدیدی ساز کرده و یکباره به نفی نسخه شناسی پرداخته و گفته است اصلاً این مطالب یعنی مطالب «نسخه شناسی» از مطالب زائد فهرست نگاریست والزام به آن وقت سوزانی آشکار است از آنجا که نباید به هر رطب و یابسی پاسخ گفت و آنرا در ردیف قول واجد معنی قرار داد، چه بلاهت مندرج در بعضی از سخنها بحدیست که آن را از حیطه سخن بودن خارج می کند تا آنکه آن محملی برای جوابگویی باشد. ولی ترس از آنکه جواب ناگفتن ازین مهذاریات ممکن است این شبهه را پیش آورد که سخن ناگفتن و سکوت کردن حمل بر موجب رضا دادن قول مهذار شود و آن مهملی را محملی کند و مِلاکی بگرداند درکارهای آتی، لذا برای جوابِ چنین کژ اندیشی این مثال عینی را می زنیم و می پرسیم آیا او بین نسخه صاحب زینتهای خطی و کتابتی و جلدی و کاغذی از یک کتابرا با نسخه ای دیگر از همان کتاب ولی بدون این آراستگی ها فرق می گذارد یا نمی گذارد اگر فرق نگذاشت باید او را از زمره آنان گرفت که خرمهره را بازر برابر می کنند و بهترین پاسخ به این مردمان آن است که خوراک بس ثقیل و کثیفی را با خوراک بس لطیف و سبکی در برابر آنها گذاشت و دید به کدام میل می کنند مطمئنا اگر آنها صاحب نفس معتدل باشند نه نفسِ عنادجو یا فاقد تشخیص خوبیها از بدیها آنها حتما رو به آن خوراک لطیف می کنند و پیروی از خواست صحت طلب و تنفر از ثقالت می نمایند و اگر فهرست نگارهم

لینک کمکی