فایل رایگان پاورپوینت بررسي مباحث فقهي پيرامون نقش عقل، اخلاق، زمان و مکان و... ب ا رويکردي به انديشه هاي حضرت امام

    —         —    

ارتباط با ما     —     لیست پایان‌نامه‌ها

... دانلود ...

بخشی از متن فایل رایگان پاورپوینت بررسي مباحث فقهي پيرامون نقش عقل، اخلاق، زمان و مکان و... ب ا رويکردي به انديشه هاي حضرت امام :

اشاره: آنچه در پی می آید حاصل نشستی است که در تاریخ 31/2/80 در پژوهشکده امام خمینی و انقلاب اسلامی برگزار شد. در این نشست حضرت آیت الله سید محمد موسوی بجنوردی، جناب آقای دکتر ابوالقاسم گرجی و جناب آقای دکتر علیرضا فیض درباره پرسشهای مطرح شده پیرامون نقش عقل، اخلاق، زمان و مکان در احکام فقهی با رویکردی به اندیشه های حضرت امام به بحث و بررسی پرداختند.

متین: ضمن سپاسگذاری از حضور اساتید گرانقدر، موضوع این نشست را به حوزه فقه و حقوق اختصاص داده ایم. دیدگاهها و تحلیلهای متفاوت و گاه متضادی درباره این حوزه مطرح می شود. ما برای ایضاح محورهای این دیدگاهها خدمت بزرگواران رسیدیم تا با بیانات خودشان ما را در روشن کردن مطالب یاری کنند. سؤال اول اینکه توانایی عقل در درک ملاکات احکام تا کجاست؟

گرجی: به عقیده من اول باید حکم احکام را به دست آورد اینکه احکام مختلف تابع چه ملاکهایی هستند و آیا این ملاکها را فقط شارع درک می کند یا ما هم درک می کنیم. پس اول باید احکام را تقسیم کرد به احکام خصوصی و احکام عمومی. احکام خصوصی نیز ممکن است دو قسم باشد: شخصی و غیر شخصی. شخصی خصوصی یعنی هر کس بدون توجه به عمل دیگران که آیا انجام می دهند یا نه، باید انجام دهد مانند نماز، روزه، حج و. . . . یک دسته احکام اینگونه است که باید خود شخص این احکام را انجام بدهد و ملاکاتی که این احکام تابع آن است به دست آورد. به نظر من این نوع احکام که معمولا جزء عبادات محسوب می شود - شاید در غیر عبادات هم وجود داشته باشد - باید توسط انسان پذیرفته شود، والا همه این احکام معطل می ماند. باید بپذیرد که اینها تابع ملاکاتی است که خدا می داند. ممکن است ما ملاک چیزهایی را به ست بیاوریم ولی کل ملاک نباشد. مثلا انسان متشرع که نماز می خواند، از بعضی گناهان پرهیز می کند. ملاک همه آنچه که در نظر شارع است را نمی توانیم بگوییم به دست آورده ایم. ممکن است چیز دیگری هم وجود داشته باشد که ما به آن نرسیده باشیم. به هر حال یک دسته از احکام اینگونه است و باید به طور مطلق انجام داد. دسته دیگر این احکام که اسمش را خصوصی گذاشته ایم - البته سطحش از این اسم وسیعتر است - و خیلی هم شخصی نیست ممکن است ابتدا چند نفر درگیر باشند نه فقط یک شخص. مثلا ازدواج، خرید و فروش و چیزهای دیگر. احکام غیر شخصی خصوصی نیز دو جنبه دارد: خصوصی و عمومی. جنبه خصوصی اش از جهاتی همانند احکام شخصی است مثلا در ازدواج مرد و زن باید وظایفی را انجام دهند و حقوق یکدیگر را رعایت کنند. در جنبه عمومی می گویند مرد و زنی که با هم ازدواج می کنند، بر همگان مسلم می شود که این مرد شوهر آن زن و این زن همسر آن مرد است.

قسم دوم احکام، احکام عمومی است یعنی آنهایی که جنبه اجتماعی دارد و اگر افراد انجام می دهند از این بابت است که جزئی از اجتماع هستند ملاک این نوع احکام برای ما قابل درک است. شارع مقدس در این نوع احکام کلیات و ملاکاتی که مؤثر بوده، بیان فرموده و اما استخراج خصوصیات و جزئیات این احکام - غیر از مصالحی که شارع در نظر گرفته - به عهده کسانی است که می توانند تشخیص دهند. بعد از استخراج، این احکام را در اختیار عموم مردم قرار می دهند. این است که می گویند احکام تابع زمان، مکان، اوضاع، شرایط و ظروف است. هیچ گاه نماز خواندن یا مثلا وظایف زن و شوهر، فروشنده و خریدار تابع شرایط مختلف نیست. آنهایی که تابع شرایط مختلف است، آن احکامی است که جنبه اجتماعی دارد. ممکن است در اوضاع و شرایط مختلف هم مختلف بشود به نظر من مانعی ندارد در هر دوره ای خصوصیات و وظایف خاصی برای زن و شوهر تعیین کنند این وظایف در زمانهای مختلف، مختلف می شود یا احکامی برای کارهای دولتی و حکومتی مثلا وظایف دادگستری، دارایی و وزارتخانه های مختلف. اینها جزء مسائل عمومی هستند و تغییرپذیر و تابع شرایط و اوضاع مختلف و اگر شارع هم در این باره چیزی فرموده از باب این است که در آن ظرف خاص اقتضاء داشته مثلا فرض بفرمایید در آن زمان مالیات را زکات می گفتند و کشمش، گندم، جو، گاو، گوسفند و شتر مال التجاره بودند. ممکن است آنها در حال حاضر مالیات و زکات نداشته باشند - زکات مالیات است - برای اینکه آنها دیگر مال التجاره نیستند. مال التجاره در حال حاضر چیزهایی مانند تلویزیون، رادیو، یخچال، فرش و. . . البته موارد بالا هم هست اما اینها مهمتر است، علی ایحال به اعتقاد بنده اینها تابع شرایط و ظروف هستند و احکامشان مرتب تغییر می کند و دولت نیز باید برای اینها مالیات، ضوابط و خصوصیاتی را تعیین کند.

فیض: همان طور که دکتر گرجی فرمودند بنده هم معتقدم ابتدا بایستی تقسیمی روی احکام داشته باشیم و بعد به قضایای دیگر احکام بپردازیم. روی نکته ای نمی خواهم زیاد صحبت کنم و آن اینکه ما مصالح و ملاکات احکام عبادی را تا حدودی درک می کنیم ولی کل ملاکات در دسترس فکر و فهم و اندیشه ما نیست. در اینکه نماز چیز خوبی است و انسان باید طهارت ظاهری و باطنی داشته باشد، شکی نیست; اینها را ما می فهمیم اما خیلی چیزهایش را نمی توانیم درک بکنیم، چه می دانیم چرا نماز صبح دو رکعت است ضرورت هم ندارد درک کنیم. «حلال محمد حلال الی یوم القیامه » در واقع ناظر به این قبیل احکام است، نماز، روزه و حج. . . .

بعد از عبادات، احکام را بررسی کنیم، می بینیم که یک سلسله مربوط به اصول عقاید است مثل توحید، معاد، نبوت، عدل، امامت اینها احکامی هستند که اس و اساسش مربوط به عقل و عقلاست یعنی همه مجتهدین و اصولیین ما معتقدند که در اصول عقاید حتی از قرآن و سنت و. . . نمی توانیم استفاده کنیم. اینجاست که به عقل اجازه می دهد تا فعالانه پیش رود و از دو حال خارج نیست یا می رسد به آنجایی که باید برسد یا نمی رسد. آنهایی که عقل خود را قاضی قرار دادند و با عقل خود خواستند خدا را بشناسند و استفراغ وسع کنند - تعبیری که در اجتهاد مجتهدین هست - و از ادله فقهی به یک نظری برسند و نرسیدند، تکلیف اینها چیست؟ این افراد با سخت کوشیهای بسیار دامنه دار سعی کردند به مسائل عقلی از قبیل خداشناسی، پیامبرشناسی و آخرت و معادشناسی و سایر اصول برسند، ولی نرسیدند. آیا فردا این فرد را عقاب می کنند که تو چرا نرسیدی؟ البته نظر صحیح را شیخ انصاری در تنبیه دوم از تنبیهات دلیل انسداد در مسائل، دقیق و مفصل ذکر کرده است. عده ای معتقدند این شخص دیگر مسئولیتی به عهده ندارد. به عقیده بنده چون در اسلام تکلیف مالایطاق نیست، تکالیف باید در حد طاقت و توان مکلف باشد. این فرد تا آنجایی که توانسته با عقل خود بعضی از مجهولات را معلوم کرده و جواب بعضی مجهولات را نیز به دست نیاورده. به جای اینکه علم پیدا کند ظن چنانی پیدا کرده - ظن مراتبی دارد - ممکن است ظنش نود درصد کاشفیت یا حکایت از واقع داشته یا مثلا شصت درصد. شیخ انصاری می گوید همین برایش کافی است اگر نتوانسته دیگر مسئولیتی ندارد منتهی بین خود و خدا مسئولیت ندارد اما از نظر اینکه اگر در جامعه مطرح شود، چون مورد احترام جامعه است ممکن است اتفاقاتی بیفتد، نباید جایی بروز کند. والا به عنوان مرتد ممکن است محاکمه شود و حد جاری گردد. بنده فکر می کردم رهبر این مکتب شیخ انصاری است بعدا به مناسباتی به جلد دوم کتاب محقق قمی القوانین المحکمه مراجعه کردم متوجه شدم عین عبارات محقق قمی در این کتاب، در تنبیه دوم کتاب شیخ انصاری در رسائل نیز آمده است.

یک مکتب هم مکتب علامه حلی است که در شرح کتاب تجرید الاعتقاد ایشان می فرمایند انسان مسئول است باید به هر طریقی خود را برساند، بپرسد، راه تحقیق را بهتر یاد بگیرد. البته فرض مساله باید این باشد که راه عقلی اش را بلد است اما نرسیده است. این هرهری مذهبها، این طبیعیون مگر فکر نداشتند یا مثلا مگر دموکریتس یک فرد عامی ای بود، یک محقق مادیگرا بود. به هر حال این یک سلسله از احکام است که در اصول داریم.

یک سلسله دیگر از احکام در اسلام داریم که به آنها می گویند احکام اخلاقی. پیامبر فرموده «بعثت لاتمم لمکارم الاخلاق » در قرآن کریم آیات بسیاری درباره احکام اخلاقی راجع به فضایل و رذایل اخلاقی داریم. منتهی اگر جنبه اخلاقی آن محفوظ مانده باشد. احکام اخلاقی در واقع ثواب و عقابی بر آن مترتب نیست، ضامن اجرایی ندارد. احکام اخلاقی فقط می گویند این عمل چون خوب است پس بهتر است انسان متخلق به این خلق شود یا برای اینکه بد است انسان خود را منزه از آن بدارد. اما زمانی که احکام اخلاقی وارد اسلام شدند آن ویژگی اصلی خودشان را از دست دادند و جزء احکام فقهی و. . . قرار گرفتند بنابراین احکام اخلاقی در حال حاضر، صرف احکام اخلاقی در اسلام نیست.

به هر حال غیر از عبادات سایر احکام به عقل بیشتر ارتباط دارد. بشر به دلیل یکسری نیازهای ابتدایی از حالت بدویی بودن، خود را خارج کرد و جامعه ای تشکیل داد تا مسائل خود را برطرف نماید و اگر این کار را نمی کرد در نظام جامعه اختلال ایجاد می شد. همین احساس نیاز و تشکیل جامعه باعث شد بیعی پیدا شود و خرید و فروش و داد و ستدی انجام گیرد، اولین چیزی که در جامعه تازه پا به وجود آمد، بیع بود. با اصطلاحاتی که بحث می کنیم ابتدا این سه قسم: احکام، معاملات و ایقاعات، غیر از عبادات، از همان آغاز تاسیس جامعه بود. دوران میانه این سه قسم همان زمان ظهور پیغمبر اکرم (ص) بود که در این دوره اینها کامل می شوند چون جامعه ایستا نیست. و همیشه در حال پویایی است. تمام معاملات، ایقاعات و غیره با تکامل جامعه، کامل می شوند. پیامبر اکرم (ص) حکمی درباره بیع، اجاره و. . . نازل نکرده است ایشان به عنوان یکی از عقلا با این موارد برخورد می کرد نه به عنوان اینکه صاحب وحی است و در اینجا باید وحی وجود داشته باشد. وقتی می گوید «احل الله البیع » غرض این است که این چیزی است که خدا آن را در عقل و اندیشه قرار داده تا بشر خود به آن برسد. اسلام در حوزه صادر و نازل کردن این احکام نیست بلکه فقط نظارت و اشراف دارد تا اگر جایی عقلا دچار خطا و انحراف شدند، جلوی آن انحراف را بگیرد. این وظیفه پیامبر اکرم (ص) بوده این است که آنها می گفتند ما می دانیم بیع و تجارت چیز خوبی است برای اینکه سود می بریم و بهتر می توانیم زندگیمان را اداره کنیم و رفاه و پیشرفت و ربا هم در بیع هست. ربا هم نوعی معامله و تجارت است به همین جهت اسلام تاکید کرد «احل الله البیع و حرم الربا» .

پیامبر اکرم در مقابل عرفیات فقط اشراف داشتند و اگر جایی کار خلافی می دیدند یا با سکوت و یا به اصطلاح علما با ردع مقابل آن عمل می ایستادند. سکوت در برابر حکمهای عقلایی نشانه رضاست. سکوت پیامبر اکرم (ص) یا معصومین در برابر عرف عقلا به معنای امضا کردن و تایید نمودن است. این کلی قضیه است. حاصل مطلب اینکه با تکامل جامعه معاملات و احکام هم تکامل پیدا می کنند این بیعی که الان هست غیر از آن بیعی است که در زمان پیامبر اکرم (ص) بوده. نباید بگوییم همان بیع الان هم باید باشد عربیت داشته باشد، ماضویت داشته باشد. صیغه داشته باشد این حرفها، حرفهای ابتدایی است این ماهیتی است که همچنان محفوظ است ولو رو به تکامل است، دو قرن دیگر شاید این بیع کمالات دیگری داشته باشد. یا مثلا درباره این شرکت مفاوضه، شرکت ابدان و غیره فقه ما جز این شرکتها نمی شناسد می گوید شرکت عنان درست است و بقیه غلط هستند چون نام همه شرکتها را ما نداریم. در حالی که چنین نیست یک اقلیتی از فقهای ما مثل آقای محقق اردبیلی و آقای محقق فیض و آقای محقق محمد باقر سبزواری می گویند به چه دلیلی این شرکتها باطل می باشد. مرحوم فیض اجماع را قبول ندارد و در عین حال ناچار است بیاید بگوید که اگر اجماع داریم، من عقب نشینی می کنم و کنار می روم. کسانی که ادعای اجماع می کنند واقعا اجماع بکنند. کافه علمای ما لابد یک چیزی می دانند که ما نمی دانیم و اگر اجماعی نداریم چرا ما پیش نرویم؟ الان در دنیا کارتلها و شرکتهای عظیمی وجود دارد این شرکتها احکام مختلف و ظرفیتهای خاصی دارد، چه هستند و چه نیستند ما اطلاع نداریم. پس چرا باید خراب باشند اینها اگر ضرر و غرر و جهلی ایجاد نمی کنند و از این تالی فاسدها به دنبالش نیستند چرا ما باید بگوییم درست نیستند. باید برویم اطلاعاتمان را تکمیل کنیم، نه اینکه بیاییم بگوییم درست نیست. حاصلش اینکه اینها در حال تحول هستند. به غیر عبادات که بحث دیگری است چون عبادات درباره یک چیزهای کامل است. خداوند هم کمال مطلق است. بنابراین احکامی که درباره خداست ثابت است، چون خودش هم ثابت است; یعنی اینکه اینها تا روز قیامت هم هیچ گونه تغییری نمی کنند. اما احکامی که مربوط به اجتماع است همان گونه که اجتماع در حال تحول است تمام این احکام هم متحول می شوند. اگر یک دینی بگوید اینها باید راکت باشد آن دین نمی تواند در جامعه خودش را پیاده کند، ممکن است مردم خیلی هم احترام بگذارند اما برخلاف آن عمل خواهند کرد.

موسوی بجنوردی: بنده در مقدمه بگویم ما باید این را بپذیریم که احکام شرع بدون استثنا تابع مصالح و مفاسد است یعنی شرع مقدس هر چه را واجب کند در رتبه قبل باید بر آن مصحلت ملزمه باشد و هر چه را حرام می کند در آن مفسده ملزم هست ما احکام جزایی در اسلام نداریم این یک مطلب، مطلب دیگر اینکه ما قائل به حسن و قبح عقلی هستیم ما قائل هستیم که افعال دارای ارزشهای ذاتی هستند. اینطور نیست که ادیان یا قانون بیاید یک فعلی را نیکو بپندارد یا بگوید ناپسند است. قبل از دین و قبل از قانون فعل فی حد نفسه یا نیکوست یا ناپسند است. با توجه به این دو مطلب در تقسیم احکام باید ببینیم عقل چه نقشی در فهم ملاکات احکام دارد. ما یکسری احکام تعبدیات داریم که صرفا قانونگذار ما را متعبد می کند به آن احکام و یکسری احکام عقلایی داریم که شارع مقدس خودش مؤسس نیست بلکه امضا کرده یعنی یا در جوامع عقلایی یا در ادیان سابق قبل از اسلام هم این احکام بوده. اسلام فقط آمده به عنوان بهترین، گزینش و امضا کرده. بنده اعتقادم این است که باید ببینیم نحوه جعل قانون چگونه است؟ آیا به نحو قضیه حقیقیه است یعنی حکم رفته روی مجمع القیود و الاجزاء و الشرایط و او را جزء موضوع قرار داده که هرگاه این موضوع در خارج موجود شد حکم هم به تبع فعلیت موضوع، فعلی می یابد. یا نه کاری به این معنا ندارد تعبد محض کرده که شما باید این کار را بکنید «یا ایها الذین امنوا اقیموا الصلوه کتب علیکم الصیام کما کتب علی الذین من قبلکم » در هر شرایطی با این خصوصیات نماز را باید شما بیاورید، روزه را باید بگیرید. اما در بعضی از این تعبدیات ما می بینیم که قانونگذار این را بر روی عنوان یک موضوعی برده که فعلیت حکم به تبع فعلیت موضوع است این موضوع در عین اینکه حکم تعبدی است قابل تغییر و قابل تردد است; یعنی ما می دانیم عنصر زمان و مکان می تواند مدنیت و پیشرفت و توسعه موضوعات را دگرگون کند و شکل دیگری به آن بدهد یعنی جامعه ممکن است چیزی را تا به حال اینطور می دید در دورانهای بعد طور دیگر ببیند. ما اینجا نمی توانیم بگوییم این حکم جز ثوابت است درست است که تعبدی است اما رفته روی یک موضوعی که آن موضوع دیگر الان در خارج مصداق ندارد

لینک کمکی