فایل رایگان پاورپوینت شبهات قاسطين در فتنه صفين

    —         —    

ارتباط با ما     —     لیست پایان‌نامه‌ها

... دانلود ...

بخشی از متن فایل رایگان پاورپوینت شبهات قاسطين در فتنه صفين :

تحریف و بدعت در دین

دشمنی بنی امیّه با بنی هاشم ریشه در زمان های پیش از اسلام داشت و همیشه بنی امیّه نسبت به بنی هاشم رشک و کینه می ورزیدند. زمانی که شریعت مقدّس اسلام به دست پیامبر صلی الله علیه و آله ، که از بنی هاشم بود، بنیان نهاده شد، نزاع سختی را قریش و در رأس آن ها بنی امیّه با پیامبر صلی الله علیه و آله و دین نوپای او آغاز نمودند. اما با مقاومت پیامبر صلی الله علیه و آله و یارانش و گسترش اسلام در سراسر جزیره العرب، بنی امیّه و قریش در انزوا قرار گرفتند و به ناچار، تسلیم شدند و به اسلام گرویدند، ولی مترصّد فرصتی بودند تا دوباره به جایگاه خود برگردند، اما نه به شکل جاهلیت پیش از اسلام؛ زیرا می دانستند که مسلمانان مقاومت خواهند نمود، بلکه با تظاهر به مسلمانی و در لباس دین اهداف خود را دنبال کردند. این فرصت با به خلافت رسیدن عثمان، که از بنی امیّه بود، فراهم شد؛ چنان که ابوسفیان در جمع خصوصی بنی امیّه پس از خلافت عثمان گفته بود: «گوی خلافت را دست به دست بگردانید که نه بهشتی در کار است و نه جهنّمی.»(1)

عثمان بسیاری از بنی امیّه را به قدرت رساند و به معاویه، که از زمان خلیفه دوم به حکومت شام رسیده بود، اختیارات بیش تری داد. معاویه در گام اول، به تحریف و واژگونه نشان دادن دین در نزد مردم کم اطلاع شام اقدام نمود و در تحریف دین، تا آن جا پیش رفت که علّامه امینی می نویسد: «معاویه وقتی با سپاه خود به صفین می رفت، در بین راه، در روز چهارشنبه با آن ها نماز جمعه خواند.»(2)

او آن چنان در تحریف دین، از کم اطلاعی مردم شام سوء استفاده کرد که وقتی نماز جمعه را در روز چهارشنبه خواند، حتی یک نفر نپرسید که چه مناسبتی بین چهارشنبه و نماز جمعه است.

شافعی از قول زهری آورده است که «در نماز عید قربان و فطر، اذان گفته نمی شد تا آن که معاویه آن را در شام بدعت گذاشت، در حالی که نماز عید فطر و قربان نه اذان دارند و نه اقامه، و اختلافی نیست که ساختگی و من درآوردی است.»(3)

اگر بخواهیم بدعت های معاویه در شام را برشمریم، بسیار است. معاویه در هر چه به نحوی بوی سنّت پیامبر صلی الله علیه و آله می داد، دست برد.

ابن کثیر در تاریخش می نویسد که زهری می گوید: «سنّت بر این قرار داشت که دیه افراد اقلّیت های مذهبی تحت حمایت مسلمانان برابر با دیه مسلمانان باشد. معاویه نخستین کسی بود که آن را کم کرده و به نصف رساند و نصف آن را خود برداشت.»(4)

«نخستین کسی که بدعت دشنام دادن به خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله را گذاشت، معاویه بود.»(5)

علّامه امینی می نویسد: «پسر هندجگرخوار نمی توانست تحمّل کند که یکی از سنّت های پیامبر صلی الله علیه و آله همچنان رایج و برقرار باشد و او تباهش نساخته و لگدمال ننموده باشد و در نتیجه، از سرنافرمانی و بدخواهی بر آن شد که سنّت نماز جمعه را تغییر دهد. او بسیاری از خلاف کاری ها را مرتکب شد و در تباهی دین و شریعت تلاش نمود و مسلمانان را به فساد کشاند.»(6)

او با هدف انتقام گرفتن از بنی هاشم، دست به تحریف دین زد، خلافت را تبدیل به سلطنت موروثی نمود، باب سبّ و لعن بر خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله را گشود؛ چنان که سیدشرف الدین می نویسد: «معاویه گروهی از صحابه و تابعین را واداشت تا احادیث زننده ای در نکوهش علی علیه السلام ، که موجب سرزنش و بی زاری از وی باشد، جعل نمایند و برای آن ها مقرّری تعیین نمود تا این کار را از روی میل و رغبت انجام دهند.»(7)

معاویه وقتی با حیله و نیرنگ و سپس با زور، حکومت مطلق بر تمام بلاد اسلامی را به دست آورد، تمام تلاش خود را در جهت هدم اسلام ناب به کار برد و چنان خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله و دوست داران اهل بیت علیهم السلام را تحت فشار و شکنجه قرار داد که دیگر کسی جرأت ابراز ارادت به آن ها را نداشت.

مطرّف پسر مغیره بن شعبه مطلبی را از پدرش نقل می کند که حکایت از ماهیت درونی معاویه دارد: مغیره می گوید: به معاویه گفتم: اکنون که به مراد خود رسیده ای و حکومت را قبضه کرده ای، چه می شد که در این آخر عمر، با مردم با عدالت و نیکی رفتار می کردی و با بنی هاشم این قدر بدرفتاری نمی نمودی؛ چون آن ها بالاخره، خویشان تو هستند و علاوه بر این، اکنون در وضعی نیستند که خطری از ناحیه آن ها متوجه حکومت تو گردد؟ معاویه گفت: هیهات! هیهات! ابوبکر خلافت کرد و عدالت گستری نمود و پس از مرگش فقط نامی از او باقی ماند. عمر نیز به مدت ده سال خلاقت کرد و زحمت ها کشید، پس از مرگش جز نامی از او باقی نماند. سپس برادر ما عثمان، که کسی در شرافت نسب به پای او نمی رسید، به حکومت رسید، اما به محض آن که مُرد، نامش نیز دفن شد. ولی هر روز در جهان اسلام، پنج بار به نام این مرد هاشمی (پیامبر صلی الله علیه و آله ) فریاد می کنند و می گویند: "اَشهدُ اَنَّ محمدا رسول اللّه.» اکنون با این وضع چه راهی باقی مانده است، جز آن که نام او نیز بمیرد و دفن شود؟»(8)

این گفتار ماهیت واقعی معاویه را آشکار می سازد و همه هدف معاویه در همین جمله آخر خلاصه می شد.

شبهه خونخواهی عثمان

حضرت علی علیه السلام و معاویه دو قطب مخالف یکدیگر بودند؛ چون در هدف با یکدیگر تضاد داشتند. با به خلافت رسیدن حضرت علی علیه السلام ، معاویه که امارت خود را بر شام تمام شده می دانست، برای ایجاد اشکال در حکومت علی علیه السلام و بقای خود، دست به اقداماتی زد:

او ابتدا با تحریک طلحه و زبیر(9) برای تصرّف کوفه و بصره، پیش از استقرار حکومت امام علیه السلام توانست مقداری از نیرو و توانایی امام علیه السلام را کاهش دهد و زمان را به نفع خود پیش ببرد. جنگ جمل اگرچه با پیروزی قاطع امام علیه السلام به پایان رسید، اما بیش ترین نفع در این جنگ عاید معاویه شد. او بدون این که نیرویی برای این جنگ بفرستد و بدون صرف هیچ هزینه ای، با تحریک طلحه و زبیر در ایجاد جنگ، هم مقداری از توانایی امام علیه السلام را کاهش داد و هم رقیبانی نظیر طلحه و زبیر از سر راهش برداشته شدند.

معاویه از همان روز پس از قتل عثمان، قتل او را بهانه قرار داد و به شبهه افکنی پرداخت و با توسّل به همین شبهه، اقدام به جمع آوری نیرو نمود. نصربن مزاحم می نویسد: «معاویه برای مردم شام خطبه خواند و گفت: ای مردم، من نماینده امیرمؤمنان عمربن خطاب و عثمان بن عفان بر شما هستم و هرگز هیچ یک از شما را به کار زشتی وانداشته ام. من ولیّ (خون) عثمان هستم که بی گناه کشته شد و خداوند می گوید: "کسی که خون مظلومی را بریزد، ما به ولیّ مقتول حکومت و تسلّط بر قاتل دادیم..."(10) آن گاه مردم شام بپا خاستند و به خون خواهی عثمان پاسخش گفتند و بر این قرار، با او بیعت کردند و به وی اطمینان دادند که در این راه، از جان و مال خویش می گذرند.»(11)

ابومسلم خولانی با مرد دیگری به نزد معاویه آمدند و گفتند: «به چه علت می خواهی با علی بجنگی؟ تو نه مصاحبت و خویشاوندی (با پیامبر صلی الله علیه و آله ) را داری و نه هجرت و سابقه ای برابر با او. معاویه گفت: من از آن رو با علی جنگ نمی کنم که مدعی صحابی بودن و هجرت و قرابت و سابقه ای برابر با او هستم، ولی شما به من بگویید: آیا نمی دانید که عثمان مظلومانه کشته شد؟ گفتند: چرا. گفت: پس باید او قاتلان عثمان را به ما واگذار کند تا آن ها را قصاص کنیم. آن گاه میان ما و علی جنگی نخواهد بود.»(12)

معاویه در نامه هایی که برای حضرت علی علیه السلام می نوشت، امام علیه السلام را متهم به دست داشتن در قتل عثمان می نمود و امام علیه السلام را به پناه دادن به قاتلان عثمان متهم می ساخت.(13)

اما آیا واقعا آنچه معاویه مدعی آن بود و علی علیه السلام را به آن متهم می کرد وارد بود یا نه؟ امام علیه السلام در جواب نامه ای به معاویه چنین می نویسد: «به خدا قسم، اگر خردمندانه بیندیشی و خواهش های نفسانی را کنار بگذاری، در می یابی که من پاک دامن ترین مردم در ماجرای قتل عثمان می باشم. تو خود می دانی که من در این حادثه درگیر نبودم.»(14)

پس چرا معاویه این شبهه را مطرح می کرد؟ مسلّما هدف دیگری را دنبال می کرد.

نقش معاویه در قتل عثمان

معاویه پس از مرگ برادرش یزید از سوی خلیفه دوم به امارت شام منصوب شد(15) و با تمام مسامحاتی که عمر نسبت به اعمال وی داشت، از خلیفه حساب می برد و دست به عصا راه می رفت. ولی با روی کار آمدن عثمان، دست معاویه در اجرای سیاست های مورد نظرش باز شد. او در زمان خلافت عثمان، با اختیارات گسترده ای که داشت، برای پیشبرد اهدافش، نهایت استفاده را برد. اما وقتی احساس کرد خون بر زمین ریخته عثمان او را در رسیدن به هدفش کمک بیش تری می کند، در فراهم شدن زمینه چنین امری، قدم برداشت.

وقتی کار بر عثمان تنگ شد و شورشیان محاصره خانه او را تنگ تر کردند، عثمان برای نجات خود از امرای تحت امرش در خواست کمک کرد و نامه ای برای معاویه فرستاد و از او کمک خواست.(16) معاویه خرابی اوضاع را به خوبی درک می کرد؛ «شاید در انتظار این بود که با مرگ عثمان و از میان رفتن رقیبی نیرومند همچون او، قدمی به کرسی خلافت نزدیک تر گردد. از این رو، با وجود همه حقوقی که عثمان بر او داشت، در فرستادن کمک، هیچ تعجیلی نمی نمود و سستی خود را این گونه توجیه می کرد که من از مخالفت کردن با عموم صحابه و یاران پیغمبر خشنود نیستم.»(17)

علّامه عسکری از بلاذری نقل می کند: «هنگامی که عثمان به معاویه نامه نوشت و از او مدد خواست، معاویه یزید بن اسد قسری را با گروهی سرباز، به سوی مدینه روانه نمود و به او فرمان داد: هنگامی که به سرزمین ذاخشب (چند فرسنگی مدینه) رسیدی، همان جا اطراق کن و دیگر حرکت نکن. مبادا نزد خود تصّور نمایی که شاهد جریانات و حوادث پایتخت اسلام هستی و چیزهایی دیده و دانسته ای که معاویه به خاطر عدم حضور نمی داند. در واقع، من شاهد و حاضر هستم و تو غایب! لشکر در نزدیک مدینه آن قدر درنگ کرد تا عثمان به قتل رسید و چون آشوب ها پایان گرفت، معاویه لشکر شام را به سوی خویش فراخواند، در حالی که هیچ کار مثبتی انجام نداده بود.»(18)

امام علیه السلام در نامه ای به معاویه چنین می نویسد: «کدام یک از من و تو بیش تر با او دشمنی کردیم و راه هایی را که به قتل او منتهی می شد، بیش تر نشان دادیم؛ آن کس که بی دریغ در صدد یاری او بر آمد، اما عثمان به موجب یک سوء ظن بی جا، خود طالب سکوت او شد و کناره گیری او را خواست؟ یا آن که عثمان از او (معاویه) یاری خواست و او به دفع الوقت گذارند و موجبات مرگ او را برانگیخت تا مرگش فرا رسید؟»(19)

ابن عباس نیز در نامه ای برای معاویه در این باره چنین می نویسد: «به خدا سوگند که تو چشم انتظار قتل عثمان بودی و با این که وضعش برایت کاملاً روشن بود، نگذاشتی مردم قلمروت به دفاعش بیایند، در حالی که نامه سراسر استمدادش به تو رسید و اعتنایی به آن ننمودی، با آن که می دانستی محاصره کنندگان تا او را نکشند، دست بردار نیستند تا آن که همان طور که می خواستی، به قتل رسید.»(20)

علّامه امینی می نویسد: «از اسناد تاریخی چنین بر می آید که خودداری معاویه از دفاع عثمان، اثری مهم در قتل وی داشته است. معاویه با وجود امکانات بسیار و فرمان دهی بر سپاهی عظیم، از انجام فرمان خلیفه سرپیچیده و چندان تأخیر روا داشته که کار از کار گذشته است. به همین دلیل است که علی علیه السلام به او می گوید: به خدا قسم، پسر عمویت را کسی جز تو نکشته است.»(21)

از این مجموعه، نتیجه می گیریم که معاویه یک هدف داشت که هر وسیله ای را برای نیل بدان مباح می دانست: او آنچه که در حیات عثمان می توانست به دست بیاورد، به دست آورد و با شورش مردم بر ضد عثمان احساس کرد که مرگ او بیش تر به نفع اوست تا حیاتش. بدین روی، نه تنها خود هیچ اقدامی در جهت دفع این شورش نکرد، بلکه به استمدادهای عثمان نیز پاسخی نداد تا شورشیان او را به قتل رساندند.

هدف معاویه از خون خواهی عثمان

معاویه با طرح شبهه خون خواهی عثمان، در پی این هدف بود که ابتدا بین مردم شکاف ایجاد کند و مانع گرایش عمومی به سوی امام علیه السلام شود و سپس به نحوی خود را مطرح کند.

شبث بن ربعی در نطقی خطاب به معاویه گفت: «بر ما پوشیده نیست که تو در پی چه هستی؛ تو برای گم راه کردن مردم و جلب آراء و تمایلات آن ها و زیر فرمان در آوردن آن ها، هیچ وسیله ای جز این نیافته ای که بگویی زمام دارتان

لینک کمکی