فایل رایگان پاورپوینت مکتب فقهي اهل بيت(ع)

    —         —    

ارتباط با ما     —     لیست پایان‌نامه‌ها

... دانلود ...

بخشی از متن فایل رایگان پاورپوینت مکتب فقهي اهل بيت(ع) :

تعریف فقه:

فقه در لغت چند گونه تفسیر شده است:

- به معنای دانستن و فهمیدن. این تعریف نزد لغت شناسان(1)، معروف است و در این آیه نیز فقه به همین معنی به کار رفته است: «قالوا یا شعیب مانفقه کثیرا لما تقول» (2).

به معنای فهم امور دقیق است. در قرآن آمده است: «وان من شییء الا یسبح بحمده ولکن لاتفقهون تسبیحهم.» (3) از این رو درمورد امور بدیهی و معمولی به کار نمی رود، مثلا گفته نمی شود: فقهت ان السماء فوقنا. ابو اسحاق مروزی(4) این تعریف را برگزیدو قرافی نیز در تایید آن گفته است: «این تعریف بهتر است و به همین جهت لفظ فقه را به علوم نظری اختصاص داده اند. بنابر این، لفظ فقه باید در موردی به کار رود که در مظان خفا باشد، از این رو مناسب نیست گفته شود: فقهت ان الاثنین اکثر من الواحد. برهمین اساس به کسی که فقط عالم به احکام ضروری شرعی باشد فقیه نمی گویند.»(5)

«فقه عبارت است از فهم مقصود کلام متکلم، چه مقصود او آشکار باشد و چه نهان». رازی(6) این تعریف را برگزیده است.

ظاهر آن است که تعریف نخست، درست ترین تعریف لغوی واژه فقه است.

فقه در اصل به معنای شق است یعنی شکافتن. هروی می گوید: «معنای حقیقی فقه، شکافتن و گشودن است و فقیه کسی است که کلام را می شکافد»(7). ابن اثیر می گوید: «فقه در اصل به معنای فهم است و از شکافتن و گشودن مشتق شده است(8).

- فقه در اصطلاح فقها: فقه در ابتدا مرادف لفظ شرع به کار می رفت و علم فقه یعنی علم به هر آنچه که به عنوان دین از جانب خداوندآمده است، اعم از اصول دین و تعالیم اخلاقی و اعمال جسمانی و معرفت نفس و علوم قرآنی. فقهی که در آیه شریفه «فلولا نفر من کل فرقه منهم طائفه لیتفقهوا فی الدین»(9) واجب شمرده شده است، فقه به همین معنای جامع آن است و برخی آن را «فقه اکبر» نامیده اند.(10) بسیاری ازاین علوم به تدریج تخصیص یافته و از علم فقه مستقل شدند. علم عقاید خود دانش مستقلی شد به نام علم توحید یا علم کلام. علم اخلاق و معرفت نفس و سیروسلوک نیز از فقه جدا گردید و به نام علم اخلاق یا عرفان شناخته شد. دانش های مربوط به قرآن کریم تحت عنوان علم تفسیر و علوم قرآن از فقه جدا شدند. مباحث مربوط به اصول فقه نیز خود علم مستقلی شد که به بررسی روش استدلال فقهی یا ادله مشترک در علم فقه می پردازد. بدین ترتیب، تعریف اصطلاحی فقه منحصر شد به «علم به احکام فرعی شرعی از روی ادله تفصیلی»(11).

مقصود از احکام فرعی، احکام مربوط به افعال و تروک مکلفان است، چه این احکام، تکلیفی مانند وجوب و حرمت باشد وچه احکام وضعی مانند ملکیت و طهارت، و چه احکام مربوط به فرد و رفتارهای شخصی یا خانوادگی او، نیز احکام مربوط به جامعه و دولت ورفتارهای عمومی. با قید «فرعی» دانشهایی مانند اصول دین و اصول فقه از تعریف خارج می شود.

با قید ادله تفصیلی، فقه تقلیدی یعنی علم مقلد به فتوای مرجع تقلید، از تعریف اصطلاحی فقه خارج می شود. بر این اساس، علم فقه اختصاص به علم اجتهادی دارد همچنان که عنوان فقیه اختصاص به عالم مجتهد دارد نه عالم مقلد.

تعریف اجتهاد:

معنای لغوی: اجتهاد مصدر باب افتعال است از ماده جهد، یعنی پذیرفتن جهد. اجتهاد یا از مصدر «جهد» به معنای وسع و توان گرفته شده است(12) یا از مصدر «جهد» به معنای مشقت و غایت(13). ابن درید می گوید: «جهد و جهد دو لغت فصیح هستند و هردو یک معنی دارند.»(14)

بنابر این، به هر تقدیر اجتهاد چه از ماده جهد گرفته شده باشد و چه از ماده جهد، عبارت است از صرف توان و تلاش برای انجام کاری. این تعریف هم با معنای جهد سازگار است و هم با معنای جهد، چرا که صرف توان، خالی از مشقت نیست و این دو با هم متلازم هستند (15).

معنای اصطلاحی اجتهاد: اجتهاد در اصطلاح به دو معنا به کار رفته است:

1- اجتهاد رای، به این معنا که فقیه هر گاه نصی از کتاب و سنت نیافت به اجتهاد شخصی خود از قبیل قیاس و استحسان و مصالح مرسله و ترجیحات عقلی هر چند ظنی باشند رجوع می کند.(16) معنای اجتهاد در اصطلاح فقه جمهور، همین است.

2- اجتهاد به معنای استخراج احکام از ادله شرعی (17). اصطلاح اجتهاد در فقه امامیه به این معنا است.

از چند جهت تفاوت های جوهری میان این دو معنا وجود دارد:

نخست: مجتهد به معنای اول ، بر اساس مصلحتی که خود تشخیص می دهد، یا تشابهی که به نظر او میان دو امر وجود دارد و یکی را به دیگری قیاس می کند، یا اموری از این قبیل، رای شخصی خود را برای استنباط احکام شرعی به کار می گیرد. در حالی که مجتهد به معنای دوم، برای استنباط حکم به رای و ذوق شخصی خود رجوع نمی کند، بلکه براساس ضوابط کلی دلالت لغوی یا عقلی، توان خودرا برای تطبیق ادله و نصوص شرعی بر حکم خود به کار می گیرد.

دوم: اجتهاد به معنای اول ، خود همانند کتاب و سنت، یکی از منابع استنباط است، منتهی فقط هنگامی به آن مراجعه می شود که نصی ازکتاب و سنت وجود نداشته باشد، بنابر این، اعمال رای به صورت قیاس یا استحسان یا مصالح مرسله، یکی از ادله حکم شرعی به شمار می آید. در حالی که اجتهاد به معنای دوم، از ادله و منابع استنباط نیست، بلکه دلیل، منحصر در نصوص شرعی است و مجتهد فقط نظر خود را در تطبیق و تشخیص نصوص شرعی اعمال می کند. بنابر این اجتهاد به این معنا، چیزی نیست جز عملیات استنباط وجستجو در ادله شرعی. فقط از آن رو بر این عملیات نام اجتهاد نهادند که مستلزم بذل جهد و توان در جستجوی ادله و توثیق و تصنیف و طبقه بندی آنها و شناخت مقدم و مؤخر و عام و خاص آنها و دیگر اموری از این قبیل است که با عملیات استخراج حکم، از ادله شرعی به دست می آیند. این عملیات خصوصا در تفریعات غیر منصوص، مقتضی تلاش های علمی فراوانی است.

سوم: اجتهاد به معنای او ل اجتهاد رای متضمن اعتراف به کوتاهی نصوص شرعی و ناتوانی آنها از فراگیری همه مسایل وتفریعات، خصوصا فروع فرضی و فروع نوپیدا فقه تقدیری است. از این رو، دراین گونه مسایل به ناچار باید دلیل دیگری بر ادله شرعی افزود که استخراج حکم را به آن مستند ساخت. گرایشی که پس از رحلت پیامبر(ص) آغاز شد و خلیفه دوم منادی آن بود یعنی اکتفا به قرآن و منع از نقل حدیث نبوی و اعمال اجتهاد رای در حوادث واقعه، بر شدت این وضع افزود. خلیفه دوم به کارگزاران خوددر تمام اقطار فرمان داد که به اجتهادات خود مراجعه کنند و به جستجو در احادیث پیامبر نپردازند، حتی او به برخی از کارگزاران خودنوشت: «هرکس حدیثی نزد او هست باید آن را محو کند.» (18)

چهارم: برخی از اصحاب رای، دامنه اجتهاد را حتی با وجود نص و در مقابل نص گسترش دادند. از این رو هرگاه نصی را مطابق بامصلحت یا مضرت یا هر ملاک دیگری که با مذاق شخصی خود درک کرده بودند، نمی یافتند، اقدام به ترک یا تاویل آن می کردند.

اجتهاداتی که برخی از صحابه در زمان حیات پیامبر(ص) در مقابل پاره ای از نصوص نبوی انجام می دادند نیز عامل مساعدی برای گسترش دامنه این گونه اجتهادات در عصر پس از پیامبر(ص) شد.

پنجم: پیمودن طریق اجتهاد رای نزد پاره ای از فقهای مکتب رای به حدی از تکلف رسید که منتهی به نظریه تصویب شد. بر مسلک اهل تصویب، ممکن است آراء و ظنون گوناگون مجتهدان در یک مساله، همگی درست و مطابق با واقع بوده و هر آنچه ظن مجتهدبدان رسید، همان حکم واقعی خدا در حق او و مقلدانش باشد.

این مسلک در حقیقت منجر به تهی کردن شریعت از واقعیت خارجی خود و متهم کردن آن به نقص ثبوتی و نه فقط نقض اثباتی می شود. شهید صدر در کتاب «المعالم الجدیده» در این باره می گوید:

این اندیشه به تدریج توسعه یافت و خطر آن شدت گرفت؛ زیرا این اندیشه از متهم کردن قرآن و سنت یعنی بیان شرعی به نقص بیان و عدم دلالت در بسیاری از قضایا، پارافراتر گذاشته و اصل شریعت را به نقص و فراگیر نبودن نسبت به شؤون گوناگون حیات، متهم می کند. بر این اساس، مساله، مساله کوتاهی در بیان و توضیح به شمار نمی آید، بلکه مساله نقصان در ذات تشریع الهی است. دلیل ایشان بر پندار این نقص در شریعت آن است که شریعت برای آن تشریع نشده که در پرده غیب نهان بماند و از مسلمانان پوشیده باشد، بلکه برای آن تشریع شده و از طریق کتاب و سنت بیان شده است که به آن عمل شود و راه زندگی امت باشد. و چون نصوص کتاب و سنت به پندار آنان احکام بسیاری از قضایا و مسایل را در بر ندارد، این خود دلیل بر ناقص بودن شریعت و دلیل بر آن است که خداوند در اسلام فقط احکام معدودی را وضع کرده و آنها همان احکامی است که در کتاب و سنت بیان شده است. وقانونگذار در دیگر عرصه ها زندگی را به مردم یا به طور اخص به فقها واگذار کرده است تا ایشان براساس اجتهاد و استحسان خودتشریع حکم کنند، البته به شرط آن که تشریع آنان معارض با احکام شرعی محدودی که در کتاب و سنت پیامبر وضع شده است نباشد(19).

موضع اهل بیت(ع) در برابر اجتهاد رای:

فقه اهل بیت از آغاز در برابر اجتهاد به معنای اول اجتهاد رای موضع قاطعی اتخاذ کرد. از یک طرف تاکید داشت که اعمال رای و ترجیح شخصی، مجالی در تشریعات الهی ندارد و درک همه مصالح و مفاسد و ملاکات احکام، با عقل بشری ممکن نیست؛ بلکه ناگزیر باید تشخیص آنها از جانب شارع مقدس صورت گیرد. احادیث مستفیضه ای در این باره از ائمه اهل بیت(ع) به نقل از پیامبراکرم(ص) آمده است که رجوع به رای را چه در احکام و چه در تفسیر قرآن، حرام کرده است؛ «... من فعل ذلک فلیتبوا مقعده من النار»(20)، «ان دین الله لایصاب بالعقول»(21)، «ان السنه اذا اقیست محق الدین»(22).

از دیگر سو، فقه اهل بیت به شدت به انکار کسانی برخاسته که شریعت را متهم به نقص کرده یا قائل به تصویب در آراء مفتیان و قضات هستند؛ زیرا شریعت به صریح قرآن، کامل و تمام است: «الیوم اکملت لکم دینکم ...»(23) و بیان شرعی متبلور در کتاب و سنت به همه نیازهای زندگی انسان در همه اعصار پاسخ می دهد.

آیات و روایات بسیاری بر این موضوع دلالت دارند، از جمله: «و نزلنا علیک الکتاب تبیانا لکل شیی».(24) و «ما فرطنا فی الکتاب من شیی».(25) امام صادق(ع) می فرماید:

ان الله تبارک و تعالی انزل فی القرآن تبیان کل شییء حتی و الله ما ترک شیئا یحتاج الیه العباد حتی لایستطیع عبد ان یقول: لو کان هذاانزل فی القرآن، الا و قد انزله الله فیه».(26) در حدیثی دیگر آمده است: «ما من شییء الا و فیه کتاب او سنه.»(27)

از امام موسی بن جعفر(ع) سؤال شد:

اکل شییء فی کتاب الله و سنه نبیه او تقولون فیه؟ فقال: بل کل شییء فی کتاب الله و سنه نبیه(ص).(28)

امام صادق(ع) در توصیف کتاب جامعی که به املای پیامبر(ص) و خط علی(ع) است، فرمود:

فیها کل حلال و حرام و کل شییء یحتاج الیه الناس حتی الارش فی الخدش(29).

در کلام بلندی از امام علی(ع) در رد اهل اجتهاد و کسانی که می گویند: «رای هر مجتهدی صواب است» و در مذمت اختلاف فتوای علما، آمده است:

ترد علی احدهم القضیه فی حکم من الاحکام فیحکم فیها برایه، ثم ترد تلک القضیه بعینها علی غیره فیحکم فیها بخلاف قوله، ثم یجتمع القضاه بذلک عند الامام الذی استقضاهم، فیصوب آراء هم جمیعا.

والههم واحد و نبیهم واحد و کتابهم واحد، افامرهم الله تعالی بالاختلاف فاطاعوه ام نهاهم عنه فعصوه؟ ام انزل الله سبحانه دینا ناقصافاستعان بهم علی اتمامه؟ ام کانوا شرکاء له، فلهم ان یقولوا و علیه ان یرضی؟ ام انزل الله سبحانه دینا تاما فقصر الرسول(ص) عن تبلیغه وادائه؟ و الله سبحانه یقول:«ما فرطنا فی الکتاب من شییء» و فیه تبیان کل شییء و ذکر ان الکتاب یصدق بعضه بعضا و انه لااختلاف فیه، فقال سبحانه:«و لوکان من عند غیر الله لوجدوا فیه اختلافا کثیرا.»(30) و ان القرآن ظاهره انیق و باطنه عمیق لاتفنی عجائبه ولاتنقضی غرائبه و لاتکشف الظلمات الا به(31).

حکم قضیه ای نزد یکی از ایشان [مفتیان یا قاضیان] برده می شود، او به رای خود در آن قضیه حکم می کند، سپس عین همان قضیه نزددیگری برده می شود و او بر خلاف حکم اولی حکم می دهد. پس از آن، قاضیان همه این احکام مخالف را نزد حاکمی که آنان را به قضاوت گماشت می برند و او همه آن احکام را تصویب می کند، در حالی که خدای آنان یکی و پیامبر آنان یکی و کتابشان یکی است. آیاخداوند آنان را فرمان به اختلاف داد و آنان نیز او را اطاعت کردند؟ یا خداوند آنان را از اختلاف نهی کرد و آنان عصیان ورزیدند؟ یاخداوند دین ناقصی را نازل کرد و از آنان برای اتمام آن یاری خواست؟ یا آنان شرکای خداوند هستند و حق دارند بگویند و خداوندهم باید راضی باشد!؟ یا خداوند دین کاملی را فرو فرستاد و پیامبر در رساندن آن کوتاهی ورزید؟! درحالی که خداوند سبحان فرموده:«ما فرطنا فی الکتاب من شییء» نیز فرموده که دراین کتاب همه چیز به روشنی بیان شده است و یاد آوری کرده که اجزای این کتاب یکدیگر را تصدیق می کنند و هیچ اختلافی در آن نیست. فرمود: اگر این کتاب از ناحیه غیر خدا بود، اختلاف بسیاری در آن می یافتند.

ظاهر قرآن نیکو و شگفت و باطن آن عمیق است، شگفتی های آن فناناپذیر و تازگی های آن بی پایان است و تاریکی ها کشف نمی شودمگر به وسیله آن.

از جانب سوم، مکتب اهل بیت، ستیز سنگینی را از همان ابتدا بر ضد گرایشی که پس از رحلت پیامبر به وجود آمده بود مبنی برممنوعیت نقل احادیث پیامبر میان مسلمانان و جلوگیری از تدوین و نشر آنها، آغاز کرد. امام علی(ع) و ائمه بعدی و پیروان خاص ایشان در مقابل این گرایش ایستادند و سنت پیامبر را نقل کرده و آن را برای نسل های آینده تدوین نموده و نگذاشتند بازیچه تحریف شود، تاهمچون قرآن کریم منبع تشریع و همپای آن، مرجع فکری و دینی مسلمانان باشد. آنان در این راه با سختی های فراوان و جفای حاکمان روبه رو شدند.

پافشاری امام علی(ع) و اصحاب او بر موضع حفظ و نقل سنت نبوی، اندک اندک بر طبقات میانه اصحاب و تابعین که حتی از هواداران حضرتش نبودند اثر گذاشت. در ابتدا احادیث پیامبر(ص) فقط از طریق گروهی از اصحاب و تابعین که شاگردان امیر المؤمنین(ع) بودندمانند ابن عباس و ابو رافع، انتشار می یافت، ولی در نهایت، مکتب اهل بیت در نشر میراث پاک پیامبر پیروز گشت و توانست گروهی ازتابعین و تابعین تابعین را به مسیر نقل حدیث نبوی برگرداند. تا آن جا که عمربن عبدالعزیز خلیفه اموی به ناچار حصار را شکست وممنوعیت نقل حدیث را لغوکرد.

اما این کار بعد از گذشت نزدیک یک قرن از ممنوعیت و نگارش حدیث ، صورت گرفت. دراین مدت، به گواهی تاریخ و روایات فراوانی که به مناسبت های گوناگون از پیامبر در شان علی و عترت نقل شده، سنت نبوی به صورت مدون و گرد آوری شده به جز نزدامام علی(ع) و اهل بیت پیامبر(ص) وجود نداشت. براین اساس، طبیعی است که بیشتر سنت نبوی از طریق اهل بیت و اصحاب وشاگردان آنان نقل شده باشد و اکثر طرق و اسانید موثق به ایشان منتهی گردد. این واقعیت بر خلفا و پیروانشان ناگوار می آمد، چرا که به تقویت موضع اهل بیت و تثبیت مرجعیت فکری و دینی آنان می انجامید. از این رو حاکمان به گونه های مختلف سعی کردند از این منبع روی برگردانند، از جمله اقدام به تاسیس یا تقویت گرایش های فکری و مذهبی دیگری کردند که متکی بر منابع مستقلی برای تشریع بودو نیازی به مکتب اهل بیت نمی دیدند. از آن پس مذاهب فقهی متنوعی ظهور کرد و غیر از کتاب و سنت، منابع دیگری از قبیل اجتهاد ورای و اجماع و قول صحابی و تابعی و غیره برای تشریع مطرح شد. حدیث سازی و نسبت دادن این احادیث به پیامبر(ص) و صحابه نیز شدت گرفت و توثیق این احادیث و پذیرفتن آنها از کسانی که آشکارا با اهل بیت دشمنی می ورزیدند و حتی از کسانی که امکان نداشت آن همه حدیث را از پیامبر(ص) نقل کرده باشند فراوان شد.

ائمه اهل بیت(ع) همه این گرایش ها را انحراف از روش صواب می دانستند و در برابر آنها ایستادند. در همان زمان که به شدت به انکاراجتهاد رای برخاستند و آن را دعوتی برای نابودی دین می دانستند، تاکید می کردند که منابع تشریع ممکن نیست بیرون از کتاب خدا وسنت پیامبر باشد و راه دست یابی به معارف کتاب و سنت پیامبر گرامی فقط راه عترت است که خداوند هر پلیدی را از آنان دور داشته و پاکشان گردانیده است. ایستادگی در این راه، آنان را به مناظرات و مباحثات فراوانی با پیشوایان و پیروان آن مذاهب کشاند، همچنین آنان و پیروانشان را در معرض فشارها و شکنجه هایی قرار داد که اکثر اوقات، زندگی را برایشان سخت و پر مشقت می کرد.

این کوشش ها اگر چه به وحدت مذاهب و گرایش های فکری و فقهی امت و ارجاع همه آنها به یک مذهب نینجامید، اما در تصحیح مسیر فکری و فقهی امت به طور کلی بسیار مؤثر بوده است.

از سویی، موجب محدودن شدن افراط گری مکتب رای گردید و مانع از استمرار اعمال رای و نظر شخصی در حوزه فقه و دین شد،واین نتیجه نقدهایی بود که از جانب ائمه(ع) مخصوصا امام صادق(ع) متوجه این مکتب شده بود. از این رو اصحاب مکتب رای جرات نیافتند دامنه رای و قیاس را گسترش دهند، بلکه چارچوب محدودی برای آن قرار دادند.

این سخن معروف به ابو حنیفه نسبت داده شده که می گفت: «لولا السنتان لهلک النعمان»(32) مقصود او، آن دوسالی است که منصور عباسی امام صادق(ع) را به عراق آورده بود و ابو حنیفه از محضر امام استفاده می کرد. این سخن نیز به او منسوب است که می گفت: «از این پس در هیچ مساله ای هرگز به قیاس مراجعه نخواهم کرد.» (33) از سویی دیگر، به برکت این تلاش ها، سنت پیامبر(ص) میان مردم و اهل علم انتشار یافت و به تدریج از صحابه به تابعین و تابعین تابعین منتقل گردید و به رغم سخت گیری های حاکمان نسبت به مکتب اهل بیت، در کتب صحاح و مجموعه های حدیثی گرد آوری شد. بیشترین کسانی که احادیث پیامبر رامخصوصا در قرن های نخستین منتشر می کردند از شیعیان اهل بیت و شاگردان ایشان بوده اند، امثال:سلمان فارسی(متوفای 35 ه)، ابوذر غفاری(متوفای 32 ه)، مقداد بن عمرو کندی(متوفای 37 ه) حذیفه بن یمان عبسی(متوفای 36 ه) عماربن یاسر کندی(متوفای 37 ه)، ابن عباس(متوفای 68 ه)، ابو رافع قبط ی(متوفای 41 ه)، پسر او علی بن ابو رافع قبط ی(متوفای 150 ه)، سعید بن مسیب قرشی(متوفای 94 ه)، قاسم بن محمد بن ابی بکر(متوفای 106 ه)، یحیی بن سعید بن قیس انصاری(متوفای 150 ه) و بسیاری دیگر در سایر طبقات. تا آن جا که ذهبی در کتاب میزان الاعتدال خود در ترجمه ابان بن تغلب(متوفای 141 ه) از اصحاب امام صادق(ع) می گوید: «بسیاری از تابعین و تابعین تابعین که اهل دین و تقوا و راستگویی بودند،مذهب تشیع داشتند و اگر حدیث اینان مردود دانسته شود، بخشی از آثار پیامبر از میان خواهد رفت و این مفسده ای آشکاراست».(34)

شاید همین نکته یکی از عواملی بود که ائمه(ع) را واداشت تا احادیث خود را با ذکر سلسله سند به نقل از پدران خود به پیامبر(ص)منتهی کنند و به عنوان یک اصل کلی تصریح کنند که همه احادیث ما، ازطریق پدرانمان از پیامبر(ص) نقل شده است، با آنکه پیروانشان معتقد به عصمت خود آنان نیز بودند.

هدف آنان از این کار آن بود که پیروان مذاهب فقهی دیگر نیز بتوانند به این احادیث به عنوان احادیث منقول از پیامبر(ص) استناد کنند، چرا که همه با یک سلسله سند طلایی از پیامبر(ص) نقل شده است. مراتب ورع و تقوا و علم و جلالت قدر ائمه اطهار(ع) که سلسله راویان این احادیث هستند نیز برکسی پوشیده نبود، بلکه این واقعیت به گواهی کتب تاریخ وطبقات رجال، نزد همه مذاهب معلوم و مشهور بود.

انتشار احادیث نبوی، سبب ظهور مکتب حدیث و ایستادگی اصحاب آن در مقابل مکتب رای و خودداری از اعمال رای گردید، بلکه منتهی به الغاء مکتب رای و اعلان آن به عنوان گمراهی و تحریف دین شد. استاد اشقردر کتاب تاریخ فقه اسلامی می گوید:

ابن شهاب زهری(متوفای 124 ه) که از استوانه های حدیث و روایت است می گوید: بگذارید سنت اجرا شود و با اعمال رای متعرض آن نشوید.

عروه بن زبیر(متوفای 93 ه) که او نیز از بزرگان حدیث است می گوید: کار بنی اسرائیل همچنان بر اعتدال می گذشت تافرزندان امم دیگری که به اسارت گرفته بودند میان ایشان پا گرفتند. اینان اعمال رای را آغاز کردند و بنی اسرائیل را گمراه ساختند.

شعبی(متوفای 104 ه) می گوید: هر آنچه را که اهل رای از جانب اصحاب پیامبر(ص) برای شما نقل می کنند بپذیرید و هر چه را ازرای خود می گویند، دور بریزند.

اوزاعی(متوفای 75 ه) می گوید: به آراء سلف عمل کن اگر چه مردم تو را برانند و از آراء اهل رای بپرهیز اگر چه سخن تو را به زر بگیرند.

به ایوب سجستانی(متوفای 131 ه) گفته شد: چرا به رای، باور نداری؟ گفت: به الاغ گفتند: چرا نشخوار نمی کنی؟ گفت: جویدن باطل را خوش ندارم.

بکربن مضر(متوفای 147 ه) از شخصی که این سخن را از ابن شهاب زهری شنیده بود نقل می کند که وی در باب آنچه که از عمل به رای و ترک سنت بر سر مردم آمده بود می گفت: یهود و نصارا آن گاه از علمی که در اختیار داشتند تهی شدند که عمل به رای خود راآغاز کردند(35).

اما با این وصف، مذاهب فقهی دیگری در تاریخ اسلام برقرار ماندند و مردم از آنها پیروی می کردند و هیچ گاه به گرایش واحدی که متکی بر بیان شرعی متبلور در کتاب و سنت باشد - آن چنانکه در مذهب اهل بیت است - نرسیدند. این امر عوامل و توجیهات تاریخی دارد که مهمترین آنها از این قرار است:

1 - خلفا و حاکمان همواره نسبت به شیوه ای که اهل بیت بدان فرا می خواندند، موضع گیری منفی داشتند، چرا که این شیوه راتهدیدی برای مشروعیت حکومت خود می انگاشتند. نه فقط از آن جهت که این احادیث بر جایگاه اهل بیت(ع) و امامت و موقعیت رفیع دینی آنان تاکید داشتند؛ بلکه از آن جهت نیز که این احادیث متضمن توضیح سیره پیامبر اکرم(ص) در رهبری امت بودند وشرایط منصب خلافت و رهبری جامعه اسلامی از قبیل شایستگی های همه جانبه و درجات عالی ورع و تقوا و علم و کفایت را بیان می کردند. حکام وقت هیچ گاه این شرایط را نداشتند. علاوه بر این، احادیث مذکور مسؤولیت ها و وظایف سختی را برای فرمانروایان در قبال مردم ترسیم می کردند که درست در نقطه مقابل رفتار حکام وقت با مردم بود. بنابر این، طبیعی بود که حاکمان نه تنها با مذهب ائمه و فقهای مکتب آنان، بلکه به گواهی تاریخ با هرکس که حدیثی از آنان نقل می کرد، در هر مرتبه ای از ورع و تقوا و امانت و علم قرارداشت، نیز به مخالفت برخیزند.

همچنین طبیعی بود که حاکمان به تاسیس و ترویج مذاهب دیگر و شخصیت سازی های کاذب در برابر اهل بیت روی آورند، یا بر ضدپیروان آنان و میراث فکریشان که امتداد طبیعی میراث پاک پیامبر بود، غبار طعنه و تردید برانگیزند.

2 - قدرت حاکم، برخی از مذاهب فقهی عامه را بنیان گذاشت و آنها را به عنوان مذهب رسمی دولت قرار داد و علمای آن را به منصب های دینی رسمی گماشت و قضاوت و اجرای احکام را به آنان سپرد و مقررات را براساس مذاهب ایشان قرار داد. همه این اموربا تمسک به زور انجام گرفت و قدرت حاکم، هر کس را که با مقررات مذهب رسمی مخالفت می ورزید مجازات می کرد و او را خارج از دین قلمداد نموده و از حقوق و امتیازات خود محروم می کرد. مجموع این عوامل در استمرار این مذاهب و گسترش آنها با همه ضعف و خللی که داشتند، تاثیر بسزایی داشت؛ چرا که الناس علی دین ملوکهم.

3 - اگر چه سنت نبوی از طریق اهل بیت(ع) و اصحاب همسو با ایشان از همان عصر اول و قبل از ظهور مذاهب فقهی، همواره نقل می شده، ولی انتشار گسترده آن از طریق تدوین و تصنیف مجموعه های حدیثی، بعد از تکوین مذاهب فقهی بوده است. نگاهی به تاریخ تالیف کتب مذکور، این حقیقت را آشکار خواهد کرد. تقدم زمانی مذاهب فقهی بر تالیف مجموعه های روایی، بدین معنا است که فتاوا و احکام شرعی این مذاهب قبل از گرد آوری و تدوین احادیث نبوی، تعیین شده و پایان یافته بود. معنای این امر آن است که بیشترفتاوای این مذاهب، بعد از فحص از همه احادیث و اشراف کامل بر آنها استنباط نشده است؛ زیرا هنوز مجموعه احادیث گرد آوری نشده بود و ائمه مذاهب نیز دسترسی به همه احادیث نداشتند. بنابر این، بسیار محتمل است که دلبستگی و پای بندی مؤلفان صحاح ومجامیع حدیثی به مذهب معینی، سبب شده باشد که آنان فقط به گرد آوری احادیث و روایاتی که با مذهب فقهی ایشان مطابقت بیشتری داشت، پرداخته و به روایات مخالف مذهب فقهی خود اعتنایی نکرده باشند.

اما در فقه امامیه چنانکه خواهیم گفت این روند کاملا بر عکس اتفاق افتاده است؛ چرا که مرحله اجتهاد فقهی بعد از مرحله گردآوری و تکمیل مجامیع حدیثی صادره از معصومین(ع) آغاز شد. این مرحله، سه قرن به طول انجامید و در این مدت، تمامی احادیث وسنن معصومین(ع) در مجموعه های بزرگ روایی و اصول حدیثی تدوین گردید.

روایات این مجموعه های روایی، چندین برابر روایاتی است که مجموعه های روایی اهل سنت نقل کرده اند. بنابراین، فقه امامیه، به صورت علمی، مبتنی بر نصوص احادیث و مستنبط از آنها است، وا ین نقطه تفاوت بسیار اساسی و مهمی میان اجتهاد دراین فقه واجتهاد در مذاهب دیگر است.

4 - از دیگر عواملی که در این مجال شایسته یاد آوری است، اقدام حکومت عباسیان به بستن باب اجتهاد و فقاهت و انحصار مذاهب فقهی در چهار مذهب معروف و مصادره حق اجتهاد از دیگران است. این اقدام پس از آنکه به عنوان موضع رسمی حکومت اعلام شد و مردم و علما ناچار از التزام به آن بلکه دفاع از آن شدند و آن را بخشی از دین شمردند به هر علت و انگیزه ای صورت گرفته باشد، یکی از مهمترین عوامل انحطاط علم و اجتهاد به هر دو معنای آن شد. نیز موجب محدودیت توان و قابلیت های اهل علم ازفرزندان این امت که گرایش به مذاهب رسمی داشتند تا عصر حاضر گردید. از آن تاریخ به بعد، فقها تبدیل به مقلدان ائمه چهارگانه شدند و در مجال بحث و استنباط فقهی، هیچ حقی به جز ترجیح یکی از مذاهب چهارگانه نداشتند. هر قدر هم روش اجتهادپیشرفت می کرد یا ضعف آراء ائمه مذاهب چهارگانه آشکار می گشت یا احادیث معتبری که به آنان نرسیده بود به دست می آمد، بازبرون رفت از آراء ائمه مذاهب چهارگانه برای فقهای بعدی ممنوع بود.

بلکه فقهای مقلد به رغم تکامل اجتهاد و کشف کاستیهای آراء ائمه چهارگانه و یا دست یابی به احادیث معتبر جدید، به چشم معصوم به ائمه چهارگانه که انسان های عادی همانند خودشان و دیگر اهل علم بودند، می نگریستند و امکان مخالفت با آنان را نداشتند.

از این رو ناچار بودند روایاتی را که مخالف با آراء ائمه مذکور بود حتی اگر سند معتبر داشته باشد، ترک یا تاویل کنند.

هر از گاهی، بعضی از علما ندایی سر می دادند و دعوت به فتح باب اجتهاد و شکستن حصاری که گرد اجتهاد کشیده شده بود،می کردند؛ ولی با طرد و سرکوب حکام و مخالفت افکار جمهور علمای پیرو مذاهب چهارگانه مواجه می شدند.

این عوامل، مهمترین سبب رکود و جمود این مذاهب شد و مردم مجبور شدند که برای تقلید احکام شرعی به علمایی که صدها سال پیش در گذشته بودند رجوع کنند.

شاخصه های فقه اهل بیت(ع)

از مجموع مطالبی که گذشت، می توان شاخصه های اساسی فایل رایگان پاورپوینت مکتب فقهي اهل بيت(ع) را بدین ترتیب خلاصه کرد:

شاخصه نخست: تکیه بر بیان شرعی متبلور در کتاب و سنت شریف به عنوان دو منبع اساسی استخراج حکم شرعی در هر باب و هرمساله ای؛ زیرا این دو منبع از هر جهت کامل بوده و تا ابد پاسخگوی نیازهای فقهی انسان در همه ابعاد عمومی و خصوصی زندگی اومی باشند.

شاخصه دوم: سنت شریف، فقط در صورتی حجت است که از معصوم یعنی پیامبر اکرم(ص) و ائمه دوازده گانه صادر شده باشد.

شاخصه سوم: سنت شریف باید شرعا با حصول قطع و یقین یااز طریق حجت شرعی مانند خبر ثقه یا خبر موثق اثبات شود، و همین حجیت شرعی باید با قطع و یقین اثبات شده باشد. در حجیت خبر، شرط نیست که راوی آن امامی باشد، از این رو اجماع فقهای شیعه براین است که به روایات پاره ای از راویان عامه که در طریق سند روایات معصومین(ع) واقع شده اند و افرادی موثق و راستگوبوده اند مانند غیاث بن کلوب بجلی، طلحه بن زید نهدی شامی، حفص بن غیاث نخعی، اسماعیل بن ابی زیاد سکونی شعیری، عمل شود.

شاخصه چهارم: قول و رای هیچ صحابی اعتبار شرعی ندارد مگر آن که ثقه بوده واز معصوم نقل حدیث کرده باشد. همچنین تقلید هیچ مجتهدی از مجتهد دیگر در هر عصر و زمانی که باشد، جایز نیست.

شاخصه پنجم: قرآن کریم، نخستین منبع تشریع است و ظهور الفاظ آن حجت است، اما در چگونگی این ظهور مانند هر ظهورمعتبر دیگری باید تاکید کرد که:

اولا: ظهور و دلالت، باید از طریق شناخت شیوه های دلالت در خطاب های قرآنی حاصل شده باشد.

ثانیا: باید عام و خاص و ناسخ و منسوخ و محکم و متشابه آیات را از طریق روایاتی که دراین خصوص آمده است، شناخت.

بنابر این به هیچ ظهور قرآنی نمی توان استناد کرد مگر بعد از تکمیل این دو مرحله با بحث و فحص و تحقیق.

شاخصه ششم: رای و اجتهادی که بر پایه قیاس و استحسان و مصالح مرسله صورت می گیرد، هیچ ارزشی در مقام استنباط حکم شرعی ندارد، همچنان که رای صحابی و تابعی نیز هیچ حجیتی در این مقام ندارد. بنابر این، هیچ یک از این امور را نمی توان از منابع اجتهاد و استنباط فقهی به شمار آورد و اجتهاد چیزی نیست جز به کارگیری تمام توان و تلاش برای استنباط حکم شرعی از کتاب وسنت.

شاخصه هفتم: گاهی از مدرکات عقلی چه عقل نظری و چه عقل عملی اگر قطعی و یقینی باشند، در مجال استنباط کمک گرفته می شود. اما این مدرکات در حوزه تشخیص ملاکات احکام و اثبات حکم شرعی با آنها هیچ تاثیری ندارند. مدرکات عقلی فقط در دوعرصه از عملیات استنباط مورد استفاده قرار می گیرند: نخست، در تشخیص روابط میان احکام از قبیل رابطه تضاد و تقابل یا استلزام وتقارن و نتیجه ای که از این روابط حاصل می شود مانند دلالت تضمنی یا التزامی در خطاب شرعی، یا در تشخیص تعارض و تزاحم میان دو خطاب شرعی. مدرک عقلی دراین عرصه به تشخیص صغرای دلالت در خطاب شرعی باز می گردد.

دوم، در تعیین وظیفه عملی مکلف به هنگام شک در حکم شرعی، نه در تعیین حکم شرعی. علمای ما در اصول فقه، اصطلاح «اصول عملیه عقلی» را در این مورد به کار می برند که سه عنوان احتیاط و برائت و تخییر را در بر می گیرد.

شاخصه هشتم: اجتهاد و استنباط حکم شرعی در فقه اهل بیت(ع) دو مرحله طولی دارد؛ زیرا بیان شرعی به دو نوع اصلی تقسیم شده است:

نوع اول: بیانی است که حکم شرعی واقعی با آن اثبات می شود و دلیل اجتهادی نامیده می شود. این گونه احکام واقعی، در دو سطح قرار دارند: سطح اول احکامی که با دلیل قطعی اثبات شده باشد از قبیل احکام شرعی که به صریح قرآن کریم یا با سنتی که از حیث سند قطعی و از حیث دلالت صریح است، اثبات شده باشد. سطح دوم احکامی که با تعبد شرعی اثبات شده باشد از قبیل آن دسته احکامی که با ظهور یا با حدیثی که اگر چه شرعا معتبر است اما قطع به صدور و مطابقت آن با واقع نداریم، اثبات شده باشد. با این وصف، این گونه احکام، حجت قطعی شمرده می شوند.

نوع دوم: بیانی است که حکم شرعی واقعی را اثبات نمی کند و فقط وظیفه عملی مکلف را در صورت فقدان دلیل و شک و تردید واشتباه در حکم شرعی، مشخص می کند. این نوع دلیل را، دلیل فقاهتی یا اصل عملی می نامند. این اصول عملیه با همه اهمیتی که دارند، باید با ادله شرعی نوع اول یا به حکم عقلی اثبات شده باشند. همچنین با وجود ادله شرعی نوع اول ، نوبت به ادله شرعی نوع دوم(اصول عملیه) نخواهد رسید. براین اساس، رابطه این دو نوع دلیل، رابطه طولی است و در عرض هم نیستند.

تقسیم بندی ادله شرعی بدین صورت و تفصیل احکام و آثار هر قسم، از بزرگترین موفقیتها و دست آوردهای فقهای ما در علم اصول فقه است که آن را با الهام از تعالیم فقه اهل بیت(ع) استنباط کرده اند.

شاخصه نهم: باز بودن باب اجتهاد و استمرار حرکت آن در فقه اهل بیت و حرام بودن تقلید مجتهدی از مجتهد دیگر. در این مکتب فقهی، باید یا مجتهد باشد و یا از مجتهد زنده ای تقلید کند. اگر مرجع تقلیدی فوت کند و مقلد بخواهد بر تقلید او باقی بماند یا اگر کسی بخواهد ابتدائا از مجتهد مرده ای تقلید کند، باید ابتدا به مجتهد زنده ای رجوع کند. اگر او تقلید از میت را جایز دانست، می تواند با اذان مجتهد زنده از مجتهد مرده تقلید کند و این بدان معناست که تقلید همواره باید از مجتهد زنده آغاز شود.

انفتاح باب اجتهاد، عامل تکامل فقه شیعه و گستردگی محتوا و دقت روش ها و کشف اعماق گنجینه های آن شد و به افزایش تجارب علمی و فقهی فقهای هر نسل و برتری تدریجی آنان بر نسل های پیشین انجامید. شادابی و پویایی این فقه و توانایی آن بر استخراج حکم هر مساله تازه یا نظریه جدیدی براساس روش استنباط و اجتهاد خاص این فقه، مرهون انفتاح باب اجتهاد است. چنین امتیازاتی، موجب برتری این فقه و تکامل روز به روز آن شده است، همچنین حرکت تکاملی فقه ایجاب می کند که در باب تقلید، باید از فقهای زنده این مکتب فقهی تقلید شود، چرا که در تقلید واجب است همواره به فقیه افضل و اعلم رجوع شود.

شاخصه دهم: با آنکه فتوای فقیه جامع الشرایط برای خود او و مقلدانش حجیت دارد، اما این حجیت بدان معنانیست که فتوا و نظر او،حکم واقعی خداوند است؛ بلکه فتوای او در اصطلاح علم اصول نوعی حکم ظاهری است که گاهی ممکن است مطابق حکم واقعی شرعی نباشد. بر این پایه، فقه امامیه قائل به تصویب آراء فقها و مجتهدان نیست. حجیت فتوای فقها برای خود آنان و مقلدانشان، معنایی بیش از معذوریت در مقام عمل ندارد و این معنا چنانکه فقهای ما در اصول فقه روشن ساخته اند با مقوله تصویب و پی آمدهای آن تفاوت بسیار دارد.

تاریخ فقه اهل بیت(ع)

دراین مجال، قصد گنجاندن مباحث گسترده تاریخ فقه شیعه را نداریم، چه، تاریخ فقه، مجالی ویژه و تخصصی میان علوم شریعت دارد و پژوهش ها و تالیفات ویژه ای در این موضوع انجام گرفته است. دراینجا فقط در پی آنیم که بر مراحل تحولی که بر فقه امامیه گذشت، پرتویی بیفکنیم تا درجه پیشرفت و عظمت آن و تلاشهایی که فقها در راه حفظ و توسعه آن مبذول داشته اند، بر خواننده روشن شود.

بحث تاریخی تحولات فقه - مانند هر دانش دیگر - از زوایای مختلف و با اهداف گوناگونی ممکن است انجام گیرد:

1 - گاهی پژوهش تاریخ فقه، ناظر به تاریخ تشکیل و تاسیس مکاتب و حوزه های فقهی است.

2 - گاهی هدف از پژوهش تاریخ فقه، بررسی عوامل و حوادث سیاسی است که در ظهور و گسترش یک مکتب فقهی یا افول واضمحلال آن مؤثر بوده اند.

3 - گاهی هدف، بررسی مراحل و تاریخ سیاسی یک مذهب فقهی معین است.

4 - گاه تاریخ تدوین کتب فقهی یا طبقات فقها - به شیوه متعارف در پژوهش های فقهی منظور است، از قبیل تقسیم فقها به متقدمین و متاخرین و متاخرین متاخرین.

5 - گاهی نیز تاریخ فقه، ناظر به همه جهات مذکور است.

ما در این بررسی مختصر فقط نظر به مراحل تکوین مبانی این فقه و تحول عناصر علمی آن داریم، نه جهات دیگر. یعنی مراحلی را که عملیات فقاهت در مکتب اهل بیت از عصر تشریع تا عصر حاضر پیموده است، بررسی می کنیم.

مراحل تکوین و تکامل فقه اهل بیت

گذشت که این فقه، فقط بیان شرعی متبلور در کتاب و سنت را منبع اساسی کشف حکم شرعی می داند، و براین رای است که سنت شریفه ای که خروج از آن و اجتهاد در مقابل آن جایز نیست، در مجموعه نصوص و احادیثی که از پیامبر و ائمه اهل بیت صادر شده است، نمود دارد. نیز معتقد است که عملیات اجتهاد فقهی در طول صدور این نصوص و پس از زمان صدور آنها، در چارچوب فهم واستخراج احکام از آنها، آغاز می شود. این سخن بدان معنا است که در تاریخ این فقه دو مرحله و دو عصر وجود دارد: نخست، مرحله صدور بیان شرعی(فقه روایی). دوم، مرحله اجتهاد در چارچوب این بیان شرعی.

مرحله فقه روایی یا عصر صدور

ین عصر نیز خود به دو عصرتقسیم می شود:

الف: عصر پیامبر(ص) که عصر تشریع و تکمیل شریعت از طریق وحی است. آیه کریمه «الیوم اکملت لکم دینکم...»(36) خبر ازتکمیل شریعت در این عصر می دهد.

ب: عصر ائمه اطهار(ع) از امام علی امیر المؤمنین(ع) تا امام دوازدهم(ع) که عصر نگهداری و تبیین شریعت است.

بدین ترتیب، عصر صدور نص و بیان شرعی در فقه اهل بیت(ع) تا اوایل قرن چهارم هجری امتداد داشته است و از این جهت حجم بزرگ و بسنده ای از نصوص شرعی برای این فقه فراهم آمده که آن را بر استخراج حکم هر باب و هر مساله ای براساس نص و بیان شرعی، توانا ساخته است.

عصر تشریع - عصر پیامبر اکرم(ص) -

این عصر در بردارنده بیست و سه سالی است که پیامبر اکرم(ص) به تکلیف خود در تشریع شریعت اسلامی عمل کرد و به بهترین وجه آن را به اتمام رسانید. پیامبر از دنیا رحلت نکرد مگر پس از آن که پایه های تشریع اسلامی را به طرق ذیل استوار ساخت:

1- تبلیغ کامل قرآن به مردم و دستور نوشتن و گرد آوری و ضبط آیات آن. نظریه اثبات شده و درست در باره گرد آوری قرآن، آن است که قرآن در زمان پیامبر(ص) و به فرمان ایشان گرد آوری شده است.

در کتابهایی که در باب آیات الاحکام تالیف شده، معروف است آیاتی از قرآن کریم که در باره احکام است(آیات الاحکام)، حدودپانصد آیه است که همه یا بیشتر ابواب موجود در فقه را پوشش می دهد. اما فقها در کتب استدلالی فقه به آیاتی استدلال کرده اند که درکتابهای آیات الاحکام به آنها اشاره نشده و از آیات الاحکام به شمار نیامده اند.

آیات الاحکام گاهی به صورت تفصیلی و با نص صریح، گاه به صورت کلی و اجمالی، و گاه به صورت اشاره به بیان احکام تشریعی پرداخته اند.

2 - تبلیغ سنت: سنت عبارت است از احادیثی که پیامبر(ص) برای تعلیم احکام واجب و حرام و مکروه و مستحب به امت و برای تبیین احکام عبادات و عقود و ایقاعات و جهاد و حدود و قصاص و دیات و دیگر اموری که شخصا اقامه می کردند یا دیگران را به اقامه آن فرمان می دادند، بیان کرده اند.

مجموع احادیث از پیامبر(ص)، بسیار زیاد است. کمیت این احادیث نزد اهل بیت(ع) چندان است که می تواند همه نیازهای فقه راپوشش دهد و همه نیازهای زندگی انسان را به نحو خصوص و تصریح یا از طریق قواعد کلی، شامل شود. همان گونه که پیش ترگفتیم این احادیث نزد همه صحابه و کسانی که در آن عصر زندگی می کردند، وجود نداشت، بلکه فقط نزد امام علی(ع) و عترت پاک پیامبر بود.

امام علی(ع) در زمان پیامبر(ص)، قرآن کریم و سنت شریف را به طور کامل تدوین کرده بود، روایات بسیار و نیز کتب تاریخ به این حقیقت اشاره دارند. در این جا روایتی را که کلینی در کتاب کافی با سند معتبر از خود امام علی(ع) نقل کرده است می آوریم. امام درضمن حدیثی طولانی می فرماید:

مدتی هر روز و هرشب در اوقات معینی بر رسول خدا وارد می شدم. او با من خلوت می کرد و من همواره ملازم او بودم. اصحاب پیامبر می دانستند که او با هیچ کس غیر از من چنین رفتاری نمی کند. گاهی در خانه خود بودم که پیامبر نزد من می آمد و بیشتر این دیدارها در خانه من صورت می گرفت. هر گاه من نزد او در بعضی خانه هایش می رفتم، خانه را خالی می کرد و زنانش را بیرون می فرستاد و کسی غیر از من نزد او نمی ماند، و هر گاه او برای خلوت به منزل من می آمد، فاطمه و پسرانم را بیرون نمی کرد. وقتی من از او چیزی می پرسیدم پاسخم می داد و وقتی سؤالاتم تمام می شد و سکوت می کردم، او با من شروع به سخن می کرد. آیه ای از قرآن بر پیامبر(ص) نازل نمی شد مگر این که آن را بر من می خواند و املا می کرد و من به خط خود آن را می نوشتم و او تاویل وتفسیر هر آیه و ناسخ و منسوخ و محکم و متشابه و خاص و عام آن را به من می آموخت و از خدا می خواست که فهم و حفظ آنها را به من عطا کند. ازآن زمان که او چنین دعایی برای من کرد، هیچ آیه ای از کتاب خدا، نیز هیچ علمی را که به من املا کرد و نوشتم، فراموشم نشد. هرعلمی را که خداوند به پیامبر(ص) آموخت از حلال و حرام و امر و نهیی که بود یا در آینده ایجاد می شود و از هر کتاب آسمانی که برپیامبران پیشین نازل شده بود و از هر طاعت و معصیتی، پیامبر(ص) همه را به من آموخت و من هم همه را حفظ کردم و حتی یک حرف آن را فراموش نکردم. سپس پیامبر دستش را بر سینه ام گذاشت و از خدا خواست که قلبم را از علم و فهم و حکمت و نور آکنده سازد.

گفتم: ای پیامبر خدا، پدر و مادرم فدای تو باد، از وقتی که در حق من چنین دعایی کردی، هیچ چیز فراموشم نشد و هیچ نکته ای را نانوشته نگذاشتم. آیا بیم داری در آینده دچار فرمواشی شوم، فرمود: نه، دیگر بر تو از جهل و نسیان بیمی ندارم(37).

در احادیث ائمه بعدی، از این مکتوبات و مدوناتی که امام علی(ع) به آنها اشاره کرده است، به «کتاب علی» تعبیر شده است. این نخستین کتابی است که در عهد پیامبر(ص)، علوم دین در آن گرد آوری شده بود و به تصریح روایات مستفیضه، پس از پیامبر(ص) به ائمه اهل بیت(ع) منتقل شد. در روایتی که نجاشی در کتاب فهرست با سند خود از عذافر صیرفی نقل می کند، آمده است:

من با حکم بن عتیبه نزد امام باقر(ع) بودم، او شروع کرد به سؤال از امام باقر(ع) امام او را بسیار گرامی می داشت در موردی با هم اختلاف نظر پیدا کردند، امام باقر(ع) فرمود: «پسرم، برخیز، کتاب علی(ع) را بیاور، فرزند امام کتاب دوخته شده بزرگی را آورد، امام کتاب را گشود و در آن نظر انداخت تا مساله را یافت، سپس فرمود: این خط علی(ع) و املای پیامبر(ص) است و رو به حکم کرد وگفت: «ابا محمد، تو و سلمه و ابو المقدام به هر جا که می خواهید بروید و چپ و راست بگردید. به خدا سوگند! نزد هیچ قومی که جبرئیل بر آنان نازل شده باشد، علمی مؤثق تر از این نخواهید یافت(38).

بسیاری روایات دیگر از ائمه(ع) دراین باره وجود دارد که در آن ها نام «کتاب علی» یا «صحیفه» یا «جامعه» آمده و در همه این روایات از کتاب مذکور چنین تعبیر شده است: «کتاب بزرگی است»، یا «صحیفه ای طولانی که طول آن هفتاد ذراع است و به املای پیامبر(ص) و خط علی(ع) بوده و هر حلال و حرامی و هر آنچه مردم بدان نیاز دارند حتی ارش خدش در آن وجود دارد». این تعابیر دلالت بر آن دارد که همه این عناوین اسم یک کتاب است که به نام های مختلفی از آن تعبیر شده است.

قطعه ای از اصل این املاها به فضل خدا تا به امروز محفوظ مانده و شیخ صدوق آن را در مجلس شصت و ششم از کتاب امالی آورده است. این قطعه که مشتمل بر بسیاری از آداب و سنن و احکام حلال و حرام می باشد نزدیک به سیصد سطر است. صدوق این قطعه را با اسناد خود از امام صادق(ع) و او از پدران بزرگوار خود روایت کرده است.

امام صادق(ع) در پایان این قطعه فرموده است:

او این بخش را از کتابی که به املای پیامبر(ص) و خط علی(ع) است، گرد آورده ام.(39)

حاصل سخن آنکه: عصر پیامبر(ص)، عصر تشریع اسلامی و تکمیل شریعت بود و آن حضرت کار تبلیغ قرآن و گرد آوری و تدوین آن، نیز صدور سنت شریف و گرد آوری و تدوین آن را به اتمام رساند. تالیف اسلامی در حوزه تشریع در این عصر شریف، آغاز شدو عمده این کار و اساس آن از جانب امام علی(ع) صورت گرفت.

عصر تبیین نص و پاسدا ری از آن - عصر ائمه(ع):

این عصر پس از رحلت پیامبر(ص) در سال یازدهم هجری آغاز شد و تا عصر غیبت کبری در سال 329 هجری امتداد یافت.

ائمه اهل بیت(ع) دراین مدت به تبیین دین حنیف و شریعت الهی پرداختند که خداوند سبحان به صورت تمام و کامل بر پیامبراکرم(ص) فرو فرستاد بود و پیامبر(ص) نیز آن را به طور کامل و رسا به برادر و جانشین خود امیر المؤمنین علی بن ابی طالب(ع)آموخت و از طریق امیر المؤمنین به ائمه بعدی انتقال یافت تا دین را از آفت تحریف و بازیچه شدن به دست بدعتگذاران مصون نگه دارند و در کنار کتاب کریم، میزان حق و پناه خلق باشند.

امیر المؤمنین(ع) در این باره در پاسخ کسی که در مورد احادیث اهل بدعت و اختلاف مردم در احادیث، از او سؤال کرده بود،می فرماید:

آنچه در دست مردم است آمیزه ای است از حق و باطل و راست و دروغ و ناسخ و منسوخ و عام و خاص و محکم و متشابه و اصیل وبی پایه. در زمان حیات پیامبر گاهی دروغ به او بسته می شد، تا آنجا که خود آن حضرت در خطبه ای فرمود: «هر کس عمدا بر من دروغ ببندد، جایگاه خود را در آتش آماده کرده است». آنان که حدیث را برای تو نقل می کنند چهار دسته اند و پنجمی وجود ندارد:

دسته ای منافقند که اظهار ایمان می کنند و به ظاهر خود را مسلمان می نمایانند اما از هیچ گناهی رویگردان نیستند و باک ندارد. اینان به عمد بر رسول خدا(ص) دروغ می بندند.

اگر مردم بدانند که اینان منافق و دروغگو هستند، حدیث آنان را نمی پذیرند و سخنانشان را راست نمی شمارند. اما مردم که از باطن این گونه افراد بی اطلاعند می گویند: او از اصحاب پیامبر بوده، پیامبر را دیده و سخن او را شنیده و از او تعلیم گرفته است، بنابر این، حدیث او را می پذیرند. خداوند هر آنچه گفتنی بود در باره منافقان به تو گفت و وصفشان را آنچنان که هستند برای تو بیان کرد. اما منافقان، پس از پیامبر نیز باقی ماندند و خود را با دروغ و فریب به زمامداران ضلالت و دعوت کنندگان به آتش، نزدیک کردند و ایشان نیز کارها را به آنان سپردند و حاکم بر مردم ساختند و به وسیله آنان به دنیا خواری پرداختند. مردم، همراه فرمانروایان و دنیا هستند مگر کسانی که خداوند آنان را حفظ کند.

- دسته دیگر کسانی هستند که سخنی از پیامبر شنیدند ولی آن را چنانکه باید، فرا نگرفته و در آن به خطا افتادند و تعمد در دروغ ندارند. اینان آنچه را شنیدند روایت کرده و به آن عمل می کنند و می گویند: این سخن را از رسول خدا شنیدیم. اگر مسلمانان بدانند که اینان در این سخن، به اشتباه رفته اند، سخنشان را نمی پذیرند و اگر خود این افراد نیز بدانند در اشتباهند، دست از این سخن برمی دارند.

- دسته سوم، کسانی هستند که از پیامبر شنیدند که به کاری فرمان می داد، اما سپس پیامبر از آن کار نهی کرد ولی اینان از نهی پیامبرآگاه نشدند، یا از پیامبر شنیدند که از کاری نهی می کرد سپس به آن کار فرمان داد ولی اینان از امر پیامبر آگاه نشدند. از این رو اینان سخن منسوخ را حفظ کردند ولی ناسخ را حفظ نکردند اگر بدانند که آن سخن منسوخ شده است، آن را ترک می کنند. اگر مسلمانانی که این سخن را از اینان شنیدند بدانند که منسوخ است، آن را ترک خواهند کرد.

- دسته چهارم کسانی هستند که بر خدا و پیامبر دروغ نمی بندند و از خوف خدا و به جهت تعظیم پیامبر(ص) کذب را منفور می دارند، نیز در حفظ سخن خطا نمی کنند و آن را چنان که هست حفظ می کنند و همان گونه که شنیدند بدون کم و زیاد نقل می کنند.

اینان، ناسخ را حفظ کرده و به آن عمل می کنند و منسوخ را نیز حفظ کرده و از آن اجتناب می ورزند و عام و خاص و محکم و متشابه رامی شناسند و هریک را در جای خود قرار می دهند.

گاهی سخنی از پیامبر هست که دو وجه دارد، سخنی خاص است و سخنی عام. کسی این سخن را از پیامبر شنیده که مقصود خدای سبحان و پیامبر(ص) را از این سخن نمی داند. او این سخن را می شنود و بی آن که معنایش را بداند و مقصود آن را بشناسد و از وجه صدور آن آگاه باشد، آن را بر معنایی حمل می کند. همه اصحاب پیامبر آنگونه نبودند که چیزی را از پیامبر بپرسند و فهم معنای آن را ازاو بخواهند، حتی دوست داشتند عربی بیابانی و دور افتاده بیاید و از پیامبر چیزی بپرسد و آنان بشنوند. اما هیچ چیزی بر ذهن من نمی گذشت مگر آن که از پیامبر می پرسیدم و حفظ می کردم. این است علت اختلاف مردم و پریشانی شان در روایات(40).

امیر المؤمنین(ع) در خطبه ای دیگر در تشخیص مرجع اصیل از علما که علمای اهل بیت هستند ضمن سخن گسترده ای می فرماید:

عباد الله ابصر و اعیب معادن الجورو و علیکم بطاعته من لاتعذرون بجهالته، فان العلم الذی نزل به آدم و جمیع ما فضل به النبیون فی محمد(ص) خاتم النبیین و فی عترته الطاهرین، فاین یتاه بکم؟ بل این تذهبون؟

بندگان خدا، بر عیب معادن جور چشم بگشایید. بر شماست از کسی پیروی کنید که به جهل او عذر نیاورید. علمی که آدم با خود آوردو همه آنچه مایه فضیلت پیامبران است در محمد(ص) خاتم پیامبران و عترت پاک او است. شما را به کجا می کشانند؟ یا شما به کجا می روید؟(41)

دراین مدت، ائمه اطهار(ع) نصوص و روایات بسیاری را بیان کرده و به انتشار علوم و معارف گوناگون اسلامی و تربیت دانشمندان پرداختند. علی الخصوص در عصر دوامام باقر و صادق(ع) که بیش از نیم قرن(95 - 145ه -) را در برگرفت. این مدت، همزمان بافترت انتقال دولت میان امویان و عباسیان بود و هر دو در ضعف بودند؛ چرا که دولت اموی در آستانه سقوط بود و دولت عباسی تازه به آرامش بعد از انقلاب رسیده بود و برای استقرار خود می کوشید و سخت به تاراندن دنباله های دولت سرنگون شده اموی مشغول بود.از این رو، این عهد را عهد گشایش و نشاط فکری و فقهی مکتب اهل بیت(ع) و انتشار علوم آل محمد(ص) به شمار می آورند. فضلا وراویان شیعه در این سالها، امنیت جانی داشته و آسوده خاطر، دوستی خود با اهل بیت را اظهار می کردند و بدین امر میان مردم شناخته شده بودند. آنان در این مدت، بیشترین آثار خود را از تعالیم ائمه(ع)، تالیف کردند و با تلاش آنان شریعت محفوظ ماند و علوم آل محمد(ص) گسترش یافت.

هریک از ائمه اهل بیت(ع) - مخصوصا امام باقر و امام صادق(ع) - شبستان ویژه ای در مسجد النبی برای تعلیم و تدریس داشتند.(42) همچنین هر کدام از آنان در خانه خود نیز - به ویژه در ایام حج - مجلسی داشتند آراسته از طالبان علم و استفتاکنندگانی که از اطراف نزد ایشان می آمدند. اصحاب ایشان، سؤالات واردین را تدوین کرده و هنگام تشرف آنان به محضر امام تقدیم می کردند. همه طبقات، ائمه را به عنوان اهل بیت علم و وارثان میراث پاک پیامبر و کسانی که از عالم غیب تفهیم شده اند، می شناختند.

عبدالله بن عطاء مکی می گوید: «علما را نزد - هیچ کس کوچکتر از نزد ابی جعفر - مقصود امام باقر است - ندیدم. حکم بن عتیبه رابا همه جلالتی که میان مردم داشت، دیدم که در برابر ابی جعفر همانند کودکی در برابر معلم خود بود»(43).

همو می گوید: «مردی، مساله ای را از عبدالله بن عمر پرسید، ندانست چه پاسخش دهد، به او گفت: برو از این پسر - اشاره کرد به محمد بن علی الباقر - بپرس و آنچه را به تو پاسخ داد به من بیاموز. مرد رفت و از آن حضرت پرسید و پاسخ گرفت، سپس نزد ابن عمر بازگشت و او را از پاسخ آگاه کرد. ابن عمر گفت: ایشان اهل بیتی هستند که از غیب تفهیم شده اند»(44).

بسیاری از غیر شیعیان امثال محمد بن مسلم بن عبیدالله بن شهاب زهری، ایوب سجستانی، یحیی بن سعید انصاری مدنی، ابو حنیفه نعمان بن ثابت کوفی، سفیان بن سعید بن مسروق ثوری، سفیان بن عیینه کوفی محدث حرم مکه، مالک بن انس اصبحی، عبدالملک بن عبدالعزیز بن جریح قرشی، شعبه بن حجاج بصری و دیگران، از دو امام باقر و امام صادق(ع) حدیث نقل کرده اند.

اینان و دیگر بزرگانی از علمای ائمه مذاهب، تاثیر پذیری خود را از امام صادق(ع) به گونه ای ثبت کرده اند که حاکی از نهایت تقدیر وبزرگداشت آنان نسبت به بیت پاک علوی است و ایشان را برترین نمونه های دانش و زهد و طاعت می دانستند. ابو حنیفه می گوید:«کسی را فقیه تر از جعفر بن محمد ندیدم.»(45) مالک بن انس می گوید: «در تمام مدتی که با او(امام صادق) آمد و شد داشتم، او را ندیدم مگر در این سه حالت: یا در نماز بود، یا روزه داشت، یا قرآن می خواند.»(46) نیز مالک می گوید: «چشمم هرگز کسی برتر ازجعفر بن محمد را از لحاظ فضل و علم و تقوا ندیده است.»(47)

مکتب اهل بیت، مدرسه جامعی بود که تدریس را آن منحصر به اصول عقاید و فقه و اصول فقه نبود، بلکه حوزه های تدریس تفسیر وعلم قرائت و فلسفه و کلام و طب و نجوم و شیمی و دیگر علوم را نیز در بر داشت. دانشمندان بزرگی در هر یک از این علوم از این مدرسه فارغ التحصیل شدند که نام آنان در کتب سیره و طبقات مذکور است.

اما با این وصف، بیشتر اهتمام ائمه متوجه تربیت فقها و راویان بود تا اینان دین را حفظ کنند و حاملان پیام رسالت و امین برآن باشند. امام صادق(ع) در باره چهار تن از اصحاب خود، بریدبن معاویه عجلی و زراره بن اعین (48) و محمد بن مسلم ثقفی طائفی و لیث مرادی، می فرماید: «چهار نجیبی که امین خداوند بر حلال وحرامش هستند. اگر اینان نبودند، آثار نبوت می پوسید و از میان می رفت.»(49)

باز امام صادق در باره همین چهار نفر می فرماید: «کسی را نیافتم که نام ما و احادیث پدرم را زنده کند مگر زراره و ابوبصیر لیث مرادی ومحمد بن مسلم و بریدبن معاویه عجلی. اگر اینان نبودند، هیچ کس این [فقه] را استنباط نمی کرد، اینان حافظان دین و امین پدرم برحلال و حرام خداوند هستند. در دنیا نزد ما بر همه پیشی دارند و در آخرت نیز بر همگان نزد ما پیشی خواهند داشت.»(50)

بیشتر این راویان، ترتیب یافته گان امام باقر(ع) و امام صادق(ع) هستند و اینان نیز پیامداران اندیشه اهل بیت در نسل های بعدی را تربیت کردند. انبوه تراث اسلامی شیعی که به حق پایه نیرومند استحکام و جوشش علمی سخاوتمندانه این مکتب به شمار می آید، حاصل کار این راویان است. مشهور است که تعداد مشاهیر اهل علم که از امام صادق(ع) روایت کرده اند به چهار هزار نفر می رسد، نیز مشهوراست که آن حضرت از مجموعه جواب های خود به مسائل چهار صدگانه، کتابی به نام «الاصول» تضنیف کرد. اصحاب آن حضرت واصحاب پدرش، نیز اصحاب پسرش امام موسی کاظم(ع) این مسائل را روایت کرده اند و هیچ فنی از فنون علم نماند مگراین که از امام صادق(ع) در آن فن، ابوابی روایت شده باشد(51).

ابوالعباس احمد بن محمد بن سعید، معروف به ابن عقده(متوفای 333) نام رجالی را که از امام صادق(ع) روایت کرده اند در کتابی گردآورد. او در این کتاب چهار هزار نفر را بر شمرد و احادیثی را که هریک از آنان روایت کرده اند استخراج کرد(52).

سبب رونق مکتب اهل بیت دراین دوره، همان گونه که اشاره کردیم، گشایشی بودکه در زمان این دو امام از طرف حکومت نسبت به مدرسه اهل بیت و شیعیان حاصل شده بود. اما دیری نپایید که در عهد ائمه بعدی - خصوصا در زمان امام موسی بن جعفر(ع) -وضع به حال سابق بازگشت و ایجاد تنگنا برای ائمه و آزار ایشان آغاز شد. تا آنجا که آن امام مظلوم را به زندان افکندند و به دست سندی بن شاهک با سم شهید شد.

اگر چه فشارها و تنگناها دوباره آغاز شد، اما مکتب فقهی و فکری اهل بیت(ع) در زمان امام باقر و امام صادق(ع) به کمال خود رسیده وبنای آن اتمام یافته بود. از این رو فشارها و جنایاتی که علیه این مکتب اعمال می شد، نتیجه ای نداشت جز تثبیت بیشتر این مکتب وافزایش محبوبیت و گسترش نشر و فزونی پیروان و فعالیت بیشتر آن. واین خود برنگرانی وترس حکام می افزود، از این رو سیاست جلب ائمه از مدینه به مرکز خلافت را پیش گرفتند وآنان را تحت مراقبت شدید علنی یا سری قرار دادند. این وضع موجب محدودشدن فعالیت ائمه(ع) و دشواری ارتباط آنان با شیعیانشان شد که در آن روزگار تعدادشان فراوان و گسترده شده بود. اعمال این محدودیت ها یکی از عوامل کاهش صدور روایات و کاهش راویان دراین مرحله نسبت به زمان امام باقر(ع) و امام صادق(ع) بود.

مجموع راویانی که شیخ طوسی در رجال خود نام می برد، از راویان امیر المؤمنین علی(ع) تا راویان امام حسن عسکری(ع)، 5436 نفراست که 3217 نفر از آنان راویان امام صادق و بقیه، راویان سایر ائمه به علاوه راویان امام مهدی(عج) بوده اند:

- امام علی(ع) 442 راوی

- امام حسن(ع) 41 راوی

- امام حسین(ع) 109 راوی

- امام سجاد(ع) 173 راوی

- امام باقر(ع) 466 راوی

- امام صادق(ع) 3217 راوی

- امام کاظم(ع) 272 راوی

- امام رضا(ع) 317 راوی

- امام جواد(ع) 113 راوی

- امام هادی(ع) 183 راوی

- امام عسکری(ع) 103 راوی

- امام مهدی(عج) 52 راوی

سید محسن امین درباره کتاب هایی که اصحاب ائمه از روایات ایشان تالیف کرده اند، می گوید: «پیشینیان شیعه که معاصر ائمه(ع) ازعهد امیر المؤمنین(ع) تا امام حسن عسکری(ع) بوده اند، بیش از 6600 کتاب از احادیثی که از طریق اهل بیت از مدینه العلم نبوی روایت شده بود، تالیف کردند...»(53).

نام همه این کتاب ها در کتب رجالی آمده است و شیخ حر عاملی از اعلام قرن یازدهم در آخر فایده چهارم کتاب وسایل الشیعه همه رااز کتب تراجم گرد آوری و یک جا ثبت کرده است. مجموع آنها به همان تعدادی که سیدمحسن امین گفته، می رسد(54).

بعضی از علما این کتاب ها را به دو نوع تقسیم کرده اند: کتاب های اصول و کتاب های غیر اصول. منظور از اصول، کتاب هایی است که مؤلفانشان آنها را از احادیثی تدوین کرده اند که خود مستقیما و بدون واسطه از امام شنیده و روایت کرده اند، یا از روایانی شنیده اند که مستقیما از امام نقل کرده اند، بدین معنا که احادیثی که در کتب اصول آمده، از هیچ کتابی نقل نشده است و برای تدوین آن فقط برشنیدن حدیث از امام یا از کسی که مستقیما از امام نقل کرده، تکیه شده است.منظور از غیر اصول، کتاب هایی است که مؤلفان آنها،محتوای کتاب را از احادیثی گرچه به نقل از کتاب دیگری، گرد آوری کرده اند.

مؤلفان مجموعه های حدیثی که پس از عصر ائمه(ع) - اواخر عصر غیبت صغری و اوایل غیبت کبری - تالیف شده است، محتویات کتب خود را از مجموع کتاب های اصول و غیر اصول نقل کرده اند. این مجموعه های حدیثی، همان گونه که خواهد آمد، منبع اساسی برای تاسیس مرحله دوم فقه اهل بیت(ع) یعنی مرحله فقه اجتهادی شدند.

شیخ آغا بزرگ تهرانی در کتاب الذریعه می گوید:

پس از آنکه اصول چهارصدگانه در مجموعه های روایی گرد آوری شد، رغبت به استنساخ اصل آنها کاهش یافت؛ زیرا استفاده از آنها دشوار بود، از این رو نسخه های آنها کمیاب شد و نسخه های قدیمی نیز تدریجا از میان رفت. سر آغاز تلف شدن نسخه های اصول،چنان که درمعجم البلدان آمده، واقعه به آتش کشیدن محله کرخ بغداد بود که هنگام ورود طغرل بیگ - سر سلسله شاهان سلجوقی - به بغداد در سال 448 ه اتفاق افتاد و هر آنچه از نسخه های این کتب در کتابخانه شاپور کرخ موجود بود، سوخت. این واقعه بعد ازتالیف کتاب های تهذیب و استبصار شیخ طوسی و گرد آوری اصول در دو کتاب یاد شده بود، نسخه های اصول، منبع این دو کتاب می باشند. شیخ طوسی، پس از آن تاریخ از کرخ مهاجرت کرد و به نجف اشرف آمد و این شهر را مرکز علوم دینی قرار داد و دوازده سال بعد در سال 460 ه در همان جا وفات یافت. اکثر اصول به صورت اولیه خود تا زمان محمد بن ادریس حلی باقی ماندند و او ازبخشی از آنها، مستطرفات کتاب سرائر را استخراج کرد.

برخی از اصول نزد سید رضی الدین علی بن طاووس متوفای سال 664 نیز موجود بود و او در کتاب کشف المحجه از آنها نام می برد وتصانیف خود را از آنها نقل می کند. از آن پس، تلف شدن تدریجی و کم یاب شدن نسخه های اصلی اصول ادامه یافت تا به زمان مارسید که وضع آن چنان است که می بینیم. شاید در گوشه و کنار دنیا نسخه هایی از آنها وجود باشد که از آن خبر نداریم، والله العالم(55).

عمده کتاب های اصول در چهار مجموعه بزرگ حدیثی:

کافی، فقیه من لایحضره الفقیه، تهذیب و استبصار گرد آوری شده است. این مجموعه های حدیثی، حجم بزرگی از احادیث احکام را در بر دارند که همه این احکام از پیامبر(ص) یا ائمه معصوم صادر شده است: در کافی 16199 حدیث، در تهذیب 13590 حدیث، در من لایحضره الفقیه 5963 حدیث و در استبصار 5511 حدیث آمده است.وجود چنین حجمی از احادیث احکام، از امتیازات فقه اهل بیت(ع) است.

پس از آن، در قرن یازدهم، شیح حر عاملی، همه احادیث احکام کتب اربعه و دیگر کتاب ها و اصولی را که بدان دسترسی داشت، دردایره المعارف حدیثی بی نظیر وسائل الشیعه گرد آوری کرد که مجموعا 35850 حدیث را دربر دارد.

سپس میرزا حسین نوری، با استدراک کار نویسنده وسایل، دیگر احادیث مربوط به احکام را که در سایر کتاب های حدیثی یافته بود،در مستدرک الوسائل گرد آوری کرد که بالغ بر 23000 حدیث است. بدین ترتیب، مجموع روایات این دو مجموعه، نزدیک به شصت هزار حدیث است که همه مربوط به احکام فرعی فقهی می باشند. نظیر این کار در هیچ مذهب دیگری یافت نمی شود.

با پایان گرفتن این عصر - عصر صدور بیان شرعی - در سال 329 ه - که ارتباط با امام معصوم و اخذ علم و حدیث از او به صورت مستقیم یا غیر مستقیم و از طریق یکی از سفرا یا وکلای او ممکن بود، عصر دوم فقه، یعنی عصر فقه اجتهادی آغاز شد.

مناسب است اشاره شود که فقاهت در عصر اول - عصر صدور - امتیازات وویژگی هایی متفاوت با عصر دوم داشت. در اینجا به اهم این امتیازات و ویژگی ها اشاره می کنیم:

1 - ثبوت امامت عظمی و ولایت کبری برای پیامبر اکرم(ص) و پس از او برای ائمه(ع) و حضور ایشان در این عصر. به حکم آیه کریمه «اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم»(56) اطاعت از ایشان و رجوع به آنان در همه امور و عمل به گفتار آنان برهمه مردم واجب بود.

2 - امکان دست یابی به حکم شرعی واقعی دراین عصر از طریق مراجعه مردم به پیامبر یا امام و پرسیدن حقایق و احکام و اسراردین از آنان.

3 - جایز نبودن اجتهاد در برابر قول و رای پیامبر و امام؛ زیرا اجتهاد در مقابل نص بود که شرعا حرام و عقلا باطل است.

4 - تصدی فق

لینک کمکی