فایل رایگان پاورپوینت جايگاه قاعده «نفي سبيل » در سياست هاي کلان نظام اسلامي

    —         —    

ارتباط با ما     —     لیست پایان‌نامه‌ها

... دانلود ...

بخشی از متن فایل رایگان پاورپوینت جايگاه قاعده «نفي سبيل » در سياست هاي کلان نظام اسلامي :

برنامه ریزی و تعیین سیاست های کلی و راهبردی در عرصه های داخلی و خارجی از ضرورت های هر نظام حکومتی است . هر چند قانون اساسی به عنوان سند اصلی در هر نظامی در بردارنده خطوط کلی هدایت و مدیریت جامعه است، اما سیاست های کلان، راهبردهای رسیدن به مقاصد و اهداف تعیین شده در قانون اساسی را تعیین می کند . از نگاه حقوقی، چرخ جامعه بر محور قوانین و مقررات عادی می چرخد، سیاست های کلی هدایت و فرماندهی چرخ ها را به عهده دارد و قانون اساسی مقاصد متوسط و عالی را تعیین می کند . بنابراین، سیاست های کلان نقش واسطه را میان قانون اساسی و قوانین عادی، و به طریق اولی، تصمیمات اجرایی خواهد داشت . این سیاست ها، بسان روح و اهداف قوانین، همواره نصب العین مجریان قانون هستند و تصمیمات آنها را در عرصه حکومت و مدیریت داخلی و خارجی جامعه هدایت و کنترل می کنند .

اینکه تشخیص سیاست های کلان در یک نظام اسلامی مشروع، به عهده کدام نهاد، دستگاه، شخص یا اشخاص است و با چه قابل تشخیص است، مباحث مهمی است که باید در جای خود صورت گیرد و موضوع بحث و بررسی این نوشتار نیست . آنچه در اینجا موضوع سخن است بررسی نقش یکی از قواعد معروف فقهی در تدوین سیاست های کلان در عرصه روابط خارجی نظام اسلامی است . این قاعده به قاعده «نفی سبیل » معروف است . پرسش اصلی این است که جایگاه و کارکرد این قاعده و ادله اقامه شده برای اثبات آن در سیاست های کلان نظام اسلامی در روابط خارجی و بین المللی کدام است؟ کارکرد این قاعده با آنچه امروزه به نام منافع ملی سرلوحه سیاست ها و تصمیم ها در عرصه روابط خارجی دولت ها اعلام می شود، چه نسبتی دارد؟

2

برای بررسی پاسخ پرسش اصلی، لازم است ابتدا قاعده نفی سبیل و ادله آن در میان قواعد فقهی مرور گردد، سپس جایگاه و کارکرد آن در سیاست های کلان نظام اسلامی بررسی شود . از رهگذر همین بررسی می توان نسبت آن را با منافع ملی مورد کاوش قرار داد .

تعبیر «نفی سبیل » در عنوان قاعده بر گرفته از قرآن کریم است: «لن یجعل الله للکافرین علی المؤمنین سبیلا» (1) مشهور فقیهان از این قاعده همچون قاعده «لاضرر» جنبه سلبی و کنترل کنندگی نسبت به سایر احکام و قواعد فقهی برداشت کرده اند . همچنانکه در قاعده لاضرر مشهور بر آن است که احکام ضرری از سوی شارع مقدس جعل نشده است، در قاعده نفی سبیل نیز برآنند که در روابط میان مسلمان وکافر هیچ حکم یا قاعده که در بردارنده هر نوع سلطه، برتری و امتیازی برای کافر نسبت به مسلم باشد، شرعا جعل نشده است . برای مثال، با وجودی که طبق عمومات و اطلاقات ادله معاملات، معاملات اقتصادی با کافران جایز است، ولی در صورتی که معامله با کافر تملک بنده مسلمان را برای کافر نتیجه دهد، باطل است; زیرا تملک کافر نسبت به مسلمان از مصادیق بارز سلطه و چیرگی کافر بر مسلمان است (2) مثال دیگر عدم ولایت پدرانه بر فرزند مسلمان است . در صورتی که پدری مرتد شود ولایت او بر فرزند صغیر سلب می شود . (3) بنابراین، از زبان برخی از فقها، قاعده نفی سبیل را این چنین تعریف می کنیم:

«مراد از قاعده این است که خداوند سبحان در تشریع احکام اسلامی حکمی را که به واسطه آن سلطه و برتری کافر بر مسلمان تثبیت گردد، جعل نکرده است .» (4)

استدلال به آیه قرآن

3

برای اثبات و اعتبار قاعده نفی سبیل، به ادله اربعه (قرآن، سنت، اجماع و عقل) استدلال شده است . از آنجا که در این مورد استدلال به قرآن از درجه نخست اهمیت برخوردار است به گونه ای که عنوان قاعده هم از آن گرفته شده است، با تفصیل بیشتری به آن می پردازیم . محور اصلی استدلال به قرآن همان جمله ای است که قبلا نقل شد . برای بررسی آن، همه آیه نقل می شود: «الذین یتربصون بکم فان کان لکم فتح من الله قالوا الم نکن معکم و ان کان للکافرین نصیب قالوا الم نستحوذ علیکم و نمنعکم من المؤمنین فالله یحکم بینکم یوم القیامه و لن یجعل الله للکافرین علی المؤمنین سبیلا» (5)

سه واژه کلیدی قابل تامل در آیه شریفه هست که به اختصار بیان می شود: «تربص » به معنای انتظار کشیدن همراه با گونه ای فرصت طلبی است تا در موقعیت مناسب به هدف رسیده شود . (6) «استحواز» به معنای غلبه و دست یافتن است، ( که در اینجا به معنای غلبه در رای و تحمیل نظریه به کار رفته است . (7) «سبیل » به معنای راهی است که در آن سهولت و آسانی است و گاهی از حجت به سبیل تعبیر می شود . (8) در معنای «سبیل » وقتی که با واژه «علی » - به معنای استعلا و بر ضد بودن - استعمال می شود، باید دقت بیشتری کرد . مفاهیم غلبه، سلطه، برتری و مانند آن، که در تفسیرهای مختلف آیه، به انحای مختلف (از جمله به معنای حجت در مقابل کسی داشتن، که نوعی غلبه و برتری داشتن را در بر دارد) ذکر شده، از همین ترکیب دو واژه «علی » و «سبیل » به دست آمده است . این ترکیب در موارد دیگری هم در قرآن کریم به کار رفته است . از جمله: «ما علی المحسنین من سبیل » (9) «و لمن انتصر بعد ظلمه فاولئک ما علیهم من سبیل » (10) و «انما السبیل علی الذین یظلمون الناس » (11)

4

اقوال مختلفی در تفسیر جمله «لن یجعل الله للکافرین علی المؤمنین سبیلا» وجود دارد (12) برخی گفته اند: مراد آیه شریفه، نفی سبیل و سلطه کافران است بر مؤمنان در آخرت نه در دنیا . دلیل اصلی این قول ذکر قیامت در آیه: «فالله یحکم بینکم یوم القیامه » (13) است . برخی دیگر «سبیل » را در آیه شریفه به معنای حجت دانسته اند، با این توضیح که کفار هر چند از جهت عده و عده بر مسلمانان برتری یابند، در استدلال، منطق و حجت هرگز بر آنان پیروز و غالب نخواهند بود . کاربرد سبیل در معنای حجت که پیشتر گذشت، می تواند مستمسک این قول قرار گیرد . دسته سوم بر آنند که مراد از آیه نفی سلطه کفار است; به گونه ای که طی آن به طور کلی حیثیت و کیان مسلمانان از میان برود و آثار آن مضمحل گردد . مؤید این تفسیر روایتی است به نقل از صحیح مسلم که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرموده اند: «دعوت ربی ان لا یسلط علیهم عدوا من سوی انفسهم فیستبیح بیضتهم » . (14)

دسته چهارم گفته اند: مراد این است که کفار از این جهت که کافر هستند سلطه ای بر مؤمنان از جهت اینکه مؤمن هستند ندارند; به این ترتیب که هر کجا کفار به مقتضای کفر خود عمل کنند و در مقابل; مؤمنان به مقتضای ایمان خود; یعنی دستورات اسلام عمل کنند، غلبه و پیروزی با مؤمنان است . به عکس، هر کجا کفار در جنگ ها، سیاست ها و علوم و فنون، مطابق سنن الهی عمل کنند ولی مؤمنان به مقتضای ایمان خود عمل نکنند، غلبه با کافران است . (15) مرحوم علامه طباطبایی نیز بعد از اختیار قول اول نوشته اند: ممکن است محل نفی سبیل را اعم از دنیا و آخرت بدانیم; زیرا مؤمنان مادامی که ملتزم به ایمان باشند بر کافران غالب هستند: (16)

دسته پنجم، فقیهانی هستند که جمله مورد بحث را دلیل قاعده معروف نفی سبیل قرار داده اند . در باور این فقیهان، ظهور جمله در این است که خداوند در عالم تشریع احکام، هیچ حکمی که مفاد آن مستلزم نوعی تسلط و برتری کافر بر مسلمان باشد جعل نکرده است . (17) .

شیخ انصاری قدس سره بر این باور خرده گرفته است . وی می گوید:

اولا: سیاق تعبیر [که با واژه «لن آمده] تخصیص و استثنا را در حکم بر نمی تابد، در حالی که گفته اند اگر آیه دلالت بر قاعده داشته باشد، باید مواردی را از آن استثنا کرد; از جمله در جایی که فروشنده بنده مسلمان به کافر، آزادی او را در عقد بیع شرط کند . بنابراین، با توجه به سیاق که قابل تخصیص نیست، باید آیه را به گونه ای معنا کنیم که قابل تخصیص نباشد .

ثانیا: در جمله قبل، در همان آیه، سخن از حکم خداوند در روز قیامت رفته است، این جمله قرینه نفی سبیل در آخرت است نه در دنیا و در فضای تشریع .

ثالثا: در برخی از روایات نفی سبیل در این آیه نفی حجت کفار بر ضد مؤمنان تفسیر شده است . (18)

5

حاصل درنگ نویسنده در آیه شریفه، با توجه به آنچه در تفاسیر، روایات، شان نزول و لغت کاویده است و برخی از آنها در حد این مقاله اشاره شد و نیز با توجه به آیات قبل و بعد، آیه مورد بحث و زمینه کلی سخن در آنها، چنین است: سیاق آیات مورد نظر، ظاهرا و چنانکه مرحوم علامه طباطبایی در المیزان هم عمل کرده از آیه 136 آغاز می شود و با آیه 147 پایان می یابد . (19) این آیه به ترغیب و تشویق مؤمنان به عمل کردن و ملتزم شدن به مقتضای ایمان خود با تکیه بر خداوند سبحان و در نظر گرفتن خواست و راه او می پردازد «یا ایها الذین آمنوا آمنوا بالله و رسوله و الکتاب الذی نزل علی رسوله و ...» (20) بر اساس همین نکته است که به توصیف و مذمت رفتار منافقان می پردازد «ان الذین آمنوا ثم کفروا ... ، بسر المنافقین ...» (21) خصیصه عمده منافق این است که ایمان و اسلامش زبانی است و در رفتار و کردار به مقتضای ایمان و اسلام عمل نمی کند . از این رو، این آیات در برابر سمپاشی منافقان و در مقام محکوم کردن آنان و بیان مفاسد اعمال و عواقب کردار آنان است . محور سخن بر بیان این حقیقت است که عزت، سربلندی و پیروزی از آن خداوند - به تبع او - مؤمنان است «فان العزه لله جمیعا» (22) بر خلاف رفتار منافقان که با طرح دوستی با کفار و مترصد بودن به اینکه ببینند پیروزی و فتح را کدامیک از مسلمانان یا کافران به دست می آورند تا با آنان دست رفاقت بدهند، آیات می گوید: فتح و پیروزی همواره از آن اسلام است; چرا که عزت همواره از آن خداوند است و هرگز مؤمنان را ذلیل کافران نمی گرداند «... و لن یجعل الله للکافرین علی المؤمنین سبیلا» در چنین سیاقی بیان عزت و برتری تشریعی و در مقام قانونگذاری برای مؤمنان حداقل مد نظر مستقیم نیست بلکه عزت تکوینی خداوند و مؤمنان است که می تواند بیان آن به عنوان یک واقعیت، در برابر گمان و محاسبه منافقان از اوضاع، کارساز باشد و مؤمنان را به راه و هدف الهی خود دلگرم و مطمئن سازد . توضیح بیشتر و مفصل تر، ما را از سخن اصلی باز می دارد . غرض بیان سیاق و روال کلی این آیات است تا بتوانیم از رهگذر آن معنای نفی سبیل را در آیه مورد بحث به دست آوریم .

بر اساس آنچه گفته شد، آیه نفی سبیل در معنای مطابقی و مستقیم خود نمی تواند دلیل قاعده فقهی نفی سبیل قرار گیرد . سیاق آیه مانند سیاق آیه نفی حرج نیست . در آنجا در مقام تشریع وضو، غسل و تیمم است و در ذیل آن می فرماید «ما یرید الله لیجعل علیکم من حرج ...» (23) در آنجا می توان آیه را بیانگر مستقیم یک قاعده فقهی - قاعده نفی حرج - دانست .

6

با کنار گذاشتن دلالت بلاواسطه آیه بر قاعده فقهی و استظهار بیان یک واقعیت در آن، مبنی بر اینکه خداوند کافران را بر مؤمنان مسلط نمی گرداند، این پرسش پیش می آید که مراد چه نوع سلطه ای است که در اینجا نفی شده است؟ روشن است که در دنیا سلطه کافر بر مؤمن، حداقل در شکل غیر منطقی، ظالمانه و در مقاطع معین زمانی و مکانی نه تنها ممکن است بلکه واقع شده و می شود . در آیه شریفه نیز با وجود قبول این واقعیت و صحه گذاری بر آن، به نحوی ظریف و لطیف، فرموده است: خداوند کافران را بر مسلمانان برتری و تسلط نمی دهد، قبول این واقعیت با کاربرد «ان » شرطیه برای امکان پیروزی کافران بر مسلمانان، همچون کاربرد آن برای پیروزی مسلمانان بر کافران، اشاره شده است: «فان کان لکم فتح من الله ... و ان کان للکافرین نصیب ...» ظرافت هم - چنانکه مرحوم علامه طباطبایی نقل کرده -

در آن هست که از پیروزی مسلمین به «فتح » یاد کرده ولی از پیروزی کافران به داشتن «نصیب » . (24) بنابراین، منظور از «نفی سبیل کافر بر مؤمن » این نیست که در نظام تکوینی این دنیا که هر کس و گروهی بر اساس مقدار تلاش، دانش، زیرکی، امکانات، استعدادها، عده و عده خود می تواند، حق یا باطل، بر دیگری یا گروه دیگر، به انحای مختلف سلطه پیدا کند، همواره و در هر شرایطی مؤمنان بر کافران پیروزند یا تحت هیچ نوع سلطه ای از سوی کافران قرار نمی گیرند . از اینجاست که هر یک از چهار احتمال دیگر از مجموع پنج احتمال پیش گفته در باره تفسیر آیه و یا احتمالات دیگر، قابل طرح است . به نظر نگارنده همه این احتمالات در چهارچوب بیان قرآنی «نفی سبیل کافر بر مؤمن » در سیاق یاد شده قابل گنجایش است .

نکته قابل توجه این است که احتمالات بالا در چهارچوب این بیان قرآنی منافاتی با هم ندارند و قابل جمع هستند . در حقیقت، در هر یک از این احتمالات گوشه و نمودی از نفی عزت و برتری حقیقی کافر بر مسلمان آمده است: عدم برتری کافر در آخرت که جای حق و حقیقت است و باطل در آن نیست، عدم برتری کافر بر مؤمن از منطق و حجت قوی معارف بلند اسلامی بر می خیزد، عدم برتری کافر که طی آن کیان و دودمان اسلام و مسلمانی از روی زمین برداشته شود و بالاخره عدم برتری کافر در صورتی که مؤمنان به مقتضای دین جامع و کامل خود ایمان داشته باشند و عمل کنند .

7

بر اساس توضیح و تبیین معنای آیه، در حد فهم نگارنده و فرصت این مقاله، گرچه آن را دلیل و بیانگر مستقیم قاعده فقهی در مقام تشریع نمی دانیم، اما نمی توان از درس آموزی تکوینی بیان بلند آن برای فقیه در مقام استنباط احکام و برای رهبران و مدیران جامعه اسلامی در مقام تشخیص و تعیین سیاست های کلان نظام اسلامی، چشم پوشی کرد . توضیح این درس آم

لینک کمکی