فایل رایگان پاورپوینت جايگاه سياست در انديشه شيخ بهايي

    —         —    

ارتباط با ما     —     لیست پایان‌نامه‌ها

... دانلود ...

بخشی از متن فایل رایگان پاورپوینت جايگاه سياست در انديشه شيخ بهايي :

مقاله حاضر به تحلیل و بررسی برخی از مؤلفه های سیاست از نگاه شیخ بهایی می پردازد. وی با تأکید بر ویژگی مدنی الطبع بودن انسان، نهاد حکومت را از ضروریّات سیاسی جامعه دانسته و بحث از انواع حکومت، شرایط و وظایف حاکمان را بر آن مبتنی می سازد. مسأله حاکمان جائر، سبب گردیده تا وی درباره مباحثی، چون مفهوم عدالت، مفهوم طاغوت، اعانت ظالمان، معاشرت ظالمان، قرب شاهان و عدم مشروعیت آنان به اظهار نظر بپردازد.

واژه های کلیدی: ضرورت حکومت، انواع حکومت، نظارت اجتماعی، شیخ بهایی.

مقدمه

بهاء الدین محمد عاملی (953 1030 ق) معروف به شیخ بهایی از معدود فقهای دوره صفویه است که اندیشه سیاسی اش تحت الشعاع زندگی او، هم از لحاظ کمی و حجم مطالب و هم از لحاظ تأثیر پذیری از شرایط و اوضاع زمانه، قرار دارد. شیخ بهایی از ابتدای مهاجرت به ایران در سال 966 با فعالیت های سیاسی آشنا گردید؛ حضور فعال شیخ حسین بن عبدالصمد، پدر شیخ بهایی، در دستگاه سیاسی و تصدی منصب سیاسی، مذهبی «شیخ الاسلامی» قزوین پایتخت شاه طهماسب اول و سپس مشهد و هرات از عوامل مؤثر در شکل گیری زندگی سیاسی بهایی بوده است. شیخ بهایی خود نیز سالیان متمادی منصب شیخ الاسلامی اصفهان را در سلطنت شاه عباس اول بر عهده داشت.

حیات سیاسی شیخ با مسافرت به خارج از ایران دچار فترت گردید و به مدت چند سال از مناصب دنیایی کناره گرفت، ولی باز گشت مجدد او به ایران و حضور دوباره در عرصه سیاست و برقراری روابط صمیمی با شاه صفوی از نقاط عطف در زندگی سیاسی او به شمار می رود. به نظر می آید مهم ترین عامل بازگشت مجدد شیخ بهایی به صحنه سیاسی ایران، سوانحی است که در سفرهای خارجی با آنها مواجه گردید؛ از جمله می توان به تنگناهای شدید شیعیان در قلمرو حکومت عثمانی به ویژه اندیشمندان شیعی، مجبور شدن شیخ به تقیه در عقاید شیعی در مصر و شامات، احتراز از معرفی خود به اسم و رسم واقعی، استفاده از لباس جهانگردان و زی درویشان برای مصون ماندن از اذیت و آزار مخالفان، اشاره کرد. این تجربه های تلخ، ضرورت و اهمیت وجود دولت مقتدر شیعی در ایران را که حامی مذهب تشیع و عالمان شیعی بود بیش از پیش برای وی آشکار ساخت؛ از این رو بهایی پس از باز گشت به ایران، با وجود ناخرسندی از تقرّب به شاهان، در حمایت و تقویت دولت صفوی کوشید و علی رغم فقدان مشروعیت سیاسی سلاطین صفوی در اندیشه سیاسی او، دغدغه اصلی شیخ تأیید و مقبول نشان دادن حکومت موجود و تقویت اقتدار سیاسی شاهان صفوی در برابر حکومت های مجاور و معاصر بود.1

با عنایت به این نکته اساسی که اندیشه سیاسی شیخ بهایی تحت الشعاع رفتار سیاسی او بوده و نیز با توجه به محدودیت و خلئی که در ارائه مباحث سیاسی در آثار شیخ به چشم می خورد، چند مقوله سیاسی از دیدگاه وی در قالب عناوینی از قبیل ضرورت حکومت، انواع حکومت، شرایط و اوصاف حاکمان، اعانت ظالمان، معاشرت با حاکم جائر و عدم مشروعیت سیاسی شاهان صفوی، در این نوشتار مورد مطالعه و بررسی قرار می گیرد.2

ضرورت حکومت

شیخ بهایی با عبارت «الملک للرعیّه کالروح للجسد و کالرأس للبدن»،3 منزلت حکومت و جایگاه حاکم در جامعه بشری را نسبت به رعیت مانند منزلت روح برای جسد و سر به بدن دانسته است؛ همان گونه که حیات جسم بدون روح امری ناممکن است، حیات و نظم اجتماعی نیز بدون وجود و حضور شهریار امکان ناپذیر است. در این تمثیل سیاسی وجود زمام دار از مهم ترین ارکان جامعه معرفی شده و از طرفی نشان دهنده شدت ارتباط سایر اجزا و عناصر جامعه با این عنصر اساسی است.

نگاه شیخ بهایی به این مسأله از جایگاه امامت نیز قابل توجه است؛ همان طور که می دانیم یکی از اصول مسلم کلام شیعی، انقطاع ناپذیری امامت و زعامت دینی و دنیوی امت در تمام اعصار و امصار است. شیخ در اثبات این اصل به روایاتی نظیر «لاتخلو الأرض من قائم لله بحجه إمّا ظاهر مشهود أو خائف مغمور» استناد کرده است. وی در شرح این حدیث، برای «حجت ظاهر و مشهود» به امامت حضرت علی علیه السلام در ایام خلافتش مثال می زند و برای «حجت خائف و مغمور» یعنی امام مستتر و غیر متظاهر بالدعوی، امامت ایشان در ایام خلافت خلفای سه گانه را شاهد می آورد. همچنین امامت یازده امام بعدی را از نوع امامت دوم معرفی می کند.4

وی در توضیح بیشتر این معنا به حدیث مشهور پیامبر صلی الله علیه و آله : «من مات و لم یعرف امام زمانه مات میته جاهلیه» تمسک جسته و معتقد است ظاهر این حدیث عقیده امامیه را اثبات می کند که امام زمان در عصر غیبت، حضرت مهدی(عج) است. بهایی به تفصیل ایرادهای اهل سنّت در خصوص این حدیث را نقل می کند و به آنها پاسخ می دهد. آنچه در این گفت وگوی علمی جلب توجه می کند، پاسخ شیخ بهایی به برداشت ناصواب اهل سنت از این روایت است، زیرا آنان معتقدند مراد از امام زمان، صاحبان شوکت و پادشاهان دنیا هستند، خواه عالم باشند یا جاهل و خواه عادل باشند یا فاسق. او در نقد این دیدگاه می گوید: اگر مراد از امام زمان، صاحبان شوکت و ملوک دنیا بدون رعایت شرایط امامت و رهبری باشند چه فایده ای بر شناخت انسان نادان و فاسق مترتب است تا اگر کسی او را نشناخت و مرد به دین جاهلیت از دنیا رفته باشد.5

از عبارات فوق به خوبی استفاده می شود که اولاً، خلافت ظاهری و ریاست دنیوی بخشی از امامت عامه است؛ ثانیا، حکومت و زعامت دینی و سیاسی جامعه بشری از ضروریات مستمر، همیشگی و انکارناپذیر است، زیرا امامت اثبات شده در حدیث فوق برای تمام بشر است نه تنها برای طایفه امامیه؛ به علاوه، زعامت دینی و سیاسی اختصاص به زمان خاصی ندارد، بلکه شامل تمام دوران ها می شود؛ ثالثا، علم و عدالت دو شرط اساسی از شرایط و صفات امام و حاکم اسلامی است که به آن اشاره خواهیم کرد.

انواع حکومت

تاریخ سیاسی تشیع به دو مقطع اساسی عصر حضور و عصر غیبت تقسیم می شود. حکومت در عصر حضور حق مسلم پیامبر صلی الله علیه و آله ، امامان معصوم علیهم السلام یا نواب خاص ایشان است و هر حکومتی که مأذون از معصوم نباشد حکومت جور محسوب می شود. در عصر غیبت، علی رغم ارائه نظریات مختلف درباره نوع حکومت مشروع و شرایط حاکمان سیاسی، کامل ترین و پیشرفته ترین نظریه مطرح شده، نظریه ولایت فقیه است که به نوعی ادامه حکومت امام معصوم علیه السلام در عصر غیبت تلقی گردیده و مصداق حکومت عدل در قالب آن تحقق می یابد.

در بررسی اندیشه سیاسی شیخ بهایی، آنچه به وضوح مشاهده می شود عدم تعرض وی به مسأله حکومت و حاکمیت مشروع در عصر غیبت است؛ از این رو بحث ولایت فقیه در آثارش مسکوت مانده است.

آنچه درباره حکومت عدل می توان از آرای سیاسی شیخ استفاده کرد این است که وی حکومت ائمه معصومین علیهم السلام را در عصر غیبت همانند عصر حضور مستمر می داند، ولی به دلیل خایف و مستور بودن امام عصر(عج) که نتیجه تغییر و تحولات سیاسی اجتماعی تاریخ اسلام بعد از پیامبر صلی الله علیه و آله است، خلافت ظاهری آن حضرت امکان پذیر نیست.6 اما این که در شرایط بحرانی و غیرطبیعی، راه حل ممکن چیست و حکومت مطلوب کدام است، شیخ درباره آن سخنی نگفته و همچنین درباره شرایط و صفات حاکم اسلامی نیز سکوت کرده است. البته در این خصوص به نکات بسیار کوتاهی اشاره شده که ذکر خواهیم کرد.

نظر بهاء الدین عاملی در رد مشروعیت حکومت جائر این است که یکی از اهداف غایی تشکیل حکومت، جلوگیری از ظلم و ستم بر مردم و به تعبیری تأمین عدالت اجتماعی است. به اعتقاد وی، حاکم جور همانند گرگ درنده ای است که به جای شبان بر رمه گوسفندان مسلط شده باشد وی در ردّ پیشوایی حکومت جائر می نویسد:

ستمگر هیچ گاه شایستگی پیشوایی مردم را ندارد، و چگونه ممکن است ظالم را برای امامت مردم انتخاب کنند، با آن که انتخاب امام از آن نقطه نظر است که از ستمگری جلوگیری کند، و کسی که خود ستمگر است در صورتی که امور پیشوایی مردم را به عهده بگیرد، همانند مثل معروف است که می گویند کسی که گرگ را شبان گوسفندان قرار دهد به رمه خود ستم کرده است.7

به نظر می رسد علت عمده روی گردانی شیخ از پرداختن به جنبه اثباتی مباحث سیاسی مانند ماهیت حکومت، اهداف حکومت، حکومت مشروع در عصر غیبت، ولایت فقیه، شرایط و صفات حاکم اسلامی، اختیارات ولی فقیه و روابط متقابل حاکم و مردم، و در مقابل طرح مباحث سیاسی از جنبه سلبی آن مانند حرمت اعانت ظالم و مذمت قرب شاهان، همانا ابتلای جوامع اسلامی به حکومت های استبدادی و نظام شاهنشاهی است، و چون افق روشنی از تحقق حکومت عدل اسلامی به دست نایبان عام امام معصوم برایش قابل تصور نبود، از این رو ایشان از نظریه پردازی و بحث تفصیلی در این مباحث اساسی خود داری کرده و تلاش علمی و عملی اش را به تبیین و اصلاح وضع موجود مصروف کرده است.

حکومت جور

همان طوری که بیان شد، از دیدگاه فقه سیاسی شیعه، حاکمانی که مأذون و منصوب از جانب خدا و رسول و امام معصوم علیه السلام یا نایبان ایشان نباشند حاکم جور محسوب می شوند و اعانت به ایشان و همکاری با آنها حرام و مصداق نهی آیه «ولاترکنوا الی الذین ظلموا...»8 می باشد. این واقعیت دینی و نیز گرفتاری مسلمانان عصر شیخ به حاکمان جائر سبب گردیده تا وی درباره مباحثی نظیر مفهوم طاغوت، اعانت ظالم، معاشرت ظالمان، قرب شاهان و عدم مشروعیت دینی و سیاسی شاهان به اظهار نظر بپردازد.

در ذیل آرا و دیدگاه های شیخ بهایی را در خصوص مسائل یاد شده مورد بررسی قرار می دهیم.

1. مفهوم طاغوت: این مفهوم از مفاهیم مهم فقه سیاسی است که در بحث از حکومت جور به آن می پردازند. در آیات و روایات از اطاعت اهل معاصی نهی شده و اطاعت از آنها را عبادت طاغوت تلقی کرده است. از نظر بهایی، مفهوم طاغوت مصادیقی دارد که عبارت است از: کاهن، شیطان، بت، هر سرکرده ضلالت و گمراهی، هر آنچه مانع پرستش خداوند گردد و نیز هر معبودی به جز خداوند متعال.9 آنچه در این تعریف جلب توجه می کند اطلاق و تطبیق طاغوت بر رؤسا و سرگردگان ضلالت و گمراهی است که شامل حکام جور نیز می شود.

وی در پاسخ از این شبهه که اطلاق عبادت بر اطاعت از اهل معصیت، اطلاق مجازی و مسامحی است می گوید: این تصور صحیحی نیست، بلکه اطاعت اهل معصیت در حقیقت عبادت آنهاست، زیرا عبادت جز خضوع و تذلل و اطاعت و انقیاد نیست؛ از این رو خداوند پیروی از هوای نفس را عبادت هوای نفس دانسته و فرموده است: «أفرأیت من اتخذ إلهه هواه» و نیز اطاعت شیطان را عبادت او معرفی کرده و فرموده است: «ألم أعهد إلیکم یا بنی آدم أن لاتعبدوا الشیطان». وی سپس در تأیید این برداشت، روایاتی را درباره مصادیق طاغوت ذکر کرده است. در پایان نتیجه ای که شیخ از شرح این احادیث به دست داده، این است که دوری از اهل معاصی و بلد معصیت لازم و واجب است و الا شریک در جرم و عذاب آنها خواهد بود، هر چند در عمل و رفتار همانند آنان نباشد. او لزوم مهاجرت از بلد اهل معصیت را با آیه «ألم تکن أرض اللّه واسعه فتهاجروا فیها؛ مگر سرزمین خدا پهناور نبود که مهاجرت کنید»10 تأیید کرده است.11

در تطبیق مفهوم طاغوت بر مورد بحث باید گفت حاکمی که منصوب از جانب خدا و رسول و امام یا نایب او نباشد و نیز فاقد شرط عدالت و تقوا بوده و مرتکب معاصی گردد و از طرفی اطاعت خود را لازم و واجب بداند، از مصادیق قطعی مفهوم طاغوت محسوب می شود. در ادبیات دینی و اندیشه مذهبی، متبادر از لفظ طاغوت، حکام جور است. با این توضیح صدق عنوان طاغوت بر شاهان معاصر این اندیشمند بعید به نظر نمی رسد.

بر اساس این مفروض که شاهان معاصر شیخ، حاکمان جور تلقی می شدند و نیز تعریفی که شیخ از مفهوم طاغوت در عرف دینی ارائه می دهد، تبیین عمل سیاسی و توجیه همکاری وی با دستگاه صفوی امکان پذیر است.

2. حرمت اعانت ظالم: حرمت اعانت و کمک به ظالم در ظلم از مسلمات فقه شیعه است و همین اصل باعث شده که غالبا عالمان شیعی از حکومت های مسلمان که فاقد مشروعیت دینی و مصداق حاکم جور بودند کناره بگیرند، هر چند این اصل فقهی نیز همانند سایر قواعد فقهی به وسیله عناوین و احکام ثانویه قابل تخصیص است.

شیخ بهایی در کتاب اربعین در خصوص این مسأله به تفصیل بحث کرده است. او در این باره حدیثی را نقل کرده و در ذیل آن فتوای صریح و قاطعانه خود را در مورد معاشرت و همکاری با ظالمان بیان کرده است. این حدیث درباره جوان یا جوانمردی است که از نویسندگان دیوان بنی امّیه بوده و از این راه اموال فراوانی را به دست آورده بود. او حکم این اموال را از امام صادق علیه السلام جویا می شود و امام در پاسخ این شخص به دو نکته مهم اشاره می کند:

نخست، تأثیر و نقش کمک مردم در غصب خلافت ائمه اطهار علیهم السلام توسط بنی امیه:

لولا ان بنی أمیّه وجدوا من یکتب لهم و یجبی لهم الفی ء و یقاتل عنهم و یشهد جماعتهم لماسلبوا حقّنا و لوترکهم الناس و ما فی أیدیهم ما وجدوا شیئا إلاّ ما قد وقع فی أیدیهم؛ اگر بنی امیه نویسندگانی نمی یافتند، و اگر نبود افرادی که مالیات و خراج برای آنان جمع آوری کنند و در رکاب آنان جنگ کنند یا در نماز جمعه و جماعت آنان شرکت نمایند، آنان هرگز نمی توانستند حقوق ما را سلب کنند و اگر مردم آنها را به حال خود وا می گذاشتند و کمک نمی کردند ایشان غیر از آنچه که در دستشان قرار می گرفت مالک چیز دیگر نمی شدند.

نکته دیگر این که امام علیه السلام راه خلاصی او از این ورطه عظیم را در باز گرداندن آن اموال به صاحبان اصلی یا صدقه دادن از طرف آنها بیان فرموده است.

شیخ در شرح این حدیث تصریح می کند که اعانت ظالمان حرام است، هر چند اعانت ایشان در امور مباح و حلال باشد.12

بهایی در تأیید نظر خود مبنی بر حرمت کمک به ظالم حتی در امور مباح و حلال به حدیث دیگری از امام صادق علیه السلام استناد می کند که در آن یکی از اصحاب از امام سؤال کرد: گاهی برای برخی از ما (شیعیان) گرفتاری و ناراحتی پیش می آید پس به کار ساختمانی یا کشاورزی یا اصلاح ابزار مربوط به آن دعوت می شویم در این باره چه می فرمایید؟ امام فرمودند:

دوست ندارم یک گره به ریسمان آنان بزنم، یا سرمشکی برای آنان ببندم، در صورتی که در مقابل آن کار تمام آنچه بین سنگلاخ است «یعنی حدود شهر مدینه» مال من باشد، و تمام شهر را به من ببخشند خشنود نمی گردم، بلکه به کشیدن سیاهی در نوک قلم تن نمی دهم، آنان که اطاعت و یاری ایشان را می کنند در روز قیامت در سراپرده آتشین اقامت خواهند گزید تا وقتی که خداوند بین بندگان حکم کند.13

شیخ با تمسک به روایت دیگری از امام صادق، اعانت ظالم را حتی در امور مستحب مانند «ساختن مسجد» نیز حرام می داند.14

او با آوردن حدیثی از پیامبر صلی الله علیه و آله درباره عذاب نگهبانان و محافظان فرمانبر سلطان جائر می گوید: چنین احادیث عامی که از کمک به ظالم در حرام و مباح و حتی امور مستحبه مانند «ساختن مساجد» منع می کند فراوان است و منحصر به یکی دو مورد نیست. وی این نظریه را با استناد به آیه «و بر ظالمان تکیه ننمایید که موجب می شود آتش شما را فراگیرد»15 تأیید می کند.16

شیخ بهایی در نقد نظر برخی از فقها که حرمت اعانت ظالم را به امور حرام اختصاص داده اند و اعانت ستمگران را برای کسب مال، از طریق خیاطی لباس و ساختن منازل آنها حرام ندانسته اند، می گوید: اگر اجماعی بر این فتوا قائم شود سخنی در آن نیست و گرنه این تفصیل خدشه پذیر است، زیرا نصوص عام و مطلق فراوانی در این باره وارد شده است.

شیخ در ردّ فتوای مشهور که در اعانت ظالمان قائل به تفصیل شده اند استدلال می کند که اگر حرمت اعانت ظالم مختص به امور حرام باشد تخصیص این حرمت به ظالمان لغو خواهد بود، زیرا اعانت هر کسی در کار حرام، حرام است، مرتکب حرام خواه ظالم باشد یا نباشد؛ به علاوه حرام فی نفسه حرام است، خواه مقارن با عنوان اعانت ظالم باشد یا مقارن با آن نباشد.17

شیخ بهایی از فتوای علامه حلی در تذکره اظهار شگفتی کرده که چگونه حرمت اعانت ظالم را مختص به امور محرمه کرده و حال آن که وی در مقام استدلال به روایات عام و مطلق تمسک کرده است؛18 البته اگر ترک کمک به ظالم در کارهای مباح موجب عسر و حرج در زندگی مردم گردد از باب حکم ثانوی ضرورت و قاعده لاحرج همانند اکل میته در حد نیاز مجاز خواهد بود، ولی شیخ در این جا در صدد بیان حکم اولی موضوع است.

مفهوم اعانت ظالم: از نکات جالب توجه در کلام شیخ، تفسیر مفهوم اعانت ظالم است. او تشخیص مفهوم اعانت و موارد و مصادیق آن را به عرف ارجاع داده و می گوید: مرجع شناخت اعانت ظالم، عرف است، از این رو هر آنچه را که عرف مصداق اعانت ظالم بداند حرام است. وی در این خصوص لطیفه ای از بزرگان نقل کرده است که خیاطی از بزرگی سؤال کرد که من خیاط سلطان هستم و لباس او را خیاطت می کنم با این وصف آیا مرا از اعوان ظالمان می دانی؟ او پاسخ داد: آن که جزء اعوان ظالمان به حساب می آید کسی است که به تو سوزن و نخ می فروشد و اما تو خود از شمار ظالمان هستی نه از یاوران آنها.19

هر چند شیخ بهایی سخن این بزرگوار را حمل بر مبالغه در احتراز و دوری از ظالمان می کند، لیکن در نهایت امر وارد شدن در این امور مشتبه را بسیار سخت و مشکل می داند و می نویسد:

ظاهر آن است که این سخن حمل بر نهایت مبالغه در احتراز از ستمگران و اجتناب از پذیرفتن شغل از سوی آنان می باشد و گر نه امر بسیار مشکل است. از خداوند متعال عصمت و توفیق مسألت داریم.20

نکته قابل تأمل دیگر این که بهایی در تشخیص مفهوم اعانت، آن را به عرف ارجاع داد و بدین صورت مفهوم اعانت را محدود و مقیّد به چیزی نساخت؛ لیکن درباره مفهوم ظالم هیچ گونه توضیحی نداده و مصداقی برای آن بیان نکرده است. هر چند در روایات یاد شده مصداق ظالم روشن است، زیرا مقصود از ظالمان خلفای بنی امیه بوده و نیز موضوع حکایتی که نقل کرده سلطان جائر است؛ اما با این وجود از عبارات فوق نظر صریح او درباره حکام سیاسی در عصر غیبت و نیز سلاطین معاصر او استفاده نمی شود. به دیگر سخن، شیخ در این اثر حدیثی خود تنها حکم مسأله مورد بحث یعنی حرمت اعانت ظالم را بیان کرده است، ولی به بیان موضوع این مسأله که آیا حاکمان در عصر غیبت یعنی «پادشاهان» مصداق ظالم هستند یا نه، نپرداخته است.

3. معاشرت با حاکم جائر: شیخ بهایی در مثنوی ها و دیگر آثار خود مکرر از قرب شاهان و مناصب دنیایی نکوهش کرده و همان گونه که خود قلبا از آن گریزان بوده، دیگران را نیز از دنیاطلبی، ریاست طلبی و معاشرت پادشاهان پرهیز داده است.

«مثنوی نان و حلوا» از جمله آثار نادر شیخ است که درباره این مسأله بیشتر گفت وگو می کند. از آن جا که بهایی این مثنوی را در سفر حج و فارغ از ملاحظات سیاسی و به دور از قلمرو شاهان صفوی سروده، با صراحت بیشتری دیدگاه خود را درباره این مسأله که خود زمانی مبتلا به آن بوده مطرح کرده است که به نظر می آید شیخ بهایی در این مثنوی پیش از هر چیزی ناخرسندی عمیق خود را از قرب شاهان ابراز کرده است و پیامدها و آثار زیانبار قرب شاهان را متذکر شده و فریفته شدن برخی از عالمان دین به مقام های پست دنیایی و نیز شیفتگی مبتلایان به این آفت عظیم را در قالب نظم ترسیم و تصویر نموده است:

نان و حلو چیست دانی ای پسر قرب شاهانست زین قرب الحذر
می برد هوش از سر و از دل قرار الفرار از قرب شاهان الفرار
فرّخ آن کو رخش همّت بتاخت کام از این حلوا و نان شیرین نساخت
حیف باشد از تو ای صاحب سلوک کاین همه نازی به تعظیم ملوک
قرب شاهان آفت جان تو شد پای بند راه ایمان تو شد
جرعه ای از نهر قرآن نوش کن آیه «لاترکنوا» را گوش کن21

بخش دیگر از مضامین این اشعار مشتمل بر نگرانی و ناخرسندی شیخ بهایی از دلباختگی برخی از صاحبان علم به معاشرت با شاهان و رفتار تحقیرآمیز آنان در حضور شاهان است:

لذت تخصیص او وقت خطاب آن کند که ناید از صد خم شراب
هر زمان که شاه گوید شیخنا شیخنا مدهوش گردد زین ندا
مست و مدهوش از خطاب شه شود هر دمی در پیش شه سجده رود
می پرستد گوئیا او شاه را هیچ نارد یاد آن، الله را
الله الله این چه اسلامست و دین شه که باشد این برب العالمین22

البته در مورد شیخ عکس رفتار مزبور صادق بوده، یعنی شاه صفوی او را تکریم و احترام می کرده است.

همچنین در این مثنوی، گفت و گوی جوانی که خدمتکار شاه بود با عابدی که از معاشرت شاه اجتناب می کرد از حکایات عبرت انگیز است که ذکر آن در این مثنوی نشان دهنده دیدگاه واقعی و عق

لینک کمکی