فایل رایگان پاورپوینت قداست و امنيت حرم امن الهي

    —         —    

ارتباط با ما     —     لیست پایان‌نامه‌ها

... دانلود ...

بخشی از متن فایل رایگان پاورپوینت قداست و امنيت حرم امن الهي :

شناخت انسان

1.انسان، نه از لحاظ تجرد هستی همسان فرشته هاست که نیازی به هماهنگی با همنوع خود نداشته و با شعارِ ما منّا إلاّ له مقام معلوم [1] زندگی کند و نه از جهت مادیت وجود، همتای حیوان هاست که حاجتی به تبادل نظر و تعاون با همجنس خویش نداشته و با شعارِ قد أفلح الیوم من استعلی [2] که برخاسته از حلقوم درندگان بشر نما چون آل فرعون است، به سر برد و نه می تواند بدون تکیه گاه تکوینی به تشتت و پراکندگی خاتمه داده و راز و رمز اتحاد با همنوع خود را دریابد و با انجام رفتار مناسب، به وحدت تأسی آید و به شعار قد أفلح من تزکی [3] از هرگونه نقص و عیب برهد و به کمال و تمام انسانی برسد.

ترکب انسان از عامل وحدت وکثرت

2.انسان از یک عامل کثرت به نام طبیعت و یک عامل وحدت به نام روح ماوراء طبیعت تشکیل یافته، که اگر جنبه طبیعی خود را فربه نماید، جز اختلاف و نزاع چیزی نمی یابد و اگر جنبه ماوراء طبیعی خویش را تزکیه کند، از گزند هرگونه درگیری مصون و به شهد مسالمت و صفا کامیاب می گردد.

خدای سبحان آفرینش پیکر آدمی را به تراب و طین و حمأ مسنون و صلصال نسبت داد که از نشئه کثرت اند و همواره سبب نزاع و مایه زحام می باشند؛ ...إنّی خالق بشراً من طین [4] و خلقت روح انسانی را به خود نسبت داد که عین وحدت است و همواره سبب اتحاد و رأفت و مایه التیام و محبت می باشد؛ . .. نفختُ فیه من روحی [5]؛ ثمّ سوّاه و نفخ فیه من روحه .[6]

سرّ کثرت طبیعت و ماده را باید در ضیق هستی آن جست وجو کرد؛ که هر موجود مادی، دارای شرایط خاص به خود بوده؛ نه در دیگری حضور دارد و نه پذیرای غیر خود می باشد؛ چنان که راز وحدت ماوراء طبیعت را باید در سعه وجودی آن یافت؛ که هر موجود مجرّد، نه در حضور دیگری محجوب است و نه از شهود غیر خود محروم می باشد؛ لذا نه در بهشت جای کینه و نزاع است؛ ونزعنا ما فی صدورهم من غلّ [7] و نه در دلهای مردان با ایمان که با ماوراء طبیعت معتقد و به دستورهای وحی آسمانی عهد می نمایند، عداوت و بغضاء نسبت به یک دیگر است؛ ...ربّنا اغفر لنا و لإخواننا الّذین سبقونا بالإیمان و لا تجعل فی قلوبنا غلاًّ للّذین امنوا ربّنا إنّک رءوف رحیم .[8]

شناخت هجرت و عامل آن

3.انسان الهی، هجرت از کثرت به سمت وحدت را از معمار کعبه و بنیانگذار بیت توحید، حضرت ابراهیم خلیل فرامی گیرد که فرمود: إنّی ذاهب إلی ربّی سیهدینِ [9] و برای نیل به این هدف والا از موانعی که جامع آنها تعلق به جهان طبیعت باشد، می رهد و با شرایط و موجباتی که جامع آنها پیوند به عالم ماوراء طبیعت می باشد، آشنا شده و از این رهگذر به مقصد می رسد. موانع طبیعی، نه منحصر در اشیاء معین است و نه مخصوص افراد خاص یا زمان و مکان معین؛ بلکه هر چیزی که بشر را از یاد خدای سبحان غافل کند، دنیای او محسوب می شود و دامنگیر همه نسانها در همه شرایط سن و مقام خواهد بود؛ مگر آنکه بندگان مخلَص به فتح لام از گزند آن مصون اند؛ و لأُغوینّهم أجمعین إلاّ عبادک منهم المخلَصین.[10]

شناخت موانع سلوک به سوی خدا

4.انسان سالک به سوی خدا هر اندازه نیرومندتر باشد، رهزنان او ماهرتر و رهایی از دام خطر آنها دشوارتر می باشد؛ لیکن با تحصیل شرایط سیر به سوی حق، پیمودن آن آسان خواهد شد؛ فأمّا من أعطی و اتّقی و صدّق بالحسنی فسنیسّره للیسری [11]؛ چنان که با محرومیت از آن و ابتلاء به موانع سلوک به سوی خدای سبحان، طی راه انحراف و سقوطْ سهل می گردد؛ و أمّا من بخل و استغنی و کذّب بالحسنی فسنیسّره للعُسری.[12]

و چون جهان حرکت و تحول، ظرف امتحان الهی است، خداوند همگان را از امکانات طبیعی برخوردار می نماید تا با داشتن وسایل مادی آزمون گردند؛ لذا فرمود: هم دنیا طلبان را امداد می کنیم و هم آخرت خواهان را مدد می نماییم؛ کلاًّ نمدّ هؤلاء و هؤلاء من عطاء ربّک و ما کان عطاء ربّک محظوراً .[13] چون کثرت، گذرگاه وحدت است و این رهگذار، مانع مهم و عقبه کئود می باشد و چاره از عبور از آن نیست، لذا سالک کوی حق باید توحید را که همانا مهمترین عامل وحدت و بهترین وسیله سلطه بر کثرت است، تقویت نماید.

تولّی و تبرّی

5.انسان الهی هنگامی همانند حضرت ابراهیم(علیه السلام) از شهادت به غیب هجرت می کند که با حق، تولای کامل و از باطل، تبرّی نهایی جسته باشد و در محبّت و عداوت و ارادت و کراهت و بالاخره در جذب و دفع، تابع و پیرو دین پدرش حضرت خلیل الرحمن(علیه السلام) باشد: ملّه أبیکم إبراهیم [14] ونیل به این مقام منیع در پرتو هدایت های قرآن کریم است.

محور وحدت انسانها امر تکوینی است؛ نه اعتباری

6.انسان از آن جهت که نیازمند به جامعه می باشد و بدون هماهنگی با دیگران خطوط اصیل سعادت او ترسیم نمی شود، باید با همنوعان خویش متحد باشد و چون انسان یک موجود تکوینی است، نه اعتباری و سعادت او نیز همسان با هستی او یک حقیقت عینی است، نه یک امر ذهنی و قراردادی، لذا پیوند او با دیگران نیز باید بر محورهای عینی و تکوینی باشد، نه همانند قراردادهای تجاری و صناعی و زراعی که در تحت عناوین بیع و اجاره و صلح و مضاربه و... منعقد شده و با تغییر اوضاع فسخ گردد و قرارداد جدیدی با رخدادهای تازه منعقد شود.

محور اتحاد انسانها امر جاوید است

7.انسان از آن جهت که باید با همه همنوعان خویش متحد گردد، پیوند او با دیگران در عین آنکه یک ربط عینی و تکوینی است، نه قراردادی و ذهنی، باید سهمی از جاودانگی و ابدیت داشته باشد؛ به طوری که در هر زمینی و در هر زمان و در هر عصر و مصر و نسلی قابل اجراء باشد و از دگرگونی های جغرافیایی محفوظ و از تحولهای تاریخی مصون بماند و چیزی که در دسترس تطاول حوادث واقع نمی شود و با تحوّل زمانه عوض نخواهد شد، جنبه جسمانی و مادی بشر نخواهد بود. زیرا جسم او از خاک و گل معین و در زمان و شرایط خاص واقع است و ناچار، رنگ آنها را به همراه دارد و با فرهنگ نشئت گرفته از خواص مادی قرین خواهد بود و از همین جا اختلاف قومی و نژادی و زبان و سنت و ادب و رسم و آیین و نظایر آن بر می خیزد که در عین سودمندی آنها جنبه اصالت نداشته و در ساختار گوهر جاوید آدمی، سهم مؤثر نخواهند داشت؛ زیرا از هر سرزمین و در بین هر نژاد و قوم و از میان مردم هر عصر و مصر، فرد صالح یا طالح پرورش می یابد؛ لذا خدای سبحان به این گونه از اموری که جنبه مادی داشته و مایه کثرت اند، اصالت نمی بخشد؛ یعنی هم تعدد ناشی از آنها را امضاء می کند و هم به عدم تأثیر آنها در تکامل اصیل انسان اشاره می نماید؛ یا أیها النّاس إنّا خلقناکم من ذکر و أُنثی و جعلناکم شعوباً و قبائل لتعارفوا إنّ أکرمکم عند الله أتقاکم . [15]

یعنی تعدّد نژاد فقط در شناسایی یک دیگر به منزله یک شناسنامه طبیعی اثر دارد؛ وگرنه در نظام ارزشی اسلام، هیچ مؤثر نیست؛ چنان که همین کثرت مادی به نوبه خود می تواند همانند سایر اختلافها و تعددها نشانه قدرت خداوند سبحان باشد؛ و گرنه امتیاز ارزشی را به همراه ندارد: و من ایاته خلق السموات و الأرض و اختلاف ألسنتکم و ألوانکم إنّ فی ذلک لایات للعالِمین .[16] نتیجه آنکه تکامل انسان، بدون پیوند جوامع بشری میسور نیست أولاً و پیوند انسانها یک امر عینی و تکوینی است، نه قراردادی و اعتباری ثانیاً و پیوندهای تکوینی اگر به ماده و طبیعت برگردد، گرچه عینی و تکوینی است، لیکن ناپایدار بوده و در نظام ارزشی انسان از نظر قرآن کریم مؤثر نیست ثالثاً.

بنابراین، نه مصوبات سازمان ملل که بر فرض سداد و صلاح آن، یک امر قراردادی بیش نیست، توان تأمین سعادت تکوینی جوامع بشری را دارد و نه آیین نامه های نژادی و قومی و ملی گرایی قدرت آن را خواهد داشت؛ زیرا حقیقت تکوینی انسان، برتر از قرارداد اعتباری است و ابدیت او والا تر از امور مادی ناپایدار می باشد.

انسان سرمایه وحدت را به همراه دارد

8.انسان در فرهنگ قرآن، سرمایه سعادت همه جانبه و وحدت گسترده با تمام جوامع بشری را به عنوان یک اصل ثابت و همسان و همگی و همیشگی در نهاد خود دارد؛ به طوری که هیچ فرد در هیچ عصر و مصر و نسلی، فاقد آن نبوده و نخواهد بود و این دست مایه تکامل تکوینی، همان زبان فطرت توحیدی است که بدون اعتبار و قرارداد و صرف نظر از هرگونه اعتبار و تصویب، توان پیوند انسانها را داراست: فأقم وجهک للدِّین حنیفاً فطرت الله الّتی فطر الناس علیها لا تبدیل لخلق الله ذلک الدِّین القیم و لکنّ أکثر الناس لا یعلمون .[17] راز عدم تبدیل فطرت توحیدی همگان، این است که نه خداوند آن را تغییر می دهد، چون وی را به احسن تقویم ساخت و هیچ نقص و عیبی در نهان توحیدی او نیست تا تبدیل شود و نه غیر خداوند احدی توان تأثیر در نظام آفرینش انسان را دارد؛ لذا به عنوان نفی محض فرمود: لا تبدیل لخلق الله... . بنابراین تنها راه وحدت انسانها و اتحاد جوامع بشری، در محور فطرت توحیدی او دور می زند؛ زیرا هم یک امر عینی و تکوینی است، نه قراردادی و هم جاودانه و پایدار می باشد؛ زیرا نه از خصوصیت اقلیمی نشئت گرفت تا با تغییر آن دگرگون گردد و نه در زمانه مخصوص، محصور است تا با گذشت آن سپری شود و نه در معرض حوادث دیگر واقع می شود تا فرسوده گردد؛ بلکه همچنان مشرف بر هر سرزمین و محیط بر هر زمان و حاکم بر هر سنّت و رسم قومی و نژادی و مانند آن می باشد.

زیرا روح انسان مجرّد است و فطرت توحیدی که با هستی او عجین شده است، منزّه از ماده بوده و مُبرّای از قوانین حاکم بر طبیعت و تاریخ و نظایر آن خواهد بود؛ لذا نه در محدوده نفی و دفع، پیرو قواعد و مبانی مادی است و نه در اثبات و جذب، تابع آنها خواهد بود؛ چون سنخیت با ماده ندارد اولاً و کامل تر از آن است ثانیاً. به این دو جهت، از قلمرو تأثیر مستقیم و اصیل ماده بیرون می باشد. لذا خدای سبحان فرمود: و ألَّف بین قلوبهم لو أنفقتَ ما فی الأرض جمیعاً ما ألَّفتَ بین قلوبهم و لکنّ الله ألَّف بینهم إنّه عزیز حکیم [18]؛ یعنی فقط خداوند است که دلهای آنان را همسو و هماهنگ قرار داد و تو ای پیامبر! اگر همه منابع مادی زمین و هر آنچه در اوست را هزینه می کردی تا دلهای آنها را پیوند دهی، توان آن را نداشتی؛ لیکن خدای سبحان آنان را متحد و قلوب آنها را تألیف نمود.

و در این پیوند و الفت، دو نام از اسمای حسنای خداوند، یعنی اسم عزیز و اسم حکیم، سهم بسزایی دارند و دلهای عزیزان و حکیمان با هم متحد خواهد بود؛ اما قلوب قاسیه ذلیلان و جاهلان، هماره از هم، جدا و با هم، درگیر و نسبت به هم، کینه توز و در برابر هم، سرسخت و موضع گیر و درباره هم، ستیزند و پرخاشگر و از رشد یک دیگر حسودانه نگران و از هبوط همدیگر دشمنانه شماتت گر و خرسند و محکوم حاکم عدل و قسطااند؛ که فرمود: و ألقینا بینهم العداوه و البغضاء إلی یوم القیامه [19]؛ فأغرینا بینهم العداوه و البغضاء إلی یوم القیامه.[20]

شیطان که همانند کلب معلم است، با وسوسه مرموز خود که یک امر تکوینی است و تا حدودی سهمی از تجرّد خیالی وهمی دارد، در آن دلهای دنیازده نفوذ یافته و پیوند آنان را از هم دیگر برید و آنها را تحت ولایت خود درآورد؛ إنّما یرید الشیطان أن یوقع بینکم العداوه و البغضاء. .. .[21] اگر احیاناً در برخی از موارد به منظور جذب دلهای المؤلّفه قلوبهم از مال استمداد می شود و سهمی از زکات به آنها تأدیه می شود، این احسان مادی، زمینه آن تألیف معنوی است؛ و گرنه تأثیر آن فقط در محور سکوت است؛ نه سکون و آرامش دل؛ زیرا قلب فقط به یاد خداوند می رمد؛ ألا بذکر الله تطمئنّ القلوب [22] و با اعراض از ذکر حق، گرفتار ضنک و تنگی و ضیق معیشت و بستگی زندگی خواهد شد و هرگز توفیق شرح صدر حاصل نمی کند؛ و من أعرض عن ذکری فإنَّ له معیشهً ضنکاً.[23]

اسلام، محور اتحاد همه انسانها

9.انسان در منطق وحی فقط با اسلام که دین جهان شمول است و همگان را همسان و همسو و همتا و همخو و هماهنگ و همراه می کند، به کمال نهایی خود می رسد و همان طوری که قبلاً بیان شد، وحدت جهانی بدون پیوند تکوینی و جهانی میسّر نخواهد بود و هرگونه پیوندی که با سرشت توحیدی انسانها مطابق نباشد، یا اعتباری استْ نه عینی و تکوینی و یا زوال پذیر استْ نه پایدار؛ لذا هر قانونی که برای هدایت جوامع بشری تدوین می شود، باید منطبق با فطرت الهی آنان بوده و دارای آن دو خصوصیت یاد شده (تکوینی نه اعتباری، ابدی نه موسمی و گذرا) باشد و تنها مبدئی که به همه اصول گذشته احاطه علمی دارد و بر طرح و تدوین آن تواناست، ذات اقدس خداوند است.

لذا اسلام را به عنوان دین جهانی معرفی نمود و جهانیان را به گرایش به آن دعوت کرد و خطوط اصیل آن را کلی و دائم و همه جایی تبیین نمود و از جدایی از آن نهی کرد و خطر اعراض از آن یا اعتراض بر آن یا معارضه با آن را اعلام داشت و فرمود: و اعتصموا بحبل الله جمیعاً و لا تفرّقوا و اذکروا نعمت الله علیکم إذ کنتم أعداءً فألَّف بین قلوبکم فأصبحتم بنعمته إخواناً وکنتم علی شفا حفرهٍ من النّار فأنقذکم منها کذلک یبین الله لکم ایاته لعلّکم تهتدون.[24]

یعنی هر فردی گذشته از آنکه موظف است به اسلام که بهترین حبل و دستاویز انسانهاست، تمسک جوید، بلکه باید با دیگران و در کنار آنان مسلمان باشد و با هم به طناب الهی که به صورت قرآن کریم و سنت معصومین متبلور می باشد، اعتصام جویند و این هماهنگی دین، همانا نعمت ویژه الهی است که نباید از آن غفلت کرد؛ چنان که نباید از خطر دشمنی و اختلاف که همانند حرکت در لبه درّه سقوط و گودال آتش است، غافل بود.

نیز فرمود: یا أیها الّذین امنوا ادخلوا فی السلم کافّهً و لا تتّبعوا خطوات الشیطان إنّه لکم عدوٌّ مبینٌ [25]؛ یعنی با هم اسلام را بپذیرید و با هم زندگی مسالمت آمیزی در پرتو وحی الهی داشته باشید و از اختلاف و تشتت که همانا پیروی از گامهای شیطان است، پرهیز کنید؛ چون او دشمن آشکار شماست و بارزترین مظهر عداوت او ایجاد فتنه و آشوب و اختلاف و تفرقه می باشد.

چون توده مردم، تابع دانشمندان و صاحب نظراند، اگر آنان هماهنگ و همسو باشند، شکافی در متن جامعه پدید نمی آید؛ چنان که اگر آنها معاذ الله کینه توز و تشتّت طلب باشند، امیدی به اصلاح جامعه نیست و هرگز طعم گوارای وحدت به ذائقه این جوامع پیرو و محروم نمی رسد و بوی صفا و وفا به مشام آنها نخواهد رسید؛ لذا قرآن کریم علماء و دانشمندان را پیش از دیگران و بیش از آنها به اتحاد، امر می کند و خطر اختلاف را که از دنیادوستی نشئت می گیرد، به آنها هشدار می دهد و آنها را از عذابِ روزی می ترساند که در آن روز، برخی از چهره ها دگرگون می گردد.[26]

گرچه اختلاف نظر را که زمینه دستیابی به هدف مشترک است، همانند اختلاف دوکفه ترازو که برای هماهنگی وزن و موزون تلاش می نمایند، لازم و سودمند می داند، ولی اختلاف بعد از علم و روشن شدن واقع را که غرضی جز نیل به هدف پلید نفسانی در آن نیست، زیانبار دانسته و علماء و دانشمندان را مسئول آن اعلام کرده و منشأ تفرقه بعد از علم و آگاهی به حق را ظلم و تعدّی می داند؛ و ما اختلف فیه إلاّ الّذین أُوتوهُ من بعد ما جائتهم البینات بغیاً بینهم؛[27] و ما اختلف الّذین أُوتوا الکتاب إلاّ من بعد ما جائهم العلم بغیاً بینهم [28]؛ و ما تفرّقوا إلاّ من بعد ما جائهم العلم بغیاً بینهم [29]؛ فما اختلفوا إلاّ من بعد ما جائهم العلم بغیاً بینهم.[30]

بغی و تجاوز، هرگز در محدوده قوانین الهی و نسبت به احکام اسلامی، مخصوصاً درباره تعیین سرنوشت سعادت و شقاوت جوامع بشری، وسیله نیل به کمال نخواهد بود؛ بلکه زیان آن دامنگیر باغیان و متعدّیان خواهد شد: و لا یحیق المکر السیی ء إلاّ بأهله .[31]

محورهای اصیل وحدت انسانها در اسلام

10.انسان که دارای فطرت توحیدی مشترک با دیگران است و به دین جهان شمول دعوت شده است، وقتی توان شکوفایی فطرت مشترک و دستیابی به مزایای دین جهانی مشترک را داراست، که دارای محورهای اصیل و پایدار وحدت بخش بوده، تا در پرتو آن اختران پرفروغ با همگان همگام شود و با همنوعان خود هماهنگ گردد؛ لذا خدای سبحان، قرآن کریم را کتاب همگان و محور فکری و علمی جهانیان اعلام نمود و حضرت رسول اکرم(صلّی الله علیه وآله وسلّم) را برای عینیت بخشیدن به احکام قرآن، به عنوان اُسوه و رهبر عمومی و جهانی معرفی کرد و کعبه مقدّسه را برای گردهمایی سراسر جهان اسلام، قبله و مطاف عالمیان دانست، تا مسلمین جهان با داشتن این محورهای اصیل وحدت بخش با یک دیگر آشنا و متّحد گردند؛ که بطور خلاصه درباره جهانی بودن این مدارها، مخصوصاً کعبه معظّمه و قداست عالمی و امنیت جهانی آن، بحث خواهد شد تا وظیفه مسلمین، مخصوصاً علماء نسبت به تأمین و حراست از قداست و مأمن بودن کعبه روشن شود.

جهانی بودن قرآن کریم

11.انسان کامل که سمت رسالت الهی را داشته و حامل پیام خداست، اگر مظهر اسم اعظم بوده و کامل ترین انسانها باشد، کتابی را دریافت می کند که کامل ترین کتابها بوده و تمام پهنه زمین و وسعت زمان و گستره تاریخ را در بر گیرد؛ لذا خدای سبحان، قرآن را به عنوان کتاب الهی برای هدایت همگان بر قلب مطهر رسول اکرم(صلّی الله علیه وآله وسلّم) نازل نمود؛ شهر رمضان الّذی أُنزل فیه القران هدی للنّاس... [32]؛ و أُوحِی إلی هذا القران لاُِنذرکم به و من بلغ. .. [33]؛ و لقد ضربنا للنّاس فی هذا القران من کلّ مثل لعلّهم یتذکرون [34]؛ إنّا أنزلنا علیک الکتاب للنّاس بالحقّ.. [35]در این آیات و مانند آن، قرآن کریم به عنوان هدایت توده انسانها معرفی شده؛ بدون اختصاص به مردم عصر یا مصر خاص: قل لا أسئلکم علیه أجراً إن هو إلاّ ذکری للعالمین [36]

و ما یعلم جنود ربّک إلاّ هو و ما هی إلاّ ذکری للبشر [37]؛ که در این آیات و نظایر آن، قرآن مجید به عنوان یادآور همه جوامع بشری شناسانده شد تا همگان را به عَهد فطرت خویش متذکر نماید؛ تبارک الّذی نزّل الفُرقان علی عبده لیکون للعالَمین نذیراً [38]؛ که در این آیه و مانند آن، قرآن شریف به عنوان دستور آسمانی به منظور برحذر داشتن همه مردم جهان از هرگونه تباهی معرفی شده است.

همچنین آیات تحدّی همه انسانها، بلکه جن و انس، نشانه جهانی بودن قرآن می باشد؛ زیرا قلمرو تحدّی و دعوی رسالت و اعجاز، همان منطقه نفوذ کتاب آسمانی است؛ یعنی اگر کتابی برای هدایت گروه خاص یا عصر مخصوص نازل شده باشد، زبان تحدّی و دعوی دعوت او در همان محدوده خلاصه می شود.

البته این مطلب کاملاً باید محفوظ باشد که معجزه هر پیامبری، گرچه رسالت او محدود باشد، برای همیشه به قوّت اعجاز خود باقی است و هیچ کسی از غیر انبیاء و أولیاء الهی توان آوردن همانند او را نداشته و نخواهند داشت (دقّت شود).و چون دعوی رسالت با دعوت رسول هماهنگ است و تبلور دعوت نبی کرم(صلّی الله علیه وآله وسلّم) در قرآن کریم است، هرگونه دلیل که بر جهانی بودن قرآن دلالت داشته باشد، بر عالَمی بودن رسالت رسول اکرم(صلّی الله علیه وآله وسلّم) نیز دلالت دارد؛ چنان که هر دلیلی که بر جهانی بودن رسالت رسول اکرم(صلّی الله علیه وآله وسلّم) دلالت داشت، بر عالَمی بودن قرآن مجید نیز دلالت خواهد کرد؛ زیرا این دو متلازم هم اند و دلیل هر کدام، بالملازمه، دیگری را نیز اثبات می نماید.

جهانی بودن رسالت رسول أکرم(صلّی الله علیه وآله وسلّم)

12.انسان کاملی که خلیفه الله است بر همه، و کامل تر از او در جهان امکان کسی نیست، رسالت او آن چنان وسیع و گسترده است که نه در طول تاریخ بعد از او پیامبری خواهد آمد و نه در عرصه گیتی و همزمان با نبوّت او کسی به پیامبری می رسد و از این جهت، او نه تنها از انبیاء اولواالعزم به شمار می آید، بلکه خاتم همه پیامبران بوده و پایان بخش جریان نبوت و رسالت می باشد و تمام ادلّه ای که بر خاتمیت آن حضرت دلالت دارد، مانند آیه کریمه ما کان محمّدٌ أبا أحد من رجالکم و لکن رسول الله و خاتم النبیین و کان الله بکلّ شی ءٍ علیماً [39]؛ بر جهانی بودن رسالت آن حضرت(صلّی الله علیه وآله وسلّم) نیز دلالت خواهد داشت. گذشته از این قسم از براهین، آیات دیگری از قرآن کریم ناظر به کلیت و دوام رسالت آن حضرت می باشد؛ مانند: و ما أرسلناک إلاّ رحمهً للعالَمین [40]؛ و ما أرسلناک إلاّ کافّهً للناس بشیراً و نذیراً و لکنَّ أکثر الناس لا یعلمون [41]؛ یا أیها الناس قد جائکم الرسول بالحقّ من ربّکم فَامنوا خیراً لکم و إن تکفروا فإنّ لله ما فی السموات و الأرض و کان الله علیماً حکیماً [42]؛ قل یا أیها الناس إنّی رسول الله إلیکم جمیعاً. .. [43]؛ که در این آیات، رسالت نبی اکرم(صلّی الله علیه وآله وسلّم) برای توده انسانها در تمام اعصار و امصار و بدون اختصاص به تازی یا فارسی و مانند آن تبیین شده است؛ یعنی همان طوری که قرآن، هدایتگر عموم ناس و مردم است، رهبری رسول اکرم(صلّی الله علیه وآله وسلّم) نیز برای همه ناس و توده مردم می باشد و کلمه ناس، ما دامی که قرینه بر اختصاص او اقامه نشود، شامل همه انسانها خواهد بود.

اسوه بودن رسول اکرم(صلّی الله علیه وآله وسلّم) برای همه انسانها

13.انسان سالک الی الله، همواره نیازمند اسوه و الگو می باشد تا عقاید خود را بر عقیده او و اخلاق خود را بر خُلق او و رفتار خود را بر کردار او منطبق نماید. وقتی رسول اکرم(صلّی الله علیه وآله وسلّم) از لحاظ علمی و عملی، سرآمد همه راهیان به سوی حق شد، اُسوه همگان قرار می گیرد و قلمرو قدوه بودن او همسان منطقه رسالت او جهانی خواهد بود و خدای سبحان، حضرت رسول را اوّل به آداب خاص الهی متأدّب نمود، سپس او را نمونه دیگران قرار داد و تمام جوامع بشری را به اقتداء به وی امر کرد. همه اوامر علمی و عملی آن حضرت(صلّی الله علیه وآله وسلّم) خواه در معراج و خواه در غیر معراج و خواه به صورت وحی قرآنی و خواه به صورت الهام و حدیث قدسی، به عنوان تعلیم کتاب و حکمت و تأدیب به أدبهای الهی است. رسول اکرم(صلّی الله علیه وآله وسلّم) نیز در قبول آن مواهب غیبی، تامّ القابلیه بوده و همه فیضهایی که از مبدأ تامّ الفاعلیه تنزّل یافت، دریافت کرده است؛ مثلاً: خُذِ العفو و أْمُر بالعرف و أَعرض عن الجاهلین [44]؛ و من اللّیل فتهجّد به نافلهً لک عسی أن یبعثک ربّک مقاماً محموداً [45] و سایر آیاتی که کمالهای علمی و عملی را همانند شرح صدر و تلقی قرآن از نزد خداوند به عنوان ام لکتاب و استقامت در برابر هر سانحه سنگین و رویداد دردناک و هجرت و جهاد و اجتهاد و قیام به قسط و عدل و قوّام به داد و انصاف و هزاران اوصاف کمالی دیگر را دربر دارند. همه این آیات و شواهد دیگر، نشانه کمال انسانی حضرت رسول اکرم(صلّی الله علیه وآله وسلّم) می باشد.

آنگاه خدای سبحان به تخلّق آن حضرت به خُلق عظیم الهی اشاره کرد و فرمود: و إنّک لَعلی خُلُقٍ عظیم.[46] گرچه این آیه، قبل از بسیاری از آیات دیگر که شارح اخلاق برجسته آن حضرت اند نازل شده است، ولی سیر طولی بحث و نظم صناعی آن همین است که قبلاً اصل اتّصاف به کمال حاصل شود، سپس تصدیق به خلق عظیم محقق گردد.

به هر تقدیر، چون رسول اکرم(صلّی الله علیه وآله وسلّم) دارای خلق عظیم است سنّت و سیرت و تمام شئون زندگی آن حضرت، اُسوه همه سالکان است؛ مگر آنکه دلیلی بر اختصاص در مورد وصف یا فعل معین اقامه گردد؛ لقد کان لکم فی رسول لله اُسوه حسنه لمن کان یرجوْ الله و الیوم الاخر و ذَکر الله کثیراً [47]؛ و ما اتاکم الرسول فخذوه و ما نهاکم عنه فانتهوا و اتّقوا الله إنّ الله شدید العقاب.[48]

سرّ آنکه باید همه اوامر آن حضرت را امتثال نمود و از همه نواهی آن حضرت اجتناب کرد، آن است که طبق آیه الّذین یتّبعون الرسول النبی الاُمّی الّذی یجدونه مکتوباً عندهم فی التوراه و الإنجیل یأمرهم بالمعروف و ینهاهم عن المنکر و یحلّ لهم الطیبات و یحرّم علیهم الخبائث و یضع عنهم إصرهم و الأغلال الّتی کانت علیهم فالّذین امنوا به و عزّروه و نصروه و اتّبعوا النور الّذی أُنزل معه أُولئک هم المفلحون؛[49] همه رهنمودهای آن حضرت بر اساس مصالح و حکمتهای الهی است که ضامن کمال همه انسانها در همه ابعاد و جهات علمی و عملی خواهد بود.

وظیفه انسانها در برابر رسالت رسول اکرم(صلّی الله علیه وآله وسلّم)

14.انسانهایی که تابع رهبری رسول اکرم(صلّی الله علیه وآله وسلّم) اند، هم باید در فهم و عمل به گفته های آن حضرت اجتهاد کنند و هم در حراست ره ورد آن ذات مبارک، جهاد نمایند تا هم معارف و احکام آسمانی آن حضرت به خوبی معلوم و عمل شود و هم از گزند بداندیشان مصون بماند و اهمیت حفظ شخصیت حقیقی و حقوقی آن وجود گرامی، بیش از اهمیت حفظ نفوس و حقوق و اموال دیگران می باشد.

لذا خدای سبحان گاهی به صورت اثبات، چنین می فرماید: النبی أولی بالمؤمنین من أنفسهم [50] و زمانی به صورت نفی و نهی، چنین می فرماید: ما کان لاَِهل المدینه و من حولهم من الأعراب أن یتخلّفوا عن رسول الله و لایرغبوا بأنفسهم عن نفسه [51] و خلاصه آن «اثبات و امر» و عصاره این «نفی و نهی»، این است که حفظ رسول اکرم(صلّی الله علیه وآله وسلّم) از اَهمّ واجبات بوده و هیچ کس حق ندارد برای حفظ خود، از حراست از آن حضرت غفلت کند؛ زیرا دین خداوند از هر کالای گرانبهایی پرارج تر است. منظور از لزوم حفظ رسول اکرم، تنها شخصیت حقیقی و وجود شخصی و عنصری او نیست؛ بلکه شخصیت حقوقی و وجود معنوی او نیز که در قالب قرآن و سنّت معصومین(علیهم السلام) متبلور است، خواهد بود. لذا این وظیفه همگانی و همیشگی می باشد و در هر عصر و مصر که مسائل اجتماعی اسلام مطرح است در حقیقت، شخصیت حقوقی رسول اکرم(صلّی الله علیه وآله وسلّم) در آن جهت به صحنه آمد و هرگز مردان با ایمان نباید این صحنه را ترک نمایند؛ چنان که خداوند چنین فرمود: إنّما المؤمنون الّذین امنوا بالله و رسوله و إذا کانوا معه علی أمرٍ جامعٍ لم یذهبوا حتّی یستأذنوه إنّ الّذین یستأذنوک أُولئک الّذین یؤمنون بالله و رسوله فإذا استأذنوک لبعض شأنهم فأذَن لمن شئت منهم و استغفر لهم الله إنّ الله غفور رحیم [52]؛ یعنی مؤمنان راستین، کسانی اند که به خداوند و پیامبرش ایمان دارند و هنگامی که با آن حضرت در یک امر عمومی و اجتماعی (همانند جنگ با متجاوزین و دفاع از حریم اسلام) حضور یافتند، هرگز بدون اذن قبلی آن حضرت صحنه را ترک نمی کند... و این حکم الهی در تمام دوران تا قیامت جاری است.

کعبه معظمه مطاف و قبله جاودانه مسلمانان جهان

15.انسانهایی که معتقد به یک دین جهانی و یک کتاب عالَمی و پیرو یک پیامبر همگانی و همیشگی اند، باید دارای یک مرکز همگانی و محور تبادل نظر سراسری باشند تا از دور و نزدیک در کنار او گردهم آیند و مسائل علمی و عملی، خواه به عنوان توجیه پیروان و خواه به عنوان پاسخ به بیگانگان، در آنجا طرح گردد و مشکلات سیاسی و اجتماعی، خواه از لحاظ اداره امور داخلی و خواه برای صیانت از تهاجم خارجی، در آن بازگو و حل شود و روابط فرهنگی و اخلاقی از جهات یادشده در آنجا تحکیم گردد و نیز فوائد دیگری که همه آنها را می توان از اطلاق آیه کریمه لیشهدوا منافع لهم و یذکروا اسم الله فی أیامٍ معلوماتٍ [53] استفاده نموده.

لذا خدای سبحان کعبه معظمه و مسجد الحرام و حرم آن را به این منظور اختصاص داد، تا همه مسلمانان جهان در همه شئون زندگی خود در تمام سالها و ماهها و هفته ها و روزها و ساعتها و دقیقه ها... به مناسبتهای گوناگونی با کعبه معظمه ارتباط برقرار کرده و به عنوان لزوم استقبال آن و یا رجحان رو به رو واقع شدن با او در نمازها و نیازها و همچنین در ذبح و نحر حیوانها و نیز در تجهیز کارهای بیمارِ مُشرِف مرگ و همچنین بعد از مردن وی، با او رابطه برقرار نمایند؛ لذا درباره عظمت و قداست و پیوند ناگسستنی با کعبه در مرگ و زندگی چنین می گوییم: «و الکعبه قبلتی...».

بر اساس کرویت زمین و اختلاف جهت قبله بلاد، در هر لحظه فردی از سویی به سمت کعبه در حالت نماز و نیایش است؛ به طوری که آنی این پیوند قطع نمی شود؛ چون أوقات نمازها و دعاها و... برای مردم روی کره زمین متحد نیست و همان طوری که فرشتگانِ عرش دائماً با عرش الهی در ارتباطااند، مسلمانان سراسر جهان در هر لحظه و در هر مکان با کعبه که به محاذات عرش بنا نهاده شد، در ارتباطند.به همین منظور، در عین حال که به هر سمت بنگریم، وجه خدا را می توانیم مشاهده نماییم؛ و لله المشرق و المغرب فأینما تولّوا فثمّ وجه الله [54]؛ مع ذلک دستور الهی، این است که هر جا هستید در هنگام عبادت به سمت مسجد الحرام متوجّه شوید؛ قد نری تقلّب وجهک فی السماء فَلَنولّینّک قبلهً ترضاها فولِّ وجهک شطر المسجد الحرام و حیث ما کنتم فولّوا وجوهکم شطره.[55]

قداست کعبه و أمنیت حرم

16.انسانهایی که به یک سمت رو می کنند و گِرد یک محور و مطاف می گردند، هنگامی که به مزایای معنوی آن معبد آشنا باشند، معبود خود را که خدای نظام آفرینش از ملک تا ملکوت از شهادت تا غیب از ماده

لینک کمکی