فایل رایگان پاورپوینت جايگاه نيّت در مناسک حج و عمره

    —         —    

ارتباط با ما     —     لیست پایان‌نامه‌ها

... دانلود ...

بخشی از متن فایل رایگان پاورپوینت جايگاه نيّت در مناسک حج و عمره :

نیت

حج و عمره از عناوین قصدی و قربی است؛ از این رو، باید در آن به دو چیز توجّه و قصد کرد: یکی عنوان عمل و دیگری غایت و هدف آن که تقرّب به خداست. برای روشن شدن دو مطلب مزبور، لازم است اموری ارائه شود که در پرتوِ آنها معنای قصدی بودن عمل و نیز معنای قربی بودن آن آشکار شود؛ زیرا همه اموری که در دایره تکلیف قرار دارد، یک سان نیست و امتثال آنها نیز همسان نخواهد بود؛ از این رو، توجه به امور ذیل که در طی عناوین و مباحثی ارائه می شود، سودمند است:

یکم. عدم اعتبار قصد در برخی امور

برخی از امور، صرف وجود یا عدمشان در صحت عمل کافی است و مکلّف، هیچ گونه خطاب ویژه ای درباره ایجاد یا اِعدام آنها ندارد؛ بلکه آن امور به هر طریق و سبب موجود شوند یا از بین بروند، برای صحت عمل کافی است؛ زیرا صحت عمل، مشروط به صِرف وجود و یا صرف عدم آنهاست؛ نه مشروط به ایجاد یا اِعدام آنها از راه معین تا شخصِ مکلّفْ مورد خطاب قرار گیرد و تکلیفی متوجه او گردد؛ مانند نماز در جامه پاک که چیزی از حیوان حرام گوشت در آن نباشد. پاک بودن جامه، شرط صحت نماز است و اشتمال لباس نمازگزار بر چیزی از حیوان حرام گوشت مانند مو، پوست و...، مانع صحت نماز است. پاک بودن لباس نمازگزار که شرط صحت است، از هر راه حاصل شودْ کافی است؛ چنان که مشتمل نبودن جامه مُصَلّی بر چیزی از حرام گوشت، از هر طریق پدید آیدْ کفایت می کند؛ به طوری که صِرف وجود طهارت لباس و عدم اشتمال آن بر اجزای حرام گوشت کافی است؛ خواه شرط مذکور یا مانع مزبور را مکلّف به نحو مباشرتْ ایجاد یا اعدام کرده باشد یا به نحو تسبیب، تحصیل یا ارائه کرده باشد و خواه بدون علم و آگاهی وی، آن شرط حاصل شده و این مانع برطرف شده باشد که مکلّف در این صورت، نه به نحو مباشرت و نه به نحو تسبیب، اصلا دخالتی ندارد.

سرّ کفایت صِرف وجود یا عدم یاد شده، این است که مکلّف وظیفه ای غیر از نماز در جامه پاک ندارد و هرگز تکلیفی به عنوان تطهیر لباس، متوجه او نشده است و اگر گاهی شخصاً به تحصیل طهارت یا ازاله مانع می پردازد، برای این است که تا کنون شرط معهود حاصل نشده و مانع مزبور از بین نرفته است؛ از این رو، می توان با جامه آلوده ای که باران آن را پاک کرده یا دیگری آن را شست وشو داده نماز خواند؛ هر چند صاحب جامه از اصل آلوده شدن یا پاک کردن آن اصلا آگاه نشده باشد. این گونه از شرایط و موانع، صرف وجود یا عدم آنها از هر راهی که باشد کافی است؛ از این رو، نه قصدی است و نه قربی؛ یعنی در تحصیل آنها قصد طهارت، مثلا شرط نیست؛ چنان که نیت تقرب نیز معتبر نخواهد بود. البته برای نیل به ثواب، قصد قربت سهم بسزایی دارد.

حج و عمره، نظیر نماز از لحاظ شرایط خاصّ و موانع مخصوص مانند لباس و مکان، طوری است که صِرف حصول یا فقدان آن در تحقق شرط و ارتفاع مانع، کافی است و نیازی به استناد یا قصد حاجی یا معتمر ندارد؛ زیرا امور یاد شده، اصلا از سنخ چیزهای قصدی نیست.

دوم. نقش قصد در تحقق عناوین خاص

برخی از امور، چون دارای لوازم خاص و آثار مخصوص است و از لحاظ صورت، شبیه به امور دیگر است که فاقد چنین لوازم و آثار است و تنها راه امتیاز آنها از یک دیگر، عنوان ویژه هر کدام است و آن عنوان نیز از راه قصد حاصل می شود، از این رو برای تحقّق آن امور، چاره ای جز قصد عنوان مخصوص به هر کدام نخواهد بود؛ مانند دادن پول معین به شخص خاص؛ زیرا این کار ممکن است به عنوان تملیک باشد یا به عنوان امانت و نظیر آن. در صورتی که به عنوان تملیک باشد، می تواند به عنوان «هبه» و بخشش رایگان باشد و می تواند به عنوان پرداخت «دَین» و در صورتی که به عنوان تأدیه دَین باشد، می تواند به عنوان پرداخت دَین الهی مانند خمس، زکات، کفاره و نظیر آن باشد و می تواند به عنوان دَین مالی و انسانی که از او وام گرفته استْ باشد. همچنین می تواند به عناوین دیگری که هر یک لوازم خاص خود را واجد بوده و آثار مخصوص دیگری را فاقد استْ باشد؛ بنابراین، در این گونه موارد، چاره ای جز قصد عنوان مخصوص، مثلا اَدای دَین نیست و اگر شخص دیگری بخواهد ذِمّه مدیون را تفریغ و او را تبرئه کند، راهی جز قصد عنوان اَدای دَین او ندارد.

غرض آن است که گرچه در حصول برائت ذمّه مدیون، مباشرت شخص بدهکار لازم نیست، لیکن هر کس بخواهد ذمّه او را تبرئه کند، چاره ای جز قصد اَدای دَین او ندارد.

به هر تقدیر، قصد قربت در این گونه امور لازم نیست؛ چون اینها وظایف عبادی نیست، گرچه نَیل به ثواب بدون قصد تقرّب حاصل نمی شود، لیکن دفع عقاب به صرف تحقّق آن عملْ محقق می شود؛ زیرا عقابْ مترتب بر ترک اَدای دَین است و چون در مثال مفروضْ ادای دَین ترک نشد، پس عقاب هم مرتفع خواهد بود؛ ولی ثوابْ منوط به قصد قربت است. برای رفع عقاب ترک اَدای دَین، نیت به معنای قربت یا خلوص آن اصلا شرط نیست. البته گاهی ممکن است تفضّل الهی سبب ثواب عمل توصّلی شود. گرچه انجام دهنده آن عمل توجّه به قصد قربت نداشته باشد.

غرض آنکه برای امتثال امور قصدی، نظیر اِحرام، برای پرهیز از ابهام، اشتراک و مانند آن چاره ای جز قصد عنوان مخصوص نیست تا معلوم شود اِحرام برای حج است یا عمره. اگر برای حج است، حج تمتع است یا قِران یا اِفراد. همچنین در عمره، همچون حجّ معلوم می شود اَصالی است یا نیابی، واجب است یا مستحب. البته در صورت وحدت و عدم ابهام و اشتراک نیازی به تعیین ندارد، لیکن صِرف داعی در اینجا کافی است و اِخطار در دل لازم نیست؛ چنان که تلفظ هم معتبر نیست؛ گرچه مستفاد از برخی احادیث، استحباب تلفّظ به نیت در حال اِحرام است؛ مثل اینکه بگوید: «اللّهمّ إنّی أُرید ما أمرتَ به من التمتع بالعمره إلی الحج فیسّر ذلک لی و تقبّله منّی و أعِنّی علیه... ».[1]

حج(تمتع، قِران و اِفراد) و عمره از عناوین قصدی است و امتثال آنها بدون قصد عنوان مخصوص به هر یک از آنها حاصل نمی شود و همه ارکان و اجزای آنها نیز که زیرمجموعه عناوین حج و عمره قرار دارد، قصدی است و امتثال آنها بدون قصد عنوان مخصوص به هر کدام حاصل نمی شود؛ البته همان قصد اجمالی اول که سایه افکن بر امور مزبور باشد، کافی است.

تذکر: چون قصد عنوان برای اجتناب از ابهام، اشتراک و مانند آن است، در مواردی که تعین قهری است و مجالی برای ابهام یا اشتراک نیست، قصد عنوان ویژه، همان طور که اشاره شد، لازم نیست؛ مثلا برای امتثال روزه ماه مبارک رمضان، صِرف قصد روزه کافی است و لازم نیست که عنوان ماه رمضان قصد شود؛ زیرا در آن ظرف زمانی خاص، جز روزه ماه رمضان، هیچ روزه دیگر واقع نمی شود؛ از این رو، نیازی به قصد خاص نیست. البته قصد غیر رمضان در روزه ماه رمضان در صورت علم و عمد، مانع صحت اصل صوم است؛ یعنی نه از ماه رمضان واقع می شود و نه از غیر آن و در صورت سهو، نسیان و جهل، ضرری ندارد و به عنوان روزه ماه رمضان محسوب می شود.

شایان توجه اینکه چیزی که از عناوین قصدی است و بدون قصدِ عنوانِ خاص حاصل نمی شود، صِرف قصد آن در مرحله حدوث کافی نیست، بلکه دوام آن قصد در مرحله بقا نیز معتبر است؛ چنان که قصد قربت نیز که بعداً مورد اشاره قرار می گیرد، حدوثاً و بقاءً همین طور است؛ پس در حجّ و عمره، حفظ قصد عنوان تا آخرین جزء عمل، لازم است.

سوم. استمرارِ قصد در عناوین قصدی

گرچه استمرارِ(حقیقی یا حکمی) قصد در عناوین قصدی لازم است، لیکن همه عناوین قصدی در نحوه استمرار یک سان نیست. در اینجا به عنوان نمونه به برخی از آنها اشاره می شود:

با مقایسه بین تروک احرام و تروک صیام، می توان به تفاوت این دو با یک دیگر پی برد؛ زیرا در حال احرام، ارتکاب چند چیز محرّم است؛ چنان که در حال روزه ارتکاب برخی امور حرام است.

در حین اِحرام بستن و نیت آن، بنا بر بعضی از مبانی، عزم بر ترک آن امورِ محرّمْ لازم است؛ یعنی کسی که قصد حج یا عمره دارد، در حین احرام باید قصد کند که آن چیزها را مرتکب نشود گرچه طبق برخی مبانی، اصلا عزم بر ترک آنها لازم نیست؛ زیرا نه صحت احرام مشروط به ترک آنهاست و نه ممنوع به وجود آنها؛ زیرا ترک آن چیزها از حقیقت احرام خارج بوده، فقط در حال احرام به عنوان یک تکلیف شرعی بر حاجی یا معتمر واجب است و قصد ترک آنها هم باید به عنوان عزم بر ترک مستمّر باشد؛ به طوری که از اول قصد کند که تا پایان حال احرام، هیچ یک از آنها را مرتکب نشود و بیش از عزم بر ترک مستمّر، چیزی بر او لازم نیست و اگر در اثنای احرام، عزم بر انجام بعضی از آن اشیاء کرد یا از عزم بر ترک آنها منصرف و فعلا بدون عزم بر فعل یا عزم بر ترک بود، محذوری ندارد؛ زیرا آنچه لازم بود، فقط عزم بر ترک مستمر بود، نه بیش از آن، به طوری که عزم مستمّر هم لازم باشد.

امّا در حین نیت روزه باید عزم بر ترک مستمّر چیزهایی که روزه را باطل می کند، داشته باشد و این عزم بر ترک مستمر را نیز تا پایان روزه استمرار دهد؛ یعنی هم عزم بر ترک مستمر لازم است و هم عزم مستمر؛ به طوری که اگر در اثنای روزه عزم بر انجام کار باطل کننده روزه کرد یا بدون عزم شد و اصلا از حالت نیت روزه بیرون آمد، روزه چنین شخصی در هر دو فرض یا در خصوص فرض دوم، باطل است.

توضیح اینکه روزه عبادتِ واحد است از طلوع فجر صادق تا اول مغرب؛ ...کلوا و اشربوا حتّی یتبین لکم الخیط الأبیض من الخیط الأسود من الفجر ثمّ أتمّوا الصیام إلی الیل... [2]و امور مخصوصی سبب بطلان روزه است؛ از این رو نیت روزه، حتماً باید بر اساس عزم مستمر بر ترک مستمر آن امور باشد. اگر یکی از آن امور بر اساس سهو یا غفلت انجام شد، آسیبی به صحت روزه نمی رسد و اگر بر اساس علم و عمد انجام شد، سبب بطلان روزه است.

اگر کسی عالماً عامداً قصد انجام یکی از آنها را کرد(نیت قاطع)، برخی از فقها این قصد را مبطل روزه می دانند؛ لیکن چنین قصدی(نیت قاطع) مادامی که به انقطاع نیت روزه منتهی نشود و به عنوان قطع نیت(نیت قطع) مطرح نگردد، باعث بطلان روزه نمی شود؛ زیرا اگر صِرف نیتِ چیز قاطعْ مُبطل روزه باشد، هر چند به قطع نیت(نیت قطع) برنگردد، لازم می آید که مبطل بودن آن اشیای معهودْ مَجاز باشد؛ زیرا اگر آنها را در صورت سهو، نسیان و غفلت انجام دهند، که باعث بطلان روزه نخواهند شد و اگر در صورت علم و عمد مرتکب شوند، چون قصد عمدی آنها روزه را باطل می کند، پس روزه قبل از ارتکاب آن اشیاء باطل شده است؛ در حالی که ظاهر ادلّه مفطر بودن آن اشیاء این است که ارتکاب عمدی خود آن چیزها سبب بطلان روزه می شود؛ نه قصد آنها؛ از این رو، قصد عمدی یکی از آن اشیاء در صورتی که به قطع اصل نیت برنگردد، مبطل روزه نیست.

به هر تقدیر، قطع نیت که باعث انقطاع استمرار عزم بر ترک مستمر است، باعث بطلان روزه می شود و در آن تردیدی نیست؛ زیرا همه لحظه های زمان روزه از بامدادِ صادق تا شامگاه، در متن عبادتِ واحد واقع است و قطع نیت در یک لحظه، ترک عمدی یکی از اجزای عبادتِ واحد است که جبران ناپذیر است.

البته اگر روزه بدین لحاظ همانند نماز می بود که دارای لحظات غیر صلاتی است که جزو نماز نیست، قطع نیت در آن لحظات متخلّل غیر صلاتی که هیچ عملی با آن انقطاعِ عزمْ انجام نشود، ضرری ندارد؛ لیکن روزه همان طور که اشاره شد، مانند نماز نیست؛ زیرا عمود زمان در روزه در متن عبادت قرار گرفته است و در نماز چنین نیست؛ بلکه فواصلِ کلمات و برخی از افعال، حالت غیر صلاتی است و انصراف نیت، بدون انجام جزئی از اجزای نماز ضرری ندارد، لیکن باید به موارد خاص نیز توجه داشت؛ مثلا شرطیت طهارت برای نماز از یک سو و ناقض بودن حَدَث از سوی دیگر، نشان می دهد که طهارتِ شخصْ معتبر است؛ نه طهارتِ نوعی که در ضمن چند شخص یافت می شود. اگر در نیت، چنین دلیلی وجود داشته باشد، معلوم می شود قصد شخصْ معتبر است؛ نه جامع بین چند شخص از قصد.

خلاصه آنکه گاهی اصلا عزم لازم نیست، نظیر عزم بر ترک محرّمات حال احرام(بنابر عدم دخالت ترک آنها در حقیقت احرام) و گاهی عزم بر ترک مستمر لازم است؛ نه عزم مستمر؛ نظیر تروک احرام (بر مبنای دیگر) و گاهی عزم مستمر بر ترک مستمر لازم است. لیکن استمرار عزم در اکوان متخلل و لحظات غیر عبادی واجب نیست و گاهی عزم مستمر بر ترک مستمر در همه عمود زمان لازم است، نظیر آنچه در روزه معتبر است. البته چیزی که سبب فساد و بطلان حج یا عمره است، لازم است در حین نیت و تا پایان آن، عزم مستمر بر ترک مستمر آن محفوظ بماند.

تذکر: مراد از استمرار عزم در موارد لزوم، اعم از استمرار حقیقی و حکمی است؛ به طوری که اگر در اَثناء از او سؤال شود: چه می کنی؟ همان منوی آغاز عمل را بازگو کند.

چهارم. وجوب نیت و تعیین نوع احرام

چون احرام، جزء حج یا عمره است و مقدمه هیچ یک از آن دو نیست، لازم است در حین احرام معلوم شود که برای حج است یا عمره؛ یعنی روشن گردد که این احرام، جزء کدام عمل است؛ زیرا احرام برای حج یا عمره، مانند وضو برای نماز نیست. کسی که برای تحصیل طهارتْ وضو گرفته، می تواند از آن طهارت به دست آمده برای هر چیزی که مشروط به طهارت است مانند نماز و مسّ کتابت قرآن استفاده کند؛ چون طهارت، مقدمه و شرط خارج از نماز و مانند آن است؛ از این رو، می تواند به طور مطلق حاصل شود و در موقع عمل، کاربردهای گونه گون داشته باشد؛ ولی احرامْ شرط و مقدمه خارج نیست؛ بلکه جزء عمل حج یا عمره است؛ بنابراین، حتماً باید تعیین شود که جزء کدام عمل است.

نکته شایان توجه اینکه نیت در عناوین قصدی باید در آغاز آنها حاصل گردد؛ نه در اثناء؛ وگرنه اجزای قبلی که بدون قصد محقق شد، باطل خواهد بود؛ مگر در موارد استثنا؛ مانند سهو، نسیان، جهل به موضوع و غفلت که در این گونه موارد، طبق دلیل خاص در هر مورد، تجدید نیت اثناء کافی است؛ نظیر آنچه در نیت صوم در ماه مبارک یا غیر آن وارد شده که مدّت تجدید در برخی از موارد تا ظهر است و برخی از آنها مانند روزه پایان ماه شعبان که لحظه آخر روزِ پایانی معلوم شد که اول ماه مبارک است و مانند روزه استحبابی که در این موارد تا پایان روز به مقداری که فرصت نیت کردن باشد، می توان نیت را تجدید کرد و تفصیل آن در فقه است؛ چنان که عدول از نیتی به نیت دیگر بر خلاف قاعده است و دلیل خاص باید عهده دار ترخیص آن باشد.

پنجم. قصد قربت

برخی از امور، گذشته از آنکه جزء عناوین قصدی است و تحقق آنها بدون قصدِ خصوصیتِ آنها در حدوث و بقاء نخواهد بود، جزء امور عبادی است و تحقق آنها بدون قصد قربت در آنها به نحو مستمر و بدون خلوص قصد تقرّب از شائبه ریا در حدوث و بقا ممکن نخواهد بود و حج و عمره مانند نماز و روزه، از این قبیل است.

در قصد قربت، همین مقدار کافی است که مکلّف در متن عمل از آغاز تا انجام، چنین نیت کند که این کار را به دستور خداوند انجام می دهم؛ یعنی چون شارع مقدس به این کار امر کرد، آن را امتثال می کنم. چنین قصدی که مستمر باشد و از ثَوْبِ ریا مصون بماند، در عبادی بودن آن عمل کفایت می کند.

چون امتثال دستور خدا غالباً بدون انگیزه و هدف نیست، پس اطاعت مذکور حتماً غایتی دارد و غایت امتثال مزبور را باید در مقدار معرفت امتثال کننده و اندازه همّت او جست وجو کرد؛ چنان که معرفت و همّت هر کسی، به اندازه سعه وجودی او خواهد بود؛ هرگز از وجود نازل، معرفت عالی و همّت برین مُتَوقّع نیست.

راز تفاوت مراتب عبادت کنندگان

درجه وجودی هر امتثال کننده ای، علت تعیین کننده مقدار معرفت و اندازه همّت اوست؛ چنان که مرتبه معرفت و درجه همّت هر کسی علامت دلالت کننده ای نسبت به درجه وجودی اوست. وجود چیزی اگر تام یا مکتفی یا ناقص بود، معرفت او نسبت به خداوندی که فوق همه است و همت او برای نیل به لقای آن فوق همه، تام یا مکتفی یا ناقص خواهد بود؛ چنان که اگر خداوند بخواهد عارف خود بوده و عاشق و مشتاق خویش باشد، چنان که هست، عرفان و عشق او نسبت به خود فوق همه است.

حاجیان و معتمران، گرچه طبق حدیث تثلیث معروف[3] از سه گروه بیرون نیستند، زیرا عبادت آنها در چهره حج و عمره، یا از سنخ پرستش بردگان یا از قبیل تعبّد سوداگران و یا از نوع عبادت آزادگان است، لیکن برای هر یک از این سه وصف، یعنی خوف و شوق و حریت، مراتبی است.

با آنکه عالی ترین پرستش اَحْراری، تعبّدی است که انسان کامل با طی مراحل قرب نوافل و قرب فرایض[4] به کوْنِ جامع حَضَراتِ خَمْس بار یافته، مظهر اسم اعظم در تدبیر ماسوی الله به اذن الله گردد.

آنچه در هاضمه این رساله می گنجد، اشارتی از دور به برخی از انگیزه های امتثال عبادی است تا حاجی یا معتمر، خود را ارزیابی کرده، با تدرّج در این مراحل سعی کند تا از تقصیر برهد و به صفای مقام برین بار یابد و در سَفْح جَبَل مروه نمانَد و به اوج مروّت نائل آید.

به هر تقدیر، برخی انگیزه عبادی آنها راجع به خصوص گذشته است؛ یعنی برای دفع یا رفع خطر یا جذب منفعت و شکر نعمت در سابق است. بعضی هدف پرستش آنان راجع به خصوص آینده و در جهت دفع خطر یا جلب نفع نسبت به آتی است؛ حتی به لحاظ قیامت که می کوشد از دوزخِ خدای بازِخِ شامخْ برهد یا به بهشتِ برین او واصل گردد. عدّه ای انگیزه امتثال آنان برتر از دفع خطر یا جلب نفع نسبت به خصوص گذشته یا آینده و نیز برتر از جمع حالتهای ماضی و مستقبل است؛ بلکه چون خدا را شایسته پرستش می دانند او را عبادت می کنند.

گروهی می کوشند که اولا خلیفه خدا شوند و ثانیاً خداوند خلیفه آنها باشد. توضیح اینکه، هر انسانی خلیفه خدا نیست؛ زیرا تبهکارانِ شهوت و بزهکارانِ غَضَب، با تازیانه تحقیرآمیزِ ...إنْ هم إلاّ کالأنعام بل هم أضَلّ... [5]فاقد صلاحیت خَلعت خلافت و کسوت نیابت از خداوند خواهند بود؛ چنان که طاغیان دسیسه و باغیانِ خدیعت و یاغیان خَتِیلَت مکر و سیاستبازی با تیر توهین آمیزِ ...شیاطین الإنس... [6]رجم شده و لایق خلافت الهی نیستند.

زیرا محور خلافت خداوند، علم و عقل است.کسی که بر اثر ابتلای به شهوت یا غضب یا بر اثر اعتیاد به نیرنگ و حیله، از قلّه

لینک کمکی