فایل رایگان پاورپوینت محمد مجاهدي تبريزي

    —         —    

ارتباط با ما     —     لیست پایان‌نامه‌ها

... دانلود ...

بخشی از متن فایل رایگان پاورپوینت محمد مجاهدي تبريزي :

محتویات

1 پدر محمد مجاهدی 2 تولد محمد مجاهدی تبریزی 3 تحصیلات ایشان 4 تدریس و شاگردان 5 فضائل اخلاقی محمد مجاهدی تبریزی 6 علاقه ایشان به اهل بیت علیهم‌السلام 7 کرامات محمد تبریزی 8 فعالیت‌های سیاسی ایشان 9 آیت الله مجاهدی از دیدگاه دانشمندان اسلامی 10 تألیفات محمد مجاهدی تبریزی 11 حالات قبل از وفات ایشان 12 وفات محمد مجاهدی تبریزی 13 فرزندان وی 14 پانویس 15 منبع

پدر محمد مجاهدی

عالم ربانی، مجاهد نستوه، مرحوم حاج میرزا علی‌اکبر مجاهد فرزند آخوند ملا سلیمان حسن‌آبادی از علمای نامدار تبریز و از دلدادگان حضرات ائمه معصومین علیهم‌السلام بود. وی به خاطر مجاهدت‌ها و رشادت‌هایی که در ارتباط با مبارزه با دودمان قاجار و استقرار نظام مشروطه در تبریز از خود نشان داد، به «مجاهد» معروف گردید. در سایه درایت و تیزهوشی که داشت باقرخان و ستارخان از دستوراتش اطاعت می‌‌کردند و خانه‌اش محل رتق و فتق امور جاری مردم بود.

ایشان در نتیجه اعتراض به برنامه‌های ضددینی رضاخان قُلدر، به همراه آیت الله میرزا صادق آقا مجتهد تبریزی، آیت الله حاج میرزا ابوالحسن انگجی و آیت الله حاج سید محمد مولانا به تبعید و زندان محکوم گردید. این عالم وارسته از فقهاء و مراجع بزرگ شیعه مانند؛ آیت الله ملا محمد شربیانی، آیت الله زین‌‌العابدین تبریزی (9 رجب 1338 ق)، آیت الله سید محمدکاظم یزدی طباطبایی، آیت الله محمدتقی حائری، آیت الله میرزا محمدحسین نائینی (10 رجب 1347 ق)، آیت الله عبدالله مازندرانی نجفی (محرم 1324 ق)، آیت الله علی... شیرازی (27 رمضان 1347 ق)، آیت الله سید ابوالحسن اصفهانی، آیت الله ملا محمدکاظم خراسانی (محرم 1323 ق)، اجازه امور حسبیه و از آیت الله علی... شیرازی (27 رمضان 1347 ق) اجازه نقل حدیث دارد. وی در تبریز به درود حیات گفت و در آنجا به خاک سپرده شد.[1]

تولد محمد مجاهدی تبریزی

آیت الله میرزا محمد مجاهدی تبریزی در سال 1324 هـ.ق برابر با 1285 هـ.ش در بیتِ علم، تقوی و فضیلت، در شهر باصفای تبریز دیده به جهان باز کرد. دوران کودکی و طفولیت را در دامن مادری مهربان و پدری عالم و روحانی پشت سر نهاد و به حد رشد و بالندگی رسید.[2]

تحصیلات ایشان

آقا میرزا محمد دروس ابتدایی و علوم مقدماتی را در زادگاهش فراگرفت و در سنین جوانی تبریز را به مقصد شهر مقدس قم ترک گفت. او در جوار مرقد منور کریمه اهل بیت علیهم‌السلام، حضرت معصومه سلام الله علیها در محافل علمی ‌‌نخبگانی همچون مؤسس حوزه علمیه قم، آیت الله حاج شیخ عبدالکریم حائری یزدی (1276-1355 ق)، آیت الله میرزا محمد همدانی (1315-1365 ق)، آیت الله سید محمد حجت کوه‌کمری (1310-1372 ق) و آیت الله حاج آقا حسین طباطبایی بروجردی (1292-1380 ق) حاضر گردید و از افادات علمی‌‌ و معنوی آن‌ها بهره وافی را برد.

آیت الله مجاهدی در سنین جوانی موفق به دریافت اجازه اجتهاد از آیت الله سید ابوالحسن اصفهانی، آیت الله حاج شیخ عبداالکریم حایری یزدی، آیت الله سید محمدهادی میلانی (25 شعبان 1366 ق) و اجازه روایی از آیت الله سید محسن حکیم (20 رمضان 1372 ق) و اجازه امور حسبیه از آیت الله سید محمد حجت کوه‌کمری (6 رمضان 1366 ق) گردید.[3]

تدریس و شاگردان

آیت الله مجاهدی، پس از کسب کمالات علمی‌‌ و عملی در حوزه علمیه قم شروع به تدریس و تربیت طلاب علوم اسلامی‌‌ کرد و 20 بار مکاسب و 16 بار جلدینِ کفایه الاصول را تدریس نمود. او استادی مهربان، دلسوز، دقیق، نکته‌سنج و موشکاف بود و به شهادت شاگردانش، متن کفایه را از حفظ داشت و به صورت دقیق و ریشه‌ای معضلات آن را می‌‌شکافت و بیان می‌‌کرد.

ایشان در مسجد امام حسن عسکری علیه‌السلام و مدرسه حجتیه تدریس می‌‌نمود و جمع بسیاری از فضلاء و محصلین علوم دینی در محفل علمی‌‌اش شرکت می‌‌کردند. استاد مجاهدی می‌‌گوید: «مرحوم آیت الله مجاهدی می‌‌فرمودند: بیش از 23 حوزه شاگردان من و یا شاگردانِ شاگردان من هستند و شکر خدا به هیچ شهری نرفتم، مگر این که شاگردان خود را در آنجا به امر تبلیغ و یا تدریس مشغول دیدم».[4]

شماری از شاگردان آن بزرگوار که هم‌اکنون در ردیف عالمان، مُدرسان، واعظان، محققان، نویسندگان، فقیهان و مراجع تقلید هستند، اسامی ‌‌آن‌ها به ترتیب حروف الفباء و با حذف القاب بیان می‌‌گردد:

سید ابراهیم میرباقری؛ شیخ ابراهیم امینی؛ شیخ ابوالفضل سجودی گلپایگانی؛ شیخ ابوالقاسم غروی تبریزی؛ سید ابوالقاسم کوکبی تبریزی؛ میرزا ابوطالب فاضلی خویی؛ شیخ احمد دانش آشتیانی؛ شیخ احمد پایانی اردبیلی؛ سید احمد فقیه امامی؛ شیخ بیوک آقا خلیل زاده (مروج) اردبیلی؛ شیخ جعفر سبحانی تبریزی؛ سید جعفر مرقاتی خویی؛ شیخ جعفر شجونی گیلانی؛ سید جلال الدین آشتیانی؛ میرزا جواد تبریزی؛ میرزا حسین نوری همدانی؛ سید حسین ابطحی گلپایگانی؛ شیخ حسین تقوی اشتهاردی؛ شیخ زیدالعابدین احمدی زنجانی؛ شهید سید عبدالکریم هاشمی‌‌نژاد؛ شهید سید مصطفی خمینی؛ شیخ صادق احسان‌بخش؛ شیخ صادق خلخالی؛ سید صادق آل محمد اهری؛ سید عباس اعتمادی؛ سید عبدالطیف قریشی؛ میرزا عبدالرحیم ربانی شیرازی؛ شیخ عبدالرحیم ملکان؛ شیخ عبدالرسول جلیلی؛ شیخ عبدالعلی آخوندی اهری؛ شیخ عبدالغنی مهدوی صفت؛ سید عطاءالله زین الدینی اراکی؛ شیخ علی افتخاری گلپایگانی؛ سید علی‌اکبر قریشی ارومیه‌ای؛ شیخ علی‌اکبر هاشمی ‌‌رفسنجانی؛ شیخ عیسی سلیم‌پور اهری؛ شیخ قدرت‌الله وجدانی فخر سرابی؛ سید کاظم حسینی؛ شیخ مجدالدین محلاتی؛ میرزا محسن دوزدوزانی؛ سید محمدتقی کشفی؛ سید محمدحسن علوی عریضی؛ سید محمد ضیابادی قزوینی؛ سید محمدعلی روحانی؛ سید محمدعلی صدرایی اشکوری؛ سید محمد مصری خویی؛ سید محمد موسوی واعظ؛ شیخ محمدباقر رفیعی؛ شیخ محمدباقر ملبوبی؛ شیخ محمدحسین خندق‌آبادی؛ شیخ محمد شریف رازی؛ شیخ محمدعلی حقی سرابی؛ شیخ محمدعلی رسولی اراکی؛ شیخ محمد فاضل لنکرانی؛ شیخ محمد نصراللهی؛ شیخ محمدمهدی احمدی؛ سید محمدعلی روحانی؛ شیخ محمدعلی اجتهادی اراکی؛ شیخ محمدحسن بکایی خویی؛ شیخ محمد آیت اللهی؛ شیخ محمد مؤمن؛ سید مرتضی برقعی؛ سید مرتضی محمودی؛ شیخ مرتضی بنی فضل؛ شیخ موسی سلیمی؛ سید مهدی روحانی؛ شهید میرزا علی غروی تبریزی؛ شیخ ناصر مکارم شیرازی؛ سید هاشم رسولی محلاتی؛ سید یوسف مدنی تبریزی.

فضائل اخلاقی محمد مجاهدی تبریزی

معظم‌له بسیار مهذب، وارسته و متقی بود. خوش برخوردی، مواسات با مردم، دستگیری از فقرا، رسیدگی به وضع معیشتی طلاب، تحمل سختی‌‌ها و مشکلاتِ زندگی، دوری از گناه، دقت در مطالعه، فهم درست مطالب علمی، علاقه سرشار به علم و عمل و مهمتر از همه بُعد شجاعت و غیرت دینی ایشان زبانزد خاص و عام بود، اگر در جایی منظره‌ای می‌‌دید که مخالف با شئونات اسلامی ‌‌است به وظیفه شرعی خویش عمل می‌‌کرد و خلاف مقرارات الهی را از هیچ کسی برنمی‌‌تافت.

درِ خانه‌اش همواره به روی مراجعین باز بود، ولی در عین حال از مطرح شدن می‌‌هراسید. فرزندش می‌‌گوید: من در طول سال‌ها که به عنوان فرزند ارشد ایشان در خدمتشان بودم، ندیدم که در یکی از اعیاد در خانه بماند که مبادا دو نفر به دیدن ایشان بیاید، از این مسئله کراهت داشتند که مبادا مطرح بشوند و صبح زود از خانه بیرون می‌‌رفتند.

آن بزرگوار در نگارش و تحریر مطلب احاطه کامل داشت و خط نسخ و نستعلیق را به خوبی تحریر می‌‌کرد. استاد خطش در مورد یکی از نوشته‌های ایشان می‌‌نویسد: «ماشاءالله نور چشمی ‌‌آقا میرزا محمد این دو سه سطر را خیلی خوب و به قاعده تحریر کرده قابل تمجید و مرحمت مخصوص است».[5]

علاقه ایشان به اهل بیت علیهم‌السلام

عرض ارادت و اخلاص به پیشگاه حضرات معصومین علیهم‌السلام و به ویژه محضر والای سرور و سالار شهیدان حضرت ابی عبدالله الحسین علیه‌السلام و قرائت دائمی ‌‌زیارت عاشورا حالات روحانی عجیبی در زندگانی ایجاد می‌‌کند. یکی از هزاران افرادی که سال‌ها به زیارت عاشورا مداومت داشته آیت الله مجاهدی تبریزی است. فرزند ارشد ایشان استاد مجاهدی در این خصوص می‌‌گوید: «پدرم علامه نستوه مرحوم آقای آیت الله میرزا محمد مجاهدی تبریزی اعلی الله مقامه بیش از 40 سال زیارت عاشورایشان ترک نشد و به خاطر اشتغالات علمی‌‌ و حوزه درسی که داشتند، لعن و سلام زیارت عاشورا را هر روز در حین رفتن به تدریس و به هنگام برگشتنِ به خانه می‌‌گفتند و از وقت نهایتِ استفاده را می‌‌بردند. برخی از شاگردان آن مرحوم که هم اکنون از مراجع تقلید و علمای بزرگ حوزه علمیه قمَ‌اند، پس از رحلت آن بزرگوار از من می‌‌پرسیدند که ایشان چه ذکری داشتند که دائماً به گفتن آن مشغول بودند؟ و من برای آنان توضیح می‌‌دادم که مرحوم پدرم به زیارت عاشورا مداومت داشتند و لعن و سلام آن را در اثنای راه می‌‌گفتند تا از دقایقی که در راهَ‌اند کمال استفاده را برده باشند».[6]

از آثار شگرفی که در اثر مداومت زیارت عاشورا در آدمی ‌‌ایجاد می‌‌شود توجه و عنایت حضرت حسین بن علی علیهماالسلام در طول زندگانی و در لحظات پایانی عمر است. آیت الله آقا میرزا محمد از جمله کسانی است که در سایه مداومت به زیارتِ شریفِ عاشورا، در روزهای پایانی عمر مورد تفقد آقا امام حسین علیه‌السلام قرار گرفت.

استاد محمدعلی مجاهدی در این زمینه می‌‌نویسد: «مرحوم پدرم در روزهای پایانی عمر پربرکت خود حالات عجیبی داشتند به طوری که اغلب کادر پزشکی و پرستاری بیمارستان جذب ایشان شده بودند و روزی یک ساعت در اتاق پدرم جمع می‌‌شدند و از مطالب نصیحت آمیزشان بهره می‌‌بردند. من و آشنایان، بعد از ظهر هر روز اجازه داشتیم که از ایشان عیادت کنیم و مادرم شب‌ها در بیمارستان می‌‌ماندند. روزی از روزها که به بیمارستان «بازرگانان» رفتم، دیدم که مادرم بسیار متألّم و نارحت‌اند و برای پدرم اظهار نگرانی می‌‌کنند. وقتی که علت را جویا شدم، گفتند: دیشب طبق معمول پرستار بیمارستان آمد و شیشه خون را به یک دست و سرم غذایی را به دست دیگر آقا وصل کرد و رفت. معمولاً حدود 3 ساعت طول می‌‌کشید تا خون و سرم تزریقی تمام شود. حدود یک ساعت گذشت و من مشغول تلاوت قرآن بودم. ناگهان تغییر در آقا پیدا شد، به سرعت از جا برخاستند و در حالی که از هر دو دست ایشان خون جاری بود، به نقطه‌ای از اتاق خیره شده و به پهنای صورت اشک می‌‌ریختند و می‌‌گفتند: السّلامُ علیک یا اَبا عبدالله بِاَبی انتَ و اُمّی یا سَیدی و مولای! من که از دیدن این وضع، شوکه شده بودم و نگران حال آقا بودم، پیش رفتم و سعی کردم ایشان را روی تخت بخوابانم ولی با دست خود اشاره کردند که کاری به کار ایشان نداشته باشم! و من به ناچار رفتم و پرستار را صدا کردم تا بیاید و جلوی خونریزی را بگیرد. ساعتی که گذشت به حال عادی برگشت، به من گفتند: دیگر در این مواقع مزاحم حال من نشوید! وقتی که حضرت سیدالشهداء روحی و ارواح العالمین له الفداء به عیادت من قدم رنجه می‌‌کنند من که نمی‌‌توانم مراتب ادب را به جای نیاورم! این حالات اختیاری نیست و ممکن است از این به بعد هم تکرار شود! سعی کنید از این پس آرامش خود را حفظ کنید و نگران حال من نباشید».[7]

کرامات محمد تبریزی

شاعر اهل بیت استاد محمدعلی مجاهدی از مادرش نقل می‌‌کند که روزی مرحوم آقا به من گفتند: «فردا آیت الله حاج شیخ عبدالکریم حائری مؤسس حوزه علمیه قم رحلت می‌‌کنند و روز عزای ماست! و همان طور که گفته بودند این حادثه تلخ اتفاق افتاد. سال‌ها گذشت و روزی بعد از نماز صبح با لحن بغض آلودی به من فرمودند: سه روز دیگر آیت الله حجت را از دست خواهیم داد! و ایشان در همان روزی که گفته بودند رحلت کردند. سال‌ها گذشت و روزی پس از استراحت قیلوله (خواب پیش از ظهر) که آماده نماز می‌‌شدند انقلاب حال عجیبی را در ایشان مشاهده کردم. وقتی که علت را جویا شدم از پاسخ طفره رفتند و سرانجام در اثر اصرار من فرمودند: من هفت ماه دیگر بیشتر مهمان شما نیستم و در فلان ماه و در فلان روز خواهم رفت! از شنیدن این حرف دلهره عجیبی پیدا کردم و یادآوری سخن آن مرحوم درباره آن دو مرجع عالی‌ قدر بیشتر ناراحتم کرد. هنگامی‌‌ که پریشان احوالی مرا دیدند به دلداری من پرداختند و گفتند: مرگ و زندگی همه در دست خداست و در برابر این پرسش که شما این مطالب را از کجا می‌‌گویید؟ فرمودند: مرحوم آیت الله آقا میرزا احمد اهری از دوستان صمیمی ‌‌من بود و من پس از رحلت ایشان سال‌ها تکفل هزینه خانواده آن مرحوم را بر عهده داشتم و به خاطر این خدمت، روح آن مرحوم با من مأنوس شده و گاهی در خواب مطالبی را با من در میان می‌‌گذارد که بعدها عیناً اتفاق می‌‌افتاد و این سه مطلبی را که با شما در میان گذاشتم از همان مطالب بود!».[8]

فرزند ارشد ایشان می‌‌نویسد: «بارها شاهد بودم که پدر بزرگوارم به هنگام نماز آیه: «غَیرِ المَغضوبِ عَلَیهِمْ وَلاالضّالینْ» را به طرز خاصی ادا می‌‌کنند. روزی از ایشان پرسیدم: چرا این آیه سوره حمد را این گونه تلاوت می‌‌کنید؟ پدرم در حالی که لبخندی به لب داشتند و دست خود را بر سرم می‌‌کشیدند فرمودند: پسرم! تو به این کارها کاری نداشته باش، بعدها علت آن را خواهی فهمید و بعد آه سردی کشیده و به مطالعه مشغول شدند. پس از رحلت ایشان دفتری را به خط آن مرحوم در کتابخانه شخصی‌شان پیدا کردم که بخشی از آن را به رؤیاهای صادقه خود تحت عنوان «الرؤیا فی سنه 1363 هـ.ق» اختصاص داده بودند. اولین رؤیایی را که مرقوم فرموده بودند این بود: در ماه شعبان 1363 در قریه کرمجگان (قم) در خواب، طلیعه مبارکه حضرت حجه بن الحسن عجل الله تعالی فرجه را دیدم و آن بزرگوار به بنده تلاوت «غَیرِ المَغضوبِ عَلَیهِمْ وَلاالَضّالین

لینک کمکی