فایل رایگان پاورپوینت محمدصالح حائري مازندراني

    —         —    

ارتباط با ما     —     لیست پایان‌نامه‌ها

... دانلود ...

بخشی از متن فایل رایگان پاورپوینت محمدصالح حائري مازندراني :

محتویات

1 ولادت و خاندان 2 تحصیلات و استادان 3 فعالیت‌های اجتماعی و سیاسی 4 آثار و تألیفات 5 علامه حائری در نظر عالمان 6 فضایل اخلاقی 7 وفات 8 منابع

ولادت و خاندان

شیخ محمد صالح در 28 رجب سال 1298.ق. در شهر مقدس کربلا دیده به جهان گشود و در بیت علم و تقوا پرورش یافت. پدر ارجمندش مجتهد برجسته حضرت آیت الله آقا شیخ فضل الله علامه حائری(ره) بوده اند. مادر مکرمه اش که خود از بیت علم و صبیه مرحوم ملامحمد یوسف استرآبادی صاحب «صیغ العقود» بوده اند، او را در دامان پر مهر و عاطفه خویش، بسیار عالی تربیت کرده و در آشنایی وی با دین و مکتب و قرآن کریم نقش بسزایی ایفا کرد.

خاندان بزرگ علامه ریشه در تاریخ چهارصد ساله دارند که ابتدا در منطقه بندپی بابل سکونت داشتند و بعدها به بابل مهاجرت کردند، سابقه رجال و بزرگان شیعه از این خانواده به دوران صفویه می رسد و جد اعلای شیخ محمد صالح علامه یعنی مرحوم آیت الله آقا شیخ معین الدین قاسمی علامه مازندرانی(ره) از مجتهدین طراز اول عصر خود و از شاگردان علامه مجلسی(ره) بوده است.

تحصیلات و استادان

محمدصالح بعد از پشت سر نهادن دوران طفولیت ادبیات عرب را از محضر برادران فاضل و ادیب، مولی علی معروف به «سیبویه» و مولی عباس معروف به «اخفش» فرا گرفت. وی که از نوابغ ادب و هنر می باشد از دوران کودکی طبع شعری حساسی داشته است. بطوریکه در همان ایام تحصیل ادبیات، الفیه ابن مالک را تخمیس نموده اند و به محضر اساتید فن عرضه داشتند.

پس از تکمیل ادبیات سطوح عالیه چون شرح لمعه، رسائل و مکاسب، ریاض، اسفار، منظومه سبزواری و شرح مطالع را نیز به کمک پدر ارجمند و برادر فاضلش آیت الله شیخ علی علامه حائری(ره) و دیگر اساتید بزرگ کربلا فرا گرفتند و قبل از عزیمت به نجف اشرف در مدرسه آیت الله طوسی کربلا «رساله غساله» نیز تألیف فرمودند. ضمن آنکه در همان ایام، به تدریس کتابهایی که خوانده بودند نیز پرداختند.

مرحوم آخوند خراسانی صاحب کفایه در سفر زیارتی که ماه رجب سال 1312 قمری به کربلای معلی داشتند روزها در صحن مطهر سیدالشهدا(ع) درس غساله می دادند. در این ایام مرحوم شیخ محمد صالح نیز به محضر آخوند خراسانی مشرف شده و رساله خود را در غساله کلی طبیعی و تجری تقدیم حضور ایشان کردند. آخوند خراسانی پس از مشاهده این رساله ها و پی بردن به نبوغ و استعداد بی نظیر این نوجوان وی را با خود به نجف اشرف بردند و از آن پس او از شاگردان بزرگ و ممتاز حوزه درس مرحوم صاحب کفایه(ره) گردید. این در حالی بود که هنوز بیش از 15 سال از سن مبارکشان نگذشته بود و بگفته یکی از دانشمندان محقق،‌ علامه در محضر مرحوم آخوند(ره)، همچون ارسطویی در محضر درس افلاطون بود.

برادر ارشد ایشان مرحوم آیت الله شیخ علی علامه 12 سال از وی بزرگتر بودند؛ پدرش او را وادار کرده بودند تا به درس فقیه برجسته آیت الله حاج میرزا حسین حاج میرزا خلیل تهرانی که مجتهدی متبحر و شاگرد مستقیم مرحوم صاحب جواهر(ره) بود، حاضر شود تا به یک واسطه از صاحب جواهر کسب فیض کرده باشد. چون حاج میرزا حسین کهنسال(ره) تنها شاگرد بجامانده از صاحب جواهر(ره) بود. شیخ علی علامه نیز چون استعداد برادر کوچکتر یعنی شیخ محمد صالح را در فرا گیری فقه و اصول دریافته بود با تدریس منظم فقه و اصول او را آماده می کرد که قبل از درگذشت حاج میرزا حسین او نیز بتواند در سلک شاگردان مستقیمش گردد. این در حالی بود که معظم له با وجود اجازه اجتهاد از اساتید مزبور غرور نمی ورزید و بطور منظم در درسها حاضر می گشت.

علامه حائری از دست مشایخ روایتی نیز به دریافت اجازه نقل روایت مفتخر گشت از جمله: میرزا حسین خلیل تهرانی و میرزا حسین نوری.

آن بزرگوار بخاطر علاقه فراوان به علوم عقلی، رشته حکمت و علوم معقول را نیز از محضر مرحوم ملا اسماعیل بروجردی فرا گرفت تا آنکه خود حکیمی صاحب نظر گشته و چنانچه در تألیفات خواهد آمد آثار ذیقیمتی را در علوم عقلی از خود به یادگار نهاد. تلاش علمی و ذوق سرشار شیخ محمد صالح توجه همه صاحب نظران را بخود جلب کرده بود. چراکه وی در همان دوران نوجوانی و قبل و بعد از حضور در حوزه علمی هزار ساله نجف، کتابها و رسائل زیادی را چون رساله ای در قاعده ید، رساله ای در تجری، رساله ای در شبهه محصوره، رساله ای در زکات، رساله ای در احکام کفار، رساله ای در طهارت و چند کتاب دیگر تألیف کرده و به جامعه علمی نجف تقدیم نمودند. ضمن آنکه با تحقیق و تحلیل و احاطه به تمام افکار مرحوم آخوند خراسانی تمام درسها حتی مذاکرات بعد از درس با استاد را ثبت و تقریر فرمودند و مرحوم صاحب کفایه (ره) کتاب وقف خود را با مراجعه به دو کتاب در وقف یکی مفصّل و دیگری مختصر که آقای شیخ محمد صالح در مدرسه آن مرحوم نوشته بودند، تألیف کردند. چنانچه گویند: در ایام تعطیلی که وی باتفاق مرحوم آقا ضیاءالدین عراقی در جزیره ای که بنام حسین مظلوم (ع) در کوفه است، رفته بودند کتاب وقف مختصر را به مرحوم آخوند خراسانی (ره) نشان دادند و مرحوم خراسانی هم گفته بودند: «دیگر من چه بنویسم»؟!

معروف است که آن جناب در 16 سالگی به مقام رفیع اجتهاد نائل آمد و آوازه اش در همه مجامع علمی پیچید. اگر چه گویند: به تأیید برادرش آیت الله شیخ علی علامه آن بزرگوار در 12 سالگی مجتهد مسلم بوده است. ولی جناب آقای فضائلی در ضمن مقاله ای در مجله وحید (فروردین، 1352 صص 86-81) تأیید اجتهاد وی از سوی برادر را در همان سن 16 سالگی می داند.

فعالیت‌های اجتماعی و سیاسی

علامه حائری پس از 12 سال اقامت در نجف اشرف و کسب اجازات روایتی، بعلت ابتلاء به درد شدید چشم، کرسی تحقیق و تدریس نجف را رها کرده و در سال 1324 قمری عازم ایران گردید. پس از ورود به تهران، مدتی به خود پرداختند، آنگاه راهی وطن اجدادی خود یعنی شهرستان بابل گردیدند. وی که در این زمان مجتهدی جوان (حدوداً بیست و هفت ساله) ولی معروف و مشهور بودند مورد استقبال گرم مردم فرهنگ دوست و عالم پرور بابل قرارگرفتند.

معظم له پس از اقامت در بابل به امر اقامه جماعت و ترویج احکام شریعت و تهذیب نفوس مستعده می پرداختند و به تصریح مرحوم شیخ آقا بزرگ تهرانی در نقباء البشر، به بهترین وجهی که ممکن بود به اقامه شعائر دینی و خدمات مذهبی مشغول گردیدند و مردم شریف منطقه هم به شایستگی از وجود آن بزرگوار و برنامه هایشان استقبال کرده و بهره های فراوان بردند. تا آنکه بعد از مدتی کوتاه نه تنها عهده دار مسائل اساسی و رفع مشکلات اجتماعی مردم گردیدند، بلکه مردم زیادی در مازندران به ایشان رجوع کرده و در امور دینی مقلد ایشان گشتند و مرجعیت وی مورد قبول جمع زیادی از مؤمنین منطقه واقع شد.

معظم له در بابل ضمن اقامه شعائر دینی با تکیه بر کرسی تدریس از جمله در مدرسه صدر به تربیت و پرورش شاگردان زیادی همت گماشت و فضلای زیادی را از چشمه جوشان علم و معرفت خود سیراب ساخت که اکثر علمای بابل در آن سالها از محضر ایشان تلمذ نموده و جزء شاگردان ایشان می باشند. اسامی برخی از عالمانی که از ایشان اجازه روایت دریافت کرده اند، از این قرار است: سید شهاب الدین مرعشی نجفی، حسین مقدس مشهدی شاهرودی، سید عزیزالله امامت کاشانی، شیخ مهدی شرف الدین، حسین عمادزاده اصفهانی.

مبارزه و تبعید:

دوران حضور آن مجتهد مبارز در بابل مصادف با دوران تسلط بیگانگان از جمله استعمار پیر انگلیس بر سرنوشت ملت ایران و رواج بی دینی و فساد بوده است. و از طرفی پای رضاخان نیز به عرصه سیاست و حاکمیت کشیده شد و نغمه های شوم و زمزمه های خطرناک مبارزه با احکام و قوانین قرآن و شریعت مقدس اسلام بطور علنی از این طرف و آن طرف شنیده می شد. در این میان علما و اندیشمندان اسلام به پاسداری از ارزش های دینی و مبارزه با طاغوت پرداختند و هر یک بنوبه خود سهمی را در این مبارزه و روشن گری افکار مردم بعهده گرفتند.

مرحوم شیخ محمد صالح علامه نیز با مشاهده اوضاع و احوال ساکت ننشسته و شجاعانه پا به میدان مبارزه نهاد و با سخنرانی های جانانه و آتشین به مبارزه با طاغوت و یاوه سرایی های رضاخان پرداخت، تا آنکه در یکی از آن خطابه ها جملاتی را به این مضمون (طبق نقل یکی از روحانیون بابل برای نگارنده) بیان داشت: «هر کس با قرآن مخالفت کند، کافر است اگر چه رضاخان باشد». بعد از این سخنان قاطع در مسجد جامع بابل معظم له دستگیر و به تهران انتقال یافت و مدت 9 ماه در سیاهچالهای رضاخانی محبوس گردید. و چنانچه مرحوم آیت الله حسینی متوفی 1376 برای نگارنده بیان داشتند حکم اعدام شیخ محمد صالح علامه را صادر کرده بودند و قرار بود اعدامش کنند ولی با اعتراض شدید مراجع و علما وقت مواجه شدند و به ناچار او را به سمنان تبعید کردند.

با تبعید به سمنان فصل جدیدی از زندگی آن عالم فرزانه شروع گردید. مردم شریف سمنان استقبال شایانی از برنامه های وی نمودند و شیفتگان مکتب اهل بیت(ع) پروانه وار گرد شمع وجودش حلقه زدند و از اقیانوس عظیم و مواج آن حکیم فرزانه و مجتهد کبیر سیراب گشتند. از یک طرف به اقامه جماعت و ترویج شریعت و بیان معارف توحیدی پرداخت و از طرف دیگر با تشکیل محفل علمی شاگردان زیادی را زیر بال و پر گرفت و در پرتو همت بلند و تلاش خستگی ناپذیر به پرورش آنان مشغول گشت. ضمن آنکه قلم را بر زمین ننهاد و به تألیف دهها کتاب علمی و سودمند اقدام نمود و دانشوران و سایر مؤمنین از سایر نقاط، خدمتش شرفیاب و از محضر نورانی و انفاس قدسی او بهره مند می گشتند. البته توده مردم که قادر به درک موقعیت های علمی نبودند از سیمای نورانی و متین و موقّرش حس احترام و صمیمیت می کردند و از تماشای چهره جذاب او حظّ وافری می بردند.

نکته قابل توجه در همین امر نهفته است که بازدیدکنندگان و ملاقات کنندگان با معظم له از گروه یا قشر خاصی نبوده اند و همه اقشار را شامل می شده است. چرا که از امتیازات مهم آن رادمرد میدان علم و عمل نیز جامعیت ایشان در علوم و فنون بلکه در میادین مختلف است.

از یک طرف فقیهی سترگ و مجتهدی جامع الشرایط و از طرف دیگر حکیم و فیلسوفی ورزیده و از جانب دیگر ادیبی توانمند و شاعری برجسته و بلحاظ دیگر سخنوری توانا و زبر دست و از طرفی عارفی شیدا و دلسوخته و واصل و بالاخره مبارزی دلیر بر علیه دستگاه ظلم و ستم بوده اند. در رابطه با جامعیت آن بزرگمرد بابل بلکه فخر عالم اسلام مخصوصاً در قدرت ادبی، رشته کلام را به استاد عمادزاده می سپاریم. وی در شرح حال ایشان می نویسد:

«در سمنان مدرس و مکتب ایشان، منزل و محفل اهل علم و ادب که دانشمندان از اطراف بملاقات ایشان می شتابند و بدون تردید آقای علامه از بزرگترین علمای جامع و متبحر معاصر و از مشایخ اجازات روایتی می باشند، تنها کسی که از گذشتگان علمای نجف، سلسله روایت را به یک واسطه به صاحب جواهر(ره) می رساند آقای علامه می باشند. آقای علامه در قدرت ادبی به عربی و فارسی شاخص و در نظر اساتید فن در ایران و عراق به استادی تعظیم و تکریم می شوند. هر یک از علمای بزرگ جامع علم و حکمت و ادب در یک قسمت مهارت و تخصص و استادی داشتند ولی ایشان در تمام فنون بدیعه به شهادت آثار مطبوعه، استاد و مجتهد و دارای فکر مبتکر و رأی صائب ممتاز می باشند و این سخن مبالغه نیست بلکه شاهد صادق تألیفات ایشان چون «حکمت بو علی» می باشد. شهرت علمی و جامعیت و حذاقت شمّ فقهی علامه در همان عصر در حوزه نجف و کربلا طنین انداز بوده به طوری که مرحوم آیت الله العظمی میرزا محمد تقی شیرازی(ره) در زمان خود ضمن دستخطی که به ایران فرستادند، احتیاطات خود را به ایشان ارجاع فرمودند و این نامه در رساله لوح محفوظ ایشان گراوار شده است ...».

آن بزرگوار که چند دهه از عمر شریفش را در سمنان سپری کرد، در خلال این مدت مسافرتی به قم داشتند که مورد استقبال شایان علما و مراجع عظام قرار گرفتند و بزرگان قم با ایشان ملاقات نمودند. چندین بار هم به بابل مسافرت کردند و هر بار مورد استقبال شایان مردم شریف آن سامان قرار گرفتند و با شرکت در محافل و سخنرانی، موجبات بهره مندی مردم را فراهم نمودند ضمن آنکه با علمای منطقه هم دیدار کرده و به گفتگو می نشستند و اقوام دور و نزدیک خود را نیز با صله رحم و ملاقات مورد تفقد قرار می دادند.

آثار و تألیفات

علامه حائری با فراغت حاصله در سمنان کتابها و آثار دیگری را نیز از خود به یادگار گذاشت که مجموع تألیفات معظم له را تا چهار صد کتاب و رساله نیز نوشته اند. در نتیجه معظم له از معدود علمای معاصر می باشند که در تألیف کتاب، بسیار موفق بوده و میراث گرانبهایی را از خود به یادگار گذاشتند. او از سنین کودکی دست به قلم برد و همان گونه که گذشت قبل از عزیمت به نجف اشرف، چند رساله از جمله «رساله غساله» را در کربلا نوشت و آنها را خدمت مرحوم آخوند خراسانی تقدیم داشت. آنگاه در نجف اشرف نیز قلم بر زمین ننهاد و با تألیف کتابهای ارزشمندی چون سبائک الذهب در شرح کفایه الاصول و کتابی در خمس و رضاع و طهارت و قضا و شهادات و کتابی در طلاق و زکات و منجزّات مریض و دو کتاب مختصر و مفصل در وقف و آثار دیگر علمی که بعضاً از تقریرات درس آخوند خراسانی و سایر اساتید بود، تعجب همگان را برانگیخت.

نکته قابل توجه آنکه آثار معظم له همانند ابعاد وجودی وی، منحصر در یک موضوع نمی باشد و ابواب مختلف علوم اسلامی اعم از فقه، اصول، کلام، حکمت و فلسفه، رجال، تفسیر، ادب و تاریخ شیعه را در بر می گیرد. گفتنی است آثار نظم و نثر معظم له پس از فوتشان به کتابخانه آستان قدس رضوی اهدا شده و در آنجا محفوظ است.

علامه شیخ آقا بزرگ تهرانی(ره) در این باره می فرمایند: «آن بزرگوار علیرغم مرجعیت و اشتغالات زیاد اهمیت زیادی به تألیف کتاب و آثار علمی می دادند و الطاف و مواهب الهی و توان و استعدادش در نظم و نثر و احاطه علمی وی سبب شد تا آثار ارزشمندی را در موضوعات گوناگون پدید آورند.»

استاد محمدرضا حکیمی نیز می نویسد: علامه در ادبیات عربی نیز از اساتید مسلم بود و اطلاعاتی بسیار وسیع داشت و تألیفات و آثاری. ازجمله قصیده بدیعیه و شرحی برآن، حاشیه ای بر «انوار الربیع» و دیوانی به عربی. او به فارسی نیز شعر می گفت ولی در نظم عربی، قدرتی شگفتی زای داشت و یکی از نمونه های کم مانند ایرانیانی بود که شعر عربی را در حد بالا می سرایند.»

ایشان در شعر عربی به مراتب از فارسی مقتدرتر بودند که اهل ادب ایشان را «متنبی عصر» خوانده اند. در عربی اقسام و انواع شعر سروده اند، حتی اهل حجاز قصاید ایشان را «عصمی» یعنی مصون از خطا و لغزش می دانند و دست به دست می دهند، با اشعاری که در مقدمه کتاب حکمت بو علی الهیات جلد سوم چاپ شده و به جنگ مولوی و بوعلی رفته اند و قصایدی که در مدح حضرت زینب(س) و ام کلثوم(س) و حضرت معصومه(س) سروده اند، بهترین شاهد مقام ادبی و قدرت نظم ایشان است.

آوازه علمی آن بزرگوار نه تنها در حوزه های علمی شیعه بلکه در جامعه علمی اهل سنت نیز پیچیده بود و در جامع الازهر مصر به نظرات ایشان اهمیت زیادی می دادند و همانگونه که در نوشتار استاد عماد زاده و استاد حکیمی آمده است، معظم له در قدرت ادبی به عربی و فارسی نیز بی نظیر بودند و ادبای ایران و عراق او را به استادی تعظیم و به نبوغ می ستودند و در فن سرودن قصیده های عربی و قصاید و غزلیات فارسی، او را سعدی دوران خواندند. وجود قدرت ادبی، برای یک عالم و مجتهد مایه مباهات و باعث توانمندی وی در مقام فتوی است، چنانکه شیخ حرّ عاملی در «امل الامل» می فرماید: «عالمی که ذوق ادبی دارد بهتر اخبار آل محمد(ص) و کتاب و سنت را می فهمد و غالباً رأی و فتوای او اصابت با واقع و حقیقت دارد.»

معظم له در انشاء مدایح و مراثی اهل بیت (ع) نیز از قدرت بالایی برخوردار بودند. دو دیوان شعر یکی به عربی و دیگری به فارسی به یادگار گذاشتند. همانگونه که گذشت در کودکی، الف ب ت ابن مالک را که کتابی وزین در ادبیات عرب است، تخمیس نمودند و همچنین کتاب گرانسنگ «کفایه الاصول» مرحوم آخوند خراسانی(ره) را به شعر در آورده است که بنام «سبیکه الذهب» در سال 1334 قمری بچاپ رسید.

وی قصیده ای بلند بنام معصومیه در مدح حضرت فاطمه معصومه(س) و آباء گرامیش به عربی سروده که 101 بیت است و تاکنون مثل آن در عرب و عجم گفته نشده با ترجمه فارسی اش که آن نیز 101 بیت است.

بخاطر همین مقام ادبی، شعرا نیز در بابل و سمنان به محضر او شرفیاب می گردیدند و نسبت به مقام علمی و ادبی وی تجلیل می کردند. نیما یوشیج شاعر نامدار معاصر پس از دیدارهایی با ایشان ابیاتی را در وصفش سروده است. استاد محمد رضا حکیمی در این رابطه می نویسد:

این علامه سمنانی حائری همان عالمی است که مرحوم نیما یوشیج حضور او را درک کرده است. یکی از نزدیکان علامه در این باره چنین نوشته است: نیما یوشیج شاعر نوپرداز و نوآفرین ایران در سال تحصیلی 1307-1308 در بابل می زیست. مرحوم نیما یوشیج دراوایل ورود به بابل به محضر مرحوم آیت الله العظمی آقا شیخ محمد صالح علامه حائری که در آن زمان در بابل می زیستند راه یافت. آن شاعر سنت شکن و نوپرداز چنان شیفته و مجذوب آن عالم دینی گردید که تقریباً همه روز بجز روزهای تعطیل حدود 8 صبح به منزل مرحوم آقای علامه می آمد و در کتابخانه آن عالم ربانی می نشست و به تدریس او که هر روز دو نوبت یا سه نوبت در فقه و اصول و حکمت انجام می شد گوش فرا می داد. در فاصله درسها که در آن میان طلاب دیگری به جای طلاب قبلی حضور می یافتند، به خواندن شعر خود یا شنیدن اشعار مرحوم علامه و حتی شعرهای عربی او صرف وقت می نمود. نیما که چون آهوی رمیده از همه کس گریزان بود، انس عجیبی با آن مرد روحانی حاصل کرده بود. مرحوم علامه نیز به وی دلبستگی فراوان یافت. روزی از عمویم مرحوم علامه سؤال کردم این طرز شعر نیما را که به شعر شعرا شبیه نیست می پسندید؟ فرمود: وقتی که آقای نیما شعر خود را می خواند، در من اثر می گذارد او مطابق قواعد شعری اشعار نیکو می سراید اما نمی دانم چرا این روش را اختیار کرده است. پرسیدم چرا به او تذکر نمی دهید؟ گفت: از نازک طبعی او بیم دارم دلشکسته گردد. کسی چه می داند شاید راهی تازه باز کند و در کار خود موفق گردد. سال بعد نیما در لنگرود اقامت گزید. او پس از چندی شعری برای مرحوم علامه فرستاد. نیما بخاطر علامه این شعر را در سبک و اسلوب کهن سروده بود که از این قرار است:

منم که طالح و درمانده ام در این فکرت * تویی که صالحی ای حائری زمن مگریز

تو نیک می کنی از حال جزء استقراء * هم آن چنانکه ز کلی قیاس بر همه چیز

ابو نواس و غزالی و طوسی این سه تویی * که کس نخوانده و نشناسدت به حق و تمیز

همچنین حضرت آیت الله حاج سید عزیز الله امامت کاشانی، مؤلف کتاب وزین «تذکره الشعرا» که خود به دیدارش موفق شده و به اخذ اجازه از معظم له نیز مفتخر گشت در تجلیل از مقام ادبی وی می فرماید:

«در قدرت ادبی بعربی و فارسی وحید عصر و فرید دهر بش

لینک کمکی