فایل رایگان پاورپوینت محمدعلي گرامي

    —         —    

ارتباط با ما     —     لیست پایان‌نامه‌ها

... دانلود ...

بخشی از متن فایل رایگان پاورپوینت محمدعلي گرامي :

محتویات

1 تحصیلات و اساتید 2 فعالیت‌های علمی و سیاسی 3 تألیفات 4 سخنان بزرگان در مورد ایشان 5 پانویس 6 منابع 7 آرشیو عکس و تصویر

تحصیلات و اساتید

ایشان تحصیلات ابتدائی را در سال 1323 در مدرسه‌اى به نام مدرسه باقریه كه در كنار مدرسه فیضیه واقع شده بود، شروع كرد و پس از اتمام آن وارد دوره سیكل شد. در آن زمان در قم رسم بود که این دوره با نام دبیرستان متوسط شش ساله را طى دو سال البته شبانه و به طور فشرده می خواندند و ایشان نیز به همین ترتیب این دوره را آغاز نمودند. اما به جهت شوق زایدی که به طلبگی داشتند. تحصیلات رسمی را رها کرده وارد حوزه علمیه شدند.

ایشان خود جریان آغاز طلبگی خود را این گونه وصف می نمایند: «عشق طلبه شدن به سرم زد. با این كه در آن زمان در خاندان ما روحانى نبود جز دایى‌زاده پدرم یعنى حاج شیخ محمدباقر خازنى فرزند مرحوم حاج شیخ ابوالقاسم كبیر قمى كه چندان رابطه‌اى هم با آن‌ها نداشتیم. در آن زمان گاهى از طرف پدرم وجوه شرعى خدمت آقاى بروجردى مى‌بردم. دیدار ایشان تأثیر عجیبى بر من مى‌گذاشت. من عاشق طلبگى بودم و تحت تأثیر آقاى تربتى واعظ، طلبه شدم. پدر و نزدیكانم با طلبه شدنم مخالف بودند. با خدا خیلى راز و نیاز داشتیم كه خدا من دوست دارم طلبه شوم. شبى در خواب دیدم كه سیدى به حجره تجارتى پدرم آمد و روى نیمكت مقابل میزش نشست و مرا هم پهلوى خودش نشاند، نوازش كرد و مقدارى پول به من داد. از خواب كه بیدار شدم، خیلى خوشحال شدم و تعبیر كردم كه طلبه مى‌شوم و شهریه مى‌گیرم. براى كسى خوابم را تعریف نكردم. البته قبلا كمى درس عربى خوانده بودم و این روایت را دیده بودم كه "استعینوا فى قضاء الحوائج بكتمانها" بنابراین خوابم را براى كسى نگفتم تا شاید مستجاب شود. یكى از عوامل آن حالات شاید تأثیرات یكى از منبری‌هاى معروف قم به نام حاج شیخ على‌اكبر تربتى واعظ بود. شاید عوامل باطنى دیگر هم بوده ولى این مهمترین عامل بود، ایشان مرا عوض كرد مرد عجیبى بود. مرحوم تربتى كسى بود كه عامل طلبه شدن من بود؛ یعنى اصلا عامل طلبه‌شدن من منبرهاى مرحوم تربتى بود. ولى در خانواده ما سال‌ها بود كه از روحانى به آن صورت خبرى نبود، مرحوم تربتى مرد عجیبى بود خدا رحمتش كند. بنده در دفترهاى فلسفه‌ام در جایى از آن نوشته‌ام كه عشق اول روحانى‌ام مرحوم شیخ على‌اكبر تربتى واعظ، همشهرى با مرحوم آقاى راشد بود. البته معلومات آقاى راشد را به هیچ وجه نداشت اما معنویت از وجودش جوش مى‌زد، به ویژه وقتى صحبت از قیامت مى‌كرد خودش در منبر اشك مى‌ریخت. وقتى صحبت از حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها مى‌كرد عجیب منقلب مى‌شد و گریه مى‌كرد و اشك مى‌ریخت. در همان صحبت‌هاى عادى‌اش هم خیلى عجیب بود و انسان را تكان مى‌داد. یكى از فضلاى حوزه كه اكنون نیز هست، مى‌گفت گویا ایشان یقین دارد قیامت هست. همه قبول دارند اما ایشان مثل این كه یقین دارد كه قیامت راست است. ایشان انسان بسیار عجیبى بود. به هر حال تحصیلات را رها كرده و به پدرم فشار آوردم كه من مى‌خواهم به تحصیلات حوزوى بپردازم منتها آن‌ها قبول نمى‌كردند. على اىّ حال تحصیلات حوزوى را شروع كردم و در ضمن آن از آنجایى كه پدرم بازارى بود براى ایشان هم كار كردم و پس از یكى دو سال مستقل شدم. مى‌توانم بگویم در

لینک کمکی