فایل رایگان پاورپوینت آغاز غزوه حديبيه - سال ششم هجري قمري

    —         —    

ارتباط با ما     —     لیست پایان‌نامه‌ها

... دانلود ...

بخشی از متن فایل رایگان پاورپوینت آغاز غزوه حديبيه - سال ششم هجري قمري :

محتویات

1 ماجرای غزوه حدیبیه 2 خروج از مدینه 3 مذاکره با قریش 4 بیعت رضوان 5 پیمان صلح 6 نارضایتی عمر از اقدام پیامبر(ص) 7 گفتگوی علی(ع) با عمر 8 کتابت صلحنامه 9 مضمون صلحنامه 10 بازگشت به مدینه 11 پانویس 12 منابع

ماجرای غزوه حدیبیه

اما ماجرای غزوه حدیبیه كه از "المغازی واقدی" و برخی از مآخذ دیگر برگرفته شده است، بدین گونه می‌باشد كه پیامبر خدا صلی الله علیه و آله در رویای صادق خویش دید كه وارد بیت الله در مكه معظمه شد و سر خود را تراشید و كلید در كعبه را گرفت و در عرفه وقوف نمود. پس از آن رویای صادق و شیرین در حالی كه مكه معظمه در استیلای قریش و كانون دشمنان اسلام بود، آن حضرت تصمیم به عمره مفرده گرفت و به اصحاب خود و سایر مسلمانان اعلام نمود كه بدون همراه داشتن ساز و برگ جنگی آماده حركت به سوی مكه معظمه جهت انجام عمره باشند.

آن حضرت هفتاد شتر جهت قربانی تهیه كرد و در پیشاپیش كاروان به حركت درآورد و چوپانی آن‌ها را بر عهده ناجیه بن جندب اسلمی گذاشت. آن حضرت جهت احتیاط، مقداری اسلحه در محموله‌های شتران جاسازی كرد كه اگر قریش بخواهند از بی‌سلاح بودن مسلمانان، سواستفاده كرده و ناجوانمردانه بر آنان هجوم آورند، مسلمانان بتوانند از خود دفاع كنند.

خروج از مدینه

به هر روی آن حضرت در نخستین روز ذی القعده سال ششم قمری از مدینه منوره خارج گردید و تعداد 600 یا 1400 و یا 1525 تن از مسمانان نیز با وی حركت نمودند كه چهار تن از بانوان نیز در میان آنان دیده می‌شدند كه یكی از آنان ام‌سلمه همسر مكرمه رسول خدا صلی الله علیه و آله بود. عبدالله بن مكتوم و به قولی نمیله عبدالله لیثی، جانشین آن حضرت در مدینه شد.

آن حضرت جهت آشكاركردن قصد خویش مبنی بر این كه این سفر، سفر زیارتی و تنها برای انجام عمره است نه برای جنگ و جدال با دشمنان از مدینه منوره محرم شد و لباس احرام پوشید و تمام مسلمانان همراه وی نیز محرم شدند. آنان پس از خروج از مدینه تا یك منزلی مكه در مكانی به نام "حدیبیه" پیش رفته و سپس در آن جا توقف كردند. فاصله آنان با مكه معظمه تنها نُه مایل بود.

مذاکره با قریش

اهالی قریش كه از آمدن رسول خدا صلی الله علیه و آله و یارانش به سوی مكه معظمه به تكاپو و تشویش افتاده بودند، جملگی به همراه زنان و فرزندانشان از مكه بیرون آمده و در "ذی طوی" تجمع نمودند و افراد جنگجو و مبارز خود را به پیش فرستادند. پیامبر صلی الله علیه و آله كه بار دیگر با جهالت و عصبیت قریش روبرو گردیده بود، عثمان بن عفان را به نزد آنان فرستاد تا آن‌ها را از قصد خود مبنی بر زیارت خانه خدا و انجام مفرده آگاه گرداند. قریش، عثمان را مورد احترام قرار داده و وی را وارد مكه نمودند.

عثمان در آن جا با فامیلان مشرك خود از بنی‌امیه دیدار و گفتگو كرد، ولی در میان مسلمانان شایع شد كه عثمان دستگیر و یا به قتل رسید و این خبر موجب نگرانی مسلمانان گردید. اما عثمان بن عفان در كمال سلامت برگشت و مشاهدات و شنیده‌های خویش را به اطلاع پیامبر صلی الله علیه و آله رسانید.

بیعت رضوان

پیامبر صلی الله علیه و آله مسلمانان را در زیر درختی فراخواند و پس از قرائت خطبه‌ای از آنان خواست كه بار دیگر تا پای جان با آن حضرت بیعت كنند. مسلمانان به صف ایستاده و با آن حضرت بیعت كردند كه در تاریخ اسلام به بیعت رضوان و یا بیعت شجره مشهور گردید. جاسوسان و دیده‌بانان قریش ایستادگی مسلمانان و پیمان وفاداری آنان با پیامبر صلی الله علیه و آله را به سران قریش گزارش كردند و همین امر، موجب تزلزل روحی آنان گردید.

پیمان صلح

سرانجام با آمدن چند تن از سران مكه به نزد آن حضرت و گفتگو با وی حاضر به انعقاد صلح شدند و سهیل بن عمرو، حُویطب بن عبدالعزّی و مكرز بن حفص را جهت گفتگو و امضای پیمان صلح به نزد آن حضرت فرستادند.

نارضایتی عمر از اقدام پیامبر(ص)

عمر بن خطاب نسبت به انعقاد صلح، بسیار بدبین بود و به پیامبر صلی الله علیه و آله اعتراض كرد. پیامبر صلی الله علیه و آله در پاسخش فرمود: إنّی رسول الله، ولن أعصِیَه ولن یُضیِّعنی، آنگاه عمر به نزد ابوبكر رفت و همان گفتار اعتراض‌آمیز را به وی گفت و از پیامبر صلی الله علیه و آله در نزد او شكوه كرد و ابوبكر در پاسخش گفت: انّه رسول الله، ولن یعصِیَهُ ولن یضیِّعه، و دَعْ عنك ما تری یا عمر! سپس عمر به سوی ابوجندل رفت كه با لباس رزمی و شمشیر بدست در پشت سر پیامبر صلی الله علیه و آله به حالت دفاع از آن حضرت ایستاده بود كه مبادا مشركانی كه برای گفتگو به نزد آن حضرت می رسند، آسیبی به وی وارد گردانند.

عمر به ابوجندل گفت: ای ابوجندل! این‌ها سران اعزامی قریش مشركند و خون هر یك از آنان، خون سگ است و تو كه با شمشیرت نظاره‌گر گفتگوی پیامبر صلی الله علیه و آله با سهیل بن عمرو هستی، شمشیرت را بلند كن و بر سرش فرود آور. زیر

لینک کمکی