فایل رایگان پاورپوینت آيت الله بروجردى

    —         —    

ارتباط با ما     —     لیست پایان‌نامه‌ها

... دانلود ...

بخشی از متن فایل رایگان پاورپوینت آيت الله بروجردى :

محتویات

1 ولادت و خاندان 2 تحصیلات و استادان 3 شاگردان 4 تألیفات 5 فعالیتهای فرهنگی 6 فعالیتهای سیاسی 7 مرجع مؤید 8 خدمات 9 وفات 10 پانویس 11 منابع 12 پیوندها 13 آرشیو عکس و تصویر

ولادت و خاندان

آیت­ الله العظمی حاج­ آقا حسین طباطبایی بروجردی در سال 1254 هجری شمسی در بروجرد متولد شد. پدر او مرحوم آقا سیدعلی طباطبایی و مادر صالحه­ ی عابده­ اش بیگم طباطبائیه هر دو از دودمان سیدمحمد طباطبایی و خاندان آنها، خاندان علمی و دینی بوده­ اند.

تحصیلات و استادان

آیت ­‌الله فقید در هفت سالگی در بروجرد، مقدمات علمی را فرا می­‌گیرد. سپس در سال 1271 هجری شمسی با صلاحدید پدرشان روانه اصفهان می ­شوند تا در حوزه­ علمیه آنجا معلومات خود را تکمیل کند. سید حسین اندک اندک بالید، جامع المقدمات، سیوطی، منطق و گلستان سعدی را در مکتب آموخت و نحو، صرف، بدیع، عروض، فقه و اصول بخشی از دستاوردهای سال های مدرسه نوربخش شمرده می شد.[1] سالهایی که سید حسین سخت کوشید و در پناه عنایت های ویژه الهی به پیشرفتی چشمگیر دست یافت.

آقا نوح الدین، پسر عموی سید حسین، در مدرسه صدر روزگار می گذراند؛ دانشجوی سخت کوش بروجرد یکسره نزد پسرعمویش شتافت و در حجره او اقامت گزید. آقا نوح الدین در روزهای آغازین به سید حسین گفت: اگر می خواهی در دانش اندوزی و تدریس کامروا شوی باید در محافل علمی سخن بگویی و در درس اشکال کنی و اگر نه تا پایان عمر چون من گمنام می مانی.[2]

در سال 1280 هجری شمسی عازم نجف اشرف می‌­شوند. از بدو ورود به نجف مورد توجه خاص مرحوم آیت‌­الله آخوند ملا محمدکاظم خراسانی واقع می­‌شوند. پس از نه سال اقامت در نجف اشرف به بروجرد بازمی­‌گردند. هنگام بازگشت به وطن به دریافت اجازه­ عالی اجتهاد مطلق از رئیس مراجع و فقهای عصر یعنی استادش آیت الله آخوند خراسانی نائل می‌گردند.

سید حسین همچنین در درس استاد گرانقدر آقا سید محمدباقر درچه ای شرکت جست. دانشور درچه ای، که نور الهی در دیدگان داشت، بزودی گوهر یگانه بروجرد را بازشناخت، او را به خود نزدیک کرد و از عنایات ویژه خود برخوردار ساخت. حضرت آیت الله ملا محمد کاشی، مجتهد وارسته میرزا ابوالمعالی کلباسی، دانشور گرانمایه سید محمدتقی مدرس و حکیم برجسته میرزا جهانگیر قشقایی از دیگر استادان ستاره تابناک بروجرد شمرده می شدند.

استادان گرانمایه ای که هر یک به گونه ای سید حسین را از عنایت خویش بهره مند ساختند و در شکل گیری شخصیت گوهر گرانبهای خاندان طباطبایی دخالت داشتند. سید دانش پژوهان بروجردی در بامداد یکی از روزهای ربیع الاول 1314 سرمست از باده دانش و حکمتی که استادان نامور حوزه سپاهان در کام روانش می ریختند، در برابر حجره اش نشسته بود که پیکی نامه پدر را به وی سپرد.

هر چند نامه پدر سید حسین را در شادی فروبرد ولی این سرور دیری نپایید زیرا پدر او را به وطن فراخوانده بود. ستاره بروجرد با این اندیشه که شاید پدر می خواهد او را به نجف گسیل دارد رنج سفر و بریدن از درس را به جان خرید و به زادگاهش برگشت ولی پدر اندیشه ای دیگر در سر داشت. او با پافشاری برخواسته خویش مقدمات ازدواج فرزند را فراهم آورد. بدین ترتیب دانشجوی جوان بروجردی در 22 سالگی ازدواج کرد،[3] دو یا سه ماه در زادگاهش ماند و سپس با خانواده سمت اصفهان رهسپار شد.[4]

اما سال 1319 ق. برای گوهر یگانه بروجرد سال تحول بود. نامه پدر به دستش رسید و او را آماده سفر ساخت. پدر چنان نوشته بود که می خواهد وی را به نجف گسیل دارد. بنابراین پس از نه سال زندگی سراسر تلاش و پژوهش در اصفهان به زادگاهش بازگشت. اندکی در آن سامان توقف کرد و سپس همراه برادر کوچکش، سید اسماعیل، رهسپار نجف شد.[5]

برادران بروجردی در 1320 به حریم پاک امیرمؤمنان علیه السلام گام نهادند. سید حسین، که 28 سال داشت و مجتهدی جوان شمرده می شد، به درس حضرت آیه الله العظمی محمدکاظم خراسانی شتافت و خود را در برابر تابش مستقیم آفتاب دانش آن مرجع وارسته جای داد. بزودی نظرهای بجا و قابل تأمل دانشور تازه وارد توجه استاد بزرگ حوزه نجف را جلب کرد و میان آن ها پیوندی ناگسستنی پدید آورد. به گونه ای که اگر پس از درس آخوند خراسانی، سخنی بر زبان نمی آورد، استاد وی را مخاطب قرار می داد و می فرمود: آقا نظری ندارید؟

اندک اندک ارج سید حسین بر شاگردان محفل آخوند نیز آشکار شد. آن ها از او خواستند تا پس از خروج استاد از محفل، درس وی را با شرح و توضیح فزونتر بازگو کند. بدین ترتیب یکی از برنامه های مجتهد بروجردی تقریر درس استاد شد.[6]

آن بزرگمرد هشت سال در حریم حضرت علی علیه السلام اقامت گزید. علاوه بر آخوند خراسانی از بزرگانی چون حضرات آیات شیخ الشریعه اصفهانی و سید محمدکاظم یزدی بهره کافی برد، گروهی از دانشجویان را از درس فصول (در علم اصول) خویش کامروا ساخت، سرانجام در اواخر 1328 به اصرار پدر راه بروجرد پیش گرفت و در 1329 با استقبال پرشور مردم به زادگاهش گام نهاد.[7]

او بر آن بود که پس از اقامتی کوتاه در وطن دیگر بار سمت نجف بال گشاید و به آستان مقدس علوی پناهنده شود. ولی بیماری و مرگ پدر سفرش را به تأخیر انداخت. در این سوگ نامه صاحب کفایه الاصول سبب تسلای خاطرش شد. آخوند خراسانی ضمن تسلیت وفات حاج سید علی از اشتیاق وافر خویش برای دیدار مجتهد بروجرد پرده برداشته بود. این نامه مهرآمیز سید دانشوران بروجرد را بر آن داشت که امور خانواده را سامان دهد و به نجف شتابد. چند ماه بعد همه چیز برای سفر آماده بود که خبر رحلت استاد گرانقدرش وی را در اندوه فروبرد. آن بزرگمرد پیوسته می گفت: مرگ دو پدر در مدت کوتاه کمتر از 6 ماه بسیار بر من سنگین و ناگوار بود.[8]

خبر مرگ استاد اشتیاق سفر را در وجودش میراند. زندگی در نجف بی حضور استاد خراسانی برایش دشوار بود. پس اندیشه هجرت از سر برون کرد و در بروجرد بساط تدریس و ارشاد مردم گسترد. اندک اندک مؤمنان شهر ارج ستاره خاندان طباطبایی را دانستند و زمام امور معنوی خود را به وی سپردند. ارادت حضرت آیت الله حاج شیخ محمدرضا دزفولی به سید مجتهدان بروجرد بر شهرت و اعتبارش افزود. پس از رحلت فقیه دزفولی انبوه مقلدانش به آن مجتهد وارسته رجوع کردند و مرجعیت آن بزرگمرد در منطقه گسترش یافت.[9]

شاگردان

حضرت آیت الله العظمی بروجردی (ره) در طول حیات علمی ­اش شاگردان بسیاری را تربیت نمود که هر کدام از آن­ها منشأ خیر و برکات فراوانی برای حوزه ­های علمیه، کشور اسلامی ایران و جهان اسلام شدند. برخی از شاگردان ایشان از مراجع طراز اول و برجسته جهان تشیع شدند. همانند حضرات آیات امام خمینی (ره)، سید علی سیستانی، صافی گلپایگانی، فاضل لنکرانی، مکارم شیرازی، مرتضی مطهری، جعفر سبحانی، شبیری زنجانی و ... .

تألیفات

مرجع روشن بین شیعه در کنار تدریس و کارهای روزانه به تحقیق نیز می پرداخت و نتایج پژوهش های خویش را ثبت می کرد. آن بزرگوار در پاسخ علاقه مندانی که در پی بهره گیری از نگاشته هایش بودند فرمود: زیاد چیز نوشته ام... بعضی از آنها بر اثر نقل و انتقال از بروجرد به قم مفقود شده است. ذکر نام بخشی از آثار علمی آن دانشور وارسته می تواند نشانه تلاش فراوان وی در این باره باشد:

تجرید اسانید الکافی تجرید اسانید التهذیب اسانید کتاب من لایحضره الفقیه اسانید رجال کشی اسانید الاستبصار اسانید کتاب خصال شیخ صدوق اسانید کتاب امالی اسانید کتاب علل الشرایع شیخ صدوق تجرید فهرست شیخ طوسی تجرید رجال نجاشی حاشیه بر کفایه الاصول (الحاشیه علی الکفایه) حاشیه بر نهایه شیخ طوسی حاشیه بر عروه الوثقی حواشی و مستدرکات فهرست شیخ منتجب الدین رازی حواشی کتاب مبسوط رساله ای درباره سند صحیفه سجادیه اصلاح و مستدرک رجال طوسی بیوت الشیعه جامع احادیث الشیعه تقریرات ثلاث

آن بزرگوار از سال های زندگی در بروجرد همواره در اندیشه نگارش مجموعه ای بود که فقیهان را در استنباط احکام یاری دهد و آنها را از مراجعه به کتاب های روایی متعدد بی نیاز سازد. چون به قم گام نهاد و شاگردان خبره تربیت کرد این اندیشه را با آنها در میان گذاشت و به یاری گروهی از آنان در مدت هشت سال اثر بیست جلدی «جامع احادیث الشیعه» را آماده چاپ ساخت.[10]

فقیه یگانه جهان اسلام در کنار تلاش های علمی و اجتماعی فراوان به پاسداری از میراث دانشوران پیشین نیز ارج می نهاد در فرصت های گوناگون آثار علمی مخطوط و کمیاب را به چاپ می رساند. کتابخانه های کوچک و بزرگ بنیاد می نهاد و آثار دانشمندان را از این راه در اختیار جویندگان دانش می گذاشت. کتابخانه بزرگ آن فقیه نستوه در کنار مسجد اعظم قم نشانه توجه مرجع شیعه به این امر خداپسندانه است.

فعالیتهای فرهنگی

1. توسعه ­حوزه­ علمیه قم؛

2. تربیت شاگردان خبره؛

3. تالیف و انتشار کتب؛ آیت ­الله بروجردی به یاری شاگردانش در مدت هشت سال اثر بیست جلدی جامع­ احادیث الشیعه را آماده­ چاپ ساخت و در فرصت­های گوناگون آثار علمی خطی و نایاب را به چاپ رساند.

4. گنجاندن درس تعلیمات دینی در کتب درسی آموزش و پرورش؛

5. اقدام برای رسمی شدن مذهب تشیع؛

6. تحول در اجتهاد و تعمیق فقاهت؛

7. اعزام مبلغ و نماینده­ مذهبی به کشورهای خارجی؛

8. توجه به مسئله­ وحدت اسلامی و حسن تفاهم و تقریب بین مذاهب اسلامیه.

فعالیتهای سیاسی

همزمان با اوج گیری اعتراض های مؤمنان علیه رضاخان و هجرت اعتراض آمیز روحانیان کشور به قم، سرور فقیهان بروجرد به مرز ایران گام نهاد. مزدوران دربار، که از پیوستن او به مهاجران و رساندن پیام مراجع نجف به معترضان می هراسیدند در مرز قصر شیرین وی را دستگیر کردند و به پایتخت بردند.

در تهران رضاخان به دیدارش شتافت. او که در پی یافتن فردی برای رویارویی با شیخ عبدالکریم حائری بود با سید مهربانی کرده، گفت: چیزی از من بخواه. فقیه بروجردی اظهار بی نیازی کرد ولی در برابر پافشاری شاه ناگزیر لب گشاده، فرمود: وقتی در ارکان حرب بودم مقدار جیره غذایی سربازان را ناکافی دیدم، اگر می خواهید کاری کنید فرمان دهید جیره آنها فزون یابد.

آن گاه در پاسخ رضاخان، که مسأله نادیده گرفتن جایگاه آیت الله العظمی حائری و پیروی دولتیان از مجتهد بروجردی را مطرح کرد، فرمود: خیر، شما با ایشان تماس بگیرید، من هم اگر کاری داشتم از طریق آن جناب با شما در میان می نهم.

آن گاه وی را به همراهی با روحانیت و عمل به دستورات الهی فراخوانده، چون می دانست اجازه سفر به قم و بروجرد به او نمی دهند، فرمود بر آنم به مشهد سفر کنم. اندکی پس از خروج رضاخان، تیمورتاش پنجاه هزار تومان نزد آن مرجع وارسته آورد. فقیه بروجردی از پذیرش هدیه دربار خودداری کرد[11] و بامداد روز بعد راه خراسان پیش گرفت.

آیت‌ الله بروجردی زمانی‌ که برای اسلام و مسلمانان احساس خطر می‌ کرد در عرصه‌ سیاست وارد عمل می‌ شد. با کارهایی که از ناحیه‌ دولت یا مجلس انجام می‌ گرفت و یا در شرف انجام گرفتن بود و برخلاف موازین اسلامی بود مخالفت می‌ کرد. در این موارد ملاحظه‌ هیچ چیز و هیچ‌ کس را نمی‌ کرد و تا آن مقدار که قدرت داشت، اقدام می‌ کرد.[12] البته از دخالت حوزه در سیاست ممانعت می‌ کرد. هدف ایشان ایجاد حوزه‌ علمیه‌ قوی و کارآمد بود. وی بر این باور بود که عموم طلاب باید به درس و بحث بپردازند. یعنی حوزه محیط علمی باشد و تنها بزرگان حوزه در امور سیاسی دخالت کنند.[13] تلاش آیت‌الله در دور داشتن حوزه از سیاست تا آنجا پیش می‌رود که در 1328 نشستی برای ممنوع کردن مداخله‌ علما در سیاست تشکیل داد. وی با اعمال فشار آرام به دولت به منظور رسیدن به مقاصد محدود، مخالف نبود و گهگاه با دربار تماس‌ هایی داشت. ایشان هرگاه از دولت‌ های وقت گله داشتند و دولت کسی را برای رضایت ایشان به قم می‌ فرستاد، بسیار صریح و با صدای بلند می‌ فرمودند: «نمی‌ پذیرم».[14] در ذیل به پاره‌ای از عملکردهای ایشان در رابطه با وقایع سیاسی می‌ پردازیم:

1. مخالفت با ماجرای کشف حجاب: آیت‌ الله به‌ وسیله‌ تلگراف اعتراض خود را به دولت وقت اعلام کرد.[15] بعد از سقوط رضاشاه اولین خواسته‌ی علما مسئله‌ عدم تحمیل بی‌ حجابی بود. آیت‌ الله بروجردی در ملاقات با شاه به وی تذکر دادند که مسائل اسلام را بیشتر رعایت کند.[16]

2. مخالفت با احیای آتش‌ پرستی: در مراسم چهارشنبه‌ سوری در زمان رضا‌شاه سعی شد سنت‌ های ایران قبل از اسلام احیا شود اما بعد از سقوط رضاشاه در شهریور 1320 به دلیل مشکلات داخلی، جنگ و ضدیت با رضاشاه بسیاری از این سنت‌ ها منسوخ شدند. در دوره‌ی محمدرضا شاه تلاش‌هایی در جهت احیای مراسم آتش‌ بازی صورت گرفت. در این زمینه آیت‌ الله متأثر گشته و در تماس‌ هایی که با شاه برقرار کرد مراسم‌ ها را ملغی نمود.[17]

3. عدم صدور فتوای جواز ازدواج شاه با دختر ایتالیایی مسیحی.[18]

لینک کمکی