فایل رایگان پاورپوینت آيت الله لنگرودي

    —         —    

ارتباط با ما     —     لیست پایان‌نامه‌ها

... دانلود ...

بخشی از متن فایل رایگان پاورپوینت آيت الله لنگرودي :

محتویات

1 ولادت سید محمدعلی مرتضوی 2 چگونگی تولد سید محمد علی در قم 3 اقامت در قم و نجف 4 خاندان علمی ‌استادمرتضوی لنگرودی 5 تحصیلات سید محمد علی مرتضوی 6 استادان ایشان 7 تدریس سید 8 درباره ی پدر سید محمد علی مرتضوی لنگرودی 9 ویژگی‌های اخلاقی سید محمد علی 10 عشق وعلاقه ی ایشان به ائمه علیهم السلام 11 سید محمد علی مرتضوی از دیدگاه دیگران 12 از فضایل اخلاقی سید 13 خدمات دینی ایشان 14 تألیفات سید محمد علی مرتضوی لنگرودی 15 =سروده‌های ایشان 16 فرزندان وی 17 وفات سید محمد علی مرتضوی لنگرودی 18 پانویس 19 منابع

ولادت سید محمدعلی مرتضوی

حاج سید محمدعلی مرتضوی لنگرودی در 21 شوال المكرم سال 1354 ق برابر با پنجم فروردین سال 1316 ش در شهر مذهبی قم و در میان خانواده‌ای اهل علم، فضیلت و سیادت دیده به جهان گشود. پدر بزرگوارش آیت الله حاج سید مرتضی مرتضوی لنگرودی یكی از عالمان متقی و بلندآوازه حوزه‌های علمیه قم و نجف اشرف و یكی از شاگردان برجسته و ممتاز آیات عظام میرزا محمدحسین نایینی (م 1355 ق) و سید ابوالحسن اصفهانی (م 1365 ق) است.

چگونگی تولد سید محمد علی در قم

آیت الله حاج سید مرتضی لنگرودی در سال 1352 ق برای صله ارحام، نجف اشرف را ترك و عازم شهرستان لنگرود گردید. ورود این عالم جلیل القدر به شمال، مصادف شد با رحلت پدر بزرگوارش و چون وی فرزند ارشد خانواده بود. برای رفع مشكلات و گرفتاری‌های خانوادگی وی را مجبور به اقامت دائمی ‌ساخت. اقامت ایشان در شمال، موجب نگرانی استادان بزرگوارش گردید، به طوری كه آیت الله اصفهانی در نامه‌ای به معظم‌له خواستار بازگشت وی به نجف اشرف شد.

در بخشی از این نامه آمده است: و چون زیاده علاقه به جناب عالی داشتم به دفع الوقت می‌گذرانیدم ولی دیدم بقاء و توقف جنابعالی كانه تحقق و استقرار یافته لهذا درصدد تصدیع برآمده و حقیقه عرض می‌كنم برحسب وظیفه شرعیه كه به عهده دارم اگر امكان داشته باشد به این ارض مقدس مراجعت نمایید و اگر مراجعت‌ تان نیازمند مقدمات است بنده به مقدار كوتاهی نخواهم كرد. من راضی نیستم كه جنابعالی توقف در ایران نمائید حوزه مباركه نجف اشرف به وجود و بقای حضرت عالی سخت نیازمند است...

آیت الله حاج سید مرتضی لنگرودی پس از دریافتِ نامه استادش، از راه شمال به خراسان و سپس عازم نجف اشرف گردید. وی در مسیر عتباب عالیات به شهر مقدس قم مشرف شد. و در قم بود كه خداوند چهارمین فرزند پسر را به وی ارزانی داشت و او نام این مولود را محمدعلی و كنیه‌اش را «عبدالرضا» نهاد.[1]

از نكات عجیب قبل از تولد این فرزند این بود كه حتی تا ماه‌های آخر، مادرش اثری از حمل در خود احساس نمی‌كرد؛ گویی این نوزاد از كودكی قصد اقتدا به مولا و سرور خویش حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه شریف را داشته است.

اقامت در قم و نجف

آیت الله حاج سید محمدعلی لنگرودی در قم متولد شد و در این شهر، در آغوش خانواده‌اش 13 ماه اقامت گزید. البته اقامت 13 ماهه وی علاوه بر بیماری وی، علت دیگری نیز داشت و آن علت این بود كه علما و بزرگان نجف اشرف در جریان دستگیری آیت الله خالصی و به نشانه اعتراض به دولت عراق به ایران مهاجرت و به طور موقت چند ماه در شهر قم توقف نمودند. و پدر سید محمد نیز به آنان اقتدا نمود. سید مرتضی لنگرودی (پدر سید محمدعلی) در این 13 ماهه در درس حاج شیخ عبدالكریم حائری یزدی شركت كرد و خود نیز به تدریس پرداخت.

حاج سید محمدحسین لنگرودی می‌گوید: از علت‌های حائز اهمیت اقامت پدرم در این دوره در قم، تدریس اصول به سبك مرحوم نایینی بود. همه می‌دانند كه مرحوم نایینی در اصول، صاحب سبك بود و پدرم نیز از شاگردان برجسته وی بشمار می‌آمد. از آن جا كه هنوز مبانی اصول مرحوم نایینی منتشر نشده بود؛ لذا این نوع درس گفتن برای فضلای قم تازگی داشت. به همین علت درس معظم‌له در مسجد محمدیه واقع در سه راه موزه، مورد استقبال شدید فضلا و طلاب واقع شد. و این تا آن زمان در حوزه قم سابقه نداشت.[2]

سید محمدعلی بعد از توقف 13 ماهه خانواده‌اش در قم و رفع مشكلات عراق و مهاجرت استادانش به نجف، در حالی كه نوزادی بیش نبود به همراه والدین بزرگوارش به حوزه نجف اشرف منتقل شد. وی دوران كودكی خویش را تا سال 1361 ق در جوار حرم باصفای جدش امیرمؤمنان سپری نمود. او در این ایام خواندن و نوشتن قرآن را در محضر پدر بزرگوارش به خوبی فراگرفت. آب و هوای نجف اشرف با خانواده آیت الله مرتضوی لنگرودی سازگاری نداشت. پس به ناچار مجبور شدند در سال 1361 ق نجف اشرف را ترك و در تهران رحل اقامت گزینند.

خاندان علمی ‌استادمرتضوی لنگرودی

شایسته است با خاندان علمی ‌آیت الله حاج سید محمدعلی مرتضوی لنگرودی آشنا شویم. نسب شریف این عالم فرزانه با 45 واسطه از طریق امام سجاد علیه السلام به حضرت سیدالشهداء علیه السلام می‌رسد.[3] از این خاندان فقیهان، متكلمان، عارفان، عابدان و بزرگان دیگری برخاسته‌اند كه به معرفی تعدادی از چهره‌های مشهور آنان در سده های اخیر بسنده می‌نماییم.

1. آقا سید علی پلاسید (م 940 ق):

این علامه فرهیخته جد اعلای تمام سادات حسینی شرق گیلان، غرب مازندران و سادات بهشتی‌های اصفهان از جمله شهید مظلوم دكتر بهشتی و آیت الله حاج سید محمدعلی لنگرودی است كه در زمان شاه طهماسب، شیخ الاسلام تنكابن و رامسر بوده است. قبر این بزرگوار در «سادات شهر» رامسر زیارتگاه اهالی آن سامان است.

2. آقا سید محمد:

وی كه مشهور به «سهل بن عبدالمطلب» نیز هست عالمی ‌جلیل القدر و صاحب كرامت است. این عالم فرهیخته قبرش در جوار قبر علامه پلاسید درون ساختمان واقع نشده است؛ اما از خاك قبر آن بزرگوار تبرك می‌جویند. از این خاك برای دفع حیوانات موذی و مصون ماندن محصولات مزارع از آفات استفاده می‌نمایند. مردم این منطقه به وی علاقه شدیدی داشته و كرامات فراوانی را به او نسبت می‌دهند. بخشی از كرامات این بزرگوار در مقدمه دیوانش (دیوان بسمل) - كه توسط دكتر سید علی‌اكبر حسینی در سال 1370 ش در نشر گیلكان رشت چاپ شده - آورده شده است.

3. علامه سید اسماعیل حسینی (1232-1306 ق):

صاحب كتاب نضره الناظرین.

4. سید محمد حسینی تنكابنی:

وی نویسنده ایضاح الفرائد و از شاگردان میرزا محمدحسن آشتیانی است. او استاد بسیاری از عالمان معاصر از جمله سید مرتضی لنگرودی، میرزا هاشم آملی و... است.

5. سید عبدالصمد بنی سعید لنگرودی (م 1320 ق):

وی از شاگردان میرزای آشتیانی و عموی بزرگوار سید مرتضی لنگرودی است.[4]

تحصیلات سید محمد علی مرتضوی

الف: تهران:

حاج سید محمدعلی مرتضوی لنگرودی در سال 1361 ق همراه خانواده‌اش نجف اشرف را ترك و در تهران و در جوار مسجد و مدرسه حاج ابوالفتح[5] اقامت گزید و به تحصیلات علوم اسلامی ‌در این شهر پرداخت.

پدر بزرگوارش بعد از اقامت در تهران به بازسازی و احیای مسجد و مدرسه حاج ابوالفتح همت گماشت. این دو بنا از بناهای قدیمی ‌دوره ناصری است كه در زمان رضاخان دست خوش حوادث گردید. در این دوران مدرسه تخریب شد و مسجد متروك گردید، به طوری كه محل رفت و آمد حیوانات بود. حاج سید محمدعلی و حاج سید محمدمهدی در مدرسه مروی و مدرسه برهان تهران به تحصیل مقدمات دینی پرداختند.

از مهمترین استادان این دوره سید محمدعلی می‌توان به شیخ علی‌اكبر برهان، آقا شیخ موسی زنجانی و آقا شیخ حسین كنی تهرانی اشاره كرد. وی پس از آماده شدن مدرسه حاج ابوالفتح توسط پدر بزرگوارش سطوح متوسطه و عالی را نزد پدر بزرگوارش و آیت الله حاج سید احمد شهرستانی به خوبی فراگرفت. از آن جا كه وی دارای استعداد خوبی بود قسمت عمده كتاب‌های متداول آن عصر را با برادرش سید محمدمهدی تحت نظارت و اشراف پدر گرامی‌اش به اتمام رسانید.

ب: قم:

مرتضوی بعد از 12 سال اقامت و تحصیل در تهران در سال 1373 ق همراه والدین گرامی‌اش وارد حوزه علمیه قم گردید و تا آخر عمر در این شهر مقدس مأوای گزید. آیت الله مرتضوی لنگرودی درباره چگونگی وارد شدنشان به قم خاطره جالبی را نقل نموده است: بنده خیلی تمایل داشتم كه به قم یا نجف اشرف بروم و در آن جا ساكن و مشغول تحصیل و تدریس شوم؛ اما این امر با مخالفت والدین گرامی ‌ما مواجه شد. یعنی هم مرحوم پدرم و هم مادرم با آمدنم به قم یا نجف اشرف مخالف بودند. البته مخالفت پدرم برمی‌گشت به مخالفت مادر؛ زیرا مخالف اصلی، ایشان بود. پدرم به خاطر رعایت حال ایشان، مخالفت می‌كرد. مادرم در طول این جابجایی ها به ویژه در شهر نجف اشرف و ناسازگاری آب و هوای آن جا دو نفر از فرزندانش را از دست داده بود و از طرفی فرزند دختر نداشت. ظاهراً تحمل دوری بچه‌ها را نیز نداشت؛ این كه ایشان در تهران باشند و ما در قم یا نجف برای ایشان خوشایند نبود. لذا مخالف بود به هیچ وجه راضی نبود حتی به درخواست رفتن گوش كند. ما هم به رغم تمایل قلبی به رفتن، در تهران مشغول درس و بحث بودیم.

برای جلب رضایت آنان راهی به نظر نمی‌رسید؛ تا این كه در سال 1373 ق به طور اتفاقی و بدون مقدمه همراه خانواده برای زیارت عتبات عالیات راهی كربلا شدیم. در این مسافرت بنده و برادرم سید مهدی، فكر كردیم كه باید برای بدست آوردن رضایت آن ها به حضرت سیدالشهداء علیه السلام متوسل شد؛ زیرا می‌دانستیم كه دعا در زیر قبه شریف حضرت، مستجاب است. البته راهش را نمی‌دانستیم تا این كه روزی از پدرمان سئوال كردیم كه این اذن دخول كه در هنگام تشرف خوانده می‌شود از كجا معلوم است كه آقا اجازه دخول به زائر را صادر كرده باشد؟

مرحوم پدرم كه فلسفه و عرفان را نزد بزرگان تهران همانند آقا میرزا هاشم اشكوری و... خوانده بود از این سئوال خوشحال شد و توضیح جالبی داد. خلاصه توضیحات پدر این شد كه ما فهمیدیم كه اذن دخول حقیقی آن است كه زائر هنگام خواندن دعای آن، اشك بر صورتش جاری شود كه در این صورت و با این حال ورود مانع ندارد و استجابت دعا امكان پذیر است.

لذا ما چند بار اذن دخول خواندیم و به حرم مشرف شدیم؛ ولی اثری از اشك نبود. تا این كه روزی هنگام تشرف و موقع خواندن دعا، بی اختیار اشك از چشمانمان جاری شد و من و برادرم به حرم مشرف شدیم. در زیر قبه آن حضرت عرض كردیم: آقاجان! ما از فرزندان شما هستیم و به قم یا نجف خیلی تمایل داریم؛ ولی والدین مخالفت می‌كنند. اگر مصحلت می‌دانید زمینه ورودمان را به حوزه‌های قم یا نجف مهیا بفرمایید؟!

آن شب حرم خیلی شلوغ بود گویی مناسبتی وجود داشت. تا ساعت 10 شب در حرم بودیم وقتی به منزل آمدیم پدرم گفت: شما تا الان كجا بودید؟ گفتیم حرم مطهر برای زیارت. او دوباره گفت: شام میل كردید؟ عرض كردیم: نه. پس او به مادرمان گفت: شام این ها را بكشید. وقتی مشغول خوردن شام بودیم. پدرم بدون هیچ مقدمه‌ای رو به ما كرد و گفت: آقایان! آیا میل دارید برای ادامه تحصیل به قم بروید؟ ما كه با شنیدن این حرف خیلی خوشحال شده بودیم بدون این كه خوشحالی‌مان را ابراز كنیم با كمال خونسردی گفتیم: آقاجان! چطور مگه؟! پدر گفت: من از تهران بدم می‌آید و از آن به شدت متنفرم. ما با كمال تعجب به یكدیگر نگاه می‌كردیم. هنوز حرف پدرم تمام نشده بود كه مادرمان همان سخن را تكرار كرد. برادرم سئوال كرد شماها كه به تهران خیلی علاقه‌مند بودید، از كی از تهران بدتان می‌آید. گفتند: الان یكی و دو ساعتی است كه از تهران خوشمان نمی‌آید؛ و یك حالت تنفر نسبت به آن برایمان ایجاد شده است.

ما از این كه دعای مان مستجاب شده بود بسیار خوشحال بودیم؛ ولی با خونسردی گفتیم: آقاجان! اگر بعد از زیارت و رفتن به ایران برایتان امكان دارد، دیگر به تهران نروید بلكه به سوی قم حركت كنید و آن جا منزل بگیرید. ما به تهران می‌رویم و اثاثیه منزل را به قم منتقل می‌سازیم. ایشان موافقت كرد. البته بدان جهت این را گفتیم؛ زیرا به خوبی می‌دانستیم كه اگر ایشان به تهران بروند تهرانی‌ها به هیچ وجه نخواهند گذاشت ایشان آن جا را ترك نماید. ایشان به قم آمد و بزرگان قم به ویژه آیت الله بروجردی به استقبال ایشان آمدند.

من و سید مهدی به تهران رفته و شبانه اسباب منزل را با كامیون به قم آوردیم. اهالی میدان قیام وقتی جریان را فهمیدند به شدت به تكاپو افتادند. مرحوم حاج مقدس واعظ با سخنرانی های تند و مهیج خویش مردم را تحریك كرد و آنان دسته دسته به قم آمدند و هر چه اصرار كردند بی فایده بود. لذا آنان جهت بردن آقا به تهران به منزل آیت الله بروجردی رفتند؛ مرحوم حاج مقدس خراسانی خطاب به آیت الله بروجردی كرده و خطابه رسایی ایراد نمود و از این كه نعمت بسیار بزرگی از دست آنان رفته؛ اظهار لطف از آن مرجع بزرگوار درخواست كمك نمود. آیت الله بروجردی كه مرحوم آقا را از زمان سابق می‌شناخت. خطاب به آنان گفت: آقای لنگرودی مجتهد است و من نمی‌توانم ایشان را مأمور به تكلیف نمایم. اهالی تهران مایوس شدند، ولی این قدر رفت و آمد و اصرار كردند تا مرحوم آقا راضی شد كه حضرت آقای اخوی آیت الله سید محمدحسین را به جای خویش به طور موقت به همراه آنان بفرستند كه هم اكنون در تهران در همان مسجد اقامه جماعت داشته و در مدرسه مشغول تدریس است. و سرانجام مرحوم پدرم در قم ماندند.[6]

استادان ایشان

مهمترین استادان مرحوم مرتضوی لنگرودی در قم عبارتند از:

سید محمدباقر سلطانی طباطبایی قدس سره؛ استاد كفایه جلد اول. میرزا محمد مجاهدی تبریزی قدس سره؛ استاد كفایه جلد دوم. آیت الله العظمی ‌بروجردی، كه مرتضوی به مدت 3 سال در درس خارج فقه وی شركت نمود. سید مرتضی مرتضوی لنگرودی كه محمدعلی، به مدت 6 سال در درس فقه و اصولش شركت نمود. سید محمدرضا گلپایگانی، كه مرتضوی 12 سال در درس فقه او حاضر شد. وی موفق شد از این بزرگوار اجازه اجتهاد دریافت نماید. آقا میرزا هاشم آملی، مرتضوی 12 سال در درس اصول آن بزرگوار شركت كرد و موفق به دریافت اجازه اجتهاد از معظم‌له گردید. سید محمدحسین طباطبایی كه مرتضوی فلسفه و تفسیر را از این استاد فرزانه به خوبی آموخته است.

البته معظم له در درس برخی آیات بزرگوار همانند: شیخ مرتضی حائری، سید احمد زنجانی، امام خمینی و داماد شركت جسته است؛ اما چون به صورت منظم و نیز مدت آن زیاد نبود لذا در این نوشتار از آن یادی نشده است. ضمناً در سفری كه مرتضوی به نجف اشرف داشت در درس برخی از بزرگان همانند امام، خویی، حكیم و.... شركت و از دانش بیكران آنان خوشه چیده.

تدریس سید

آیت الله مرتضوی همانند پدر گرامی‌ و سایر بزرگان در كنار تحصیل به تدریس سطوح پایین‌تر پرداخت. این تدریس به رغم بیماری های گوناگون وی، تا آخر عمر شریف ادامه داشت. او در اواخر عمر شریف خود به تدریس (مكاسب، رسائل و كفایه) اشتغال داشت. شیوه درسی آن بزرگوار بدین صورت بود كه با این كه تسلط فوق‌العاده‌ای بر متون یاد شده داشت؛ ولی بدان اكتفا نمی‌كرد؛ بلكه با بررسی و مطالعه و دسته‌بندی، مطالب را می‌نوشت و آنگاه آن را به صورت پخته و آماده در اختیار شاگردان قرار می‌داد. وی در نهایت تواضع نسبت به بزرگان، كلام آنان را به نقد می‌كشید و نظرات خویش را با استدلال عقلی و نقلی بیان می‌نمود. نیز وی با نهایت احترام نسبت به بزرگان برای این كه شائبه بی‌حرمتی در اذهان خطور نكند می‌فرمود: «شاید مراد آنان را در این موضوع ما نفهمیده‌ایم!».

درباره ی پدر سید محمد علی مرتضوی لنگرودی

آیت الله حاج سید محمدعلی لنگرودی چهارمین فرزند برومند فقیه اهل بیت علیهم السلام حضرت آیت الله حاج سید مرتضی لنگرودی قدس سره است. وی در مورد زندگانی علمی‌ و اخلاقی و اوصاف و كمالات پدر بزرگوار و گرامی ‌خود مطالبی نقل كرده كه چون هیچ كدام از این مطالب تاكنون به چاپ نرسیده است، بدان اشاره می‌شود:

1. غربت علمی:

مرحوم والدمان از شاگردان ممتاز و برجسته مرحوم نایینی بود و از لحاظ طبقه علمی‌ و سنتی در ردیف آیات عظام: بروجردی و خوانساری بشمار می‌رفت و در هنگام رحلت حداقل 20 سال از بزرگان معاصر همانند امام راحل، گلپایگانی و... بزرگتر بودند. به نظر من، والدمان از نظر علمی ‌خوب شناخته نشد. با وجود این كه وی شاگردان نامدار و برجسته‌ای را تربیت كرده است. به عنوان مثال، وی 12 سال در نجف بود و سپس به ایران آمد و چندین سال در شمال ماندگار شد و بعد دوباره به نجف رفت و بعد از چندین سال به تهران بازگشت و نزدیك به 12 سال در آن جا اقامت داشت. و آن گاه به قم مشرف شد و 10 سال آخر عمرش را در این شهر گذراند.

وی فعالیت های زیادی علاوه بر تدریس داشت. مثلاً طرح ابتكاری تعطیلی روز وفات امام صادق علیه السلام از سوی ایشان به آقای كاشانی پیشنهاد گردید. در یكی از روزها آیت الله كاشانی در تهران به دیدن ایشان آمد. پدرم خطاب به ایشان گفت: حالا كه شما الحمدلله در مجلس شورای ملی هستید، روز وفات امام صادق علیه السلام؛ رئیس مكتب جعفری خوب است به عنوان یك روز تعطیل اعلام شود. ایشان استقبال كرد و آن را در مجلس طرح نمود و این مسئله به صورت قانون تصویب شد. در تهران در دهه 20، مؤسس جشن و چراغانی كردن خیابان‌ها به مناسبت نیمه شعبان ایشان بود گر چه بعداً دیگران آن را ترویج نمودند؛ ولی باز ایشان مطرح نشد.

حتی زندگینامه ایشان یا اصلاً نوشته نشد و یا ناقص نوشته شده است، در حالی كه در مورد زندگانی افراد گاهی چندین كتاب نوشته می‌شود. البته آن بزرگوار به این گونه امور وابستگی و دلبستگی نداشت و خوش نداشت كه حتی در مجالس از ایشان نامی ‌برده شود. ولی باید از مقام علمی ‌عالمان دین به نحو شایسته تجلیل شود. لذا شاید بی‌مناسبت نباشد كه عرض كنم كه تاریخ ماده رحلت ایشان یعنی اربعین صفر سال 1383 ق با حروف ابجد «غریب العلم» می‌شود كه این حاكی از اثبات مهجوریت و غربت معظم‌له است.

2. اخلاص و آینده‌نگری:

مرحوم پدرم انسانی مخلص و معتقد و بسیار دوراندیش و آینده‌نگر بود. او فقط چهار فرزند داشت همه آنان را به كسوت روحانیت درآوردند و تاكید داشت و حتی او در وصیت نامه‌اش آورده است كه: فرزندانش باید تلاش كنند تا از لحاظ علمی ‌از كسی تقلید نكنند. اگر یك یا دو نفر از فرزندان من مجتهد شدند بر آنان واجب است دست یك یا دو نفر دیگری را بگیرند و آنان را به این مقام والای علمی ‌برسانند والا من راضی نیستم و اگر اولاد من توان اجتهاد را در خود نمی‌بینند بهتر است در میان مشاغل شغل كشاورزی را برای خویش انتخاب نمایند.

امروز به بركت انفاس قدسیه آن بزرگمرد، همه فرزندانش از عالمان و مدرسان عالی مقام حوزه و بلكه همه نوادگان آن مرحوم همگی در كسوت روحانیت و بعضاً مجتهد و نزدیك به اجتهادند. در خصوص آینده‌نگری و دقت و دوراندیشی پدرم می‌توان گفت كه وی زمانی تصمیم گرفت تا من و همه برادرانم طلبه شوند در حالی كه اوضاع روحانیت بهم ریخته و آینده آن بسیار تاریك و آشفته بود. حتی اهل علم حاضر نبودند فرزندانشان طلبه شوند. ایشان نه تنها همه ما را طلبه كرد، حتی در سن 5 سالگی به برادرم آیت الله حاج سید محمدحسین لنگرودی لباس روحانیت پوشاند.

ایشان در این راه خیلی ملامت شنید و بسیار در فشار قرار گرفت. یادم هست علمای بزرگ وقتی به دیدن ایشان می‌آمدند، او را از این كه در این اوضاع مبهم همه فرزندان خود را طلبه كرده است مورد انتقاد قرار می‌دادند. و آن ها می‌گفتند حال كه بنا دارید فرزندانتان طلبه شوند لااقل دو نفر را به مشاغل آزاد بگمارید تا در امور زندگی كمكتان نمایند. ولی ایشان به این حرف ها اعتنا نداشت و می‌گفت اینهایی كه معتقد به نابودی روحانیت و تاریك بودن آینده آنان‌اند اعتقاد ندارد كه این مملكت صاحب دارد و آینده هم در دست خداست. ما نباید فقط به فكر خودمان باشیم، پس نصرت دین خدا چه می‌شود؟ ما چه وظیفه‌ای داریم؟ ما همه

لینک کمکی