فایل رایگان پاورپوینت آيت‌الله ناصر مكارم شيرازى

    —         —    

ارتباط با ما     —     لیست پایان‌نامه‌ها

... دانلود ...

بخشی از متن فایل رایگان پاورپوینت آيت‌الله ناصر مكارم شيرازى :

محتویات

1 ولادت 2 نسب آیت الله العظمی ‌‌مكارم شیرازى 3 کودکی آیت الله العظمی ‌‌مكارم شیرازى 4 تحصیل در علوم دینى 4.1 پیمودن راه ده ساله در چهار سال 4.2 اتمام صمدیه در كمتر از دو شبانه روز 4.3 شرکت در کلاس درس آیت الله العظمی ‌‌بروجردى 4.4 درجه اجتهاد 5 تقریظ آیت الله العظمی ‌‌حكیم رحمه 6 تشویق آیت الله حجت رحمه الله 7 تشویق آیت الله العظمی‌‌ بروجردى رحمه الله 8 عنایت امام زمان به آیت الله مکارم شیرازی 9 تشویق‌ها و عنایت‌هاى حضرت امام رحمه الله 10 منابع 11 پیوندها 12 آرشیو عکس و تصویر

ولادت

آیت الله مكارم شیرازى در سال 1305 هجرى شمسی در شهر شیراز در خانواده ای مذهبى دیده به جهان گشود.

نسب آیت الله العظمی ‌‌مكارم شیرازى

جد اعلاى ایشان «حاج محمدباقر» كه از تجار شیراز بشمار می‌‌رفت، در «سراى نو» شیراز به تجارت اشتغال داشت، لباسى شبیه لباس روحانیت می‌‌پوشید و پیوسته در مسجد «مولاى» شیراز به جماعت حاضر می‌‌شد و مورد تكریم و احترام و اطمینان بود. جد ایشان مرحوم «حاج محمدكریم» فرزند حاج محمدباقر كه او نیز عمامه‌اى بر سر داشت و در بازار در اثناى كار، كلاه پوستینى بر سر می‌‌گذاشت، در «سراى گمرك» شیراز و سپس در «بازار وكیل» به تجارت مشغول بود، همواره در مسجد «مولاى» شیراز در نماز جماعت شركت می‌‌كرد و از مرتبطین و نزدیكان مرحوم آیت الله العظمی ‌‌حاج شیخ محمدجعفر محلاتى رحمه الله پدر مرحوم آیت الله العظمی‌‌ حاج شیخ بهاءالدین محلاتى و مرحوم آیت الله حاج سید محمدجعفر طاهرى رحمه الله به حساب می‌‌آمد. پدرشان حاج محمدعلی او نیز از تجار معروف شیراز بود. ایشان در مورد پدرشان چنین می‌فرمایند: «پدرم علاقه زیادى به آیات قرآن داشت. در دورانى كه در مدارس ابتدایى تحصیل می‌‌كردم، گاهى شب‌ها مرا به اطاق خودش فرامی‌‌خواند و به من می‌‌گفت: ناصر! كتاب آیات منتخبه و ترجمه آن را براى من بخوان (این كتاب مجموعه آیاتى بود كه توسط بعضى از دانشمندان، انتخاب شده و در زمان رضاخان در مدارس به عنوان تعلیمات دینى تدریس می‌‌شد) من آیات و ترجمه آن را براى او می‌‌خواندم و او لذت می‌‌برد».

کودکی آیت الله العظمی ‌‌مكارم شیرازى

نبوغ ایشان از اوایل كودكى امرى مشهود بوده و در هر مرحله از مراحل عمرش آشكارتر می‌‌گشت. استاد به كلاس‌هاى به اصطلاح جهشى خود در آن دوران اشاره می‌‌كند و می‌‌فرماید: «چهار یا پنج ساله بودم كه به دبستان رفتم و به اصطلاح امروز چون سن من كافى نبود، در كلاس آمادگى شركت كردم، مدرسه ما به نام «زینت» در شیراز معروف بود، ولى در همان كلاس آمادگى، به ما تعلیماتى یاد دادند كه خوب آن‌ها را فراگرفتم و به همین دلیل بدون این كه سلسله مراتب رعایت شود، مرا به كلاس‌هاى بالاتر بردند».

تحصیل در علوم دینى

پس از آن كه با سقوط رضاخان و فراهم شدن آزادى نسبى، مرحوم آیت الله حاج سید نورالدین شیرازى از همه علاقمندان، به تحصیل در علوم دینى دعوت کرد. ناصر ‌‌مكارم شیرازى که در آن زمان در سال سوم دبیرستان مشغول تحصیل بود با اشتیاق زائدالوصفى حاضر شدند كه در كنار دروس دبیرستان، دروس دینى را مشغول شود. ایشان در این باره می گویند: «محل بعدى ما مدرسه خان در شیراز بود كه از مدارس بسیار قدیمی‌‌ و بزرگ و معروف است كه محل تدریس یا تحصیل فیلسوف گرانقدر صدرالمتألهین شیرازى بود. شروع به جامع المقدمات و شرح الأمثله كردم. استاد من، مرحوم آیت الله ربانى شیرازى بود، به ایشان گفتم من جامع المقدمات ندارم اگر بیست و چهار ساعت، امانت بدهى مطالعه می‌‌كنم و امثله و شرح الامثله را یك روزه با مطالعه، امتحان می‌‌دهم، ایشان به من دادند و تمام شب و روز را مشغول شدم و فردا امتحان دادم قبول شدم و به رتبه بالاتر ارتقاء یافتم و با ایشان خداحافظى كردم و در كلاس دیگرى شركت نمودم».

پیمودن راه ده ساله در چهار سال

درخشندگى این نبوغ، زمانى اوج می‌‌گیرد كه استاد، ره ده ساله امروزِ دورانِ سطحِ حوزه‌هاى علمیه را چهار ساله می‌‌پیماید، آن‌گاه، در حالى كه تنها هفده بهار از عمر شریفش می‌‌گذرد بر متن عمیق كفایه الاصول مرحوم آخوند خراسانى، حاشیه می‌‌زند. استاد در این باره می‌‌فرماید: «با جدیتى كه استاد بسیار دلسوز و پركار (آیت الله موحد) داشت، از اول سیوطى تا آخر كفایه را نزد او در مدت چهار سال خواندم، همان درسى كه امروز در حوزه‌ها در مدت ده سال خوانده می‌‌شود. و هنگامی‌‌ كه كفایه را تمام كردم، حدود هفده سال داشتم و در همان شیراز، حاشیه فشرده‌اى بر كفایه نوشتم، این نكته نیز شنیدنى است كه بعد از اتمام جامع المقدمات در مدرسه خان، روزى مرحوم آیت الله موحد به مغازه پدرم آمد؛ تابستان بود و روزها در مغازه پدر كه شغلش در آن زمان جوراب بافى بود كار می‌‌كردم، رو به پدرم كرد و سخنى گفت كه مضمونش این بود: چند پسر دارى؟ چهارتا. بیا این یكى (ناصر) را وقف امام زمان علیه السلام كن و پدرم با این كه كمك زیادى به او می‌‌كردم پذیرفت كه مرا به خدمت آقاى موحد یعنى مدرسه علمیه آقا باباخان بفرستد».

اتمام صمدیه در كمتر از دو شبانه روز

از شگفتى‌هاى آن زمان در همین زمینه، قصه‌اى است كه استاد حكایت می‌‌كند: «روزى استاد ما، عبارت معروف «صمدیه» (والمبرد ان كان كالخلیل فكالخلیل والاّ فكیونس والاّ فكالبدل) را از من سؤال كرد و سفارش كرد آن را حل كنم، من صمدیه را از میان كتاب‌هاى جامع المقدمات تا آن روز نخوانده بودم در حالى كه از پیچیده‌ترین كتاب‌هاى جامع المقدمات است، تصمیم گرفتم آن را با مطالعه حل كنم، در مدت «سی و شش ساعت» یعنى كمتر از دو شبانه روز، تمام آن را مطالعه و جواب سؤال استاد را تهیه كرده و براى ایشان بیان كردم و ایشان تعجب كرد و مرا تشویق نمود.

شرکت در کلاس درس آیت الله العظمی ‌‌بروجردى

این درخشش هنگامی‌‌ به قله خود می‌‌رسد كه مشاهده شود جوانى هیجده یا نوزده ساله، پاى در محفل درس شیخ الفقهاء و استاذ الاساتذه مرحوم آیت الله العظمی ‌‌بروجردى قدس سره می‌‌گذارد. او كه (مطابق تعریف استاد) مردى بسیار باتقوى، هوشیار، نورانى، جذاب و فوق‌العاده در فقه قوى بود و در واقع مكتب خاص و مستقلى در فقه داشت كه به واقعیت بسیار نزدیك بود و در رجال و حدیث و ادبیات و فنون دیگر، فوق‌العادگى داشت، درسش براى استاد ما بسیار دلچسب بود و به اعتراف خود استاد، بسیار چیزها در مكتب فقهى او آموخت. خاطره شركت در درس این اَبَر مرد فقه و حدیث را استاد، این چنین توصیف می‌‌كند: «در آغاز جوانى، هیجده-نوزده ساله بودم و شركت چنین نوجوانى در درس مثل آیت الله العظمی ‌‌بروجردى كه معمرین و بزرگان حوزه، حتى استاد من آیت الله العظمی ‌‌داماد و آیت الله العظمی‌‌ گلپایگانى و همچنین امام راحل قدس سره در آن شركت داشتند، كمی ‌‌عجیب بود، مخصوصاً زمانى كه به خود شجاعت طرح اشكال در اثناى درس را می‌‌دادم، مسأله عجیب‌تر به نظر می‌‌رسید و شاید بعضى به خود می‌‌گفتند: این پسر بچه شیرازى چرا این قدر جسور است و به خود اجازه طرح اشكال و «إن قلت» را در چنین محضر بزرگى می‌‌دهد؟!».

حكایت ذیل در این رابطه قابل توجه و جالب است: «یك روز آیت الله العظمی ‌‌بروجردى در درس فقه اشاره به مسأله «صید لهوى» كردند یعنى شكار رفتن كسانى كه براى تفریح شكار می‌‌كنند. معروف میان فقها این است كه سفر این گونه اشخاص تمام است، اما شاید كمتر كسى حكم به حرام بودن چنین كارى كند، من كه در آن زمان طلبه كم سن و سالى بودم، رفتم و مدارك زیادى براى حرمت صید لهوى از كلمات قدما و متأخرینِ از آن‌ها، جمع آورى كردم و ثابت نمودم كه سفر صید لهوى یكى از مصادیق سفر حرام است كه نماز در آن، باید تمام خوانده شود. هنگامی‌‌ كه آیت الله العظمی ‌‌بروجردى آن نوشته را مطالعه كرد با تعجب پرسید كه این نوشته را خود شما نوشته‌اید؟! عرض كردم آرى!».

درجه اجتهاد

چنین نبوغ و استعداد فوق‌العاده بود كه به ضمیمه خصوصیات دیگرى كه ذكرش خواهد آمد، سبب شد استاد در سن بیست و چهارسالگى موفق به اخذ اجازه اجتهاد گردد: از زبان خود استاد بشنوید: «پس از ورود به نجف اشرف بزودى به واسطه طرح سؤالات مختلف در بحث‌هاى اساتید بزرگ، شناخته شدم و همه جا مورد عنایت و محبت قرار می‌‌گرفتم و سرانجام در سن بیست و چهار سالگى به وسیله دو نفر از مراجع بزرگ آن زمان مفتخر به اجازه اجتهاد گشتم: یكى آیت الله العظمی ‌‌اصطهباناتى بود كه از مراجع بسیار با شخصیت و شیخ الفقهاء محسوب می‌‌شد، ایشان لطف و محبت فوق‌العاده‌اى به من پیدا كردند، لذا اجازه كامل اجتهاد برایم مرقوم فرمودند و دیگر آیت الله العظمی ‌‌حاج شیخ محمدحسین كاشف الغطاء بود، ایشان چون آشنایى به وضع من نداشتند فرمودند از شما امتحان می‌‌كنم! گفتم آماده‌ام، از من خواستند رساله‌اى درباره این مسأله كه «آیا تیمم، مبیح است یا رافع حدث؟» بنویسم، من هم رساله‌اى مشروح در این زمینه تهیه كردم، خدمت ایشان دادم، ایشان علاوه بر آن، یك امتحان شفاهى نیز از من به عمل آوردند و یكى از مسائل پیچیده علم اجمالى را سؤال فرمودند، وقتى جواب دادم ایشان اجازه را مرقوم داشته و محبت فرمودند».

از نكته‌هایى كه دلیل این نبوغ و استعداد موهبتى است (در عین حال بر حافظه قوى استاد نیز گواهى می‌‌دهد) این است كه استاد گاهى درس‌هایى را كه دو هفته قبل در نجف اشرف از مرحوم آیت الله العظمی ‌‌خوئى شنیده بودند بعد از گذشتن این مدت طولانى به طور كامل یادداشت می‌‌كردند، این در حالى است كه امروز، غالب طلاب، مطالب استاد را سر درس می‌‌نویسند، مبادا چیزى از خاطر آن‌ها محو شود!

تقریظ آیت الله العظمی ‌‌حكیم رحمه

آخرین قصه‌اى كه از حوزه نجف، مهر تأیید بر نبوغ استاد و اوجِ نضوج اندیشه ایشان می‌‌زند تقریظى است كه صاحب مستمسك العروه الوثقى، مرحوم آیت الله العظمی ‌‌حكیم، آن فقیه تمام عیار، بر حاشیه دفتر كتاب الطهاره (كه تقریر درس خارج فقه آن مرحوم بود و به قلم استاد، تقریر و تدوین شد) وارد كردند، دستخط شریف آن مرحوم، عیناً چنین است: «بسم الله الرحمن الرحیم و له الحمد والصلاه والسلام على رسوله و آله الطاهرین، قد نظرت فی بعض مواضع هذا التقریر بمقدار ما سمح به الوقت فوجدته متقناً غایه الإتقان ببیان رائق و أسلوب فائق یدلّ على نضوج فی الفكر و توقّد فی القریحه و اعتدال فی السلیقه فشكرت اللّه سبحانه أهل الشكر على توفیقه لجناب العلامه المهذب الزكیّ الألمعى الشیخ ناصر الشیرازی سلّمه اللّه تعالى و دعوته سبحانه أن یسدده و یرفعه الى المقام العالی فى العلم والعمل، إنّه ولىّ التسدید و هو حسبنا و نعم الوكیل والحمدلله ربّ العالمین». محسن الطباطبائى الحكیم؛ 9/ج 1 / 1370 هـ.ق «به نام خداوند بخشنده مهربان، و او راست سپاس، و درود و سلام بر فرستاد

لینک کمکی