فایل رایگان پاورپوینت ابراهيم خليل

    —         —    

ارتباط با ما     —     لیست پایان‌نامه‌ها

... دانلود ...

بخشی از متن فایل رایگان پاورپوینت ابراهيم خليل :

محتویات

1 ولادت حضرت ابراهیم علیه السلام 2 رشد حضرت ابراهیم علیه السلام در غار 3 داستان ابراهیم از نظر قرآن 4 منزلت ابراهیم در نزد خداوند و موقف بندگى اش 5 آثار پربرکت ابراهیم علیه‌السلام در جامعه بشرى 6 وفات حضرت ابراهیم علیه السلام 7 پانویس 8 منابع 9 مرتبط ها

ولادت حضرت ابراهیم علیه السلام

ولادت حضرت ابراهیم علیه السلام بنا به اختلاف روایات در 25 ذی القعده یا 1 ذی الحجه بوده است.[1]بر طبق روایات، 3000 سال پس از آفرینش آدم یا 1263 سال پس از نوح به دنیا آمد. حضرت ابراهیم علیه السلام پسر تارخ از نوادگان حضرت نوح علیه السلام و از پیامبران بزرگ الهی است.[2]

رشد حضرت ابراهیم علیه السلام در غار

حضرت ابراهیم علیه السلام در کشور بابل و در دوران حكومت «نمرود بن كنعان» چشم به جهان گشود.[3] نمرود، بر اساس پیشگویی کاهنان و ستاره شناسان که از به دنیا آمدن کودکی که تاج و تخت او را در هم می‌کوبد، خبر داده بودند. دستور داده بود از زنان باردار مراقبت بسیار به عمل آید. از این رو مادر حضرت ابراهیم، امیله، به هنگام درد زایمان رو به صحرا نهاد و فرزند خود، ابراهیم را در غاری در بالای کوهی به دنیا آورد و تا سال‌ها او را در همان مکان مخفی نگه داشت.[2]

داستان ابراهیم از نظر قرآن

نام حضرت ابراهیم علیه السلام و داستانهای مرتبط با آن حضرت در آیات زیر از قرآن آمده است:

سوره بقره، آیه 124-131 • سوره بقره، آیه 258-260 • سوره آل عمران، آیه 95-97 • سوره نساء، آیه 125 • سوره انعام، آیه 74-90 • سوره انعام، آیه 161 • سوره هود، آیه 69-76 • سوره ابراهیم، آیه 35-41 • سوره نحل، آیه 120-122 • سوره مریم، آیه 41-50 • سوره انبیاء، آیه 51-73 • سوره حج، آیه 26-30 • سوره شعراء، آیه 69-89 • سوره عنکبوت، آیه26 • سوره عنکبوت، آیه 31و32 • سوره احزاب، آیه 7 • سوره صافات، آیه 83-111 • سوره ص، آیه 45-46 • سوره شوری، آیه 13 • سوره زخرف، آیه 28 • سوره ذاریات، آیه 24 تا 37 • سوره نجم، آیه 37 • سوره حدید، آیه 26 • سوره ممتحنه، آیه 4 • سوره اعلی، آیه 18-19

آنچه از قرآن كریم درباره زندگی آن حضرت استفاده مى شود این است كه: ابراهیم علیه‌السلام از اوان طفولیت تا وقتى كه به حد تمیز رسیده در نهان‌گاهى دور از جامعه خود مى زیسته و پس از آن كه به حد تمیز رسیده از نهان‌گاه خود به سوى قوم و جامعه اش بیرون شده و به پدر خود پیوسته است و دیده كه پدرش و همه مردم بت مى پرستند و چون داراى فطرتى پاك بود و خداوند متعال هم با ارائه ملكوت تاییدش نموده و كارش را به جایى رسانده بود كه تمامى اقوال و افعالش موافق با حق شده بود، این عمل را از قوم خود نپسندید و نتوانست ساكت بنشیند.

لاجرم به احتجاج با پدر خود[4] پرداخته او را از پرستش بت ها منع و به توحید خداى سبحان دعوت نمود، باشد كه خداوند او را به راه راست خود هدایت نموده از ولایت شیطان دورش سازد. پدرش وقتى دید ابراهیم به هیچ وجه از پیشنهاد خود دست برنمى دارد، او را از خود طرد نمود و به سنگساركردنش تهدید نمود.

ابراهیم علیه‌السلام در مقابل این تهدید و تشدید از در شفقت و مهربانى با وى تلطف كرد و چون ابراهیم مردى خوش‌خلق و نرم زبان بود در پاسخ پدر نخست بر او سلام كرد و سپس وعده استغفارش داد و در آخر گفت: در صورتى كه به راه خدا نیاید او و قومش را ترك گفته ولى به هیچ وجه پرستش خدا را ترك نخواهد كرد.[5]

از طرفى دیگر با قوم خود نیز به احتجاج پرداخته و درباره بت ها با آنان گفتگو كرد[6] با اقوام دیگرى هم كه ستاره و آفتاب و ماه را مى پرستیدند، احتجاج نمود تا این كه آنان را نسبت به حق ملزم كرد و داستان انحرافش از كیش بت پرستى و ستاره پرستى در همه جا منتشر شد.[7]

روزى كه مردم براى انجام مراسم دینى خود همه به خارج شهر رفته بودند. ابراهیم علیه‌السلام به عذر كسالت، از رفتن با آنان تخلف نمود و تنها در شهر ماند، وقتى شهر خلوت شد به بت خانه شهر درآمده و همه بت ها را خرد نمود و تنها بت بزرگ را گذاشت. وقتى مردم به شهر بازآمده و از داستان باخبر شدند در صدد جستجوى مرتكب آن برآمده سرانجام گفتند: این كار همان جوانى است كه ابراهیم نام دارد.

ناچار ابراهیم را در برابر چشم همه احضار نموده و او را استنطاق كرده، پرسیدند: آیا تو با خدایان ما چنین كردى؟ ابراهیم علیه‌السلام گفت: شاید این كار را بت بزرگ كرده است و اگر قبول ندارید از خود او بپرسید تا اگر قدرت بر حرف زدن دارد بگوید چه كسى به بتها را به این صورت درآورده.

ابراهیم علیه‌السلام قبلا به همین منظور تبر را به دوش بت بزرگ نهاده بود تا خود شاهد حال باشد. ابراهیم علیه‌السلام مى دانست كه مردم درباره بت هاى خود قائل به حیات و نطق نیستند، ولیكن مى خواست با طرح این نقشه، زمینه اى بچیند كه مردم را به اعتراف و اقرار بر بى‌شعورى و بى‌جانى بت ها وادار سازد، ولذا مردم پس از شنیدن جواب ابراهیم علیه‌السلام به فكر فرورفتند و به انحراف خود اقرار نمودند و با سرافكندگى گفتند: تو كه مى دانى این بت ها قادر بر تكلم نیستند.

ابراهیم علیه‌السلام كه غرضى جز شنیدن این حرف از خود آنان نداشت بى‌درنگ گفت: آیا خداى را گذاشته و این بت ها را كه جماداتى بى‌جان و بى‌سود و زیانند مى پرستید؟ اف بر شما و بر آنچه مى پرستید، آیا راستى فكر نمى كنید؟ و چیزهایى را كه خود به دست خودتان مى تراشید مى پرستید و حاضر نیستید خدا را كه خالق شما و خالق همه مصنوعات شما (یا اعمال شما) است بپرستید؟

مردم گفتند: باید او را بسوزانید و خدایان خود را یارى و حمایت كنید. به همین منظور آتشخانه بزرگى ساخته و دوزخى از آتش افروخته و در این كار براى ارضاء خاطر خدایان همه تشریك مساعى نمودند و وقتى آتش شعله ور شد ابراهیم علیه‌السلام را در آتش افكندند، خداى متعال آتش را براى او خنك گردانید و او را در شكم آتش سالم نگه داشت و توطئه كفار را باطل نمود.[8]

ابراهیم علیه‌السلام در خلال این مدت با نمرود هم ملاقات نموده و او را نیز كه ادعاى ربوبیت داشت مورد خطاب و احتجاج قرار داد و به وى گفت: پروردگار من آن كسى است كه بندگان را زنده مى كند و مى میراند. نمرود از در مغالطه گفت: من نیز زنده مى كنم و مى میرانم، هر یك از اسیران و زندانیان را كه بخواهم رها مى كنم و هر كه را بخواهم به قتل مى رسانم.

ابراهیم به بیان صریح ترین كه راه مغالطه را بر او مسدود كند، احتجاج نمود و گفت: خداى متعالى آن كسى است كه آفتاب را از مشرق بیرون مى آورد، تو اگر راست مى گویى از این پس كارى كن كه آفتاب از مغرب طلوع كند، در اینجا نمرود كافر مبهوت و سرگشته ماند.[9]

پس از آن كه ابراهیم علیه‌السلام از آتش نجات یافت باز هدف خود را تعقیب نموده و شروع به دعوت به دین توحید نمود و عده كمى به وى ایمان آوردند.[10] قرآن كریم از آن جمله لوط و همسر ابراهیم علیه‌السلام را اسم مى برد.

ابراهیم علیه‌السلام به دستور خداوند متعال به اتفاق همسرش و لوط و همراهان دیگر از پیروانش به سوى ارض مقدس هجرت كردند، باشد كه در آنجا بدون مزاحمت كسى و دور از اذیت و جفاى قومش به عبادت خداوند مشغول باشند.[11]

و در آنجا بود که خداى تعالى او را با این كه به حد شیخوخت و كهولت رسیده بود به تولد اسحاق و اسماعیل و از صلب اسحاق به یعقوب بشارت داد و پس از مدت كمى اسماعیل و بعد از او اسحاق به دنیا آمدند و خداوند - همان طورى كه وعده داده بود - بركت را در خود او و دو فرزندش و اولاد ایشان قرار داد و مبارك شان ساخت.

مدتی پس از ولادت اسماعیل، ابراهیم علیه‌السلام به امر پروردگار خود به مكه كه دره اى عمی

لینک کمکی