فایل رایگان پاورپوینت ثامن الائمه

    —         —    

ارتباط با ما     —     لیست پایان‌نامه‌ها

... دانلود ...

بخشی از متن فایل رایگان پاورپوینت ثامن الائمه :

محتویات

1 زندگی نامه 1.1 ولادت 1.2 مادر 1.3 مشخصات ظاهری 1.4 کنیه والقاب 1.4.1 کنیه 1.5 نقش انگشتری 1.6 همسران و فرزندان 2 امامت 2.1 سفر به بصره و کوفه 3 امام و خلفای معاصرشان 3.1 امام و هارون الرشید 3.1.1 حمله و غارت خانه امام 3.2 امام و امین عباسی 3.3 امام و مأمون 4 سفر امام رضا به خراسان 4.1 انتصاب امام جواد علیه السلام 4.2 مسیر حرکت امام به مرو 4.3 امام در نیشابور 5 امام و مساله ولایتعدی 5.1 تحمیل ولایتعهدی به امام 6 عصر ولایتعهدی امام 7 اوضاع علمی زمان امام رضا علیه‌السلام 8 شهادت امام رضا علیه السلام 9 اخلاق امام رضا علیه‌السلام 10 احادیثی از امام رضا علیه‌السلام 11 پانویس 12 آرشیو عکس و تصویر

زندگی نامه

ولادت

امام علی بن موسی رضا علیه السّلام بنا به قول بسیارى از مورّخان، در سال 148 [2] و بنا به قول اندكى دیگر از آنان، در سال 153 [3] در 11 ذى‌ القعده یا ذى الحجه و یا ربیع الاول در شهر مدینه به دنیا آمد.

مادر

مادر گرامی آن حضرت «ام ولد» (کنیز) بوده است. نام او در برخی روایات نجمه[4] و در برخى تكتم[5] ذکر شده است و اسامی دیگری نیز برای ایشان ذکر شده است.[6]

حمیده خاتون می‌گوید: وقتی که نجمه به خانه ما راه یافت، پیامبر اسلام را در عالم خواب دیدم که به من فرمود: «ای حمیده! نجمه را به پسرت موسی علیه‌السلام ببخش» و همسر او کن و فرمود: «فانه سیولد منها خیر اهل الارض؛ همانا بزودی بهترین فرد روی زمین، از او متولد می‌شود.» من به این دستور عمل کردم، و نجمه را همسر فرزندم امام کاظم علیه‌السلام نمودم و از او حضرت رضا علیه السلام به دنیا آمد.[7]

مشخصات ظاهری

گفته‌ اند كه امام رضا علیه السّلام خرمایى یا عمیقا سرخ رو بودند[8]، و در برخى اسناد گفته شده است كه ایشان سفیدرو بودند و قدّى میانه داشتند[9]

کنیه والقاب

کنیه

امام كاظم علیه السّلام کنیه ابوالحسن را به ایشان عنایت فرمودند. [10] و به على بن یقطین گفتند:اى على، این پسرم (با اشاره به امام رضا علیه السّلام) آقاى فرزندان من است و من كنیه خویش را به او داده‌ ام. [11] بدین جهت امام كاظم علیه السّلام را «ابو الحسن اوّل» و امام رضا علیه السّلام را «ابو الحسن دوم» مى ‌نامند.

حرم امام رضا علیه السلام در مشهد

امام رضا (علیه اسلام) دارای القاب بسیار زیادی می باشند. برخى از القاب آن حضرت عبارتند از:

رضا صابر[12] زکی[13] وافی[14] سراج اللّه‌[15] قرّه عین المؤمنین‌[16] مكیدات الملحدین‌[17] صدیق[18] فاضل[19]

نقش انگشتری

بر انگشتر حضرت حك شده بوده است «ولى اللّه» [20] و انگشتر دیگرى داشته اند كه بر آن نوشته شده : «العزّه للّه» [21]. برخی نیز نقش انگشتر ایشان را « ما شاء الله و لا حول و لا قوّه الّا بالله » نوشته اند. [22]

همسران و فرزندان

همسر آن حضرت، سبیکه سلام الله علیها از خاندان ماریه قبطیه همسر پیامبر صلی الله علیه و آله، بود. او مادر امام جواد علیه السلام است. [23] همسر دیگری که برای امام ذکر شده است، ام حبیبه دختر مأمون است که به پیشنهاد مأمون با امام ازدواج می کند.

در شماره و اسامى فرزندان امام علیه السّلام نیز اختلاف است، گروهى آنها را پنج پسر و یك دختر نوشته ‌اند، به نام هاى محمّد، قانع، حسن، جعفر، ابراهیم، حسین و عایشه. امّا شیخ مفید بر این باور است، كه امام هشتم علیه السّلام را، فرزندى جز امام محمّد جواد علیه السّلام نبوده است[24]، و ابن شهرآشوب و طبرسى در اعلام الورى، نیز بر همین اعتقاد مى ‌باشند[25]

امامت

با وجود اینکه وضعیت مسأله امامت در اواخر زندگى موسى بن جعفر علیه السّلام به دلیل زندانی بودن امام، بسیار پیچیده و سخت بود، اما بیشتر اصحاب امام كاظم علیه السّلام جانشینى امام رضا علیه السّلام را از طرف آن حضرت پذیرفتند. شیخ مفید نام دوازده تن از این صحابه را كه روایاتى در موضوع تعیین امام رضا علیه السّلام به جانشینى پدر بزرگوارش نقل كرده‌ اند، ذكر مى‌كند كه مهمترین آنها: داود بن كثیر الرقّى، محمد بن اسحاق بن عمّار، على بن یقطین و محمد بن سنان مى‌ باشند.[26]

با این حال باز به دلیل تقیه و نیز فرصت طلبى اشخاصى كه اموالى از طرف‌ امام كاظم علیه السّلام از شیعیان گرفته بودند[27] و همچنین وجود برخى از روایات نادرست كه در آنها علایمى را براى منحرف ساختن اذهان از امام علیه السّلام، شناسانده بودند، مشكلاتى به وجود آمد.

شیخ طبرسی اشکال تراشی اصلی را مربوط به کسانی می داند که در آخرین حبس امام که منجر به شهادت آن حضرت شد، اموالی نزدشان جمع شده بود.[28] این اشخاص با پول هایی از امام که نزد خود داشتند و متعلق به امام بود، خانه و غلّات خریدند و وقتى خبر رحلت امام علیه السّلام به آنها رسید، وفات آن حضرت را انكار كرده و در میان شیعه شایع كردند كه امام كاظم علیه السّلام نمرده است؛ زیرا او قائم آل محمّد است. [29]

پس از شهادت امام كاظم علیه السّلام دو گرایش عمده به نامهاى «قطعیه» و «واقفیه» پدید آمد. قطعیه رحلت امام كاظم علیه السّلام را تأیید كرده و امامت امام رضا علیه السّلام را پذیرفت. [30]اما گرایش واقفیه به بهانه باور نداشتن به درگذشت امام كاظم علیه السّلام بر اعتقاد به امامت یا مهدویت آن حضرت باقى ماند.[31] [32]

ا‌مام رضا علیه السّلام در روایتى سرنوشت واقفیه را اینگونه بیان فرمودند: «در حیرت زندگى مى‌كنند و نهایت در حال كفر مى ‌میرند.»[33]

سفر به بصره و کوفه

مطابق با روایتی که راوندی در کتاب الخرائج و الجرائح نقل نموده است، بعد از شهادت امام موسى كاظم علیه السّلام، امام رضا علیه السّلام به منظور معرفى خود و اثبات امامتش، به بصره و کوفه با طی الارض سفر نمود. و در جلسه هایی با حضور شیعیان و دانشمندان آنجا به اثبات امامت خود و احتجاج پرداخت. امام در بصره در منزل حسن بن محمد علوى سكونت گزید و در آنجا با گروهى از مسلمانان جلسه‌اى برگزار كرد در این جلسه مخالفان و علم امام به زبانهای مختلف با تعدادی از افراد حاضر در کوفه از ملیت های مختلف به زبان خود آنها سخن گفتند و به سوالاتشان پاسخ دادند. امام همچنین در آن جلسه جاثلیق مسیحى و رأس الجالوت (رئیس یهودیان) را شركت دادند و با آنها مناظره نمودند. [34]

امام و خلفای معاصرشان

طول مدت امامت حضرت امام رضا علیه‌السلام مقارن بود با ادامه‌ی حکومت هارون الرشید، خلافت امین و خلافت مأمون.

امام و هارون الرشید

آنگونه که از روایات تاریخی بر می آید دستگاه حاکم به زودی به امامت امام رضا علیه السلام پس از امام موسی بن جعفر پی می برد و حتی کسانی که در توطئه دستگیری و قتل امام کاظم علیه السلام شرکت داشتند سعی در تحریک هارون به قتل امام می کنند. به عنوان نمونه در کتاب "عیون اخبار الرضا" آمده است یحیی بن خالد که زمینه توطئه قتل امام کاظم علیه السلام را، نزد هارون فراهم ساخت روزی به هارون گفت:

این علیّ فرزند موسی بن جعفر علیه السلام جانشین پدر شده، و مدّعی امامت است.

هارون گفت: آنچه به پدرش کردیم برای ما بس نیست، تو می خواهی همه آنان را بکشیم؟[35]

زمانی که هارون الرشید امام موسى بن جعفر علیه السلام را كشت، عده‌اى از جاسوسان و رجال امنیتى كشور را براى بررسى امر امام رضا علیه السلام فرستاد تا تمایلات و علایق حضرت را به اطلاع او برسانند. با این حال امام رضا علیه السلام مشغول نشر احكام الهى و تعالیم اسلام و توضیح مطالب پیرامون امامت شد. در این حال بعضى از بزرگان شیعه ترسیدند مبادا از طرف هارون الرشید به او آسیبى برسد. محمد بن سنان می گوید: «من به ابوالحسن الرضا علیه السلام در روزگار هارون گفتم: تو خودت را به این امر شهرت دادى (یعنى اظهار امامت كردى) و جاى پدرت نشستى در حالى كه خون شما از شمشیر هارون مى‌ چكد. امام علیه السلام پاسخ داد: مرا بر این كار جرأت داد آنچه كه رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله فرمود كه: «اگر ابوجهل بتواند یك مو از سر من كم كند من پیغمبر خدا نیستم.» و من به شما مى‌ گویم اگر هارون بتواند یك مو از سر من كم كند شاهد باشید كه من امام نیستم. [36]»

مطابق با برخی روایات، برامكه در ابتلاى امام کاظم و امام رضا علیهما السلام به گرفتاری ها، نقش مهمی داشتند زیرا آنها هارون الرشید ستمگر را به كینه ‌جویى نسبت به این دو امام واداشتند. امام رضا علیه السلام كاملا از طرح توطئه آنها آگاه بود، از این رو بر ضدّ آنها از خدا استمداد كرد. محمد بن فضیل نقل كرده «در سالى كه هارون الرشید برامكه را قتل عام كرد و بلا بر آنها نازل شد ابو الحسن الرضا علیه السلام در عرفات ایستاده بود و دعا مى‌ كرد، سپس سرش را خم كرد. در این باره از او سؤال شد، فرمود: من خدا را علیه برامكه نسبت به آنچه با پدرم كردند مى‌ خواندم، امروز خداى متعال دعایم را در باره آنها استجابت كرد. طولى نكشید كه بلا بر جعفر و یحیى فرود آمد و احوالشان دگرگون شد.[37]»

حمله و غارت خانه امام

هارون الرشید پس از آنکه جلودى را به جنگ محمد بن جعفر بن محمد (دیباج) كه بر ضدّ خلیفه شورش كرده بود فرستاد، به او دستور داد كه به خانه‌ هاى علویان حمله برد و تمام جامه ‌ها و جواهرات زنانشان را غارت كند و براى آنها هیچ جامه‌اى را باقى نگذارد مگر یك جامه براى هر كدام از آنها.

جلودى به خانه امام رضا علیه السلام حمله كرد. پس امام ایستاد و همه زنان علوى را گرد آورد از جمله دختران پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و خانواده‌ اش را در یك اطاق، سپس دم در خانه ایستاد. جلودى به امام گفت: راه فرارى نیست. من باید وارد خانه شوم و لباس آنها را غارت كنم درست همان گونه كه هارون الرشید دستور داده است.

امام پاسخ داد: من جامه و جواهرات آنها را به تو مى‌دهم. من به خدا قسم مى‌خورم كه همه چیزهایى را كه پوشیده‌ اند بگیرم.

امام به سخنان خود با جلودى ادامه داد تا او آرام گرفت، سپس وارد خانه شد و جامه ‌ها و زینت آلات و حتى گوشواره‌ ها و خلخال ها و دكمه ‌هاى زنان علوى را جمع‌ آورى كرد و به دست جلودى داد تا آنها را به هارون الرشید تسلیم كند. [38]

امام و امین عباسی

محمد امین پس از مرگ پدرش عهده ‌دار رهبرى مسلمانان شد، و طبق رأى قاطع مورّخان او صلاحیت چنین پست بالایى را نداشته است. وی به شدت متمایل به لذات و شهوات نفسانی بوده و از علم و علم آموزی کراهت داشته است. به دلیل اختلافی که او با مأمون بر سر حکومت پیدا کرد، امام رضا علیه السلام فرصتی پیدا کردند تا در آزادی بیشتر به انجام وظایف سنگین امامت بپردازند.

امام و مأمون

مامون را می توان از قدرتمند ترین و دانشمندترین خلفای عباسی دانست. خلیفه‌ای که برخلاف پیشینیاش که راه عیش و نوش را در پیش گرفته بودند، علاقه‌ی وافری به علم و ترویج آن داشت. با این حال مأمون نیز مانند دیگر خلفای غاصب می‌دانست که وجود ائمه اطهار علیهم السلام برای بقای قدرت او خطرناک است و باید در برابر آنها اقداماتی انجام داد. اما او برخلاف پدرانش که سعی می‌کردند با زندانی کردن و تحت فشار قرار دادن ائمه آنها را کنترل کنند، راه دیگری را انتخاب کرد و آن راه واگذاری ولایتعهدی به امام رضا علیه السلام بود. با رجوع به سخنان مأمون در جمع معترضان از خاندان عباسی به این اقدام مأمون و نیز سخنان خود امام رضا علیه السلام در این مورد، می توان اهداف مأمون از انجام این عمل را در موارد زیر خلاصه کرد:

جذب یاران و شیعیان امام به طرف خود پذیرفتن مشروعیت حکومت عباسیان توسط علویان کنترل اعمال و رفتار امام رضا علیه السلام کاسته شدن مقام و منزلت امام در نزد شیعیانشان سرکوب قیام های علویان[39]

سفر امام رضا به خراسان

کلینی از یاسر خادم و ریّان بن صلت نقل کرده که: وقتی کار امین پایان یافت و حکومت مأمون استقرار پیدا کرد، او نامه ای به امام علیه السّلام نوشت و از آن حضرت خواست تا به خراسان بیاید. امام رضا علیه السلام بعللى تمسك مى‏فرمود و عذر میخواست، مأمون پیوسته به آن حضرت نامه می نوشت تا آن حضرت دانست كه چاره ‏ئى ندارد و او دست بردار نیست، لذا از مدینه بیرون شد.[40]

شیخ صدوق از معول سجستانى آورده: «زمانى كه براى بردن امام رضا علیه السّلام به خراسان پیكى به مدینه آمد، من در آنجا بودم. امام به منظور وداع از رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله و سلم) وارد حرم شد، او را دیدم كه چندین بار از حرم بیرون مى ‌آمد و دوباره به سوى مدفن پیغمبر بازمى‌ گشت و با صداى بلند گریه مى‌ كرد. من به امام نزدیك شده و سلام كردم و علّت این موضوع را از آن حضرت جویا شدم. در جواب فرمودند: من از جوار جدّم بیرون رفته و در غربت از دنیا خواهم رفت.»[41]»

افزون بر این، وقتی که امام علیه السّلام

لینک کمکی