فایل رایگان پاورپوینت سيد محمدباقر حسيني

    —         —    

ارتباط با ما     —     لیست پایان‌نامه‌ها

... دانلود ...

بخشی از متن فایل رایگان پاورپوینت سيد محمدباقر حسيني :

محتویات

1 ولادت 2 تحصیلات و اساتید میرداماد(ره) 3 مهاجرت به اصفهان 4 صفویه و علماى شیعه 5 صفویه و صوفیه 6 حوزه اصفهان 7 علوم معقول و علوم منقول 8 حكمت و فلسفه 9 حكمت در حوزه اصفهان 10 معاصران میرداماد 11 جایگاه علمى میرداماد 12 آراء میرداماد در حكمت 13 میرداماد و علوم طبیعى 14 میرداماد و شعر 15 حالات میرداماد(ره) 16 شاگردان 17 تألیفات 18 صفات اخلاقى 19 وفات 20 پانویس 21 كتابنامه 22 وابسته‌ها

ولادت

سید محمدباقراسترآبادى در حدود سال 960ق دیده به دنیا گشود.[2] عنوان استرآبادى ظاهراً به دلیل انتساب پدران وى به «استرآباد» بوده و خود وى در استرآباد به دنیا نیامده است چرا كه پدرش سید محمد داماد، مسلماً در مركز سیاسى كشور بوده و دلیل و نقلى بر سكونت خانوده میرداماد در استرآباد وجود ندارد.[3]

درباره ازدواج سید محمد داماد با دختر محقق كركى(ره) حكایت جالبى نقل شده است:

در كتاب نجوم السماء از فاضل داغستانى، علیقلى‌خان شش انگشتى متخلص به واله نقل شده است كه شیخ اجل على بن عبدالعالى، محقق كركى(ره) در خواب دید كه امیرالمؤمنین(ع) به او فرمود دخترش را به همسرى میر شمس‌الدین محمد پدر میرداماد درآورد و فرمود كه از وى فرزندى به دنیا خواهد آمد كه وارث علوم انبیاء و اوصیاء مى‌گردد. شیخ دختر خود را به تزویج او درآورد. لیكن دختر پیش از آن كه فرزندى به دنیا آورد وفات كرد. شیخ از خواب خود متحیّر مانده بود. بار دیگر امیرالمؤمنین(ع) را در خواب دید كه فرمود ما این دخترت را قصد نكرده بودیم بلكه فلان دخترت را به همسرى او درآور. آن‌گاه شیخ همان دخترش را به ازدواج سیّد شمس‌الدین محمد درآورد و میرداماد از او متولّد شد.[4]

آن خواب بعدها به واقعیت پیوست و میرداماد در جوانى در تمامى علوم شرعى و عقلى تبحر یافت و به استادى رسید و بر همتایان خود برترى یافت.

تحصیلات و اساتید میرداماد(ره)

از آنجا كه محمدباقر در خاندانى شریف و اهل فضل و كمال رشد مى‌یافت، از همان اوایل كودكى به تحصیل علم تشویق و ترغیب شد. تحصیلات علوم دینى را در خردسالى در مشهد آغاز نمود و پس از چندى نزد اساتید و فضلاى آن دیار به تلمذ پرداخت.

از اساتید او در مشهد مرحوم سید على فرزند ابى‌الحسن موسوى عاملى است.[5] مرحوم شیخ حرّ عاملى در كتاب امل الامل راجع به وى مى‌نویسد: «او از بزرگان علما و فضلاى عصر خویش و از شاگردان شیخ ما، شهید ثانى بود. وى فردى زاهد، عابد، فقیه و با ورع بود.»[6] سید على بن ابى الحسن عاملى همان‌طور كه از نام وى برمى‌آید از علماى جبل‌عامل لبنان بود و سپس به ایران مهاجرت كرد.

استاد دیگر میرداماد كه در رشد علمى وى تأثیر گذاشت فقیه بلند مرتبه شیخ عزّالدین حسین فرزند عبدالصّمد عاملى (م984ق)، پدر شیخ بهایى از علماى بزرگ منطقه جبل‌عامل لبنان بود. وى شاگرد برجسته زین‌الدین على‌بن احمد عاملى معروف به شهید ثانى (شهادت در 966ق) بود و پس از كشته شدن شهید ثانى به دست طرفداران عثمان، جبل عامل را كه ناامن شده بود ترك كرد و چون در ایران مذهب تشیع رسمیت یافته و محل امن و مناسبى براى شیعه محسوب مى‌شد به ایران مهاجرت كرد. در این سفر پسرش محمد، شیخ بهایى كه هنوز این لقب را نداشت و بیش از سیزده سال از عمر وى نمى‌گذشت همراه او بود.

شیخ عزّالدین حسین بن عبدالصمد پس از چندى شیخ‌الاسلام قزوین پایتخت شاه طهماسب صفوى شد. سپس در حدود سال 969ق با همین منصب به مشهد رفت.

توقف او در مشهد مقدس بیش از دو سال طول نكشید و او در سال 971ق با همان سمت به هرات مهاجرت كرد و در آن‌جا تعلیم محمد خدابنده ولیعهد شاه طهماسب را به عهده گرفت. در شهر هرات پیروان اهل تسنن زیاد بودند. پس از مهاجرت وى به هرات گروه بسیارى از علما و طلاب در پیرامون او گرد آمدند. در مدت هشت سال اقامت آن فقیه بلند مرتبه در هرات (در حدود سالهاى 971 تا 979) حوزه علمى غنى و پررونقى تشكیل شد و گروه بسیارى به ارشاد وى شیعه شدند.

استفاده میرداماد از حضور این فقیه بزرگ در همین دوران صورت گرفته است. گفتیم كه فقیه گرانقدر عزّالدین حسین بن عبدالصّمد عاملى(ره) تا حدود سال 971ق را در مشهد اقامت داشت و میرداماد نیز تحصیلاتش را در مشهد آغاز نمود. لیكن با توجه به این‌كه در آن سالها میرداماد در حدود یازده سال بیشتر نداشته نمى‌توانسته از محضر درس عالم بزرگى چون شیخ عزّالدین حسین كه در سطوح عالى تدریس مى‌نموده استفاده كرده باشد.

به همین جهت اگر نبوغ و استعداد سرشار میرداماد را در نظر داشته باشیم استفاده میر از حضور آن بزرگوار در اواخر اقامت ایشان در هرات و در حداثت سن میرداماد بوده است. از تألیفات وى است: عقدالطهماسبى، وصول الاخیار الى الاخبار و..[7]

دیگر استاد میرداماد دایى گرامى‌اش، فقیه جلیل، مرحوم عبادالعالى عاملى (م993ق) فرزند مرحوم محقق كركى است. مرحوم شیخ حرّ عاملى در امل‌الامل درباره وى مى‌گوید: «او فردى فاضل، فقیه، محدث، محقق، متكلّم، عابد و از مشایخ بسیار بزرگ بود. وى از پدرش و معاصرین دیگر روایت مى‌كند و محمدباقرحسینى داماد - میرداماد- از او اجازه روایى دارد. او را رساله‌اى است دقیق درباره قبله و قبله خراسان بالخصوص.»[8]

این سه بزرگوار كه در برخى از كتب شرح حال و تاریخ به عنوان اساتید و مشایخ میرداماد از آنان نام برده شده همگى در علوم منقول استاد و متبحر بوده‌اند.

اساتید میرداماد در علوم عقلى كه وجه مشخّصه علمى اوست و ما وى را به این جهت به شهرت مى‌شناسیم به‌درستى معلوم نیست، مگر اشاره‌اى كه در تاریخ عالم آراى عباسى آمده است. در این كتاب از میان كسانى كه میرداماد در مدت اقامتش در هرات و تردد به دربار ولیعهد محمد خدابنده با آنان مباحثات علمى داشته تنها از «امیر فخرالدین سمّاك استرآبادى» نام برده شده است.[9]

در همین كتاب در شرح حال فخرالدین سمّاك استرآبادى آمده است كه وى در علوم معقول تبحّر داشته و از شاگردان امیر غیاث‌الدین منصور شیرازى بوده است. حاشیه بر الهیات تجرید الاعتقاد خواجه نصیرالدین طوسى از تألیفات اوست.[10]

بنابر آنچه قطب‌الدین لاهیجى، شاگرد میرداماد درباره استاد خود گفته است میر برخى از كتب را خود مطالعه مى‌كرده و با نیروى فهم خویش فرا مى‌گرفته است[11]

با توجه به گفته قطب‌الدین لاهیجى باید اذعان داشت كه تنها استاد فلسفه و حكمت میرداماد(ره) امیر فخرالدین سمّاك بوده است. امیر فخرالدین سمّاك فیلسوفى بنام و صاحب آراء مستقل شناخته شده است و حاشیه‌اى بر الهیات (كه بخشى از كتاب تجرید الاعتقاد را تشكیل مى‌دهد و كتاب كلامى - فلسفى است) تنها تألیف شناخته شده وى است.

به همین جهت باید گفت آنچه میرداماد را حكیمى صاحب نظر و بلند مرتبه گردانیده همانا سعى فكرى او و نبوغ وى بوده است. نبوغى كه او را در فهم و تحلیل مباحث دقیق و پیچیده فلسفى كه به ذهنى دقیق و نقّاد نیاز دارد مدد رسانیده است.

از آنجا كه ولیعهد، محمد خدابنده در سال 980ق هرات را ترك كرد و در شیراز اقامت گزید میرداماد در پایان اقامت خدابنده در هرات بیش از بیست سال نداشته است. با تعبیرى از كتاب عالم‌آراى عباسى چنین برمى‌آید كه وى داراى نبوغ و استعداد فراوان بوده است. در عالم آراى عباسى آمده است: «- میرداماد - در زمان نواب اسكندر شأن - محمد خدابنده - به اردوى معلّى - هرات - آمده به صحبت علما و افاضل درگاه معلّى مشرف گشته مدتى با امیر فخرالدین سمّاك استرآبادى و سایر دانشمندان مباحثات نمود و در علوم معقول و منقول سرآمد روزگار خود گشت.»[12]

دوران تحصیل میرداماد در هرات دوران تحصیلات عالى و دوران غناى علمى وى بود. در پایان این دوره بود كه به عنوان عالمى برجسته شناخته شد و از علماى سرآمد در علوم معقول و منقول گشت.

گفتیم كه فقیه گرانقدر شیخ عزّالدین حسین بن عبدالصمد عاملى، استاد میرداماد در سال 980ق هرات را ترك كرد و به قزوین بازگشت. در همین سال بود كه محمد خدابنده ولیعهد نابیناى شاه طهماسب به امر شاه هرات را ترك گفت و به حكومت شیراز منصوب شد و حكمروایى هرات به پسر هشت ساله او حمزه میرزا سپرده شد. انتقال محمد خدابنده از هرات به شیراز به معناى روگردانى شاه از ولیعهد خویش و در واقع عزل وى از منصب ولایت‌عهدى بود.

در اثناى همین تحولات بود كه شیخ عزالدین حسین عاملى هرات را ترك گفته و به پایتخت یعنى قزوین بازگشت. پس از مهاجرت وى، هرات دیگر اهمیّت علمى خود را از دست داد. از همین‌رو میرداماد نیز باید هرات را در همین سالها ترك گفته باشد.

مهاجرت به اصفهان

در سال 984ق شاه طهماست (سلطنت از 920 تا 984) كه به اجتناب از منهیّات و عمل به احكام شرعى سخت پایبند بود درگذشت و پسرش شاه اسماعیل دوّم (سلطنت از 984 تا 985) به سلطنت رسید.

رفتار و اعتقادات شاه اسماعیل دوم برخلاف پدرش بود. وى كسانى را كه در زمان شاه طهماسب به زهد و پاکدامنى معروف بودند از خود راند و گروهى از علما را كه در دوران سلطنت پدرش به علت طرفدارى از اهل سنت رانده درگاه بودند مورد حمایت قرار داد. مطربان و خنیاگران كه در عهد شاه طهماسب به دلیل اجتناب از منهیات رانده شده بودند دوباره در اردوى شاه جمع شدند.[13]

آغاز سلطنت شاه اسماعیل دوم مى‌تواند دلیلى براى مهاجرت علماى بزرگى چون میرداماد و شیخ بهایى به اصفهان و دور شدن از دستگاه حكومت باشد. بخصوص آن كه شیخ عزّالدین پدر شیخ بهایى و استاد آن دو عالم معاصر در همین سال پس از انجام حج تصمیم به اقامت در بحرین گرفت و از مركز حكومت دورى جست و در همان سال در آنجا رحلت كرد.

در آن دوران اصفهان داراى مدارس علمى خوب و مدرسین عالى بود و طلاب سختكوش و جدى به تحصیل علوم و معارف مشغول بودند. میرداماد در مدرسه خوجه اصفهان حكمت تدریس مى‌كرد. شیخ بهایى نیز در همان مدرسه تفسیر، فقه، حدیث و رجال درس مى‌داد و میرفندرسكى دیگر معاصر میرداماد ملل و نحل تدریس مى‌كرد.[14]

در دوره سلطنت شاه عباس صفوى به سال 999ق پایتخت از قزوین به اصفهان منتقل شد. به دلیل حمایتها و تشویقهاى شاه عباس از علما و دانشمندان و به وجود آمدن محیطى امن و برخوردار از تكریم و تشویق حكومت، رفته رفته بر رونق و اهمیت حوزه اصفهان افزوده شد.

صفویه و علماى شیعه

ظهور سلسله صفویه یكى از وقایع مهم و تعیین كننده تاریخ ایران بود كه موجب قدرت یافتن و اشاعه تشیّع شد. قبل از به قدرت رسیدن صفویان، جز در معدودى از شهرهاى شیعى‌نشین، ساكنان اكثر شهرها و مناطق پیرو یكى از مذاهب اهل سنّت بودند. پس از تشكیل سلسله صفوى توسط شاه اسماعیل (سلطنت از 892 تا 930) مذهب رسمى ایران، تشیع اعلام شد. شاه اسماعیل با شدت و اهتمام بسیار تلاش كرد تا مذهب شیعه را در تمام سرزمین تحت حكومت خود رواج دهد. پس از وى جانشینان او این راه را ادامه دادند و همچنان به تشیّع وفادار ماندند.

از همین رهگذر بود كه شاهان صفوى علماى بنام و طراز اول شیعه را از سایر نقاط سرزمینهاى اسلامى به مركز حكومت خود دعوت می‌كردند و آنان را به سكونت در ایران تشویق و ترغیب مى‌نمودند. باید تصدیق كرد كه علماى شیعه و بخصوص فقها نزد شاهان صفوى و دربار آنان مورد اطاعت و احترام بسیار بوده و جایگاه اجتماعى بلندى داشته‌اند.

صفویه و صوفیه

صفویان طایفه‌اى بودند كه نامشان با تصوف عجین شده بود. پس از در دست گرفتن زمان قدرت و تشكیل حكومت، شاهان صفوى كه خود «مرشد كامل» صوفیه خوانده مى‌شدند و بالاترین منصب متصوّفه را داشتند رفته رفته از بزرگان صوفیه روى گرداندند و از نفوذ و قدرت آنان كاستند و از آن سو به علما و فقهاى شیعه توجه بسیار نشان دادند. دلایل این امر از موضوع این گفتار خارج است.

حوزه اصفهان

در زمان سلطنت شاه عباس صفوى در اصفهان، پایتخت شاه عباس، حوزه‌اى غنى و بزرگ شكل گرفت و در عالم اسلام شهرت بسیار یافت. به‌طورى كه طالبان علوم و معارف اسلامى از اطراف جهان به آن‌جا روى آوردند. حوزه اصفهان به صورتى عالى جامع علوم معقول و منقول بود و اكثر علما و مدرسان آن بین معقول و منقول جمع كرده بودند. در اینجا بى‌مناسبت نیست تا به دو اصطلاح معقول و منقول اشاره‌اى بكنیم.

علوم معقول و علوم منقول

علوم منقول به علومى گفته مى‌شد كه مواد خام آن را منقولات و گفته‌ها تشكیل مى‌داد و در نهایت اگر از بررسى و تحیل عقلانى استفاده مى‌شد، بر روى صحت و سقم، صدق و كذب، كیفیّت دلالت و در یك كلمه تبیین همان منقولات بود. ادبیات، تاریخ، فقه، اصول فقه، حدیث و تفسیر از علوم منقول شمرده مى‌شد.

امّا علوم معقول علومى بودند كه مواد تشكیل دهنده آن نقل فلان منبع یا شخصیّت دینى یا ادبى نبود بلكه صرفاً محصولات و یافته‌هاى عقلانى بود كه مورد تحلیل و تبیین قرار مى‌گرفت. كلام، فلسفه، عرفان نظرى و ریاضیات از علوم معقول شمرده مى‌شدند.

یكى از مشخصات بارز حوزه اصفهان در آن عصر رواج فلسفه و حكمت بود. گفتیم كه شاهان صفوى با آن‌كه تا زمان شاه عباس خود واجد عنوان مرشد كامل بودند، از تصوّف و بزرگان متصوّفه روى گرداندند. از سوى دیگر علما و فقهاى شیعه به مخالفت با تصوّف برخاستند زیرا صوفى‌گرى را مخالف با اصول اولیه تشیّع مى‌دیدند. این دو عامل باعث شد تا رفته‌رفته تصوّف در عهد صفوى تضعیف شود و پایگاه اجتماعى خود را از دست بدهد.

مقارن همین دوران بود كه حركت جدیدى در نضج و كمال یافتن حكمت و فلسفه مسلمین آغاز شد و اقبالى تمام به حكمت به وجود آمد. دوران شكوفایى این نهضت فكرى در عصر حكیم فرزانه میرداماد(ره) و در حوزه اصفهان بود.

دورانى كه در آن ملاصدراى شیرازى بالید و رشد كرد و حكمت را وارد مرحله‌اى جدید كرد مرحله‌اى كه خود آن را به‌حق «حكمت متعالیه» نامید.

حكمت و فلسفه

حكمت از جهتى از فلسفه جدا است. در كتاب تاریخ فلسفه در اسلام در توضیح حكمت آمده است: «آن صورت از معرفت كه با نام حكمت تا به امروز در عالم تشیّع برجاى مانده است نه عیناً همان است كه معمولاً در غرب فلسفه مى‌خوانند، نه تئوزوفى است كه متأسفانه در دنیاى انگلیسى زبان به جنبشهاى شبه روحانى اطلاق مى‌شود و نه علم كلام است. حكمت كه در روزگار صفویان روى به تكامل نهاد، و تا عصر ما ادامه یافته، آمیزه‌اى است از چند رشته كه در چارچوب تشیع به هم بافته شده است. مهمترین عناصر حكمت عبارتند از تعالیم باطنى ائمه(ع) بخصوص مطاوى نهج‌البلاغه على(ع)، حكمت اشراقى سهروردى كه حاوى جنبه‌هایى از نظریات ایران باستان و آراء هرمسى است، تعالیم صوفیان نخستین، بخصوص آراء عرفانى ابن عربى و بالاخره میراث فیلسوفان یونانى است.»[15]

حكمت در حوزه اصفهان

در عصر میرداماد حوزه اصفهان خاستگاه حكمت بوده است به‌طورى كه از اطراف جهان براى آموختن حكمت به اصفهان مى‌آمدند.[16] بى‌تردید حوزه اصفهان این امتیاز را مرهون شخصیت‌هاى برجسته آن دوران همچون شیخ بهایى، میرفندرسكى و میرداماد است. در این گفتار از میان معاصران میرداماد به ذكر این دو عالم فرزانه كه از چهره‌هاى اصلى حوزه اصفهان در آن عصر بوده‌اند اكتفا شده و چه بسا در شرح حال آنان اطاله كلام نیز شده باشد تا وضعیت آن دوران از حیث چگونگى حوزه‌هاى درسى علوم معقول و منقول ونیز جایگاه برجسته میرداماد(ره) معلوم شود.

معاصران میرداماد

معاصران میرداماد و خود وى همگى از منسوبان به دربار و مورد توجّه و احترام بسیار شاه‌عبّاس بوده‌اند و شاه با آنان مجالست و دوستى نزدیك داشته است. سابقه ارتباط و دوستى آنان با دربار به ارتباط و دوستى پدرانشان با دربار صفوى برمى‌گردد.

از علماى بنام معاصر میرداماد، فقیه، محدث، مفسّر، متكلّم، ریاضیدان، شاعر، ادیب و عارف بلند مرتبه شیخ بهاءالدین محمّد عاملى مشهور به «شیخ بهایى» (953 تا1030ق) است. وى در تمامى علوم متداول آن روز استاد بود اگر بخواهیم تبحر وى را در دو زمینه علوم عقلى و علوم نقلى مقایسه كنیم باید بگوییم كه بیشتر در علوم نقلى تبحر داشته و از این نظر برجسته بوده است. گرچه شیخ بهایى در علوم عقلى همچون كلام و در سیر و سلوك و عرفان نیز دست داشته و اشعار بسیارى با این صبغه دارد، به گونه‌اى كه صوفیه وى را از خود مى‌شمرده‌اند، لیكن با نگاهى گذرا به آثار وى روشن مى‌شود كه شخصیت علمى وى در زمینه علوم شرعى برجسته و ممتاز بوده است و در زمینه علوم عقلى بخصوص حكمت صاحب تألیف نیست.[17]

شیخ بهایى(ره) شیخ‌الاسلام اصفهان بود و منصب رسمى فقاهت و امور دینى به وى محوّل گردیده بود. شیخ بهایى(ره) در سلوك و عرفان نیز دست داشته و یكسره به دنیا بى‌توجه بوده است. مثنوى‌هاى او كه از حیث صورت و معنا به سبک مثنوى‌هاى مولوى است شاهدى گویا بر این مدّعاست.

شیخ بهایى و میرداماد دوستى نزدیك و صمیمانه‌اى داشته‌اند. با آن‌كه آن دو بزرگوار در مواردى نظرگاه‌هاى مخالف با یكدیگر داشته‌اند لیكن این امور در دوستى آنان خللى وارد نكرده بود. شیخ بهایى یازده سال پیش از میرداماد، در سال 1030 ه‌ق دیده از دنیا فرو بست.

برخى از تألیفات او در علوم مختلف عبارتند از: جامع عباسى در كلام، فوائد الصمدیه در ادبیات عرب، خلاصه فى الحساب در علم جبر، تشریح الافلاك در نجوم و هیئت، تفسیر قرآن، چند مثنوى و...

از دیگر شخصیت‌هاى برجسته حوزه اصفهان میرابوالقاسم فندرسكى معروف به «میرفندرسكى» است. وى اصلاً از استرآباد مازندران است. میرفندرسكى پس از گذراندن تحصیلات مقدماتى از اساتید مسلم فلسفه مشاء در حوزه اصفهان شد و به سبب نزدیكى پدرش به دربار شاه‌عباس وى نیز با شاه مراوده و دوستى نزدیك داشت. او سفرهاى متعدد به هندوستان كرد، و با نظریات حكماى هند آشنا بود و در آن جا نیز نزد امرا از احترام امرا برخوردار بود.

میرفندرسكى علاوه بر آن كه زبانهاى عربى و فارسى را بخوبى مى‌دانست، بر زبان پهلوى و سانسكریت احاطه داشت.[18] بنابر تحقیقى كه دانشمند محترم آقاى جلال‌الدین آشتیانى كرده است نظرات فلسفى میرفندرسكى بر حول فلسفه مشّاء دور مى‌زد، و وى را باید فیلسوفى «مشّائى» دانست. زندگى او درویش‌گونه بوده و یكسره با بى‌اعتنایى به دنیا مى‌گذشته است.

از تألیفات اوست: شرح مهاراه، رساله صناعیه، مقوله الحركه، تاریخ صفویه و... وى نه سال پس از وفات میرداماد، در سال 1050ق از دنیا رفت.

جایگاه علمى میرداماد

میرداماد در زمینه علوم شرعى صاحب آثار بسیار باارزشى است. وى در مباحث مختلف فقه و اصول فقه صاحب‌نظر بود و آراء مستقلى داشت. آثار فراوان او در زمینه فقه، تعلیقات او بر كتب چهارگانه روایى، تعلیقاتش بر كتب رجال، و تفاسیر مختلف او بر قرآن بخوبى نشان دهنده این بعد از شخصیّت علمى اوست.

لیكن آنچه در شخصیت علمى او غلبه تام دارد تبحر وى در حكمت و فلسفه است به طورى كه برخى او را «ثالث المعلمین» خوانده‌اند؛ از جمله حكیم ملا هادى سبزوارى در «شرح منظومه» وى را پس از ارسطو و فارابى «معلم ثالث» خوانده است.

«میرداماد در جمیع مسائل مهم فلسفه و حكمت داراى استقلال فكرى است و از حیث اقتدار بر اداى مباحث مهم فلسفى و تقریر مشكلات و معضلات حكمى و روانى گفتار منزلت خاصّى داشته است. حوزه فلسفى او بسیار با اهمیت تلقى مى‌شد و هر كس اجازه مى‌یافت در درس او حاضر شود به دیگران مباهات مى‌نمود»[19]

كلام مرحوم فاضل تونى براى درك جایگاه بلند و شأن والاى علمى میرداماد كلامى گویاست. مرحوم فاضل تونى گفته بود: «امروز بر علما فخر كن و بگو كلام میر را فهمیدم.»[20]

و نیز از مدح و ستایشى كه صدرالمتألهین ملاصدراى شیرازى از استادش میرداماد كرده است مقام علمى وى نزد حكیم بزرگى چون ملاصدرا معلوم مى‌شود. وى در نامه‌اى كه به میرداماد نوشته است او را در حدّ اعلى ستایش نموده و در حد پرستش تعریف و مدح كرده است.[21]

میرداماد خود نیز خویش را معلم مى‌خوانده و در برخى از نوشته‌هایش آن‌گاه كه مى‌خواهد از فارابى مطلبى را نقل كند مى‌گوید: «ابونصر فارابى، شریک ما در تعلیم گفته است...» و آن‌گاه كه مى‌خواهد از بهمنیار شاگرد ابوعلى سینا گفته‌اى را نقل كند مى‌گوید: «شاگرد ما بهمنیار گفته است...»[22]

گویند روزى ملاصدرا برحسب معمول براى شركت در درس میرداماد در محل تدریس حاضر شد ولى میر در آنجا حاضر نبود. در این حین تاجرى براى كارى در محل درس حاضر شد و چون میرداماد را نیافت با ملاصدرا به گفتگو نشست. مرد تاجر از وى سؤال كرد كه آیا میر افضل است یا فلان عالم. ملاصدرا در جواب گفت كه میر افضل است. در این اثنا میرداماد از راه رسید و در پشت دیوار توقف كرد و به گفتگوى شاگردش با مرد تاجر گوش داد مرد تاجر یك‌یك علمارا نام مى‌برد و ملاصدرا مى‌گفت كه میر افضل است. پس آن شخص پرسید: «میر افضل است یا شیخ الرئیس ابوعلى‌سینا؟» ملا صدراگفت: «میر افضل است» مرد تاجر پرسید: «میر افضل است یا معلم ثانى (فارابى)؟» ملاصدرا مردد ماند و سكوت كرد. ناگاه میر از پشت دیوار گفت: «صدر نترس و بگو میرافضل است!»

آراء میرداماد در حكمت

در زمینه آراء و نظریات میرداماد در كتاب تاریخ فلسفه در اسلام آمده است: «میرداماد بیش از هر كس دیگر در احیاى فلسفه بوعلى و حكمت اشراقى در زمینه تشیّع و آماده ساختن موجبات براى اثر جاودان ملاصدرا نقش داشته است.»

میرداماد در قوام بخشیدن به آنچه كه خود با «فلسفه یمانى» یا حكمت انبیاء از آن یاد كرده است در برابر فلسفه یونانى كه اتكاى آن عمدتاًً بر عقل است جهد بلیغ روا داشته است.

مردا از فلسفه یمانى، حكمتى است كه خداوند توسط پیامبران و از راه وحى یا اشراق بر بشر نازل كرده است. یمن تمثیلى از بخش راست یا مشرق درّه‌اى است كه موسى پیام خدا را از آن‌جا شنیده است. بدین لحاظ، مشرق منشأ انوار الهى و نقطه مقابل غرب، مركز فلسفه مشّائى است.

دو خصیصه، افكار میرداماد را از سایر حكماى عصر او ممتاز مى‌سازد: نخست چگونگى نظم و نسق رسالات اوست و دیگرى اندیشه او در موضوع حدوث دهرى كه نقطه عطف و محور همه آثار وى است.

نظم و نسق آثار او، مثلاً در «قبسات و تقدیسات» با کتاب‌هاى سنتى

لینک کمکی